آتش محاصره نفتي دامن همه را ميگيرد
بازار جهاني انرژي اين روزها در لبه يكي از حساسترين پرتگاههاي تاريخ خود ايستاده است، وضعيتي شكننده كه با تهديدها، تحريمها و راهبرد مهار و محاصره صادرات نفت خام ايران ابعاد تازهاي به خود گرفته است.
روياي به صفر رساندن صادرات نفتي ايران خيالبافي محض و بياطلاعي از هندسه ژئوپليتيك منطقه است
زهرا سليماني|
بازار جهاني انرژي اين روزها در لبه يكي از حساسترين پرتگاههاي تاريخ خود ايستاده است، وضعيتي شكننده كه با تهديدها، تحريمها و راهبرد مهار و محاصره صادرات نفت خام ايران ابعاد تازهاي به خود گرفته است. در حالي كه تندروهاي كاخ سفيد و تلآويو با ابزار فشار حداكثري و توقيف و هدف قرار دادن نفتكشها تصور ميكنند حذف كامل نفت ايران از مدار مصرف جهاني بيهزينه خواهد بود، كارشناسان ارشد اقتصاد انرژي ديدگاه كاملا متفاوتي دارند. محمود خاقاني، كارشناس بينالمللي حوزه انرژي و مديركل اسبق امور خزر و آسياي ميانه وزارت نفت، در گفتوگو با «تعادل» تاكيد ميكند كه ژئوپليتيك خليجفارس، كليتي تجزيهناپذير است. به باور خاقاني، امنيت صادرات نفت براي كشورهاي پيراموني بدون امنيت ايران توهمي بيش نيست، اگر روند محاصره، خرابكاري و ممانعت از فروش نفت ايران تداوم يابد، كل زنجيره تامين انرژي در خليجفارس و خاورميانه فروميپاشد و ساير صادركنندگان منطقه نيز قادر به انتقال و فروش حتي يك بشكه نفت نخواهند بود. او ضمن تشريح معادلات بازار، افت فرآورش، بحران گازوييل، مانورهاي پكن در ذخاير راهبردي و سرنوشت پروژههاي انتقال نفت نظير دور زدن تنگه هرمز، تنها مسير خروج از اين «قايق سوراخ شده» را بازگشت به عقلانيت، ديپلماسي و درك منافع مشترك منطقهاي ميداند.
اين روزها مباحث زيادي درباره تشديد محاصره نفتي و تلاشها براي به صفر رساندن فروش نفت ايران مطرح است. به نظر شما راهبردهاي پيش روي كشور براي مقابله با اين فشارها تا زمان احياي احتمالي تفاهمات چيست و اين وضعيت چه آثاري بر اقتصاد بينالملل گذاشته است؟
ببينيد، اتفاقا همين چند روز پيش مقالهاي تحليلي در رسانههاي بينالمللي منتشر شده بود كه اشاره بسيار دقيقي به واقعيات امروز داشت؛ اينكه روند خروج تدريجي و دستوري نفت ايران از بازار جهاني، در حال تبديل شدن به يك بحران عميق، گسترده و كنترلناپذير در كل بازارهاي بينالمللي است. وضعيت به هيچوجه آنطور كه طراحان محاصره (امريكا و اسراييل و...) تصور ميكردند، پيش نميرود. يكي از دلايل اصلي اين است كه رفتارهاي بازيگران بزرگ (مثلا چين) تغيير كرده است. بعد از رخدادهاي منطقهاي و بهويژه شروع درگيريهاي گسترده از اوايل اسفندماه سال گذشته، پكن براي آنكه مانع از جهش سرسامآور قيمت نفت شود، دست به اقدام حسابشدهاي زد، يعني از حضور مستقيم و پرحجم در بازار نقدي كنار كشيد. اين به معناي عدم نياز يا عدم مصرف نفت نبود، بلكه چين شروع كرد به تخليه و استفاده از ذخاير عظيم راهبردي خود؛ ذخايري كه در دوران افت قيمتها در شيوع كرونا و سپس در دوره نفتهاي ارزان تحريمي از ايران و تا حدودي هم از روسيه، انباشته كرده بود. چين در واقع بازار را با ذخاير ارزان گذشتهاش مديريت كرد. در مقاطعي هم پس از تفاهمنامههاي ناظر بر ترك مخاصمه كه دست ايران موقتا براي عرضه محمولههاي نفتي باز شد، ارقام قابل توجهي، شايد بالغ بر دهها ميليون بشكه، نفت ايران را تدريجا خريداري و ذخيره كرد. اما اكنون اين ذخاير هم بيپايان نيستند و سياستهاي چين به وضوح زنگ خطر را براي كل اقتصاد دنيا به صدا درآورده است.
اشاره كرديد به سياستهاي پكن؛ توقف اخير صادرات برخي فرآوردهها نظير گازوييل توسط چين، چه پيامي براي بازارهاي غربي و سناريوهاي تقابل امريكا دارد؟
اين يك هشدار استراتژيك است. همين چند روز پيش چين رسما اعلام كرد كه صادرات گازوييل، بنزين و برخي فرآوردههاي نفتي عمده خود را متوقف كرده است؛ به اين بهانه كه اولويت، تنظيم بازار داخلي است. اما خوانش انرژي اين ماجرا چيست؟ اين تصميم پكن ميتواند يك پيشبيني دقيق از ورود منطقه به يك دوره تنش و حملات جديد از سوي امريكا و تهديدهايي باشد كه از جانب دونالد ترامپ و جريانهاي راديكال عليه ايران مطرح ميشود. چين با اين اقدام عملا شوك مستقيمي به بازار فرآوردههاي نفتي، بهويژه گازوييل وارد كرد تا نرخها در آستانه فصول سرد سال اوج بگيرد. پيام روشن پكن به اروپا و امريكا اين است كه اگر به سمت تشديد تنش و حمله به زيرساختها يا انسداد شريانهاي حياتي خليجفارس حركت كنيد، تركشهاي آن بلافاصله دامنگير جوامع صنعتي غرب خواهد شد. فراموش نكنيم كه هماكنون كارشناسان اقتصاد انرژي متفقالقول هستند كه به دليل صدماتي كه به تاسيسات و پالايشگاههاي مختلف وارد آمده، بخش بزرگي از ظرفيت فرآورش نفت خام در حوزه خليجفارس (نزديك به 9 ميليون بشكه در روز) دچار اختلال و كسري است؛ اتفاقي كه در ايران هم به دليل آسيبها رخ داده است. در نتيجه امريكا هم مجبور به مديريت عرضه گازوييل خود شد و اروپا ناچار شد به ذخاير راهبردياش دستاندازي كند. اغلب اقتصادهاي دنيا در وضعيت ركود تورمي گرفتارند. اين ادراك غلط نبايد شكل بگيرد كه فقط اقتصاد ايران تحت فشار است؛ همه بازيگران در يك قايق نشستهاند. قايقي كه ترامپ و نتانياهو آن را سوراخ كردهاند و اگر اين روزنه بسته نشود، تمام اين كشتي در گرداب تحولات غرق خواهد شد.
با اين وصف، رويكرد حاكم بر واشنگتن را كه مدعي به صفر رساندن درآمدها و صادرات نفتي ايران است چگونه ارزيابي ميكنيد؟ اين موضوع چه پيامدي براي امنيت صادرات نفت ساير همسايگان دارد؟
ببينيد، اينكه وزير خزانهداري امريكا يا افرادي مثل آقاي بسنت با خوشحالي ژست فتح بگيرند و بگويند صدور نفت ايران را به صفر رساندهايم، يك خيالبافي محض و ناشي از بياطلاعي از هندسه ژئوپليتيك منطقه است. بازار شايد در كوتاهمدت دچار شوكهاي دستكاري شده شود، اما واقعيت ملموس بازار چيز ديگري است. پالايشگاههاي آسيا مثل هند و پالايشگاههاي اروپا و امريكا الان در سقف ظرفيت خود كار ميكنند و بحران كمبود سوختهايي مانند گازوييل در زمستان قطعي است. نكته بنياديني كه سياستمداران غربي و حتي برخي كشورهاي منطقه متوجه آن نيستند، اين است: امنيت خليجفارس يك بسته تفكيكناپذير است. «يا امنيت براي همه، يا ناامني براي همه». نميشود ايران را در محاصره مطلق قرار داد و زيرساختهاي آن را با خطر روبهرو كرد، اما انتظار داشت نفت عربستان، امارات، كويت، قطر و عراق در كمال آرامش از تنگه هرمز و بنادر منطقه خارج شود! اگر بنا باشد سناريوي جنونآميز نابودي ايران و به صفر رساندن حيات اقتصادي كشور پيگيري شود، طبيعي است كه كل منافع و شريانهاي صادراتي نفت امريكا و شركايش در عربستان، امارات، قطر و سرتاسر منطقه، حتي در محدوده درياي خزر، آسيبپذير و ناممكن خواهد شد. عدم فروش نفت ايران، دقيقا به معناي قفل شدن مسيرهاي صادراتي ديگر كشورهاست؛ هيچ كشتي، هيچ پايانه و هيچ نفتكشي در شرايط بحران تام، قادر به فعاليت ايمن نخواهد بود. خسارت چنين وضعيتي را هيچ قدرت جهاني به اين زوديها نميتواند جبران كند...
در گذشته و حتي در تجربيات تاريخي، راهكارهاي دور زدن تنگه هرمز مطرح بوده است. آيا در شرايط فعلي ايران و ساير كشورها ميتوانند از مسيرهاي جايگزين براي صادرات نفت خام بهره ببرند؟
در شرايط محاصره همهجانبه، دور زدن اين بحران كار آساني نيست. من تاريخ اين صنعت را خوب به ياد دارم؛ در دوران جنگ تحميلي هشتساله كه من خودم در شركت ملي نفت مسووليت داشتم، درگير «جنگ نفتكشها» بوديم. براي نجات صادرات كشور، پروژهاي را طراحي كرديم تا خط لولهاي به بيرون از تنگه هرمز كشيده شود و به سمت بندر جاسك برود تا پايانهها و لنگرگاههايي در بيرون خليجفارس ايجاد شود و كشتيها بدون ريسك ورود به تنگه هرمز، در آبهاي درياي عمان بارگيري كنند. اين پروژه در دولت مهندس موسوي تعريف و پايهريزي شد، در دولت مرحوم آقاي هاشميرفسنجاني تداوم يافت و در دولتهاي هفتم و هشتم (اصلاحات) نيز به مسير مناسبي هدايت شد. اما متاسفانه از سال ۱۳۸۴ به بعد در دوره رياست جمهور محمود احمدينژاد به جرات ميتوان گفت تصميمگيريهايي رخ داد و رويكردهايي حاكم شد كه گويي جريانات نفوذي هدفشان معطل گذاشتن، توقف و فرسايشي كردن اين پروژههاي استراتژيك ملي بود. طرحها به صورت انحصاري و بدون مناقصات شفاف به برخي نهادها واگذار شد؛ ميلياردها دلار در جاهايي مثل پارس جنوبي و ساير خطوط هزينه شد، اما در نهايت پروژهها به موقع و درست به بهرهبرداري نرسيدند. ثمره آن غفلتها و ناكارآمديها همين ناترازيهاي خردكنندهاي است كه امروز گريبانگير صنعت برق، نفت و گاز كشور شده است. بنابراين ما امروز مسير جايگزينِ آماده، ايمن و كاملي كه بتواند حجم عمده بار صادراتي كشور را بدون گذر از گلوگاههاي آسيبپذير خارج كند، در اختيار نداريم.
در همان ايام جنگ تحميلي، ابتكاراتي مانند عمليات انتقال كشتيبهكشتي (STS) در نقاطي نظير جزيره سيري اجرا ميشد. آيا از اين قبيل روشها نميتوان براي گريز از محاصره فعلي استفاده كرد؟
در آن سالها ما نفتكش غولپيكري را در آبهاي جزيره سيري مستقر كرديم؛ نفت از سرزمين اصلي بارگيري و به اين نفتكش تزريق ميشد و خريداران در سيري به صورت كشتيبهكشتي نفت را تحويل ميگرفتند و ميبردند، چون آنجا از تيررس جنگندههاي عراقي دورتر بود. اما اكنون شرايط كاملا تفاوت كرده است؛ طرف تخاصم امروز صدام نيست، ارتش ايالات متحده است. امروز ارتش امريكا رسما نفتكشها را رهگيري، توقيف يا هدف قرار ميدهد؛ كار به جايي رسيده كه حتي در آبهاي سرزميني ما و در نزديكي سواحل خاك ايران به نفتكشها تعرض ميشود. با حضور ناوگانهاي متخاصم و اشراف ماهوارهاي و پهپادي، نه عمليات مخفيانه كشتيبهكشتي بهسادگي گذشته ممكن است و نه بنادر سنتي ايمني كامل دارند. بنابراين گزينههاي فني روي ميز براي گريز از محاصره بسيار محدود شده است.
پس شما معتقديد در سطح منطقه هم پروژههاي خطوط لوله ميانبر پاسخگوي بحران انسداد صادرات نيستند؟
دقيقا اين تنها مشكل ايران نيست؛ كشورهاي همسايه هم حق انتخاب چنداني ندارند. امروز صحبت از اين است كه مثلا عراق بيايد نفت خود را از مسير تركيه، يا با احداث خط لولهاي از خاك سوريه به درياي مديترانه منتقل كند تا وابسته به خليجفارس نباشد. اما واقعيتهاي مهندسي و مالي چيست؟ احداث چنين خطوطي دستكم ۲ تا ۳ سال زمان، ميلياردها دلار سرمايهگذاري سنگين و ثبات ژئوپليتيك ميخواهد. از آن مهمتر، خط لوله روي خشكي بسيار آسيبپذيرتر از يك نفتكش روي آب است؛ زدن و منهدم كردن يك خط لوله نفتي در سرتاسر يك مسير طولاني، از سادهترين اهداف در منازعات است و به هيچوجه امنيت پايدار ايجاد نميكند. پس ادعاي اينكه ساير توليدكنندگان خليجفارس ميتوانند با خط لوله يا روشهاي جايگزين، نفت خود را بفروشند و ايران از بازار حذف شود، از نظر كارشناسي باطل است. اگر درگيري نفتي تشديد شود، شاهرگهاي خروج نفت كل منطقه از كار خواهد افتاد و همه شركا و رقباي منطقهاي ما زمينگير ميشوند.
با اين اوصاف، تنها راهحل واقعي براي جلوگيري از اين بحران تمامعيار و بازگشت به چرخه عادي صادرات چيست؟
تنها راهكار پيش رو، بازگشت به ميز ديپلماسي، احياي تفاهم و تكلم با ادبيات صلح و منافع مشترك است. همانطور كه گفتم، همه ما و همه كشورهاي همسايه سوار بر يك كشتي هستيم. اگر اين كشتي به دست افراطيگري ترامپ و نتانياهو غرق شود، هيچ كس برنده نخواهد بود و خاورميانه و اقتصاد بينالملل ويران خواهد شد. در داخل كشور نيز بايد نگاه واقعبينانه حاكم شود. بايد برخي تندروها و رسانههايشان توجيه شوند كه تا اين اندازه بر طبل انسداد و تخريب مذاكره نكوبند. برخي افراد و گروهها به محض اينكه كلمه «مذاكره» به ميان ميآيد، برآشفته ميشوند . اما بايد دانست كه پشتوانهسازي براي صادرات انرژي، از مسير تنشزدايي و درك موقعيت خطير كشور ميگذرد. نجات صنعت نفت، آرامش بازار انرژي جهان و حفظ منافع ملي تنها در گرو ديپلماسي هوشمندانه، رفع اصطكاكها با نظام بينالملل و جلوگيري از اشتعال جنگي است .