«تعادل» بررسي مي‌كند

بورس در محاصره نااطميناني

۱۴۰۵/۰۷/۲۷ - ۰۰:۳۹:۵۸
کد خبر: ۴۰۷۶۰۳

بازار سرمايه بارها تجربه مواجهه با ريسك‌هاي مختلف را داشته است و هر بار در مواجهه با اين ريسك‌ها توانايي مقابله طولاني‌مدت با آنها را ندارد و در بسياري موارد با خروج نقدينگي مواجه مي‌شود. در اصل بازار در مواجهه با ريسك‌هاي سياسي، اقتصادي و تصميمات غير قابل‌پيش‌بيني بيش از آنكه بتواند نقش يك بازار قوي و بلندمدت را براي تأمين مالي و سرمايه‌گذاري  ايفا  كند به محلي براي تخليه نگراني و واكنش سريع سرمايه‌گذاران تبديل مي‌شود.

بازار سرمايه بارها تجربه مواجهه با ريسك‌هاي مختلف را داشته است و هر بار در مواجهه با اين ريسك‌ها توانايي مقابله طولاني‌مدت با آنها را ندارد و در بسياري موارد با خروج نقدينگي مواجه مي‌شود. در اصل بازار در مواجهه با ريسك‌هاي سياسي، اقتصادي و تصميمات غير قابل‌پيش‌بيني بيش از آنكه بتواند نقش يك بازار قوي و بلندمدت را براي تأمين مالي و سرمايه‌گذاري  ايفا  كند به محلي براي تخليه نگراني و واكنش سريع سرمايه‌گذاران تبديل مي‌شود.

به بيان ساده‌تر سرمايه‌گذاران و سهامداران بورسي با اولين ريسك‌هاي سنگين تصميم به خروج از بازار مي‌گيرند و توجهي ندارند  كه شركت مدنظر چه شرايط و موقعيتي دارد و حتي مي‌تواند در شرايط ريسكي سودآور باشد.

مجموعه‌اي از عوامل ساختاري، از بي‌ثباتي در سياست‌گذاري و ضعف اعتماد عمومي گرفته تا محدوديت‌هاي نقدشوندگي و رقابت بازارهاي موازي، در شكل‌گيري اين وضعيت نقش دارند.

در واقع، قرمز پوشي بورس در روزهاي پرتنش تنها يك اتفاق معاملاتي نيست؛ بلكه مي‌تواند نشانه‌اي از مشكلات عميق‌تري باشد كه توان بازار سرمايه براي جذب و حفظ منابع مالي را تحت‌تأثير قرار مي‌دهند. بازاري كه قرار است مسير تأمين مالي بنگاه‌هاي اقتصادي و مشاركت مردم در رشد توليد باشد، براي ايفاي اين نقش به چيزي فراتر از رشد مقطعي شاخص‌ها نياز دارد؛ به ثبات قواعد، قابليت پيش‌بيني و اعتماد سرمايه‌گذار.

يكي از مهم‌ترين دلايلي كه باعث آسيب‌پذيري بورس شده، حساسيت بالاي آن نسبت به اخبار و تحولات سياسي است. در اقتصادي كه متغيرهايي مانند نرخ ارز، هزينه تأمين مالي، تجارت خارجي و دسترسي شركت‌ها به بازارهاي صادراتي از تحولات سياسي تأثير مي‌پذيرند، افزايش تنش‌ها تنها يك خبر بيروني نيست؛ بلكه مي‌تواند چشم‌انداز سودآوري بنگاه‌ها و انتظارات سرمايه‌گذاران را تغيير دهد.

انتشار اخبار منفي باعث مي‌شود كه سرمايه‌گذاران تركيب پرتفوي خود را تا حدود زيادي تغيير دهند و به‌نوعي به دنبال زيان كمتر در پرتفوي خود باشند.

اما نكته اساسي اينجاست كه واكنش بازار همواره متناسب با ميزان آسيب واقعي شركت‌ها نيست و گاهي ممكن است يك شركت يا بنگاه اقتصادي در كوتاه مدت با اختلال جدي در فعاليت اقتصادي خود مواجه نشود، اما نگراني‌هايي در خصوص آينده آن وجود داشته باشد كه اين موضوع باعث مي‌شود كه قيمت آن تحت‌فشار قرار گيرد. به همين دليل، در دوره‌هاي پرتنش، فاصله ميان تحليل بنيادي و رفتار كوتاه‌مدت معامله‌گران مي‌تواند افزايش پيدا كند.

البته بايد به اين توجه داشت كه هر افت غيرمنطقي ناشي از هيجان نيست. افزايش ريسك سياسي ممكن است در ميان‌مدت هزينه‌هاي شركت را افزايش دهد و حتي صادرات را محدود سازد و برنامه‌هاي توليدي را تحت‌تأثير قرار دهد. مساله اساسي اينجاست كه در فضاي مبهم، بازار تا چه اندازه مي‌توان ميان ريسك‌هاي واقعي بنگاه و ترس سرمايه‌گذاران تفاوت قائل شود.

 

  چرا بورس زودتر واكنش نشان مي‌دهد؟

سهام در يك بستر معاملاتي شفاف و پيوسته قيمت‌گذاري مي‌شود و تغيير انتظارات مي‌تواند به سرعت در سفارش‌هاي خريدوفروش منعكس شود. در مقابل، بازارهايي مانند مسكن از نقدشوندگي پايين‌تري برخوردارند و تغييرات قيمت در آنها ممكن است با تأخير بيشتري نمايان شود.

در نتيجه، افت سريع قيمت سهام الزاماً به اين معنا نيست كه زيان اقتصادي واردشده به شركت‌ها از زيان ساير بخش‌ها بيشتر بوده است. بخشي از تفاوت به سرعت انعكاس اطلاعات و امكان معامله بازمي‌گردد. بازار سهام زودتر واكنش خود را نشان مي‌دهد، درحالي كه در بازارهاي كم‌معامله‌تر، تغيير انتظارات ممكن است مدتي در قيمت‌هاي رسمي يا معاملات محدود پنهان بماند.

بررسي‌هاي منتشرشده درباره بازارهاي دارايي ايران نيز نشان مي‌دهد كه بورس به دليل نقدشوندگي بيشتر، معمولاً سريع‌تر از بازار مسكن به تحولات سياسي و ارزي واكنش نشان مي‌دهد. بااين‌حال، سرعت واكنش تنها بخشي از مساله است. در يك بازار عميق و باثبات، افزايش عرضه مي‌تواند با ورود خريداران جديد و تعديل قيمت‌ها همراه شود. اما اگر تقاضاي موثر كافي وجود نداشته باشد، موج فروش مي‌تواند فشار بيشتري بر قيمت‌ها وارد كند؛ بنابراين، مساله فقط حساسيت بورس به اخبار نيست؛ بلكه توان بازار براي جذب شوك و بازگشت به تعادل نيز اهميت دارد.

  اعتماد؛ حلقه گمشده بازار سرمايه

بازار سرمايه بيش از هر چيز به اعتماد نياز دارد؛ اعتمادي كه صرفاً با وعده حمايت از شاخص يا جلوگيري از افت قيمت‌ها شكل نمي‌گيرد. سرمايه‌گذار بايد بتواند درباره قواعد معاملاتي، سياست‌هاي اقتصادي و نحوه برخورد با بحران‌ها چشم‌انداز قابل‌قبولي داشته باشد.

هنگامي كه سهامدار احساس كند تصميمات اثرگذار بر فعاليت شركت‌ها ممكن است ناگهاني تغيير كنند، ارزيابي سودآوري آينده دشوارتر مي‌شود. در چنين فضايي، حتي انتشار گزارش‌هاي مالي مناسب نيز الزاماً به افزايش تقاضا منجر نمي‌شود؛ زيرا سرمايه‌گذار علاوه بر وضعيت فعلي شركت، درباره پايداري شرايط فعاليت آن در ماه‌هاي آينده نيز نگران است.

تغييرات پيش‌بيني‌ناپذير در مقررات، قيمت‌گذاري دستوري، سياست‌هاي ارزي و تصميمات مرتبط با هزينه انرژي مي‌توانند بر محاسبات شركت‌ها اثر بگذارند. از نگاه سهامدار، مساله اين نيست كه دولت يا نهادهاي سياست‌گذار نبايد هيچ تغييري در مقررات ايجاد كنند؛ بلكه تغييرات بايد تاحدامكان قابل‌پيش‌بيني، شفاف و همراه با فرصت سازگاري براي بنگاه‌ها باشند.

بر همين اساس، بازگشت اعتماد را نمي‌توان صرفاً به كاهش تنش‌هاي سياسي موكول كرد. حتي در صورت كاهش ريسك‌هاي بيروني، اگر نگراني درباره تصميمات داخلي و قواعد فعاليت شركت‌ها ادامه داشته باشد، بازار ممكن است نتواند از ظرفيت بنيادي بنگاه‌ها به‌طور كامل بهره ببرد.

 

  نقدشوندگي مساله اساسي بورس

يكي ديگر از چالش‌هاي مهم بازار سرمايه در دوره‌هاي پرريسك، نقدشوندگي است. يكي از مزيت‌هاي اصلي سهام در مقايسه با دارايي‌هايي مانند ملك، امكان خريدوفروش در بستر معاملاتي است؛ اما اين ويژگي به معناي تضمين فروش فوري دارايي در هر قيمت و هر شرايطي نيست.

وقتي تعداد فروشندگان افزايش پيدا مي‌كند و خريداران نيز وارد بازار نمي‌شوند، تعادل سفارش‌ها برهم مي‌خورد. در اين شرايط، سهامدار ممكن است براي فروش دارايي خود ناچار به پذيرش قيمت پايين‌تر شود يا در صف فروش باقي بماند. اگر محدوديت‌هاي معاملاتي نيز مانع تعديل سريع قيمت‌ها شوند، فرايند كشف قيمت مي‌تواند طولاني‌تر شود.

محدوديت دامنه نوسان از جمله ابزارهايي است كه باهدف كنترل نوسانات شديد مورداستفاده قرار مي‌گيرد، اما درباره آثار آن بر نقدشوندگي و كارايي بازار اختلاف‌نظر وجود دارد. منتقدان معتقدند محدوديت دامنه نوسان مي‌تواند به انباشته‌شدن سفارش‌هاي فروش و به‌تعويق‌افتادن كشف قيمت منجر شود.

البته اين موضوع به معناي آن نيست كه حذف هرگونه محدوديت در هر شرايطي بهترين راهكار است. سياست‌گذار بايد ميان كنترل اختلال‌هاي كوتاه‌مدت و حفظ امكان معامله تعادل برقرار كند. اگر ابزارهاي حمايتي صرفاً قيمت را در محدوده‌اي محدود نگه دارند، اما امكان خروج موثر از معاملات فراهم نباشد، ممكن است نگراني سهامداران به‌جاي برطرف‌شدن، به روزهاي بعد منتقل شود.

در چنين شرايطي، حمايت از بازار نبايد تنها با معيار جلوگيري از افت شاخص سنجيده شود. كيفيت معاملات، عمق سفارش‌ها، امكان خريدوفروش و بازگشت تدريجي تعادل ميان عرضه و تقاضا نيز بايد در ارزيابي اثربخشي سياست‌ها موردتوجه قرار گيرد.

 

  رقابت بازارهاي موازي و هزينه نگهداري سهام

عامل ديگري كه در روزهاي پرريسك بر رفتار سهامداران اثر مي‌گذارد، وجود گزينه‌هاي جايگزين براي سرمايه‌گذاري است. سرمايه‌گذار در اقتصاد ايران تنها ميان خريدوفروش سهام تصميم نمي‌گيرد؛ بلكه مي‌تواند منابع خود را ميان سپرده‌هاي بانكي، صندوق‌هاي درآمد ثابت، طلا، ارز و ساير دارايي‌ها جابه‌جا كند.

هنگامي كه چشم‌انداز بورس مبهم مي‌شود، بخشي از سرمايه‌گذاران ترجيح مي‌دهند دارايي خود را به گزينه‌هايي منتقل كنند كه از نظر آنها با سطح ريسك‌پذيري يا افق سرمايه‌گذاري‌شان سازگارتر است. در اين ميان، نرخ سود، انتظارات تورمي، وضعيت بازار ارز و چشم‌انداز قيمت طلا بر تصميم‌گيري افراد تأثير مي‌گذارند.

به‌ويژه افزايش بازدهي مورد انتظار در ابزارهاي كم‌ريسك‌تر مي‌تواند هزينه فرصت سرمايه‌گذاري در سهام را بالا ببرد. در چنين وضعيتي، حتي اگر ارزش بنيادي برخي شركت‌ها جذاب به نظر برسد، نبود اطمينان درباره آينده ممكن است مانع ورود سرمايه جديد شود.

در مقابل، افزايش نرخ ارز نيز لزوماً به معناي رونق يكپارچه بورس نيست. برخي شركت‌هاي صادرات‌محور ممكن است از تغييرات ارزي منتفع شوند، اما افزايش هزينه مواد اوليه، محدوديت‌هاي تجاري، مشكلات تأمين انرژي و رشد هزينه‌هاي مالي مي‌تواند بخشي از اين مزيت را خنثي كند؛ بنابراين، واكنش صنايع مختلف به يك شوك اقتصادي يا سياسي يكسان نيست.

همين تفاوت‌ها نشان مي‌دهد كه ارزيابي بورس تنها بر اساس شاخص كل يا تحولات يك بازار موازي، تصوير كاملي از وضعيت سرمايه‌گذاري ارايه نمي‌دهد. آنچه اهميت دارد، بررسي هم‌زمان سودآوري شركت‌ها، هزينه تأمين مالي، جريان نقدينگي و ريسك‌هاي پيش روي هر صنعت است.

 

  بورس محكوم به قرباني‌شدن

 در بحران‌هاست؟

تغيير اين وضعيت نيازمند اقداماتي فراتر از حمايت‌هاي كوتاه‌مدت معاملاتي است. بازار سرمايه زماني مي‌تواند در برابر ضربه‌ها مقاوم‌تر عمل كند كه شركت‌ها از محيط فعاليت قابل‌پيش‌بيني‌تري برخوردار باشند، سرمايه‌گذاران به ثبات نسبي قواعد اطمينان داشته باشند و سازوكارهاي معاملاتي نيز امكان كشف  قيمت و گردش سرمايه را فراهم كنند.

در اين مسير، نخستين ضرورت، كاهش نااطميناني‌هاي قابل‌كنترل در سياست‌گذاري اقتصادي است. همه ريسك‌هاي سياسي يا بين‌المللي در اختيار سياست‌گذار داخلي نيستند، اما نحوه مواجهه با ضربه‌ها، كيفيت اطلاع‌رساني و پرهيز از تصميمات ناگهاني مي‌تواند شدت آثار آنها بر بازار را كاهش دهد.

ضرورت ديگر، تقويت شفافيت و اطلاع‌رساني به‌موقع است. هرچه اطلاعات شركت‌ها درباره آثار تحولات اقتصادي بر توليد، فروش، هزينه‌ها و سودآوري دقيق‌تر باشد، امكان تصميم‌گيري مبتني بر واقعيت‌هاي بنيادي افزايش مي‌يابد. در چنين شرايطي، سرمايه‌گذاران بهتر مي‌توانند ميان شركت‌هايي كه واقعاً آسيب‌ديده‌اند و شركت‌هايي كه صرفاً تحت‌تأثير فضاي رواني بازار قرار گرفته‌اند، تمايز قائل شوند.

همچنين، توسعه ابزارهاي مديريت ريسك، تقويت صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري و افزايش عمق بازار مي‌تواند به بهبود ظرفيت جذب ضربه‌ها كمك كند. البته هيچ‌يك از اين اقدامات به معناي حذف ريسك از بازار سهام نيست؛ زيرا پذيرش ريسك بخشي جدايي‌ناپذير از سرمايه‌گذاري است. هدف بايد آن باشد كه ريسك‌هاي قابل‌مديريت به بحران‌هاي فراگير و اختلال طولاني‌مدت در معاملات تبديل نشوند.

بیمه ملت