روايتي از اعتراضات دانش‌آموزي فرانسه و شكاف ميان تضادهاي طبقاتي

پاريس اقتصاد و خيابان

۱۴۰۵/۰۷/۲۷ - ۰۰:۳۴:۳۹
کد خبر: ۴۰۷۶۰۰

اعتراضات دانش‌آموزي در فرانسه كه اين روزها به چند پايتخت اروپايي سرايت كرده، تنها يك بحران آموزشي يا معيشتي نيست، نشانه‌اي از يك بحران مشترك در اولويت‌هاي بودجه‌اي و اقتصادي است.

بهمن اكبري

اعتراضات دانش‌آموزي در فرانسه كه اين روزها به چند پايتخت اروپايي سرايت كرده، تنها يك بحران آموزشي يا معيشتي نيست، نشانه‌اي از يك بحران مشترك در اولويت‌هاي بودجه‌اي و اقتصادي است. دولت‌ها زير فشار كسري بودجه و بدهي عمومي، هزينه‌هاي خدمات عمومي را كاهش مي‌دهند و در اين ميان، اين نسل جوان است كه هزينه اصلي را مي‌پردازد: از كلاس‌‌هاي پرجمعيت و كمبود معلم در پاريس تا بحران مسكن در آتن و افزايش شهريه در بروكسل. آنچه در خيابان‌هاي اروپا مي‌گذرد، نه صرفا «سرايت اعتراض» بلكه بازتاب يك معادله سياسي مشترك است: وقتي دولت‌ها ميان تعهدات مالي و سرمايه‌گذاري در آينده، اولي را انتخاب مي‌كنند، خيابان به آخرين ميز گفت‌وگو تبديل مي‌شود. خيابان در فرانسه اين روزها فقط محل عبور نيست؛ آينه است. آينه‌اي كه در آن مي‌توان هم بحران يك الگوي حكمراني را ديد و هم تناقض ميان گفتار و كردار بازيگراني را كه سال‌ها خود را معيار حقوق بشر، آزادي و دموكراسي معرفي كرده‌اند. اعتراضي كه از دبيرستان «سنت-اگزوپري» در منطقه كرتي آغاز شد، به سرعت به دو سوم دبيرستان‌ها و بيش از سه چهارم دانشكده‌ها رسيد و با پيوند جليقه‌زردها، دانش‌آموزان، دانشجويان و اتحاديه‌هاي كارگري، دولت را به آماده‌باش كامل كشاند. اين ديگر يك مساله صنفي نيست؛ پرسشي است درباره كيفيت نمايندگي سياسي، عدالت اجتماعي و ظرفيت دولت براي شنيدن صداي جامعه.

     خيابان، آينه بحران حكمراني

مطالبات اوليه روشن و مدني بودند: كمبود معلم، كلاس‌هاي پرجمعيت (بيش از ۳۰ دانش‌آموز در ۷۰درصد كلاس‌ها)، فرسودگي مدارس، گراني و افت قدرت خريد. اما آنچه واكنش دولت را برانگيخت، شكل‌گيري يك «همگرايي خشم‌ها» بود. وقتي اعتراض دانش‌آموزي با جليقه‌زردها و اتحاديه‌ها پيوند مي‌خورد، از يك مطالبه بخشي به پرسشي ملي درباره اولويت‌هاي بودجه‌اي تبديل مي‌شود. اينجاست كه «سركوب» جاي «گفت‌وگو» را مي‌گيرد و ستاد بحران جاي ميز مذاكره را. نكته ساختاري اين است كه فرانسه امروز در تناقضي مالي گرفتار است: براساس گزارش‌هاي منتشر شده در ايرنا، اين كشور تا پايان سه ‌ماهه دوم ۲۰۲۶ به حدود ۳۵ هزار و ۹۵۰ ميليارد يورو، معادل ۱۱۹درصد توليد ناخالص داخلي، رسيده است. دولت همزمان وعده افزايش ۱.۲ ميليارد يورويي بودجه آموزش را مي‌دهد و در چارچوب كلي رياضت، از تأمين مالي كامل وعده‌ها بازمي‌ماند. همين شكاف ميان وعده و توان مالي، اعتراض را از «شرايط آموزش» به «اولويت‌هاي بودجه» مي‌كشاند. گزارش‌هاي مربوط به جراحات شديد معترضان، تصويري نگران‌كننده ارايه مي‌دهند. براساس گزارش‌هاي منتشر شده، «اوان»، نوجوان ۱۵ ساله در شهر لنس، بر اثر انفجار نارنجك پليس دست خود را از دست داد؛ مقام‌هاي محلي گفته‌اند او نارنجك را برداشته، اما شاهدان عيني گفته‌اند نارنجك به سمت او پرتاب شده و دادستان محلي اعلام كرده است كه فعلا نمي‌تواند تعيين كند كدام روايت درست است. در پي اين حادثه، دولت استفاده از نارنجك‌هاي گيج‌كننده را موقتا متوقف كرد. «مائل»، نوجوان ۱۶ ساله در تور، بر اثر اصابت گلوله سلاح دفاعي (LBD) بينايي چشم راست خود را از دست داد. دادستان تور اعلام كرد كه زخم او «با برخورد گلوله‌هاي دفاعي انفجاري مطابقت دارد» و خانواده‌اش با طرح شكايت، تاكيد كردند او «هيچ‌گونه مشاركت مستقيم يا غيرمستقيم در فعاليت سياسي نداشته و تنها نوجواني بوده كه در ماجرا گرفتار شده است.» در حادثه‌اي سوم، «اِدن» ۱۴ ساله در سن-وان-لومون از فاصله حدود ۱.۵ متري با گلوله‌اي به صورت هدف قرار گرفت كه به گفته مادرش، دندان‌هاي بالايش شكسته و دندان‌هاي پايينش از جا كنده شده و توان سخن گفتن ندارد. اين حوادث پرسش‌هايي جدي درباره تناسب استفاده از زور، مسووليت ماموران و سازوكارهاي نظارت بر پليس مطرح مي‌كند. در نظام حقوقي مبتني بر حاكميت قانون، پليس نه بيرون از قانون، بلكه در چارچوب آن عمل مي‌كند. ضرورت، تناسب، پاسخگويي و امكان رسيدگي مستقل به شكايت‌ها، معيارهايي‌اند كه مشروعيت استفاده از زور را تعيين مي‌كنند. نوجوان بودن معترض، به‌خودي‌خود مصونيت از قانون ايجاد نمي‌كند؛ همان‌گونه كه مامور بودن نيز اختيار نامحدود نمي‌دهد. اگر استفاده نامتناسب از زور رخ داده باشد، بررسي مستقل، انتشار نتايج و پاسخگويي مسوولان، نه امتيازي به معترضان، بلكه بخشي از تعهد دولت به حاكميت قانون است. نكته مهم اين است كه مقام‌هاي فرانسوي خود به وجود اين پرونده‌ها اذعان كرده‌اند. براساس گزارش‌هاي منتشرشده، بازرسي كل پليس ملي (IGPN) از آغاز جنبش تا اواسط اكتبر ۳۶ پرونده تشكيل داده است كه چهار مورد آن به «جراحات منجر به نقص عضو» و شش مورد به جراحت شديد مربوط مي‌شود. اين ارقام را مي‌توان نشانه‌اي از وجود سازوكار نظارتي دانست، اما پرسش اين است كه آيا اين سازوكار به تغيير رويه‌ها، پاسخگويي موثر و جبران خسارت مي‌انجامد يا در سطح آماري متوقف مي‌ماند.

   آينه رسانه‌ها

حقوق بشر براي همه يا فقط براي ديگران؟

يكي از مهم‌ترين ابعاد اين تحولات، نحوه بازنمايي اعتراضات در رسانه‌ها است. در ادبيات بين‌المللي، واژگاني چون «اعتراض مدني»، «آشوب»، «قيام»، «حفظ نظم عمومي» و «سركوب» تنها توصيف‌هاي خنثي نيست؛ بلكه هركدام مي‌تواند چارچوبي براي فهم واقعه بسازد. رسانه‌هاي غربي كه اعتراضات در كشورهاي غيرغربي را گاه با واژگاني چون «جنبش مدني» يا «قيام براي آزادي» روايت مي‌كنند، در قبال فرانسه اغلب از «حفظ نظم عمومي» و «اقتدار دولت» سخن مي‌گويند. اين تفاوت واژگان، خود يك داده سياسي براساس استانداردهاي دوگانه است. البته تفاوت واژگان به‌تنهايي براي اثبات استاندارد دوگانه كافي نيست. شرايط ميداني، ميزان خشونت، ماهيت مطالبات و كيفيت شواهد نيز بايد بررسي شود. اما هنگامي كه رفتارهاي مشابه با معيارهاي متفاوت ارزيابي مي‌شود، مساله استاندارد دوگانه به‌درستي مطرح مي‌شود. حقوق بشر، اگر واقعا جهانشمول باشد، نمي‌تواند به جغرافيا وابسته بماند. «حق اعتراض مسالمت‌آميز»، «منع رفتار غيرانساني» و «مسووليت دولت در قبال جان و كرامت شهروندان»، اصولي نيست كه در مرزهاي سياسي تغيير ماهيت دهد. با اين ‌حال، نقد استاندارد دوگانه نبايد به وارونه‌سازي همان معيارها منتهي شود. نمي‌توان از سكوت برخي رسانه‌ها درباره يك بحران نتيجه گرفت كه نقض حقوق شهروندان در جايي ديگر اهميت كمتري دارد. اگر برخورد نامتناسب پليس در پاريس محكوم مي‌شود، رفتار مشابه در هر پايتخت ديگري  نيز بايد با 

همان معيارهاي حقوقي سنجيده شود. معيار واحد يعني نه مصونيت دولت‌هاي غربي از نقد و نه مصونيت دولت‌هاي غيرغربي از پاسخگويي.

 

    اروپا؛ بحران مشترك يا سرايت اعتراض؟

گسترش همبستگي به ايتاليا، بلژيك، يونان و آلمان را مي‌توان «سرايت» ناميد، اما اين واژه به تنهايي گمراه‌كننده است. اعتراضات ايتاليا با شعار «بياييد مانند فرانسه عمل كنيم» (Facciamo come in Francia) الگوبرداري مي‌كند، اما ريشه در بحران مسكن و بودجه آموزش دارد. در بلژيك محور اعتراض شهريه است، در يونان هزينه زندگي و اجاره‌بها و در آلمان سياست تسليحاتي و بازگشت خدمت سربازي. براساس گزارش‌هاي منتشر شده، حدود ۱۵ كشور اروپايي شاهد تغييرات در حوزه آموزش بوده‌اند، بنابراين آنچه در اروپا مي‌گذرد، نه تنها «صادرات اعتراض فرانسوي»، بلكه بحران مشترك اولويت‌هاي بودجه‌اي است: دولت‌ها زير فشار كسري بودجه و بدهي، هزينه‌هاي عمومي را كاهش مي‌دهند و جوانان هزينه آن را مي‌پردازند. البته بايد ميان همزماني اعتراضات و وجود يك علت مشترك تمايز گذاشت. اينكه در چند كشور تجمع‌هايي برگزار مي‌شود، به‌ تنهايي ثابت نمي‌كند كه همه آنها بخشي از يك موج هماهنگ هستند. براي اثبات چنين ارتباطي بايد مطالبات، سازمان‌دهندگان، زمان‌بندي و زمينه‌هاي هر اعتراض به ‌طور جداگانه بررسي شود. با اين‌ حال، يك پرسش ساختاري باقي مي‌ماند: دولت‌هاي اروپايي چگونه ميان هزينه‌هاي دفاعي، تعهدات مالي، سرمايه‌گذاري در خدمات عمومي و نيازهاي نسل جوان توازن برقرار مي‌كنند؟ اروپا با تناقضي مهم روبه‌رو است: از يك‌سو، در سطح بين‌المللي از دموكراسي و حقوق نسل‌هاي آينده سخن مي‌گويد؛ ازسوي ديگر، بايد در داخل مرزهاي خود نشان دهد كه اين ارزش‌ها در تصميم‌هاي اقتصادي و نحوه مواجهه با اعتراض نيز حضور دارند.

 

    از خيابان تا ميز گفت‌وگو؛ چه بايد كرد؟

نقد زماني ارزش سياسي پيدا مي‌كند كه راهي براي اصلاح بگشايد. اگر اعتراضات فرانسه نشانه انباشته شدن مطالبات اجتماعي باشد، برخورد تنها انتظامي نمي‌تواند راه‌حل پايداري فراهم كند. چند اقدام در اين زمينه اهميت ويژه دارد.

نخست، بازگشت سياست به گفت‌وگو. دولت بايد امكان مشاركت واقعي نمايندگان دانش‌آموزان، دانشجويان، معلمان و اتحاديه‌ها را در بررسي مطالبات فراهم كند. گفت‌وگو زماني معنا دارد كه به تصميم‌هاي قابل ارزيابي و زمان‌بندي‌شده منتهي شود، نه صرفاً ابزاري براي آرام كردن خيابان.

 دوم، پاسخگويي بودجه‌اي. دولت بايد روشن كند چه برنامه‌اي براي بهبود كيفيت آموزش، كاهش نابرابري و حمايت از جوانان در برابر فشارهاي معيشتي دارد. وعده‌هاي كلي، بدون شاخص‌هاي قابل سنجش و منابع مالي مشخص، اعتماد ازدست ‌رفته را بازسازي نمي‌كنند .

سوم، شفافيت در عملكرد پليس. ادعاهاي مربوط به جراحات شديد بايد به ‌طور مستقل بررسي شوند. انتشار نتايج تحقيقات، رسيدگي موثر به شكايت‌ها و اصلاح رويه‌هاي پرخطر، از الزامات اعتماد عمومي است. حفظ نظم و صيانت از حقوق شهروندان دو ماموريت متعارض  نيستند.

چهارم، مسووليت‌پذيري رسانه‌اي. رسانه‌ها بايد ميان واقعيت مستند، ادعاي طرفين و تفسير سياسي تفاوت بگذارند؛ آمارها را با ذكر منبع منتشر كنند و از تعميم رفتار گروهي محدود به كل معترضان بپرهيزند. همين معيار بايد درباره روايت دولت نيز اعمال شود.

پنجم، نگاه بلندمدت به آينده نسل جوان. كيفيت آموزش، دسترسي به مسكن، امنيت شغلي، مشاركت سياسي و اميد به آينده، اجزاي مرتبط يك مساله بزرگ‌ترند. هر سياستي كه اين پيوند را ناديده بگيرد، ممكن است نارضايتي را موقتاً مهار كند، بي‌آنكه علت‌هاي آن را برطرف سازد.

 

    آينه را نشكنيم

فرانسه، با همه دستاوردهاي حقوقي و دموكراتيك خود، از بحران‌هاي اجتماعي و تناقض‌هاي حكمراني مصون نيست. هيچ نظام سياسي تنها به دليل سابقه دموكراتيك يا ادعاي دفاع از حقوق بشر، از ضرورت پاسخگويي معاف نمي‌شود. دموكراسي نه يك عنوان دايمي، بلكه فرآيندي است مستمر براي اصلاح قدرت، تضمين حقوق شهروندان و شنيدن صداهاي منتقد. اعتراضات دانش‌آموزي، اگر با مطالبات گسترده‌تر اجتماعي پيوند بخورد، مي‌تواند نشانه‌اي از شكاف ميان انتظارات نسل جوان و توان پاسخگويي نهادهاي سياسي باشد. وظيفه دولت نه تنها بازگرداندن سكوت به خيابان، بلكه فهميدن معناي نارضايتي و اصلاح زمينه‌هاي آن است. براي جامعه جهاني نيز اين تحولات آزموني فراتر از مرزهاي فرانسه است. حقوق بشر زماني اعتبار مي‌يابد كه معيار داوري درباره همه دولت‌ها باشد؛ نه ابزاري براي محكوم كردن رقيبان و نه سپري براي توجيه رفتار دوستان. نقد استاندارد دوگانه غرب، هنگامي اخلاقي و موثر است كه خود به استاندارد دوگانه‌اي معكوس تبديل نشود. مساله امروز انتخاب ميان نظم و آزادي نيست؛ مساله، ساختن نظمي است كه آزادي را تهديد نبيند و آزادي‌اي كه حقوق ديگران را ناديده نگيرد. دولت مقتدر، دولتي نيست كه صرفاً خيابان را كنترل كند؛ دولتي است كه پيش از تبديل نارضايتي به بحران، توان شنيدن، اقناع كردن و اصلاح خود را داشته باشد.

 

بیمه ملت