آتش‌بس بدون صلح و طرحي براي خروج از جنگ

بن‌بست ديپلماسي باز مي‌شود؟

۱۴۰۵/۰۷/۲۷ - ۰۰:۱۸:۵۱
کد خبر: ۴۰۷۵۹۰

شكست توافق اسلام‌آباد، اختلاف بر سر شروط مذاكره و تداوم فشارهاي نظامي و اقتصادي، تهران و واشنگتن را در وضعيتي قرار داده است كه نه ادامه تقابل مي‌تواند نتيجه‌اي تضمين‌شده داشته باشد و نه مسير ديپلماسي تاكنون توانسته راهي روشن براي پايان جنگ ايجاد كند.

شكست توافق اسلام‌آباد، اختلاف بر سر شروط مذاكره و تداوم فشارهاي نظامي و اقتصادي، تهران و واشنگتن را در وضعيتي قرار داده است كه نه ادامه تقابل مي‌تواند نتيجه‌اي تضمين‌شده داشته باشد و نه مسير ديپلماسي تاكنون توانسته راهي روشن براي پايان جنگ ايجاد كند. در اين ميان، طرح هفت‌روزه ايران، نياز دونالد ترامپ به اعلام يك دستاورد سياسي و نزديك‌شدن انتخابات ميان‌دوره‌اي امريكا، از عوامل موثر بر آينده اين بحران هستند.

    جنگ متوقف شده، اما صلحي در كار نيست

روابط ايران و امريكا در مرحله‌اي قرار دارد كه توقف درگيري‌ها هنوز به توافقي پايدار منجر نشده است. اگرچه از شدت تقابل مستقيم كاسته شده، اختلاف‌هاي اصلي همچنان پابرجاست و تلاش‌هاي ديپلماتيك نيز نتوانسته چارچوبي مورد قبول دو طرف براي پايان جنگ ايجاد كند. در چنين شرايطي، وضعيت فعلي را بايد مرحله‌اي ميان جنگ و صلح دانست؛ وضعيتي كه در آن، امكان بازگشت درگيري‌ها وجود دارد، اما راه ديپلماسي نيز كاملاً بسته نشده است.يكي از مهم‌ترين نشانه‌هاي اين بن‌بست، سرنوشت توافق اسلام‌آباد است. اين تفاهم قرار بود با متوقف‌كردن درگيري‌ها، فرصت لازم را براي مذاكرات گسترده‌تر فراهم كند؛ اما اختلاف بر سر تعهدات، ترتيب اجراي آنها و شروط ورود به مذاكرات، مانع از تبديل آن به توافقي پايدار شد. تجربه اسلام‌آباد نشان داد كه حتي توافق بر سر اصول اوليه نيز براي پايان جنگ كافي نيست. زماني كه دو طرف برداشت متفاوتي از تعهدات يكديگر دارند و هركدام اجراي اقدامات خود را به اقدام قبلي طرف مقابل مشروط مي‌كنند، توافق اوليه نيز ممكن است به سرعت از هم بپاشد.

به همين دليل، مساله امروز فقط برگزاري دور ديگري از مذاكرات نيست؛ بلكه دستيابي به چارچوبي است كه در آن، تعهدات هر طرف مشخص باشد و هيچ‌كدام احساس نكنند كه با اجراي يك‌جانبه شروط، اهرم فشار خود را از دست مي‌دهند.اختلاف‌ها همچنان بر سر موضوعاتي مانند رفع محاصره، امنيت كشتيراني، تحريم‌ها، منابع ارزي و برنامه هسته‌اي ايران ادامه دارد. اين موضوعات از نظر پيچيدگي و الزامات اجرايي يكسان نيستند و حل‌وفصل همه آنها در يك مرحله، كار دشواري خواهد بود. بنابراين، يكي از مسيرهاي قابل بررسي، تفكيك توقف پايدار جنگ از مذاكرات طولاني‌تر درباره اختلاف‌هاي سياسي و هسته‌اي است.

    طرح هفت‌روزه ايران  تلاشي براي شكستن بن‌بست

در شرايطي كه توافق اسلام‌آباد به نتيجه نرسيده، ايران طرح هفت‌روزه‌اي را براي عبور از وضعيت فعلي مطرح كرده است. عباس عراقچي، وزير امور خارجه، اعلام كرده كه اين طرح به طرف امريكايي ارايه شده و همچنان روي ميز قرار دارد. به گفته او، واشنگتن نظرات خود را درباره اين پيشنهاد اعلام كرده و تهران در حال بررسي آنهاست.

بر اساس توضيحات عراقچي، در صورت پذيرش شروط ايران، امكان بازگشايي تنگه هرمز ظرف شش روز فراهم مي‌شود و مذاكرات در روز هفتم از سر گرفته خواهد شد. منطق اين پيشنهاد آن است كه ابتدا زمينه كاهش تنش و اجراي تعهدات اوليه فراهم شود و سپس دو طرف وارد مذاكرات گسترده‌تر شوند.

گزارش‌هاي منتشرشده درباره پيشنهاد ايران به موضوعاتي مانند رفع محاصره دريايي، كاهش محدوديت‌هاي صادرات نفت و آزادسازي منابع مالي مسدودشده اشاره كرده‌اند. با اين حال، تمام جزييات طرح به‌صورت رسمي و كامل منتشر نشده است و نمي‌توان فهرست مطالب مطرح‌شده در گزارش‌هاي رسانه‌اي را لزوماً معادل متن نهايي همه شروط ايران دانست.

اهميت طرح هفت‌روزه در اين است كه به‌جاي موكول‌كردن همه مسائل به مذاكرات جامع، براي كاهش تنش يك زمان‌بندي مشخص پيشنهاد مي‌كند. تهران تأكيد دارد كه شروطش عجيب‌وغريب نيستند و بخشي از آنها پيش‌تر در تفاهم‌ها و مذاكرات قبلي مطرح شده‌اند. از نگاه ايران، اگر واشنگتن براي پايان بحران اراده داشته باشد، مي‌تواند با اجراي اين شروط مسير بازگشايي تنگه هرمز و ازسرگيري مذاكرات را هموار كند.

با اين حال، ارايه طرح به معناي پذيرش آن از سوي امريكا نيست. اختلاف بر سر ترتيب اقدامات همچنان يكي از موانع اصلي است. ايران مي‌خواهد پيش از ورود به مذاكرات نهايي، تغييراتي ملموس در وضعيت فشارهاي اقتصادي و امنيتي مشاهده كند؛ در مقابل، واشنگتن خواهان توافقي گسترده‌تر است كه برنامه هسته‌اي ايران را نيز در بر بگيرد. بنابراين، طرح هفت‌روزه را بايد پيشنهادي براي آزمودن امكان توافق دانست، نه نشانه‌اي قطعي از نزديك‌بودن پايان جنگ. موفقيت آن به اين بستگي دارد كه آيا دو طرف حاضرند درباره نخستين گام‌هاي اجرايي به تفاهم برسند يا همچنان هركدام اقدام طرف مقابل را پيش‌شرط حركت خود قرار مي‌دهند.

    چرا هنوز شرايط براي مذاكره نهايي  فراهم نيست؟

مهم‌ترين مانع مذاكرات، فقدان توافق بر سر نقطه شروع است. ايران بر اجراي شروطي تأكيد دارد كه به اعتقاد تهران بايد پيش از ورود به گفت‌وگوهاي نهايي محقق شوند. امريكا نيز خواهان آن است كه مذاكرات، موضوعات اصلي مورد اختلاف، به‌ويژه پرونده هسته‌اي را در بر بگيرد.

مساله اعتماد نيز در اين ميان نقش مهمي دارد. خروج يك‌جانبه دولت ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ و ناكامي توافق اسلام‌آباد، بر نگاه تهران به تعهدات واشنگتن اثر گذاشته است. از منظر ايران، توافقي كه صرفاً بر وعده‌هاي سياسي متكي باشد، تضمين كافي براي جلوگيري از بازگشت فشارها فراهم نمي‌كند. در مقابل، امريكا نيز به دنبال سازوكاري است كه اجراي تعهدات مورد نظرش را تضمين كند.پرونده هسته‌اي يكي از پيچيده‌ترين بخش‌هاي اختلاف است. مقام‌هاي امريكايي بر ضرورت محدوديت‌هاي معنادار بر برنامه هسته‌اي ايران تأكيد دارند، در حالي كه تهران نمي‌خواهد پايان جنگ به پذيرش يك‌جانبه خواسته‌هايي تبديل شود كه از نظر آن حقوق و منافع كشور را ناديده مي‌گيرد.

توافقي جامع در اين زمينه به مذاكرات تخصصي، جزييات فني، ترتيبات نظارتي و سازوكارهاي اجرايي نياز دارد و نمي‌توان انتظار داشت همه اين مسائل در يك يا دو دور مذاكره حل شوند. به همين دليل، يكي از گزينه‌هاي واقع‌بينانه آن است كه توقف پايدار درگيري‌ها از توافق نهايي درباره پرونده هسته‌اي جدا شود و مذاكرات تخصصي در مسيري مستقل ادامه پيدا كند.

اين رويكرد به معناي كنارگذاشتن اختلاف‌ها نيست، بلكه مي‌پذيرد كه حل همه آنها زمان‌بر است و نبايد به مانعي براي پايان‌دادن به جنگ تبديل شود. البته چنين راه‌حلي نيز به توافق بر سر حداقل‌هاي مشترك نياز دارد. اگر امريكا توقف جنگ را به پذيرش پيشاپيش امتيازهاي عمده از سوي ايران مشروط كند و تهران نيز هرگونه مذاكره را به اجراي كامل همه شروط اوليه وابسته بداند، فضاي مانور ديپلماتيك محدود خواهد ماند.

در شرايط فعلي، بنابراين، نمي‌توان از آماده‌بودن زمينه براي مذاكرات نهايي سخن گفت. با اين حال، اين وضعيت به معناي ناممكن‌بودن هرگونه توافق نيست؛ بلكه نشان مي‌دهد مسير محتمل‌تر، در صورت وجود اراده سياسي، از يك تفاهم محدود و مرحله‌اي مي‌گذرد.

    بن‌بست امريكا

فشار نظامي بدون تضمين پيروزي سياسي

در واشنگتن، مساله فقط چگونگي ادامه جنگ نيست؛ پرسش مهم‌تر اين است كه امريكا چگونه مي‌تواند از وضعيت فعلي خارج شود و نتيجه آن را به عنوان دستاوردي قابل دفاع معرفي كند. دونالد ترامپ در آغاز تقابل بر توانايي امريكا براي تحميل خواسته‌هاي خود و دستيابي به نتيجه‌اي سريع تأكيد داشت. اما طولاني‌شدن بحران و دشواري دستيابي به توافق، مساله خروج از جنگ را پيچيده‌تر كرده است.رسانه امريكايي «اينك‌استيك مديا» در گزارشي انتقادي، ادعاي ترامپ درباره پيروزي امريكا را زير سوال برده است. از نگاه نويسنده اين گزارش، رييس‌جمهوري امريكا به دنبال راهي است كه بتواند نتيجه جنگ را، حتي اگر با اهداف اوليه واشنگتن فاصله داشته باشد، به عنوان پيروزي به افكار عمومي معرفي كند.اين تحليل استدلال مي‌كند كه منطقي‌ترين مسير خروج از جنگ، دستيابي به توافقي اوليه براي توقف درگيري‌ها و آغاز مذاكرات جدي است؛ توافقي كه بتواند ادامه جنگ را متوقف كند، بدون آنكه حل همه اختلاف‌هاي پيچيده به همان مرحله نخست موكول شود.

نويسنده گزارش بر تناقضي اساسي در راهبرد امريكا دست مي‌گذارد: اگر هدف واشنگتن واداركردن ايران به تسليم يا گرفتن امتيازهايي بسيار فراتر از پيشنهادهاي قبلي باشد، اما تهران چنين نتيجه‌اي را نپذيرد، ادامه فشار نظامي لزوماً راهي براي رسيدن به توافق ايجاد نمي‌كند. حتي ممكن است اگر ايران احساس كند هدف نهايي امريكا تضعيف يا تغيير حكومت است، انگيزه‌اي براي دادن امتياز نداشته باشد و مقاومت را تنها گزينه خود بداند.مساله امريكا به توان نظامي محدود نمي‌شود. فشار نظامي و اقتصادي ممكن است هزينه‌هاي سنگيني بر طرف مقابل تحميل كند، اما تبديل اين فشار به نتيجه‌اي سياسي و پايدار، مساله‌اي متفاوت است. برتري نظامي به‌خودي‌خود تضمين نمي‌كند كه طرف مقابل خواسته‌هاي سياسي مورد نظر را بپذيرد؛ به‌ويژه زماني كه اهداف جنگ به‌روشني تعريف نشده باشند يا ميان اهداف اعلامي و نتيجه‌اي كه عملاً امكان دستيابي به آن وجود دارد، فاصله باشد.يكي از مشكلات راهبردي واشنگتن، تعدد اهدافي است كه در طول بحران مطرح شده‌اند. گاهي از تسليم ايران سخن گفته شده، گاهي برنامه هسته‌اي در مركز مطالبات قرار گرفته و گاهي نيز كنترل وضعيت تنگه هرمز و امنيت كشتيراني به عنوان اولويت برجسته شده است. اين اهداف يكسان نيستند و دستيابي به هر يك نيز به ابزارها و توافق‌هاي متفاوتي نياز دارد.در چنين شرايطي، حتي يك دستاورد نظامي محدود نيز نمي‌تواند به‌سادگي مبناي توافق سياسي قرار گيرد. براي خروج از وضعيت فعلي، امريكا به نتيجه‌اي نياز دارد كه هم از تشديد هزينه‌ها جلوگيري كند و هم بتواند آن را در چارچوب اهداف اعلام‌شده خود توضيح دهد.

  ترامپ به پيروزي نياز دارد

اما تعريف پيروزي مساله اصلي است

براي دونالد ترامپ، جنگ با ايران تنها يك پرونده سياست خارجي نيست؛ اين بحران با تصويري كه او از خود به عنوان مذاكره‌كننده‌اي موفق و رييس‌جمهوري قادر به تحميل توافق‌هاي مطلوب ارايه مي‌كند، ارتباط مستقيم دارد. اگر جنگ بدون دستيابي به امتيازهاي مشخص پايان يابد، مخالفان او مي‌توانند نتيجه را نشانه شكست راهبردي معرفي كنند. در مقابل، اگر تقابل ادامه پيدا كند و هزينه‌هاي آن افزايش يابد، پرسش درباره چرايي تداوم جنگ و نبود راه خروج روشن پررنگ‌تر خواهد شد.

ترامپ با دو انتخاب دشوار مواجه است: ادامه فشار براي گرفتن امتيازهاي بيشتر، با اين خطر كه جنگ طولاني‌تر شود و نتيجه همچنان نامشخص بماند؛ يا پذيرش توافقي مرحله‌اي كه بتوان آن را به عنوان دستاوردي ديپلماتيك معرفي كرد، حتي اگر همه خواسته‌هاي اوليه امريكا محقق نشده باشند.

تحليل «اينك‌استيك مديا» بر همين نقطه تمركز دارد. از نگاه اين رسانه، ترامپ احتمالاً حاضر نخواهد شد علناً بپذيرد كه راهبردش به بن‌بست رسيده است. بنابراين، اگر توافقي براي توقف جنگ شكل بگيرد، ممكن است تلاش كند آن را با ادبيات پيروزي و تحقق اهداف امريكا توضيح دهد.

در اين روايت، توافق لزوماً به معناي تسليم طرف مقابل نيست؛ بلكه مي‌تواند به معناي توقف جنگ و دستيابي به نتيجه‌اي باشد كه از ادامه تقابل كم‌هزينه‌تر و قابل دفاع‌تر است. مساله اين است كه آيا ترامپ مي‌تواند چنين توافقي را بدون پذيرش شكست علني، به عنوان نتيجه‌اي قابل قبول به افكار عمومي عرضه كند يا نه.

البته نياز سياسي به اعلام پيروزي، به‌تنهايي تضمين نمي‌كند كه ترامپ به سرعت توافق را بپذيرد. همين نياز ممكن است موضع واشنگتن را سخت‌تر كند و پذيرش امتياز متقابل را دشوار سازد. اگر دولت امريكا تصور كند هر توافقي بايد با عقب‌نشيني آشكار ايران همراه باشد، حتي راه‌حل‌هايي كه از نظر عملي امكان توقف جنگ را فراهم مي‌كنند، ممكن است به دليل ملاحظات سياسي كنار گذاشته شوند.

    انتخابات امريكا و فشار زمان

نزديك‌شدن انتخابات ميان‌دوره‌اي كنگره امريكا در سوم نوامبر، بُعد داخلي بحران را برجسته‌تر كرده است. در اين انتخابات، وضعيت حزب جمهوري‌خواه در كنگره و توانايي دولت ترامپ براي حفظ حمايت سياسي اهميت دارد. جنگي كه طولاني شده و بر بازار انرژي و هزينه زندگي اثر گذاشته است، مي‌تواند به يكي از موضوعات بحث‌برانگيز رقابت انتخاباتي تبديل شود.از نظر سياسي، ترامپ با دو فشار متضاد مواجه است. از يك طرف، ممكن است بخواهد پيش از انتخابات نشان دهد كه در برابر ايران به نتيجه‌اي قاطع رسيده است. از طرف ديگر، ادامه جنگ و افزايش هزينه‌هاي آن مي‌تواند به اعتبار او به عنوان رييس‌جمهوري كه وعده پرهيز از جنگ‌هاي طولاني را مطرح كرده بود، آسيب بزند. بنابراين، هم ادامه جنگ و هم پايان آن بدون دستاوردي قابل عرضه، مي‌تواند براي او هزينه سياسي داشته باشد.با اين حال، نبايد از نزديكي انتخابات نتيجه گرفت كه واشنگتن ناگزير به توافق خواهد رسيد. انتخابات مي‌تواند انگيزه‌اي براي يافتن راه خروج ايجاد كند، اما ممكن است به سخت‌ترشدن مواضع نيز منجر شود؛ به‌ويژه اگر دولت امريكا تصور كند كه عقب‌نشيني در برابر ايران هزينه انتخاباتي بيشتري از ادامه فشار دارد. نكته مهم آن است كه فشار زماني براي دو طرف يكسان نيست. دولت امريكا با ملاحظات انتخاباتي، هزينه‌هاي اقتصادي جنگ و انتظارات افكار عمومي روبروست؛ ايران نيز با فشارهاي ناشي از تحريم، محدوديت‌هاي اقتصادي و پيامدهاي جنگ مواجه است. هر دو طرف انگيزه‌هايي براي كاهش هزينه‌ها دارند، اما برداشت آنها از اينكه چه كسي بايد نخستين امتياز را بدهد، همچنان متفاوت است.از همين رو، نزديك‌شدن انتخابات به‌تنهايي بن‌بست را نخواهد شكست. آنچه اهميت دارد، تبديل فشارهاي موجود به انگيزه‌اي براي توافقي قابل اجراست؛ توافقي كه بتواند به توقف جنگ منجر شود، بدون آنكه هيچ‌يك از طرفين احساس كند همه اهرم‌هاي خود را از دست داده است.

  آيا توافقي محدود مي‌تواند راه را باز كند؟

در شرايط فعلي، يكي از مسيرهاي قابل بررسي، بازگشت به منطق توافق مرحله‌اي است؛ يعني تفكيك توقف پايدار درگيري‌ها از حل‌وفصل كامل اختلاف‌هاي هسته‌اي و سياسي. در چنين چارچوبي، دو طرف مي‌توانند ابتدا بر سر اقداماتي مشخص براي كاهش تنش، بهبود وضعيت كشتيراني و فراهم‌كردن شرايط مذاكرات توافق كنند. سپس گفت‌وگوهاي تخصصي درباره مسائل پيچيده‌تر، از جمله پرونده هسته‌اي و رفع تحريم‌ها، در مسيري جداگانه ادامه يابد.چنين توافقي تنها زماني مي‌تواند دوام بياورد كه تعهدات هر طرف مشخص باشد و اجراي آنها به‌گونه‌اي تنظيم شود كه نگراني از اقدام يك‌جانبه كاهش يابد. طرح هفت‌روزه ايران را نيز مي‌توان در همين چارچوب ارزيابي كرد؛ پيشنهادي كه مي‌كوشد مسير زمان‌بندي‌شده‌اي براي كاهش تنش ارايه دهد و از طرف امريكايي بخواهد پيش از آغاز مذاكرات نهايي، به شروط مشخصي عمل كند.

در اين ميان، ميانجيگري قطر و ديگر كانال‌هاي ارتباطي مي‌تواند براي روشن‌كردن مواضع دو طرف اهميت داشته باشد. با اين حال، نقش ميانجي‌ها به انتقال پيام و نزديك‌كردن ديدگاه‌ها محدود است و تصميم نهايي درباره پذيرش شروط و نحوه اجراي آنها در اختيار تهران و واشنگتن قرار دارد.ادامه تبادل پيام‌ها زماني به پيشرفت واقعي تبديل مي‌شود كه اختلاف بر سر ترتيب اقدامات كاهش پيدا كند و دو طرف بر سر نخستين گام‌هاي اجرايي به تفاهم برسند. در غير اين صورت، ممكن است كانال‌هاي ديپلماتيك باز بمانند، اما مذاكرات همچنان در سطح تبادل مواضع باقي بماند.

  آينده تقابل

 ميان بازگشت جنگ و توافقي دشوار

وضعيت كنوني ايران و امريكا را نمي‌توان با قطعيت به سمت جنگ دوباره يا توافق نهايي ارزيابي كرد. آنچه روشن است، اين است كه توقف درگيري‌ها هنوز به سازوكار سياسي پايداري تبديل نشده و اختلاف‌هاي اصلي همچنان پابرجاست. شكست توافق اسلام‌آباد نشان داده كه حتي تفاهم اوليه نيز بدون ترتيبات اجرايي و اعتماد حداقلي مي‌تواند از هم بپاشد. در مقابل، طرح هفت‌روزه ايران نشان مي‌دهد كه پيشنهادي مشخص براي شكستن بن‌بست همچنان مطرح است، هرچند پذيرش آن از سوي واشنگتن قطعي نيست.

براي امريكا، ادامه جنگ بدون دستيابي به نتيجه‌اي روشن مي‌تواند هزينه‌هاي اقتصادي و سياسي را افزايش دهد. براي ايران نيز استمرار فشارهاي خارجي و نااطميناني ناشي از جنگ، شرايط دشواري ايجاد مي‌كند. با اين حال، وجود هزينه‌هاي مشترك الزاماً به توافق منجر نمي‌شود؛ زيرا هر طرف ممكن است همچنان تصور كند كه ادامه فشار، موقعيت چانه‌زني او را در آينده بهتر خواهد كرد.

مهم‌ترين آزمون ديپلماسي اين است كه آيا دو طرف مي‌توانند از تعريف حداكثري پيروزي فاصله بگيرند و به توافقي برسند كه پايان جنگ را از حل همه اختلاف‌ها جدا كند. براي ترامپ، چنين توافقي بايد قابليت عرضه به عنوان دستاورد را داشته باشد؛ براي ايران نيز بايد به معناي توقف فشارها و تأمين حقوق و منافع مورد تأكيد تهران باشد.در نهايت، شكست مذاكرات اسلام‌آباد به معناي بسته‌شدن كامل راه ديپلماسي نيست و ارايه طرح هفت‌روزه نيز تضميني براي رسيدن به توافق محسوب نمي‌شود. مسير پيش رو به تصميم‌هايي وابسته است كه دو طرف درباره ترتيب اقدامات، ميزان انعطاف و حدود امتيازهاي متقابل خواهند گرفت. انتخابات امريكا، فشارهاي اقتصادي و هزينه‌هاي ادامه جنگ ممكن است انگيزه‌هايي براي يافتن راه خروج ايجاد كنند، اما نتيجه زماني تغيير خواهد كرد كه اين انگيزه‌ها به تعهدات عملي تبديل شوند.در شرايط فعلي، جنگ متوقف شده، اما به پايان نرسيده است؛ مذاكرات نهايي هنوز زمينه لازم را پيدا نكرده، اما كانال‌هاي ديپلماتيك نيز كاملاً بسته نشده‌اند. طرح هفت‌روزه ايران يكي از مسيرهاي پيش روي دو طرف براي آزمودن امكان كاهش تنش است. اينكه اين پيشنهاد به توافقي تازه منجر شود يا به نمونه ديگري از فرصت ازدست‌رفته تبديل شود، به اين بستگي دارد كه تهران و واشنگتن تا چه اندازه حاضر باشند پايان جنگ را بر اصرار بر پيروزي يك‌طرفه مقدم بدانند.

بیمه ملت