ايستادگي اقتصاد ايران
پروپاگاندا يكي از ابزارهاي جنگ است، اينكه يك طرف ميدان يا هر دو طرف ميدان تظاهر به اين ميكنند كه توانستهاند جبهه مقابل را به زانو دربياورد. اين خودش يك ابزار جنگ رواني است.
پروپاگاندا يكي از ابزارهاي جنگ است، اينكه يك طرف ميدان يا هر دو طرف ميدان تظاهر به اين ميكنند كه توانستهاند جبهه مقابل را به زانو دربياورد. اين خودش يك ابزار جنگ رواني است. ما نه فقط از آغاز اين جنگ، بلكه از سالها قبل درگير يك جنگ تركيبي و شناختي با طرف مقابل هستيم؛ طرف مقابل ادعاهايي را مطرح ميكند و جنگ رواني و جنگشناختي را عليه ما به راه انداخته و در حال ادامه دادن و گسترش دادن آن به ساير حوزههاي جنگ، به خصوص جنگ اقتصادي و جنگ نظامي هم است. پس اين طبيعي و بديهي است كه از ابزار جنگ رواني استفاده بكند. البته اين حرف من به اين معنا نيست كه ما خسارتي در جنگ نديديم؛ ما خسارت ديدهايم و خسارت های قابل توجهي هم هست و اتفاقا قابل توجه بودن اين خسارات، ضرورت اينكه ما از طرف مقابل بابت خسارتي كه به ما زده غرامت بگيريم را براي ما بيشتر و روشنتر ميكند.
خساراتي كه وارد شده، اينطور نيست كه اقتصاد ايران را فلج كند؛ اقتصاد ايران الحمدلله اقتصاد تكمحصولي نيست. اگرچه متكي بر حوزه انرژي است، اما با توجه به اينكه آسيبپذيري دشمن ما هم از محل زيرساختهاي انرژي در منطقه بوده، به زيرساختهاي انرژي كشور نتوانسته آسيب جدي بزند. ما در بعضي حوزهها آسيب ديديم و خساراتي را متحمل شديم، اگرچه خسارت به ما وارد شده، ولي وابستگي اقتصاد ايران به اين صنايع به قدري گسترده نيست كه بگوييم اقتصادمان عوض شده يا دچار فروپاشي شده است.
امريكا در حال حاضر و در وضعيت موجود توان ممانعت از شكلگيري نظم جديد در خاورميانه و در خليجفارس را ندارد و اگر اين وضعيت استمرار پيدا بكند، ايران ميتواند مناسبات اقتصادي جديدي را بر منطقه تحميل كند؛ از جمله اينكه كشورهاي حاشيه خليجفارس ناگزير خواهند بود به دور زدن تحريم توسط ايران كمك بكنند. در غير اين صورت خودشان هم مشمول فشارهاي اقتصادي ايران قرار خواهند گرفت. گلوگاه انرژي دنيا در دستان ايران است و اين، اعمال هرگونه فشار اقتصادي بر ايران را دشوار و هزينهبر براي طرف مقابل خواهد كرد. اين گلوگاه اقتصادي براي كشور درآمدزا خواهد بود و ميتواند بخشي از جبران غرامتهاي ناشي از جنگ را از اين طريق به دشمن متجاوز تحميل كرد. مجموعه اين موارد را كنار هم بگذاريم، به نظر ميرسد كه اگرچه خساراتي به كشور تحميل شده، ولي چشمانداز اقتصادي كشور در صورت پيروزي - كه تا اينجا اين پيروزي به دست آمده - روشنتر از گذشته خواهد بود.
مهمتر از همه اينها، در واقع انگيزه و رويكرد مردم است؛ كشوري كه به يك كشور ديگر تجاوز ميكند، فرض كنيد ۱۰ درصد به آن فشار اقتصادي بياوريد، ممكن است از هم بپاشد. اما آن كشور در موضع دفاع از خودش ۴۰ درصد فشار را هم ببيند، آن ۴۰ درصد به لحاظ اجتماعي براي مردم قابل تحملتر است. از اين جهت كه در موضع دفاع هستند، در موضع دفاع از خود، تحمل هزينه قابل تحملتر است و تابآوري بيشتري دارند.