صندوقهاي درآمد ثابت؛ از رقابت بازدهي تا مديريت هوشمند ريسك
ساره محبعلي - عضو هياتمديره سبدگردان كوروش نوشت: افزايش نرخهاي بازده در بازار بدهي، يكي از مهمترين آزمونهاي مديريت حرفهاي دارايي است؛ آزموني كه در آن، تصميمگيري صحيح تنها به شناسايي اوراق با نرخ بازده بالاتر محدود نميشود، بلكه مستلزم درك رابطه ميان قيمت اوراق، ساختار سررسيد داراييها، جريان نقدينگي و رفتار سرمايهگذاران است.
صداي بورس| ساره محبعلي - عضو هياتمديره سبدگردان كوروش نوشت: افزايش نرخهاي بازده در بازار بدهي، يكي از مهمترين آزمونهاي مديريت حرفهاي دارايي است؛ آزموني كه در آن، تصميمگيري صحيح تنها به شناسايي اوراق با نرخ بازده بالاتر محدود نميشود، بلكه مستلزم درك رابطه ميان قيمت اوراق، ساختار سررسيد داراييها، جريان نقدينگي و رفتار سرمايهگذاران است. در چنين شرايطي، صندوقهاي سرمايهگذاري با درآمد ثابت بايد همزمان به سه هدف توجه كنند: حفظ ظرفيت پاسخگويي به تعهدات، مديريت نوسانات ارزش روز داراييها و بهرهگيري از فرصتهاي جديد سرمايهگذاري. تجربه بازارهاي مالي توسعهيافته نشان ميدهد كه در دورههاي تغيير معنادار نرخ بهره، تفاوت ميان صندوقها صرفاً در سطح بازدهي آنها آشكار نميشود؛ بلكه در كيفيت مديريت ريسك، انعطافپذيري پرتفوي و توانايي مواجهه با سناريوهاي نامطلوب نيز خود را نشان ميدهد. برخي نكاتي كه بهنظر من در اين زمينه حايز اهميت هستند، به شرح زير ميباشند: ديرش، ابزار مديريت ريسك است؛ نه صرفاً يك شاخص آماري: در مديريت حرفهاي اوراق با درآمد ثابت، ديرش تعديلشده يكي از مهمترين شاخصهاي سنجش حساسيت قيمت پرتفوي به تغييرات نرخ بازده است. افزايش نرخهاي بازار، در شرايط يكسان، قيمت اوراق موجود را كاهش ميدهد و شدت اين اثر به ساختار جريانهاي نقدي و حساسيت اوراق بستگي دارد. اين موضوع، اهميت مديريت فعال ديرش را نشان ميدهد. مدير صندوق بايد بداند كه هر واحد افزايش در بازده مورد انتظار، با چه ميزان ريسك نوسان قيمت همراه است و آيا اين ريسك با افق سرمايهگذاري و نياز نقدينگي صندوق سازگاري دارد يا خير. در اين چارچوب، هدف مديريت حرفهاي آن نيست كه هميشه كمترين ديرش يا بيشترين ديرش انتخاب شود؛ هدف آن است كه سطح حساسيت پرتفوي آگاهانه، متناسب با شرايط بازار و در چارچوب ماموريت صندوق تعيين شود.نقدشوندگي را نميتوان به مانده وجه نقد تقليل داد: يكي از نكات مهم در اين زمينه، تعيين ذخيره نقدينگي متناسب با ساختار سرمايهگذاران صندوق است. صندوقي كه سهم بالايي از سرمايهگذاران بزرگ و متمركز دارد، ممكن است در برابر خروج ناگهاني منابع به ذخيره نقدينگي متفاوتي نسبت به صندوقي با سرمايهگذاران متنوع و جريانهاي باثبات نياز داشته باشد. البته نگهداري نقدينگي بيش از حد نيز هزينه فرصت دارد و ميتواند بازده پرتفوي را كاهش دهد. ازاينرو، تعيين ذخيره نقدينگي بايد مبتني بر تحليل دادههاي جريان وجوه، ظرفيت فروش داراييها و سناريوهاي تنش باشد؛ نه بر اساس يك نسبت ثابت و يكسان براي همه صندوقها.بازسرمايهگذاري در نرخهاي بالاتر، مزيت زمانبر است: افزايش نرخ بازده اوراق، در عين ايجاد فشار بر قيمت داراييهاي موجود، فرصت سرمايهگذاري مجدد منابع جديد و جريانهاي نقدي سررسيدشده را نيز فراهم ميكند. بااينحال، سرعت بهرهمندي صندوق از اين فرصت به ساختار اوليه پرتفوي، سررسيد اوراق، حجم منابع آزادشده و شرايط معاملاتي بستگي دارد. اين نكته از نظر ارزيابي عملكرد اهميت دارد. بازده صندوق در كوتاهمدت ممكن است تحت تأثير كاهش ارزش روز اوراق قديمي قرار گيرد، درحالي كه بازده سرمايهگذاريهاي جديد بهتدريج در عملكرد دورههاي بعد منعكس ميشود.بنابراين، ارزيابي مدير صندوق بايد ميان بازده تحققيافته، درآمد جاري، سود و زيان ناشي از تغيير ارزش روز و ظرفيت بازسرمايهگذاري تمايز قائل شود و قاعدتا مقايسه عملكرد صندوقها بدون توجه به ديرش، تركيب داراييها و ميزان ريسك پذيرفتهشده، ممكن است به نتايج گمراهكننده منجر شود.