گزارش «تعادل» از پارادوكس بازار جهاني انرژي

ترانزيتِ طلاي سياه در سياه‌چاله لجستيك

۱۴۰۵/۰۸/۰۳ - ۰۰:۰۶:۲۶
کد خبر: ۴۰۸۳۹۰

در ادبيات كلاسيك اقتصاد انرژي، همواره معادله ساده و سرراستي حاكم بود، عرضه را افزايش بده تا قيمت‌ها تعديل شوند، اما پويايي‌هاي ماه‌هاي اخير بازارهاي بين‌المللي نشان مي‌دهد كه اين فرمول ديرپا، دست‌كم در شرايط فعلي، كارايي خود را از دست داده است.

در ادبيات كلاسيك اقتصاد انرژي، همواره معادله ساده و سرراستي حاكم بود، عرضه را افزايش بده تا قيمت‌ها تعديل شوند، اما پويايي‌هاي ماه‌هاي اخير بازارهاي بين‌المللي نشان مي‌دهد كه اين فرمول ديرپا، دست‌كم در شرايط فعلي، كارايي خود را از دست داده است. امروز نفت خام در چاه‌ها و پايانه‌هاي صادراتي مي‌جوشد، اما در سمت مصرف، قيمت‌ها خيال پايين آمدن ندارند. ريشه اين بن‌بست شگفت‌انگيز را نبايد در مخازن زيرزميني يا تصميمات توليدي جست‌وجو كرد؛ گره كور ماجرا درست در ميانه آب‌هاي آزاد و در بستر زنجيره حمل‌ونقل دريايي نهفته است؛ جايي كه هزينه لجستيك از يك متغير حاشيه‌اي به لنگر اصلي تعيين نرخ انرژي تبديل شده است.

داده‌هاي دريافتي از شاخص‌هاي كرايه حمل دريايي تصويري تكان‌دهنده ارايه مي‌دهند. هزينه انتقال يك محموله استاندارد ۲ ميليون بشكه‌اي نفت خام با نفتكش‌هاي غول‌پيكر از سواحل ايالات‌متحده به مقصد ژاپن، با جهشي ۹ برابري از مرز ۸۱ ميليون دلار عبور كرده است؛ رقمي كه در مدت مشابه سال گذشته حدود ۹ ميليون دلار برآورد مي‌شد. ترجمه ملموس اين ارقام به زبان ساده تجاري اين است: صرفاً هزينه جابه‌جايي هر بشكه نفت در اين آبراهه به تنهايي به رقم باورنكردني ۴۰/۵ دلار رسيده است. اين جهش سهمگين بدان معناست كه يك پالايشگاه در شرق آسيا، علاوه بر پرداخت بهاي پايه‌اي نفت خام، بايد نزديك به نيمي از ارزش ذاتي بار را تنها براي كرايه دريا بپردازد. در چنين اتمسفري، درآمد روزانه برخي نفتكش‌هاي پهن‌پيكر كه در سال ۲۰۲۵ حول‌وحوش ۵۵هزار دلار در نوسان بود، ركوردهاي تاريخي ثبت كرده و در مقاطعي از مرز يك ميليون دلار در روز نيز فراتر رفته است؛ تحولي كه شريان‌هاي لجستيك دريايي را به گلوگاه‌هاي پرهزينه و سوداگرانه مبدل كرده است.

جهش هزينه‌هاي ترابري دريايي محصول يك تصادف ناگهاني نيست، بلكه بازتاب مستقيم تشديد مخاطرات ژئوپليتيك و ناامني در گذرگاه‌هاي كليدي جهان است. وقتي كشتي‌ها براي در امان ماندن از تهديدها ناچار مي‌شوند مسيرهاي طولاني‌تر و آبراه‌هاي جايگزين را درپيش بگيرند، مفهوم «زمان سفر» دچار دگرگوني بنيادين مي‌شود. دور زدن مناطق پرخطر، روزها و گاه هفته‌ها به مدت زمان دريانوردي هر شناور مي‌افزايد.

نتيجه مستقيم طولاني شدن سفرها، حبس طولاني‌مدت كشتي‌ها در مسير است. در اين فرآيند، بدون آنكه حتي يك فروند نفتكش از ناوگان فيزيكي جهان كم شده باشد، «ظرفيت موثر حمل» به‌شدت سقوط مي‌كند؛ زيرا تعداد كشتي‌هاي آزاد و آماده براي بارگيري محموله‌هاي تازه تقليل مي‌يابد. هم‌زمان، جهش هزينه‌هاي گزاف بيمه جنگي و ريسك‌هاي اعتباري، هزينه پايه‌اي عمليات دريايي را چند برابر كرده است. اين كمبودِ ساختگي شناور، رقابتي تب‌آلود ميان تاجران بين‌المللي براي اجاره تانكرها به راه انداخته و نرخ‌ها را به سطوحي تاريخي رسانده است.

يكي از چشمگيرترين پيامدهاي ساختاري اين اختلال لجستيكي، برهم خوردن تعادل منطقه‌اي ميان توليدكنندگان و مصرف‌كنندگان است. نفت سنگين قاره امريكا كه خوراك ايده‌آل و ارزان‌قيمت پالايشگاه‌هاي پيچيده آسيا و اروپا به شمار مي‌رود، اكنون به دليل بار هزينه‌اي سرسام‌آور حمل، توجيه اقتصادي صادرات خود را از دست داده است. هزينه حمل ۴۰ دلاري، تمام مزيت رقابتي نفت سنگين امريكا را در بازارهاي مقصد مي‌بلعد.

پيامد چنين وضعيتي، شكل‌گيري يك پارادوكس آشكار است، انباشت و اشباع نفت سنگين در قاره امريكا در برابر عطش و كمبود شديد خوراك در پالايشگاه‌هاي آسيايي و اروپايي. پالايشگاه‌هاي ايالات‌متحده نيز با حداكثر توان عملياتي مشغول به كارند و ظرفيت پالايشي مازادي براي بلعيدن اين حجم عظيم نفت محبوس‌شده ندارند. در نقطه مقابل، تأسيسات پالايشي در آسيا كه شديداً به اين گريد نفتي براي تأمين سوخت‌هاي سنگين و به‌ويژه گازوييل وابسته هستند، چاره‌اي جز روي آوردن به منابع نزديك‌تر مانند خاورميانه يا پرداخت پرميوم‌هاي سنگين ندارند. اين گسست منطقه‌اي ثابت مي‌كند كه در جهان مدرن، صرفِ برخورداري از منابع نفتي تضمين‌كننده امنيت بازار نيست؛ اگر نفت به بازار مصرف نرسد، با نفتِ توليدنشده هيچ تفاوتي ندارد.

اثرات سرريز اين بحران به مخازن نفت خام محدود نمانده و به سرعت زنجيره فرآورده‌هاي پالايشي را آلوده كرده است. نفت خام براي تبديل شدن به بنزين، گازوييل، نفت سفيد و سوخت جت بايد زنجيره‌اي از خطوط لوله، تأسيسات پالايشي و تانكرهاي انتقال فرآورده را طي كند. با صعود نرخ كرايه نفتكش‌ها و گراني سوخت حمل دريايي، هزينه نهايي تحويل هر تن فرآورده به مقاصد مصرفي افزايش مي‌يابد.

اين تغييرات بلافاصله حاشيه سود پالايشگاه‌ها (كرك اسپرد) را فشرده كرده و آنها را وادار مي‌سازد هزينه لجستيك را روي قيمت نهايي محصولات سرشكن كنند. براي كشورها و اقتصادهايي كه به واردات انرژي وابسته هستند، اين فرآيند به معناي رشد تصاعدي بهاي سوخت مصرفي، افزايش هزينه حمل‌ونقل داخلي كالاها و در نهايت، دميدن در آتش تورم ساختاري است. اگرچه ميزان سرايت اين هزينه‌ها در هر كشور تحت تأثير متغيرهايي چون ماليات، يارانه‌هاي دولتي و ظرفيت ذخيره‌سازي محلي نوسان دارد، اما جهت كلي اين بردار در تمام بازارهاي جهاني يكسان و رو به بالاست. درس بنياديني كه اين رخداد به تحليلگران بازار انرژي داد، فروپاشي اين پيش‌فرض سنتي بود كه هرگونه بحران قيمتي با پمپاژ بشكه‌هاي جديد نفت به پايان مي‌رسد. در شرايطي كه رگ‌هاي حياتي تجارت جهاني مسدود، طولاني و پرريسك شده‌اند، تصميم براي افزايش توليد اوپك‌پلاس يا آزادسازي گسترده ذخاير استراتژيك ازسوي قدرت‌هاي مصرف‌كننده، تنها يك تسكين موقت و بي‌اثر خواهد بود. وقتي نفت توليدشده نمي‌تواند با هزينه‌اي منطقي و معقول از تنگناها و آبراه‌هاي بين‌المللي عبور كند، افزايش حجم در مبدأ تاثيري بر مهار قيمت‌ها در مقصد نخواهد داشت. حمل‌ونقل دريايي ديگر يك حلقه اتصال خنثي در زنجيره تأمين نيست؛ بلكه به بازيگري مستقل، تعيين‌كننده و گاه سركش در معادله ارزش‌گذاري انرژي تبديل شده است. امنيت عرضه، ديگر تنها در سرچاه‌ها تعريف نمي‌شود، بلكه در پايداري، امنيت و صرفه اقتصادي مايل‌هاي دريايي معنا مي‌يابد. تا زماني كه اين سياه‌چاله لجستيكي مهار نشود و آرامش به مسيرهاي دريانوردي بين‌المللي بازنگردد، عقربه قيمت نفت در بازارهاي مقصد، ميلي به عقب‌گرد نشان نخواهد داد.

بیمه ملت