بورس بر سر دوراهي
بازار سرمايه، در ايران و ديگر اقتصادهاي جهان، همواره به مجموعهاي از متغيرهاي دروني و بيروني واكنش نشان ميدهد. بخشي از اين متغيرها به وضعيت سودآوري شركتها، نرخ ارز، قيمتهاي جهاني، گزارشهاي مالي و چشمانداز صنايع بازميگردد و بخشي ديگر از جنس ريسكهاي فراگير، نااطميناني و تغييرات ناگهاني در محيط اقتصادي است.
بازار سرمايه، در ايران و ديگر اقتصادهاي جهان، همواره به مجموعهاي از متغيرهاي دروني و بيروني واكنش نشان ميدهد. بخشي از اين متغيرها به وضعيت سودآوري شركتها، نرخ ارز، قيمتهاي جهاني، گزارشهاي مالي و چشمانداز صنايع بازميگردد و بخشي ديگر از جنس ريسكهاي فراگير، نااطميناني و تغييرات ناگهاني در محيط اقتصادي است. در چنين فضايي، حتي زماني كه وضعيت بنيادي شركتها مطلوب ارزيابي ميشود، يك شوك بيروني ميتواند مسير كوتاهمدت قيمتها و رفتار سرمايهگذاران را تغيير دهد.
در شرايط كنوني، بخش مهمي از بازار از منظر بنيادي با نشانههايي از بهبود و ظرفيت رشد روبهرو است. گزارشهاي دورهاي بسياري از شركتها، بهويژه در صنايع كالامحور، انرژي، پالايشي، پتروشيمي، فلزي و برخي شركتهاي صادراتمحور، تصوير قابل قبولي از عملكرد عملياتي ارايه ميكنند. اگر سودآوري شركتها با ثبات نسبي در متغيرهاي اثرگذار همراه باشد، بازار از منظر ارزشگذاري ميتواند زمينه ادامه حركت صعودي را داشته باشد. با اين حال، بازار سرمايه صرفاً با صورتهاي مالي معامله نميشود؛ انتظارات، احساس نااطميناني و ارزيابي فعالان بازار از آينده نيز در تعيين قيمت سهام نقشي جدي دارند.
بهطور طبيعي، افزايش سطح ريسك در هر بازاري ميتواند فشار فروش ايجاد كند. اين مساله فقط محدود به بورس ايران نيست. سرمايهگذاران در همه بازارهاي مالي، هنگام افزايش نااطميناني، بخشي از داراييهاي پرريسك خود را كاهش ميدهند يا با احتياط بيشتري وارد معامله ميشوند. تفاوت بازارها در ميزان عمق، نقدشوندگي و ابزارهاي پوشش ريسك است؛ اما اصل واكنش به ريسك، رفتاري شناختهشده در بازارهاي سرمايه محسوب ميشود.
نكته مهم آن است كه واكنش بازار به ريسك هميشه متناسب با واقعيت اقتصادي آن رخداد نيست. در برخي مقاطع، بازار ممكن است به دليل كمبود نقدشوندگي، رفتار هيجاني معاملهگران يا غلبه فضاي خبري، بيش از اندازه به يك خبر يا ابهام واكنش نشان دهد. چنين وضعيتي معمولاً به افتهاي سريعتر از برآوردهاي بنيادي منجر ميشود؛ افتي كه اگر عوامل اصلي سودآوري شركتها تغيير نكرده باشد، ميتواند پس از مدتي بخشي از مسير خود را اصلاح كند. به همين دليل، ميان «اصلاح مبتني بر تغيير بنيادها» و «اصلاح ناشي از هيجان و افزايش ريسكگريزي» بايد تفاوت قائل شد.
در بازار فعلي، علاوه بر سطح ريسكهاي عمومي، متغير مهم ديگري كه بايد با دقت دنبال شود، نرخ بهره است. نرخ بهره در عمل يكي از مهمترين رقباي بازار سهام به شمار ميآيد. هنگامي كه بازدهي بدون ريسك افزايش پيدا ميكند، بخشي از سرمايهگذاران ترجيح ميدهند منابع خود را به سمت ابزارهاي كمريسكتر، سپردهها يا اوراق با درآمد ثابت منتقل كنند. همچنين بالا بودن نرخ بهره، از طريق افزايش هزينه تامين مالي شركتها و بالا بردن نرخ تنزيل، ميتواند بر ارزشگذاري سهام فشار وارد كند. با اين حال، آنچه بيش از سطح فعلي نرخ بهره اهميت دارد، نوع تغيير آن است. بازار معمولاً توانايي سازگار شدن با روندهاي تدريجي و قابل پيشبيني را دارد؛ اما افزايش ناگهاني و شوكآور نرخ بهره ميتواند به تغيير سريع انتظارات منجر شود. اگر بازار با يك جهش غيرمنتظره در نرخها مواجه شود، احتمال دارد سرمايهگذاران در كوتاهمدت به سمت كاهش ريسك حركت كنند و شاخصها نيز تحت فشار قرار گيرند. بنابراين، صرفاً عدد نرخ بهره تعيينكننده نيست؛ مسير حركت، سرعت تغيير و ميزان قابليت پيشبيني سياستگذار نيز اهميت بالايي دارد.
از سوي ديگر، اگر شوك تازهاي از سمت نرخ بهره وارد نشود و متغيرهاي بنيادي شركتها در سطح قابل قبول باقي بماند، ادامه روند مثبت بازار دور از انتظار نخواهد بود. در اين سناريو، گزارشهاي ماهانه و فصلي شركتها، روند فروش، حاشيه سود، نرخهاي انرژي و خوراك، قيمت كالاهاي جهاني، سياستهاي ارزي و ورود يا خروج نقدينگي تعيين ميكنند كه رشد بازار تا چه سطحي دوام خواهد داشت. ارايه يك عدد قطعي براي سقف شاخص در چنين شرايطي، بدون تعيين تكليف اين متغيرها، چندان حرفهاي نيست. شاخص كل بيش از آنكه فقط به يك هدف عددي وابسته باشد، به تداوم سودسازي شركتها و پايداري انتظارات سرمايهگذاران وابسته است. در سوي مقابل، ميزان و عمق اصلاح بازار نيز به نوع ريسك بستگي دارد. هر ريسكي اثر مشابهي بر بازار ندارد. برخي ريسكها گذرا و خبري هستند و عمدتا فضاي رواني معاملات را متاثر ميكنند؛ برخي ديگر ميتوانند بر صادرات، توليد، تامين مواد اوليه، هزينههاي مالي يا نرخ ارز اثر بگذارند و در نتيجه، مستقيما سود شركتها را تغيير دهند. طبيعي است كه در سناريوي دوم، اصلاح بازار ميتواند عميقتر و طولانيتر باشد، زيرا مبناي ارزشگذاري شركتها تغيير ميكند. در مجموع، مسير بازار سرمايه را بايد در نقطه تلاقي دو واقعيت ديد: نخست، ظرفيتهاي بنيادي و گزارشهاي قابل دفاع شركتها و دوم، حساسيت بازار به ريسك و نرخ بهره. تا زماني كه شوك معناداري در متغيرهاي كليدي رخ ندهد، بازار ميتواند با وجود نوسانات مقطعي، مسير خود را دنبال كند. اما سرمايهگذاران بايد بپذيرند كه رشد بازار خطي نيست و حتي در يك روند مثبت نيز اصلاحهاي كوتاهمدت و واكنشهاي هيجاني اجتنابناپذير خواهد بود. در چنين فضايي، تمركز بر كيفيت سودآوري شركتها، پرهيز از تصميمهاي هيجاني و توجه به تحولات نرخ بهره، بيش از هر زمان ديگري اهميت دارد.