روايت «تعادل» از شعله‌هاي هدررفته تا نفس تازه شبكه انرژي

امنيت انرژي در ميدان عمل

۱۴۰۵/۰۴/۰۸ - ۰۱:۰۹:۵۴
کد خبر: ۳۹۳۰۵۲

در اقتصاد انرژي ايران، هميشه بخشي از مساله در جايي پنهان مانده كه كمتر به چشم مي‌آيد: گازهايي كه هم‌زمان با توليد نفت از دل ميدان بيرون مي‌آيند، اما به‌جاي آنكه به چرخه مصرف برسند، در مشعل‌ها مي‌سوزند. اين هدررفت خاموش، فقط يك اتلاف فني نيست؛ نشانه‌اي از فاصله ميان ظرفيت واقعي و ظرفيت بالفعل شبكه انرژي كشور است.

گلناز پرتوي مهر |

در اقتصاد انرژي ايران، هميشه بخشي از مساله در جايي پنهان مانده كه كمتر به چشم مي‌آيد: گازهايي كه هم‌زمان با توليد نفت از دل ميدان بيرون مي‌آيند، اما به‌جاي آنكه به چرخه مصرف برسند، در مشعل‌ها مي‌سوزند. اين هدررفت خاموش، فقط يك اتلاف فني نيست؛ نشانه‌اي از فاصله ميان ظرفيت واقعي و ظرفيت بالفعل شبكه انرژي كشور است. در شرايطي كه مصرف گاز در زمستان و تقاضاي برق در تابستان هر سال فشار تازه‌اي بر زيرساخت‌ها وارد مي‌كند، جمع‌آوري گازهاي همراه مي‌تواند يكي از جدي‌ترين و كم‌هزينه‌تر از بسياري گزينه‌هاي ديگر براي كاهش  ناترازي  و تقويت امنيت  انرژي باشد.

واقعيت اين است كه بحران انرژي در ايران، بيش از آنكه ناشي از نبود منابع باشد، به نحوه استفاده از منابع موجود برمي‌گردد. كشوري كه هم مخزن بزرگ گاز دارد و هم سال‌هاست در صنعت نفت تجربه انباشته كرده، نمي‌تواند نسبت به گازهاي همراه بي‌تفاوت بماند؛ گازهايي كه اگر مهار و فرآورش شوند، مي‌توانند به سوخت نيروگاه، خوراك صنعت، ماده اوليه پتروشيمي يا حتي ابزار تزريق به ميادين نفتي تبديل شوند. ارزش اين گازها فقط در حجم آنها نيست، بلكه در اين است كه از دل يك روند توليد جاري به دست مي‌آيند و براي بهره‌برداري از آنها، نيازي به اكتشاف تازه يا پروژه‌هاي پرريسك بالادستي نيست. مساله اصلي، اراده، زيرساخت و هماهنگي است.

از اين زاويه، گازهاي همراه را بايد بخشي از سياست امنيت انرژي دانست، نه صرفا يك پرونده فني در صنعت نفت. هر مترمكعب گازي كه به‌جاي سوختن در فلرها وارد شبكه شود، عملا بخشي از فشار را از دوش منابع اصلي برمي‌دارد. اين نكته در كشوري مثل ايران اهميت دوچندان دارد؛ جايي كه گاز فقط يك حامل انرژي نيست، بلكه ستون اصلي تامين برق، گرمايش، خوراك صنعت و بخشي از حمل‌ونقل و توليد نيز هست. وقتي در زمستان فشار تقاضاي خانگي اوج مي‌گيرد، صنايع محدود مي‌شوند و نيروگاه‌ها ناچار به استفاده از سوخت‌هاي مايع مي‌شوند، اهميت هر منبع مكملي كه بتواند عرضه را تقويت كند، روشن‌تر از هميشه مي‌شود.

جمع‌آوري گازهاي همراه دقيقا در همين نقطه معنا پيدا مي‌كند. اين گازها مي‌توانند به عرضه‌اي پايدار و داخلي تبديل شوند؛ عرضه‌اي كه نه نيازمند واردات است، نه وابسته به بازار خارجي، و نه گرفتار نوسان‌هاي ژئوپليتيكي. در نظام انرژي، هميشه منابعي وجود دارند كه اگرچه در ظاهر كوچك يا پراكنده‌اند، اما در زمان بحران نقش ضربه‌گير پيدا مي‌كنند. گازهاي همراه از همين جنسند. شايد به‌تنهايي نتوانند همه ناترازي را جبران كنند، اما مي‌توانند فاصله ميان توليد و مصرف را كمتر كنند و در مقطع‌هايي كه شبكه تحت فشار است، از تبديل اختلال به بحران جلوگيري كنند.

اثر اين موضوع فقط در بخش گاز ديده نمي‌شود. يكي از پيامدهاي مستقيم جمع‌آوري گازهاي همراه، كاهش مصرف سوخت مايع در نيروگاه‌هاست. هر زمان كه گاز كافي در دسترس نباشد، شبكه برق با چالش تأمين سوخت روبه‌رو مي‌شود و سوخت‌هاي جايگزين جاي گاز را مي‌گيرند. اين جايگزيني، هزينه بالاتر، آلودگي بيشتر و در بسياري موارد بهره‌وري پايين‌تر دارد. به بيان ساده، اگر گاز همراه از مشعل بيرون بيايد و وارد نيروگاه شود، بخشي از فشار از روي سيستم برق برداشته مي‌شود. در كشوري كه خاموشي، افت ذخيره عملياتي و محدوديت سوخت نيروگاهي هر سال به شكل‌هاي مختلف خود را نشان مي‌دهد، اين مزيت، فقط فني نيست؛ يك مزيت راهبردي است.

در بخش صنعت هم ماجرا كم‌اهميت نيست. صنايع بزرگي مثل فولاد، سيمان، پتروشيمي و پالايشگاه‌ها به تامين مداوم انرژي وابسته‌اند. هر اختلال در تامين گاز، مستقيماً به كاهش توليد، افزايش هزينه، افت صادرات و برهم خوردن برنامه‌ريزي بنگاه‌ها منجر مي‌شود. اگر گازهاي همراه بتوانند بخشي از اين نياز را تامين كنند، اثر آن فقط در تراز انرژي ديده نمي‌شود؛ در زنجيره توليد، اشتغال، صادرات و حتي درآمدهاي ارزي هم بازتاب پيدا مي‌كند. به همين دليل، نگاه به اين گازها بايد فراتر از قيمت هر مترمكعب باشد. گاهي ارزش واقعي يك پروژه، در هزينه‌اي است كه از كشور حذف مي‌كند: هزينه خاموشي، توقف خط توليد، مصرف سوخت مايع، افت بازدهي و تخريب محيط زيست.

بعد زيست‌محيطي اين موضوع نيز قابل چشم‌پوشي نيست. فلرينگ يا همان مشعل‌سوزي، فقط به معناي سوزاندن يك منبع انرژي نيست؛ به معناي انتشار آلودگي، هدررفت سرمايه ملي و آسيب به كيفيت زندگي در مناطق نفت‌خيز هم هست. در جهان امروز، امنيت انرژي ديگر صرفا با ميزان ذخاير سنجيده نمي‌شود. بهره‌وري، كاهش اتلاف، تاب‌آوري و سازگاري با محيط زيست هم به همان اندازه مهمند. كشوري كه بتواند از دل توليد نفت، گاز همراه را جمع كند و به چرخه مصرف بياورد، در واقع نشان داده كه در مديريت منابع خود جدي‌تر و كارآمدتر شده است.

با اين حال، مسير بهره‌برداري از گازهاي همراه ساده و بدون مانع نيست. نخستين شرط، سرمايه‌گذاري پايدار است. جمع‌آوري اين گازها معمولا نيازمند شبكه‌اي از تجهيزات فشرده‌سازي، واحدهاي فرآورش، خطوط انتقال و زيرساخت‌هاي جانبي است. اين پروژه‌ها در بسياري از موارد در مناطق عملياتي سخت و با هزينه بالا اجرا مي‌شوند. بنابراين بدون مدل اقتصادي روشن، منابع مالي مطمئن و برنامه زمان‌بندي دقيق، ماندگار نخواهند بود. شرط دوم، هماهنگي ميان بخش‌هاي مختلف است. اگر گاز جمع شود اما مقصد مشخصي براي آن وجود نداشته باشد، مزيت آن نيمه‌كاره مي‌ماند. بايد از ابتدا معلوم باشد اين گاز كجا مصرف مي‌شود، چه بخشي از آن به شبكه مي‌رود، چه بخشي به صنعت اختصاص مي‌يابد و كدام بخش مي‌تواند به صورت محلي پاسخگوي  نياز  باشد.

نكته سوم، اولويت‌بندي هوشمندانه است. همه ميادين و همه مناطق، نياز يكساني ندارند. بعضي نقاط به‌دليل حجم بالاي فلرينگ، نزديك بودن به زيرساخت‌ها يا شدت اثرگذاري بر شبكه انرژي، بايد در اولويت باشند. سياستگذار  اگر  بخواهد از ظرفيت محدود سرمايه بهترين نتيجه را بگيرد، بايد پروژه‌ها را بر اساس بازده واقعي، نه صرفاً بر اساس ظاهر بزرگ يا كوچك بودن، انتخاب كند. در غير اين صورت، منابع پراكنده مي‌شود و اثر نهايي كمتر از انتظار خواهد بود.

جمع‌آوري گازهاي همراه را نبايد جايگزين اصلاحات بزرگ‌تر در اقتصاد انرژي دانست. اين پروژه‌ها به‌تنهايي مشكل ناترازي را حل نمي‌كنند. توسعه ميادين گازي، بهينه‌سازي مصرف خانگي، اصلاح تعرفه‌ها، افزايش راندمان نيروگاه‌ها، نوسازي صنعت و توسعه انرژي‌هاي تجديدپذير همچنان ضروري‌اند. اما مزيت اين طرح‌ها آن است كه از دل اتلاف موجود، ظرفيت تازه مي‌سازند. در شرايطي كه هر روزه هزينه بي‌عملي بالاتر مي‌رود، همين ظرفيت‌هاي نهفته مي‌توانند تفاوت ميان تاب‌آوري و فرسايش باشند. شايد مهم‌ترين نكته در ماجراي گازهاي همراه همين باشد: امنيت انرژي فقط در ميدان‌هاي جديد و پروژه‌هاي بزرگ تعريف نمي‌شود. گاهي راه‌حل در همان جايي است كه سال‌ها ديده نشده؛ در شعله‌هايي كه بي‌صدا مي‌سوزند و مي‌توانند به جاي هدررفت، به قدرت تبديل شوند. اگر اين ظرفيت به‌درستي مهار شود، ايران نه‌تنها بخشي از ناترازي خود را كاهش مي‌دهد، بلكه يك گام مهم به سمت اقتصاد انرژي كارآمدتر، پايدارتر و كم‌هزينه‌تر برمي‌دارد. در كشوري كه هر مترمكعب گاز ارزش راهبردي دارد، خاموش‌كردن شعله‌هاي هدررفته شايد يكي از روشن‌ترين تصميم‌ها  باشد.

بیمه ملت