سرمايه‌گذاري روي توسعه يا تكرار دور باطل؟

۱۴۰۵/۰۴/۰۸ - ۰۲:۰۴:۴۴
کد خبر: ۳۹۳۰۷۸

از زماني كه نفت در آغاز قرن بيستم به عنوان يك منبع راهبردي در جهان شناخته شد، نقش آن در سياست و اقتصاد بين‌الملل به‌شدت افزايش يافت.

محمود خاقاني

از زماني كه نفت در آغاز قرن بيستم به عنوان يك منبع راهبردي در جهان شناخته شد، نقش آن در سياست و اقتصاد بين‌الملل به‌شدت افزايش يافت. در ايران نيز كشف نفت در مسجدسليمان نقطه عطفي در تاريخ اقتصادي كشور بود. در همان سال‌ها وينستون چرچيل كه در آن زمان در دولت بريتانيا مسووليت داشت، تصميمي گرفت كه اهميت نفت را در معادلات قدرت جهاني تثبيت كرد: تغيير سوخت ناوگان دريايي بريتانيا از زغال‌سنگ به نفت. اين تصميم نه تنها كارايي ناوگان نظامي را افزايش داد، بلكه مفهوم «امنيت انرژي» را نيز وارد ادبيات سياسي و اقتصادي جهان كرد.

از آن زمان به بعد، كشورهاي داراي منابع نفت و گاز به كانون توجه قدرت‌هاي جهاني تبديل شدند. اما در كنار اهميت راهبردي اين منابع، اقتصاددانان به تدريج درباره پيامدهاي منفي وابستگي به نفت نيز هشدار دادند؛ پديده‌اي كه بعدها با مفاهيمي مانند «نفرين منابع» يا «بيماري هلندي» شناخته شد. بر اساس اين نظريه‌ها، ورود گسترده درآمدهاي نفتي مي‌تواند ساختار اقتصادي كشورها را دچار اختلال كند، توليد داخلي را تضعيف كند و زمينه‌هاي فساد و رانت را گسترش دهد. اقتصاد ايران نيز در طول يك قرن گذشته تا حد زيادي با چنين چالشي روبه‌رو بوده است. اتكاي شديد به درآمدهاي نفتي باعث شد ساختار اقتصادي كشور به تدريج تك‌محصولي شود و بخش بزرگي از بودجه عمومي دولت به درآمد نفت وابسته بماند. همين وابستگي سبب شد كه هر زمان قيمت نفت افزايش پيدا كند، منابع مالي قابل توجهي وارد اقتصاد شود، اما در بسياري از موارد اين منابع به جاي سرمايه‌گذاري در زيرساخت‌ها، صرف هزينه‌هاي جاري شود. در دوره پس از جنگ تحميلي، تلاش‌هايي براي تغيير اين مسير صورت گرفت. در دوران موسوم به سازندگي، برنامه‌ريزي‌هايي براي استفاده از درآمدهاي نفتي در پروژه‌هاي زيرساختي انجام شد؛ از توسعه راه‌آهن و بنادر گرفته تا گسترش شبكه‌هاي حمل‌ونقل و برخي صنايع مادر. در همان سال‌ها اين ديدگاه شكل گرفت كه درآمد نفت نبايد صرف هزينه‌هاي جاري دولت شود، بلكه بايد در طرح‌هاي توسعه‌اي و مولد سرمايه‌گذاري شود.در ادامه همين رويكرد، ايده ايجاد صندوق‌هاي ذخيره ارزي نيز مطرح شد تا بخشي از درآمدهاي نفتي براي نسل‌هاي آينده يا پروژه‌هاي سرمايه‌اي ذخيره شود. هدف اين بود كه اقتصاد ايران بتواند به تدريج از وابستگي مستقيم به نفت فاصله بگيرد و درآمدهاي نفتي به جاي مصرف، به سرمايه تبديل شود. با اين حال تجربه سال‌هاي بعد نشان داد كه مديريت منابع نفتي تا چه اندازه مي‌تواند سرنوشت‌ساز باشد. در دوره‌هايي كه درآمدهاي نفتي افزايش يافت، بخش بزرگي از اين منابع به بودجه‌هاي جاري و سياست‌هاي مصرفي اختصاص يافت. نتيجه چنين رويكردي، تضعيف برخي بخش‌هاي توليدي، افزايش واردات و شكل‌گيري اقتصاد مصرف‌محور بود؛ روندي كه در نهايت آسيب‌پذيري اقتصاد را در برابر تحريم‌ها و شوك‌هاي خارجي افزايش داد.

اكنون نيز در شرايطي كه بار ديگر صحبت از آزادسازي دارايي‌هاي ايران يا ورود سرمايه‌هاي جديد به اقتصاد كشور مطرح مي‌شود، همان پرسش تاريخي دوباره مطرح است: اگر منابع مالي قابل توجهي وارد اقتصاد شود، چگونه بايد از آن استفاده كرد؟

تجربه گذشته نشان مي‌دهد كه نخستين شرط موفقيت، داشتن برنامه‌اي شفاف و بلندمدت براي تخصيص منابع است. بدون چنين برنامه‌اي، ورود پول‌هاي بزرگ مي‌تواند به جاي تقويت توليد، به گسترش رانت و فساد منجر شود. به همين دليل بسياري از كارشناسان تأكيد مي‌كنند كه منابع احتمالي بايد به سمت پروژه‌هاي زيرساختي و مولد هدايت شود؛ پروژه‌هايي كه ظرفيت توليدي اقتصاد را افزايش مي‌دهند و رشد بلندمدت ايجاد مي‌كنند.

توسعه شبكه حمل‌ونقل، بنادر، راه‌آهن، زيرساخت‌هاي انرژي و صنايع پيشرفته از جمله حوزه‌هايي هستند كه مي‌توانند موتور رشد اقتصادي باشند. در كنار اين موارد، سرمايه‌گذاري در بخش‌هايي مانند كشاورزي مدرن، صنايع دارويي، فناوري‌هاي نوين و اقتصاد دانش‌بنيان نيز مي‌تواند به كاهش وابستگي اقتصاد به خام‌فروشي كمك كند.

در عين حال، مساله شفافيت و نظارت نيز اهميتي اساسي دارد. تجربه‌هاي مختلف نشان داده است كه در صورت نبود نظارت موثر، منابع مالي بزرگ مي‌تواند به سرعت در شبكه‌هاي پيچيده فساد و رانت جذب شود. بنابراين اصلاح سازوكارهاي مديريتي، تقويت نهادهاي نظارتي و افزايش شفافيت مالي از جمله پيش‌شرط‌هاي استفاده موثر از منابع نفتي يا سرمايه‌هاي خارجي است.

از سوي ديگر، دولت‌ها بايد ميان حمايت كوتاه‌مدت از معيشت مردم و سرمايه‌گذاري بلندمدت براي آينده تعادل ايجاد كنند. در شرايطي كه بخش‌هايي از جامعه با مشكلات اقتصادي روبرو هستند، طبيعي است كه بخشي از منابع براي تأمين كالاهاي اساسي، دارو يا امنيت غذايي اختصاص يابد.

اما اگر همه منابع صرف سياست‌هاي كوتاه‌مدت شود، فرصت تاريخي براي ايجاد تحول در اقتصاد از دست خواهد رفت. در نهايت، تجربه يك قرن اقتصاد نفتي در ايران نشان مي‌دهد كه مساله اصلي نه كمبود منابع، بلكه نحوه مديريت آن است. اگر سياستگذاري اقتصادي بتواند از درس‌هاي گذشته استفاده كند و منابع احتمالي آينده را به سمت توسعه زيرساخت‌ها و اقتصاد مولد هدايت كند، شايد بتوان از چرخه تكراري وابستگي و مصرف فاصله گرفت. در غير اين صورت، ورود پول‌هاي بزرگ نيز ممكن است تنها يك فرصت ديگر باشد كه بدون تغيير ساختاري در اقتصاد كشور از دست مي‌رود.

بیمه ملت