الانجی روی موج التهاب
بازار جهاني انرژي مدتهاست ديگر فقط با عددهاي خشك عرضه و تقاضا اداره نميشود. امروز هر مسير دريايي، هر بندر صادراتي، هر مخزن ذخيرهسازي و حتي هر تأخير در حركت يك كشتي ميتواند روي قيمتها اثر بگذارد. تازهترين نشانه اين وضعيت را بايد در بازار گاز طبيعي مايعشده يا همان الانجي ديد؛ بازاري كه ميانگين قيمت هفتگي تكمحمولههاي آن در آسيا به بالاترين سطح هفت هفته اخير رسيده و دوباره يادآوري كرده كه امنيت انرژي، بيش از هر زمان ديگري به امنيت مسيرهاي حملونقل گره خورده است.
بازار جهاني انرژي مدتهاست ديگر فقط با عددهاي خشك عرضه و تقاضا اداره نميشود. امروز هر مسير دريايي، هر بندر صادراتي، هر مخزن ذخيرهسازي و حتي هر تأخير در حركت يك كشتي ميتواند روي قيمتها اثر بگذارد. تازهترين نشانه اين وضعيت را بايد در بازار گاز طبيعي مايعشده يا همان الانجي ديد؛ بازاري كه ميانگين قيمت هفتگي تكمحمولههاي آن در آسيا به بالاترين سطح هفت هفته اخير رسيده و دوباره يادآوري كرده كه امنيت انرژي، بيش از هر زمان ديگري به امنيت مسيرهاي حملونقل گره خورده است.
الانجي در سالهاي اخير به يكي از ستونهاي اصلي تأمين انرژي جهان تبديل شده است. كشورهايي كه به خط لوله دسترسي ندارند يا نميخواهند فقط به يك مسير تأمين وابسته بمانند، به سراغ گاز مايعشده رفتهاند. همين ويژگي باعث شده بازار الانجي جهانيتر، رقابتيتر و البته حساستر از گذشته باشد. وقتي مسيرهاي دريايي دچار اختلال ميشوند، اثر آن فقط در يك منطقه باقي نميماند؛ از آسيا تا اروپا و از خليجفارس تا آفريقا، همه بازارها به سرعت واكنش نشان ميدهند. در مركز نگرانيهاي تازه، اختلال در كشتيراني از مسير تنگه هرمز قرار دارد؛ گذرگاهي كه نقش آن در تجارت انرژي جهان انكارشدني نيست. بخش مهمي از صادرات نفت، ميعانات و الانجي جهان از اين مسير عبور ميكند و هرگونه كاهش، توقف يا كندي تردد در آن، بلافاصله به زبان قيمت ترجمه ميشود.
اهميت اين مساله زماني بيشتر ميشود كه بدانيم بازار گاز، برخلاف تصور عمومي، هميشه انعطافپذير نيست. جايگزين كردن سريع يك محموله الانجي كار سادهاي نيست. قراردادها بلندمدتاند، كشتيها محدودند، پايانههاي دريافت ظرفيت مشخصي دارند و هر منطقهاي نيز نميتواند هر نوع گاز يا هر حجم محمولهاي را به سرعت جذب كند، بنابراين وقتي مسير اصلي صادرات يك توليدكننده بزرگ دچار اختلال ميشود، خريداران ناچار ميشوند براي محمولههاي آزاد در بازار رقابت كنند. نتيجه اين رقابت، افزايش قيمت تكمحمولههاست؛ همان چيزي كه اكنون در بازار آسيا ديده ميشود.
آسيا بزرگترين ميدان رقابت براي الانجي است. اقتصادهاي پرمصرف اين منطقه، از نيروگاهها تا صنايع، به محمولههاي گاز مايع نياز دارند و هر نشانهاي از محدوديت عرضه، آنها را به سمت خريد زودتر و گرانتر سوق ميدهد. در چنين شرايطي قيمت فقط بازتاب كمبود واقعي نيست؛ ترس از كمبود آينده نيز وارد قيمت ميشود.
اروپا نيز در اين معادله جايگاه حساسي دارد. قارهاي كه پس از تجربه سالهاي اخير تلاش كرده وابستگي خود به منابع محدود گازي را كاهش دهد، حالا براي پر كردن مخازن ذخيرهسازي پيش از زمستان با چالشي تازه روبهرو است. طبق برآوردهاي منتشرشده، سطح پرشدگي مخازن گازي اروپا كمي بيش از ۳۵درصد است؛ درحالي كه ميانگين فصلي اين شاخص در اين مقطع معمولاً نزديك به ۵۰درصد بوده است. اين فاصله، فقط يك عقبماندگي آماري نيست؛ زنگ خطري براي امنيت انرژي زمستاني اروپاست.
اروپا بايد پيش از آغاز فصل سرد، ذخاير خود را به حدود ۹۰درصد ظرفيت برساند. اين هدف در شرايط عادي نيز نيازمند برنامهريزي دقيق، واردات مستمر و قيمتهاي قابل تحمل است. اما وقتي قيمت الانجي بالا ميرود و روند تزريق گاز به مخازن كند ميشود، رسيدن به اين هدف سختتر خواهد شد. ادامه اختلال در مسيرهاي كشتيراني ميتواند اروپا را ناچار كند با قيمتهاي بالاتر وارد رقابت با خريداران آسيايي شود؛ رقابتي كه درنهايت هزينه آن به صنايع، نيروگاهها و خانوارها منتقل ميشود. مساله اروپا اين است كه زمان زيادي براي جبران ندارد. تابستان فصل پر كردن مخازن است و هر ماه تأخير، زمستان را پرهزينهتر ميكند. اگر روند فعلي ادامه يابد، بازار گاز اروپا ممكن است در ماههاي آينده دوباره با همان پرسش قديمي روبهرو شود: آيا ذخاير موجود براي عبور آرام از زمستان كافي خواهد بود؟ اختلال در صادرات الانجي قطر يكي از مهمترين متغيرهاي فعلي بازار است. قطر از بزرگترين صادركنندگان گاز مايعشده در جهان است و هرگونه محدوديت در صادرات آن، توازن بازار را به سرعت بر هم ميزند. وقتي صادرات يك بازيگر بزرگ دچار مشكل شود، خريداران به سمت منابع جايگزين هجوم ميبرند و همين موضوع قيمتها را در بازارهاي آزاد بالا ميبرد. اما مساله فقط عبور كشتيهاي الانجي نيست. مجتمعهاي بزرگ توليد و صادرات، زنجيرهاي پيچيده از محصولات جانبي مانند ميعانات گازي، نفتا و گاز مايع نيز دارند. وقتي مسير حملونقل مختل ميشود، مخازن اين محصولات نيز پر ميشود و ادامه توليد را دشوار ميكند. به زبان ساده، اگر محصول جانبي از مجتمع خارج نشود، توليد الانجي نيز ممكن است تحت فشار قرار گيرد. اين همان نقطهاي است كه بحران حملونقل به بحران توليد تبديل ميشود.
حتي اگر مسيرها دوباره باز شوند، بازگشت فوري صادرات به شرايط عادي قطعي نيست. كشتيها بايد در موقعيت مناسب قرار گيرند، برنامه بارگيريها تنظيم شود، مخازن تخليه شوند، اولويت قراردادها مشخص شود و پايانهها به ريتم عادي بازگردند. اين يعني بازار نبايد انتظار داشته باشد كه با باز شدن يك مسير، همهچيز همان روز به وضعيت قبل بازگردد. در بازار الانجي، لجستيك گاهي به اندازه توليد اهميت دارد. تحولات اخير همچنين نشان داده است كه زيرساختهاي انرژي منطقه تا چه اندازه در معادله جهاني اثرگذارند. آسيب به يك مجتمع بزرگ فرآورش گاز، حتي اگر عرضه داخلي را بهشكل جدي مختل نكند، از نظر رواني و عملياتي براي بازار اهميت دارد. بازار انرژي به ظرفيت اسمي، زمان تعمير، امكان جايگزيني و ريسك تكرار اختلال حساس است. هرچه زمان بازگشت يك مجموعه به ظرفيت كامل طولانيتر باشد، ريسك در قيمتها بيشتر ميماند.
در همين حال، برخي توليدكنندگان منطقهاي تلاش ميكنند با توسعه ظرفيتهاي گازي و كاهش وابستگي به واردات، امنيت انرژي داخلي خود را تقويت كنند. اين روند نشان ميدهد كشورها بهخوبي دريافتهاند كه بازار گاز ديگر فقط يك بازار تجاري نيست؛ بخشي از تابآوري اقتصادي و صنعتي كشورهاست. خودكفايي در گاز، توسعه ميادين داخلي و افزايش ظرفيت فرآورش، حالا معنايي فراتر از افزايش درآمد دارد؛ اين اقدامات سپري در برابر بيثباتي بيرونياند. در سوي ديگر بازار، آفريقا آرامآرام در حال پررنگتر شدن در نقشه گاز جهان است. پروژههاي جديد در آبهاي عميق و توسعه ميادين مشترك گازي نشان ميدهد كه كشورهاي داراي ذخاير گازي ميخواهند از فرصت بازار پرتقاضاي الانجي استفاده كنند. اگرچه اين پروژهها فوري به بازار عرضه اضافه نميكنند، اما در ميانمدت ميتوانند بخشي از وابستگي جهان به مسيرها و مراكز سنتي عرضه را كاهش دهند.
مدل توسعه مشترك ميادين مرزي نيز اهميت زيادي دارد. منابع گازي معمولاً به مرزهاي سياسي توجهي ندارند و اگر كشورها نتوانند درباره بهرهبرداري از آنها به توافق برسند، سالها سرمايه و فرصت از دست ميرود. همكاريهاي منطقهاي در توسعه ميادين مشترك ميتواند هم هزينهها را كاهش دهد و هم عرضه تازهاي براي بازار جهاني ايجاد كند. براي بازاري كه امروز با كمبود و نگراني روبهرو است، هر پروژه جديد در آينده اهميت راهبردي دارد.
افزايش قيمت الانجي فقط مساله شركتهاي انرژي نيست. گاز در توليد برق، گرمايش، صنايع پتروشيمي، فولاد، سيمان و بسياري از بخشهاي ديگر نقش دارد. وقتي قيمت گاز بالا ميرود، هزينه توليد نيز افزايش مييابد. اين هزينه دير يا زود در قيمت كالاها، خدمات و حتي قبض انرژي خانوارها ديده ميشود.
براي كشورهايي كه گاز وارد ميكنند، افزايش قيمت الانجي ميتواند تراز تجاري را تحت فشار قرار دهد. براي صنايع انرژيبر، گاز گران به معناي كاهش رقابتپذيري است. براي دولتها نيز به معناي انتخابهاي سختتر ميان حمايت از مصرفكننده، حفظ توليد و كنترل تورم خواهد بود. اينجاست كه بحران گاز از يك خبر تخصصي در بازار انرژي، به موضوعي عمومي و اقتصادي تبديل ميشود.
افزايش قيمت الانجي در آسيا و نگراني اروپا از ذخاير پايين، نشان ميدهد بازار جهاني گاز وارد مرحلهاي حساس شده است. امروز مساله فقط حجم توليد نيست؛ مسيرهاي عبور، ظرفيت كشتيها، مخازن ذخيرهسازي، زمان تعمير زيرساختها و سرعت بازگشت صادرات به حالت عادي نيز به همان اندازه مهماند.
بازار الانجي به ما يادآوري ميكند كه امنيت انرژي در جهان جديد، زنجيرهاي بههمپيوسته است. اگر يك حلقه از اين زنجيره در خليجفارس دچار اختلال شود، اثر آن ميتواند در قيمت برق اروپا، هزينه توليد آسيا و برنامه سرمايهگذاري آفريقا ديده شود. به همين دليل، تنشهاي ژئوپليتيك فقط يك ريسك بيروني براي بازار گاز نيستند؛ بخشي از قيمت امروز و نگراني فرداي آن شدهاند.
الانجي حالا روي موج التهاب حركت ميكند. اگر مسيرهاي حملونقل به شرايط عادي بازگردند، بازار ميتواند بخشي از فشار را تخليه كند؛ اما اگر اختلال ادامه يابد، رقابت براي محمولههاي محدود شديدتر ميشود و قيمتها ميتوانند بالاتر بروند. جهان بار ديگر با اين واقعيت روبهرو شده است: انرژي ارزان و در دسترس، نعمتي بديهي نيست؛ نتيجه شبكهاي پيچيده از توليد، حملونقل، ذخيرهسازي و ثبات است. وقتي يكي از اين پايهها بلرزد، تمام بازار گاز صداي آن را ميشنود.