گاز ايران در دوراهي هاب منطقه‌اي و بحران مصرف داخلي

۱۴۰۵/۰۳/۱۳ - ۰۱:۲۸:۲۳
کد خبر: ۳۸۹۷۴۱

ايران با ذخاير عظيم گازي مي‌تواند هاب منطقه‌اي باشد اما كمبود سرمايه فناوري و رشد مصرف داخلي اين هدف راهبردي را با موانع جدي روبه رو كرده است.

به گزارش مهر، ايران با داشتن يكي از بزرگ‌ترين ذخاير گاز طبيعي جهان سال‌هاست در ادبيات اقتصادي و انرژي به عنوان كشوري با ظرفيت تبديل شدن به هاب گازي منطقه مطرح مي‌شود. موقعيتي كه در ظاهر بر پايه وفور منابع زيرزميني مزيت جغرافيايي و همسايگي با بازارهاي متنوع مصرف شكل مي‌گيرد. اما در عمل مسير رسيدن به اين جايگاه بسيار پيچيده‌تر از آن چيزي است كه صرفا با اتكا به حجم ذخاير قابل تحقق باشد. تجربه بازار جهاني انرژي نشان داده است كه هاب گازي شدن تنها با نشستن بر روي منابع غني رخ نمي‌دهد. بلكه نيازمند تركيبي از سرمايه‌گذاري سنگين دسترسي به فناوري پيشرفته زيرساخت مطمئن شبكه انتقال متنوع و مهم‌تر از همه امكان عرضه پايدار و قابل اتكا در بلندمدت است.

ايران در حالي از مزيت بزرگ ذخاير گازي برخوردار است كه همزمان با سه مانع مهم و به هم پيوسته مواجه است. مانع نخست كمبود سرمايه‌گذاري موثر و پايدار در توسعه ميادين و زيرساخت‌هاي مرتبط است. مانع دوم محدوديت در دسترسي به فناوري‌هاي كليدي براي نگهداشت توليد توسعه زنجيره ارزش و افزايش بهره وري است. مانع سوم نيز رشد شديد مصرف داخلي و ناترازي فصلي در عرضه و تقاضاست كه امكان صادرات پايدار را تضعيف مي‌كند. اين سه چالش در كنار هم سبب شده‌اند كه فاصله ميان ظرفيت بالقوه ايران و جايگاه بالفعل آن در بازار منطقه‌اي گاز همچنان زياد باقي بماند.

هاب گازي بودن فقط به معناي صادركننده گاز بودن نيست. هاب گازي در مفهوم حرفه‌اي خود به كشوري گفته مي‌شود كه بتواند مركز توليد انتقال توزيع ترانزيت و حتي مبادله گاز در يك منطقه باشد. چنين كشوري بايد شبكه‌اي گسترده از خطوط لوله قراردادهاي پايدار صادراتي توان ذخيره‌سازي و سازوكارهاي مطمئن مديريت عرضه و تقاضا داشته باشد. افزون بر اين هاب گازي بايد در چشم خريداران به عنوان عرضه‌كننده‌اي قابل اتكا شناخته شود. به همين دليل هر عاملي كه پايداري عرضه را زير سوال ببرد از جذابيت ژئو انرژي آن كشور مي‌كاهد.

نخستين مانع جدي در مسير تبديل ايران به هاب گازي مساله سرمايه‌گذاري است. صنعت گاز صنعتي سرمايه بر است و توسعه آن بدون منابع مالي عظيم ممكن نيست. از توسعه ميادين و حفاري گرفته تا احداث پالايشگاه خطوط لوله ايستگاه‌هاي تقويت فشار تاسيسات ذخيره‌سازي و سامانه‌هاي پايش و كنترل همگي نيازمند سرمايه‌گذاري بلندمدت و مستمر هستند. اگر اين زنجيره با وقفه مواجه شود ظرفيت توليد و انتقال نيز از رشد باز مي‌ماند و كشور نمي‌تواند با سرعت مورد نياز خود را به بازارهاي منطقه‌اي متصل كند.

واقعيت آن است كه بخش قابل توجهي از پروژه‌هاي گازي ايران براي تكميل يا نگه‌داشت به سرمايه نياز دارند. در سال‌هاي گذشته بخشي از منابع موجود به جاي تمركز بر پروژه‌هاي اولويت‌دار در ميان طرح‌هاي متعدد توزيع شده است. اين موضوع باعث شده برخي پروژه‌ها نيمه تمام باقي بمانند و بازده كل سرمايه‌گذاري كاهش يابد. در صنعت انرژي زمان عامل مهمي است. هر سال تاخير در توسعه يك ميدان يا يك خط انتقال مي‌تواند به از دست رفتن فرصت‌هاي صادراتي منجر شود. در حالي كه رقباي منطقه‌اي با سرعت بيشتري در حال تثبيت جايگاه خود هستند. سرمايه‌گذاري در صنعت گاز تنها به تامين منابع مالي محدود نمي‌شود. سرمايه‌گذار به محيط حقوقي و ثبات تصميم‌گيري نيز نگاه مي‌كند. اگر چشم‌انداز بازگشت سرمايه روشن نباشد و قراردادها از شفافيت و پايداري كافي برخوردار نباشند ورود سرمايه با ترديد روبه رو مي‌شود. از سوي ديگر صنعت گاز پروژه‌هايي با دوره بازگشت طولاني دارد و اين ويژگي ضرورت اطمينان بخشي به سرمايه‌گذار را دو چندان مي‌كند. براي ايران كه قصد دارد در بازار منطقه‌اي نقش محوري ايفا كند ايجاد يك چارچوب باثبات و جذاب براي سرمايه‌گذاري يك ضرورت راهبردي است نه يك انتخاب فرعي.

از زاويه ديگر بايد توجه داشت كه رقابت در بازار انرژي منطقه بسيار فشرده است. كشورهايي كه داراي منابع گاز هستند با تكيه بر تامين مالي خارجي توسعه زيرساخت و قراردادهاي بلندمدت صادراتي تلاش كرده‌اند سهم خود را تثبيت كنند. در چنين فضايي ايران اگر نتواند منابع لازم را براي توسعه سريع و به موقع جذب كند در عمل با وجود برخورداري از ذخاير عظيم از رقابت عملياتي عقب مي‌ماند. اين عقب ماندگي نه فقط در بخش صادرات بلكه در كاهش توان چانه‌زني اقتصادي و منطقه‌اي نيز خود را نشان مي‌دهد. دومين چالش مهم فناوري است. امروز صنعت گاز تنها به استخراج ساده از يك ميدان محدود نمي‌شود. حفظ و افزايش توليد در بسياري از ميادين نيازمند فناوري‌هاي پيچيده‌اي است كه از حفاري پيشرفته تا تجهيزات فرآورش و سامانه‌هاي مديريت فشار را در بر مي‌گيرد. هرچه ميدان وارد مراحل بالاتر بهره‌برداري شود نياز به فناوري نگه‌داشت و افزايش فشار بيشتر مي‌شود. در غير اين صورت توليد به تدريج افت مي‌كند و شكاف ميان ظرفيت اسمي و ظرفيت واقعي افزايش مي‌يابد.

براي كشوري كه مي‌خواهد هاب گازي شود پايداري توليد مساله‌اي حياتي است. مشتري خارجي نه فقط به حجم صادرات امروز بلكه به اطمينان از تداوم عرضه در سال‌هاي آينده نگاه مي‌كند. اگر كشوري نتواند با استفاده از فناوري مناسب افت توليد را جبران كند يا شبكه انتقال و فرآورش خود را به روز نگه دارد در عمل اعتبار تجاري آن كاهش پيدا مي‌كند. اين اعتبار در بازار انرژي بسيار تعيين‌كننده است. زيرا قراردادهاي گازي معمولا بلندمدت هستند و خريداران به دنبال تامين‌كننده‌اي هستند كه از نظر فني و عملياتي كمترين ريسك را داشته باشد. فناوري همچنين در كاهش تلفات و افزايش بهره وري نقش مهمي دارد. بخشي از مزيت هاب گازي شدن به توان كشور در مديريت هوشمند شبكه بر مي‌گردد. 

بیمه ملت