كرمان‌پور در گردهمايي «راويان ايران» مطرح كرد

روايت وضعيت «سلامتي رهبر انقلاب» در روز اول جنگ

۱۴۰۵/۰۲/۲۸ - ۲۳:۴۰:۰۲
کد خبر: ۳۸۷۷۹۵

مدير مركز روابط عمومي و اطلاع‌رساني وزارت بهداشت، تاكيد كرد: زماني كه رهبر معظم انقلاب را در روز نهم اسفندماه به بيمارستان آوردند، خوشبختانه اتفاق خاصي براي ايشان رخ نداده بود و صرفا چند زخم برداشته بودند؛ آن هم به نوعي نبود كه بخواهد چهره ايشان را مخدوش يا خدايي نكرده ايشان را جانباز كند.

مدير مركز روابط عمومي و اطلاع‌رساني وزارت بهداشت، تاكيد كرد: زماني كه رهبر معظم انقلاب را در روز نهم اسفندماه به بيمارستان آوردند، خوشبختانه اتفاق خاصي براي ايشان رخ نداده بود و صرفا چند زخم برداشته بودند؛ آن هم به نوعي نبود كه بخواهد چهره ايشان را مخدوش يا خدايي نكرده ايشان را جانباز كند.

حسين كرمان‌پور، مدير مركز روابط عمومي و اطلاع‌رساني وزارت بهداشت، روز (دوشنبه ۲۸ ارديبهشت) در گردهمايي روابط عمومي‌هاي دستگاه‌هاي اجرايي كشور با عنوان «راويان ايران» بيان كرد: روايت بخش سلامت، روايت بسيار سختي است. بنده از ساعت ۱۰ صبح روز ۹ اسفندماه سخن مي‌گويم. در وزارت بهداشت بوديم كه تماس گرفتند و به ما گفتند كه حوالي پاستور بمباران شده و جنگ رسما شروع شده است.

     روايت اول؛ بمباران حوالي پاستور

وي در ادامه اظهار كرد: گفته شد هم به حوالي پاستور يعني دفتر آقاي پزشكيان و اعضاي دولت و هم بيت رهبري انقلاب حمله شده است. آقاي دكتر ظفرقندي، وزير بهداشت همان لحظه تماس گرفتند و جويا شدند كه آيا مجروحي يا مصدومي را آورده‌اند و بنده گفتم كه تا اين لحظه خير. آقاي دكتر ظفرقندي با موتور راه افتادند و به سمت بيمارستان سينا رفتند. اگر به ياد داشته باشيد آن روز به يك‌باره خيابان‌ها برهم ريخت. نمي‌دانم به چه علت اما تقريبا خيابان‌ها مسدود شده بود. حدود ساعت ۱۲ بود گفتند كه آقاي خامنه‌اي را به بيمارستان سينا مي‌آوردند. مدير مركز روابط عمومي و اطلاع‌رساني وزارت بهداشت در ادامه تصريح كرد: اين خبر خوب براي ما بود كه رهبري انقلاب زنده هستند. اما در عين حال اين دلهره را به ما داد كه چگونه بايد روايت‌سازي انجام دهيم. دلهره براي روابط عمومي‌ها بود كه چگونه روايت‌سازي كنيم. اما وقتي كه ايشان به بيمارستان رسيدند، متوجه شديم كه رهبري يعني آقا مجتبي را به بيمارستان آوردند. همان موقع كه خبر به ما رسيد به اين فكر افتاديم كه چگونه بايد روايت‌سازي كنيم. همه جاي دنيا در حال ساختن روايت بودند. براي ما كار خيلي سختي بود.

     خوشبختانه اتفاق خاصي  براي رهبر انقلاب نيفتاده بود

وي در ادامه بيان كرد: اتاق عمل آماده شد؛ دوستان شنيده‌اند و بارها نيز گفته‌ايم. اقدامات لازم انجام شد. خوشبختانه اتفاق خاصي براي رهبر انقلاب نيفتاده بود. فردي كه در محل چنين حادثه‌اي باشد، طبيعتا چندين زخم بر روي بدن خود خواهد داشت. اين زخم‌ها نيز زخم‌هايي نبود كه بخواهد چهره رهبر انقلاب را مخدوش كند يا اينكه همانند امام شهيد ما جانبازي بگيرند يا قطع عضو داشته باشند. اصلا اينگونه نيست. چند تا بخيه در محل جراحات زده شد. بخشي كه همانجا تصميم گرفته شد كه بخيه زده شود روي پاي ايشان بود. كرمان‌پور افزود: الان كه راجع به اين موضوع صحبت مي‌كنم نمي‌دانم كه چند نفر از شما اين حرف‌ها را باور مي‌كنيد. اينكه انتخاب كنيم چه كسي بخيه را انجام دهد. چه كسي در اتاق عمل بايستد و شاهد باشد خاص است. اينكه الان بنده دارم راجع به اين موضوع حرف مي‌زنم نيز كار سختي است. يك عده مي‌گويند چرا گفتي. يك عده مي‌گويند چرا اينطور گفتي. مي‌خواهم بگويم در حوزه روايت و روايت‌گري كار بسيار مشكل است. شروع جنگ سوم از شهادت رهبري آغاز شد. آن زمان هنوز آقا مجتبي به مقام رهبري نرسيده بودند و فرزند رهبر شهيد انقلاب بودند. وي در ادامه ضمن بيان روايت ديگري از سفر به تنگه هرمز و ديدار با خانواده شهداي دانش‌آموز ميناب گفت: روايت دوم ما روايت رفتن به تنگه هرمز در زمان پيك حوادث بود. بنده به همراه خانواده و با قطار رفتيم. زماني كه وارد شهر ميناب شدم، به يك‌باره شوكه شدم. تمام بيلبوردهاي شهر تصاوير شهداي دانش‌آموز و بچه بود. من به دخترم نگاه كردم و ديدم اشك در چشمانش است. اولين شهري در ايران كه تمام بيلبوردهاي آن بچه‌ها بودند. همانجا گفتم اگر امريكا هيروشيما و ناكازاكي را بمباران هسته‌اي كرد و تا قيام قيامت جنايت به نام امريكا ثبت شد، هيروشيماي امريكا در ايران، ميناب است.

     نبايد دست از سر امريكا‌برداريم

وي در ادامه تصريح كرد: نبايد دست از سر امريكا‌برداريم؛ امريكا همه جا گفته است كه من مهد دموكراسي هستم، چگونه آمدي هيروشيماي ديگر در ايران رقم زدي. همه آنهايي كه مي‌خواهند در غرب از دموكراسي قلم بزنند، قلم آنان از اين پس شكسته خواهد شد.

     روايت سوم؛ بارش شديد باران در بندرعباس

كرمان پور افزود: روايت سوم بنده مربوط به بارش شديد باران در بندرعباس است كه بر اساس گزارش‌ها، كل استان را آب برداشته بود. بنده تا حالا چنين باراني را نديده بودم. وقتي وارد گلزار شهدا شديم، تمام قبرها نشست كرده و به پايين رفته بود. همه مردم روي قبر‌ها ريخته بودند. گويي مادرهاي ميناب فكر مي‌كردند بچه‌هايشان در آب خوابيده‌اند. مادر هنوز احساس نمي‌كند بچه‌اش شهيد شده بلكه احساس مي‌كند بچه او در آب است. وي در ادامه بيان كرد: هر كسي به ميناب مي‌رود، سراغ دانش‌آموزان شهيد مي‌رود اما ۹۲ دانش‌آموز در آنجا هستند كه مجروح شده‌اند. من خواهش مي‌كنم كه شما برويد و روايت آنان را بسازيد. ما در بيمارستان ميناب يك روايت‌سازي كرديم؛ پرستاري پيدا كرديم كه بچه او در مدرسه ميناب بود، اما بين ايستادن و خدمت كردن به مجروحان و رفتن به سراغ بچه خود، خدمت را انتخاب كرد. ايستاد تا بچه او را آوردند. خدا را شكر كه بچه او سالم بود.

بیمه ملت