درس‌هاي سنگاپور براي اقتصاد ايران

۱۴۰۵/۰۸/۱۴ - ۰۲:۲۸:۵۱
کد خبر: ۴۰۹۹۵۵

پرسش اين است چطور يك جزيره كوچك، فقير و توسعه‌نيافته در كمتر از دو نسل به يك غول اقتصادي در دنيا تبديل شد؟ داستان، داستان خلق سريع ثروت است؛ اينكه چطور يك سياستگذاري درست و حساب ‌شده مي‌تواند سرنوشت يك ملت را به‌طور كامل زير و رو كند. گزاره‌اي كه حقيقتا آدم را ميخكوب مي‌كند، تضاد عجيب بين نقطه شروع نااميدكننده‌ ابتدايي و واقعيت امروزشان است.

محمدرضا منجذب

پرسش اين است چطور يك جزيره كوچك، فقير و توسعه‌نيافته در كمتر از دو نسل به يك غول اقتصادي در دنيا تبديل شد؟ داستان، داستان خلق سريع ثروت است؛ اينكه چطور يك سياستگذاري درست و حساب ‌شده مي‌تواند سرنوشت يك ملت را به‌طور كامل زير و رو كند. گزاره‌اي كه حقيقتا آدم را ميخكوب مي‌كند، تضاد عجيب بين نقطه شروع نااميدكننده‌ ابتدايي و واقعيت امروزشان است. سال ۱۹۶۵ را تصور كنيد؛ كشوري تازه استقلال ‌يافته، بدون حتي يك قطره منابع طبيعي، با بيكاري سر به ‌فلك ‌كشيده و مردمي كه بيشترشان در زاغه‌ها زندگي مي‌كردند. حالا اين را بگذاريد كنار سنگاپور امروز؛ يكي از ثروتمندترين و پيشرفته‌ترين كشورهاي كره زمين! اين اختلاف فاحش آدم را مجبور مي‌كند بپرسد چطور ممكن است؟ واقعا موتور محرك اين رشد سريع چيست؟ براي جواب دادن به اين سوال، بايد موفقيت آنها را در سه ستون اصلي كالبدشكافي كرد: اول) رهبري و نهادهاي پاك؛ دوم) سياست‌هاي اقتصادي عمل‌گرايانه و سوم) جامعه و سرمايه انساني. سپس بايد ديد كشورهاي غني از منابعي كه امروز با چالش‌هاي ساختاري درگيرند -مانند ايران- چه درس‌هايي مي‌توانند از اين معجزه بگيرند.

1) رهبري و نهادهاي پاك يا بهتر است بگوييم ساختن پايه‌هاي اعتماد. فونداسيون تمام اين اتفاقات، اراده فولادين يك رهبري استراتژيك بود. دولت آمد و يك نهاد به اسم «هيات توسعه اقتصادي» تاسيس كرد تا استراتژي‌هاي منطقي و بلندمدت را مو به مو اجرا كند.

در واقع به جاي شعار و پروپاگاندا، به برنامه‌ريزي‌هاي عمل‌گرايانه توجه نشان دادند. اما هيچ برنامه‌اي در بستر فساد جواب نمي‌دهد. براي همين، با يك قاطعيت و شدت بي‌نظيري از طريق نهادهاي مستقل، ريشه فساد، رشوه و تباني را خشكاندند. در سيستم آنها، استخدام فقط و فقط بر اساس شايستگي و سلامت كاري بود، نه اينكه چه كسي به چه فرد و جرياني وفاداري سياسي دارد. همين شفافيت باعث شد سرمايه‌گذارها به آنها اعتماد كنند كه براي ثروتمند شدن سريع يك كشور از نان شب هم واجب‌تر است.

2) سياست‌هاي اقتصادي عمل‌گرايانه؛ يعني باز كردن درها به روي رشد و توسعه. اينجاست كه مي‌بينيم موتور اقتصادي چطور جان مي‌گيرد؛ سنگاپور درهايش را چهارطاق به روي سرمايه خارجي باز كرد، بدون هيچ‌گونه تعصب خاصي؛ يعني تصميماتشان صد درصد بر اساس منطق اقتصادي بود، نه سياسي. آنها از طريق شركت‌هاي مرتبط با دولت، يك سياست صنعتي به ‌شدت هوشمندانه را پياده كردند و به سرعت از صنايع كارگرمحور دهه ۶۰ پريدند به صنايع هاي‌تك و دانش‌بنيان. در ضمن، از موقعيت جغرافيايي طلايي‌شان در تنگه مالاكا نهايت استفاده را بردند تا به يك قطب لجستيك جهاني بدون اصطكاك تبديل شوند. البته ذكر اين نكته ضروري است كه همه اينها با زيرساخت‌هاي فيزيكي درجه‌ يك و قوانين شفافي كه هزينه مبادله را كم مي‌كرد، پشتيباني مي‌شد. اما يك نكته به ‌شدت حياتي در اين ميان وجود دارد: هيچ‌ كدام از اين رشدهاي رويايي بدون انضباط مالي امكان‌پذير نبود. آنها توانستند نرخ تورم بلندمدتشان را روي عدد استثنايي نگه دارند؛ فقط و فقط ۱/۹ درصد! آنها با دوري كردن از قيمت‌گذاري دستوري و دخالت‌هاي مخرب در بازار، يك محيط كاملا باثبات و قابل پيش‌بيني براي سرمايه‌گذاري‌هاي بلندمدت خلق كردند.

3) جامعه و سرمايه انساني يا به عبارتي، سرمايه‌گذاري روي مردم به عنوان ارزشمندترين دارايي يك كشور. فقط فرودگاه و خيابان خوب نيست كه ثروت مي‌آورد؛ سنگاپور اين را درك كرد و روي باارزش‌ترين منبع سرمايه‌گذاري كرد: شهروندانش. آنها با اولويت دادن به آموزش همگاني و پرورش نيروهاي متخصص بر اساس شايسته‌سالاري، يك طبقه مدير و كارگر فوق‌العاده كارآمد تربيت كردند. از سوي ديگر، با يك برنامه گسترده مسكن عمومي كاري كردند كه بيشتر مردم صاحب‌خانه بشوند؛ چيزي كه به‌ شدت ثبات اجتماعي را بالا برد. سيستم‌هاي پس‌انداز اجباري هم راه انداختند تا نابرابري را كم كنند و جالب‌تر از همه، با ساختن يك هويت ملي مشترك، جلوي هرگونه تنش قومي و مذهبي را گرفتند تا مبادا تمركزشان از روي برنامه‌ريزي‌هاي بلندمدت پرت شود. در واقع، اين جامعه متحد و ماهر بود كه موتور اين معجزه را روشن نگه داشت.

با اين همه دستاورد پسش ديگري را هم شكل مي‌دهد و آن اينكه آيا واقعا مي‌شود بدون داشتن منابع طبيعي ثروت خلق كرد؟ ديدن كشوري كه دقيقا با صفر درصد منابع طبيعي و از دل زاغه‌ها به اين حجم از ثروت رسيده، ما را به فكر فرو مي‌برد؛ مخصوصا وقتي نگاهمان را به سمت كشورهايي متمركز مي‌كنيم كه روي دريايي از منابع طبيعي خوابيده‌اند و اين موضوع ما را وارد وضعيت بعدي مي‌كند.

 4) درس‌هاي اساسي براي ايران و اينكه چطور مي‌شود مكانيزم‌هاي معجزه سنگاپور را در ايران هم پياده كرد.داستان سنگاپور به ما ثابت مي‌كند كه منابع طبيعي نه شرط لازم براي توسعه است و نه شرط كافي. اينجا با پديده‌اي طرف هستيم به اسم «نفرين منابع»؛ يك پارادوكس اقتصادي كه نشان مي‌دهد كشورهايي كه منابع طبيعي فراوان دارند، معمولا رشد اقتصادي پايين‌تر و وضعيت توسعه بدتري دارند. تكيه كردن تقريبا كامل به درآمدهاي نفتي، دقيقا همين نفرين را در اقتصاد فعال مي‌كند. پس براي كشوري مثل ما، فرار از اين نفرين از طريق تنوع دادن واقعي به اقتصاد، ديگر يك انتخاب نيست، يك الزام قطعي و غيرقابل مذاكره است. تفاوت بين انتخاب‌هايي كه مي‌كنيم اينجا خودش را نشان مي‌دهد. در يك كفه ترازو، شايسته‌‌سالاري را داريم؛ جايي كه مديران بر اساس مهارت و پاكدستي انتخاب مي‌شوند و نتيجه‌اش نهادهاي نظارتي مستقل و ثبات بلندمدت را ايجاد مي‌كند. در كفه ديگر (ايران) انتخاب‌ها بر اساس وفاداري سياسي است؛ گزاره‌اي كه مستقيما تيشه به ريشه برنامه‌هاي توسعه پايدار مي‌زند. واقعيت اين است كه بدون نهادهاي مستقل نظارتي و تا زماني كه شايستگي واقعي جايگزين وفاداري سياسي نشود، هيچ برنامه‌اي توسعه در بلندمدت دوام نمي‌آورد.

لذا اول، بايد روي آموزش مهارت‌محور و باكيفيت سرمايه‌گذاري كنيم، نه اينكه فقط آمار كمي آموزش را زياد كنيم. دوم، اتخاذ يك استراتژي صنعتي عمل‌گرايانه كه تمركز آن روي زنجيره‌هاي ارزش‌دار مثل پتروشيمي و صنايع دانش‌بنيان باشد. سوم، ايجاد يك نهاد مركزي قدرتمند براي هدايت و نظارت بر استراتژي‌هاي اقتصادي و در آخر، تعهد بي‌چون‌وچرا به ثبات اقتصادي از طريق كنترل سفت‌وسخت تورم، چون همان‌طور كه ديديم، ثبات پيش‌شرط اصلي و غيرقابل مذاكره براي هر جور سرمايه‌گذاري بلندمدت است. در نهايت، تفاوت بنيادين بين اين دو مسير، در اين جمله طلايي به زيبايي خلاصه شده: «توسعه يك عمل منسجم نهادي‌ است، نه صرفا يك بحث موفقيت.» خلق سريع ثروت فقط با سازماندهي، اجراي دقيق و كاركرد درست نهادها به دست مي‌آيد. اين جمله ما را با يك سوال خيلي عميق مواجه مي‌كند: با توجه به منابع عظيم و سرمايه‌هاي انساني بي‌نظيري كه در اختيار داريم، واقعا چه اتفاقي بايد بيفتد تا بالاخره دست از بحث كردن ‌برداريم و يك عمل منسجم و نهادي را براي ساختن آينده‌ ايران آغاز كنيم؟!

بیمه ملت