دفن مستقيم زباله در آرادكوه به كمتر از ۵ درصد رسيد
كاهش دفن مستقيم پسماند در آرادكوه به كمتر از ۵ درصد، در مقايسه با سالهايي كه اين مركز مقصد نهايي بخش قابل توجهي از زبالههاي تهران بود، از تغيير رويكرد مديريت پسماند پايتخت حكايت دارد؛ با اين حال، اين آمار به معناي حل معضل دفن زباله نيست و موفقيت آن به توسعه تفكيك از مبدا، افزايش ظرفيت پردازش و بازيافت و كنترل پيامدهاي زيستمحيطي پسماندهاي دفنشده وابسته است.
كاهش دفن مستقيم پسماند در آرادكوه به كمتر از ۵ درصد، در مقايسه با سالهايي كه اين مركز مقصد نهايي بخش قابل توجهي از زبالههاي تهران بود، از تغيير رويكرد مديريت پسماند پايتخت حكايت دارد؛ با اين حال، اين آمار به معناي حل معضل دفن زباله نيست و موفقيت آن به توسعه تفكيك از مبدا، افزايش ظرفيت پردازش و بازيافت و كنترل پيامدهاي زيستمحيطي پسماندهاي دفنشده وابسته است. مديريت پسماند در كلانشهري مانند تهران، به دليل حجم بالاي توليد زباله، تراكم جمعيت و پيچيدگي شبكه جمعآوري، يكي از مسائل مهم مديريت شهري محسوب ميشود. سالها بخش قابل توجهي از پسماند توليدشده در پايتخت به آرادكوه منتقل ميشد؛ مركزي كه در كنار پذيرش زباله، با چالشهايي مانند توليد شيرابه، انتشار بو و گاز متان و احتمال آلودگي خاك و منابع آب زيرزميني روبهرو بوده است. اكنون اعلام كاهش دفن مستقيم به كمتر از ۵ درصد، بار ديگر اين پرسش را مطرح ميكند كه آيا تهران در مسير عبور از دفن سنتي قرار گرفته يا صرفا شيوه پردازش و دفع زباله را تغيير داده است؟
چالش اصلي مديريت پسماند تهران، كاهش سهم دفن است
محمدصابر باغخانيپور، مديركل محيط زيست و توسعه پايدار شهرداري تهران در گفتوگو با مهر، با اشاره به چالشهاي مديريت پسماند در پايتخت اظهار كرد: چالش اصلي مديريت پسماند تهران امروز ديگر صرفا محل دفن نيست، بلكه مساله اصلي، كاهش توليد پسماند، تفكيك موثر از مبدا و رساندن سهم پسماندي است كه در نهايت نيازمند دفن ميشود به حداقل ممكن است.
اين اظهارات نشان ميدهد كه مساله مديريت پسماند تهران از مرحله تامين محل براي تخليه زباله فراتر رفته و اكنون بايد بر اصلاح زنجيره توليد، جمعآوري، تفكيك، پردازش و بازيافت متمركز شود. به بيان ديگر، حتي اگر ظرفيت پردازش پسماند افزايش يابد تا زماني كه توليد زباله كنترل نشود و مواد ارزشمند از مبدا جدا نشوند، نميتوان از كاهش پايدار پسماند نهايي سخن گفت. در همين زمينه، يكي از موانع مهم تحقق تفكيك موثر از مبدا، ساختار فعلي جمعآوري زباله در سطح شهر است. باغخانيپور در تشريح اين موضوع افزود: اين موضوع از دو جنبه اجرايي با چالش مواجه است؛ نخست، طراحي نادرست مخازن ۱۱۰۰ ليتري در سطح خيابانهاست كه عملا دسترسي شبكههاي غيررسمي زبالهگردي را تسهيل كرده و بخش ارزشمند پسماند را از چرخه يكپارچه مديريت شهري خارج ميكند.
راهكاري كه هنوز به الگوي فراگير تبديل نشده است
مديركل محيط زيست و توسعه پايدار شهرداري تهران، شيوه جمعآوري پسماند را دومين مانع مهم در مسير اجراي تفكيك از مبدا دانست و در اين باره ادامه داد: مساله دوم به شيوه جمعآوري پسماند بازميگردد. راهكارهايي مانند انتقال مخازن به داخل منازل و جمعآوري درب منزل يا حذف مخازن خياباني، پيشتر در قالب طرحهاي پايلوت در برخي مناطق مطالعه و حتي اجرا شدهاند، اما به دليل چالشهايي مانند تراكم بالاي بافت شهري و نبود يكپارچگي لجستيكي، تاكنون به رويهاي فراگير و موفق تبديل نشدهاند.
اجراي طرح جمعآوري درب منزل ميتواند در صورت طراحي درست، ميزان اختلاط پسماند خشك وتر را كاهش دهد و دسترسي شبكههاي غيررسمي به مواد قابل بازيافت را محدود كند. با اين حال، تجربه طرحهاي آزمايشي نشان ميدهد كه موفقيت چنين الگويي به فراهم بودن ناوگان حملونقل، برنامه زماني منظم، زيرساخت تفكيك و همكاري شهروندان وابسته است.
از سوي ديگر، تفاوت شرايط محلههاي تهران، از بافتهاي متراكم و قديمي تا مجتمعهاي مسكوني و مناطق كمتراكم، امكان اجراي يك الگوي يكسان براي همه مناطق را محدود ميكند. به همين دليل، توسعه نظام جمعآوري بايد متناسب با ويژگيهاي هر منطقه و با هماهنگي ميان بخشهاي مختلف مديريت شهري انجام شود.
كاهش دفن مستقيم به معناي پايان مخاطرات زيستمحيطي نيست
آرادكوه طي سالهاي گذشته مقصد بخش قابل توجهي از پسماند توليدي تهران بوده و همين موضوع، پيامدهاي زيستمحيطي متعددي را به همراه داشته است. توليد شيرابه، انتشار گازهاي ناشي از تجزيه مواد آلي، انتشار بو و احتمال نفوذ آلايندهها به خاك و آبهاي زيرزميني، از مهمترين نگرانيهاي مرتبط با دفن پسماند در اين محدوده به شمار ميروند. باغخانيپور با اشاره به اين پيامدها گفت: آرادكوه سالها محل نهايي بخش قابل توجهي از پسماند تهران بوده و اين موضوع پيامدهايي مانند توليد شيرابه، انتشار بو و گاز متان و ايجاد ريسك براي خاك و آبهاي زيرزميني را به دنبال دارد.
در چنين شرايطي، كاهش ورود زباله به بخش دفن، اگرچه اقدامي ضروري است، اما بهتنهايي نميتواند آثار انباشتهشده فعاليتهاي گذشته را برطرف كند. پسماندهايي كه طي سالهاي گذشته در محل دفن انباشته شدهاند، همچنان ميتوانند منشا توليد شيرابه و گاز متان باشند. از اين رو، مديريت پسماند بايد علاوه بر كاهش ورودي جديد، برنامه مشخصي براي كنترل و پايش آلايندههاي ناشي از تودههاي قديمي زباله داشته باشد.
مديركل محيط زيست و توسعه پايدار شهرداري تهران در تشريح راهكارهاي مقابله با اين وضعيت تاكيد كرد: راهحل پايدار، صرفا انتقال محل دفن نيست، بلكه بايد از ابتدا ميزان پسماند ورودي به بخش دفن كاهش يابد. در همين راستا، توسعه تفكيك از مبدا، افزايش ظرفيت و راندمان خطوط پردازش، بازيافت، مديريت پسماند آلي و بهبود مديريت شيرابه بايد بهصورت همزمان دنبال شود.
اين رويكرد از منظر محيط زيست اهميت ويژهاي دارد، زيرا انتقال محل دفن، بدون كاهش توليد پسماند و اصلاح فرآيندهاي پردازش، تنها جابهجايي مساله از يك نقطه جغرافيايي به نقطهاي ديگر خواهد بود. در مقابل، كاهش مواد آلي و قابل بازيافت در پسماند نهايي، ميتواند فشار زيستمحيطي ناشي از دفن را در بلندمدت كاهش دهد.
دفن مستقيم كمتر از ۵ درصد آمار اميدواركننده با ضرورت شفافسازي
يكي از مهمترين بخشهاي اظهارات باغخانيپور به آمار دفن مستقيم پسماند در آرادكوه مربوط ميشود. او با اشاره به آمار اعلامشده از سوي سازمان مديريت پسماند شهرداري تهران در شهريور ۱۴۰۵ بيان كرد: دفن مستقيم پسماند بدون پردازش در آرادكوه به كمتر از ۵ درصد رسيده است و همزمان توسعه خطوط پردازش، تفكيك از مبدا و استفاده از فناوريهاي جديد در دستور كار قرار دارد. اين آمار در نگاه نخست بيانگر تغيير قابل توجه در شيوه مديريت پسماند تهران است، چراكه بخش عمده زباله ورودي، پيش از رسيدن به مرحله نهايي دفع، وارد فرآيندهاي پردازش ميشود. با اين حال، بايد ميان دفن مستقيم و دفن نهايي پس از پردازش تفاوت قائل شد. كاهش دفن مستقيم لزوما به معناي آن نيست كه كمتر از ۵ درصد كل پسماند توليدي تهران در نهايت دفن ميشود، بلكه اين رقم به سهم پسماندي اشاره دارد كه بدون پردازش وارد بخش دفن ميشود.
از همين رو، براي ارزيابي دقيق عملكرد مديريت پسماند، لازم است علاوه بر سهم دفن مستقيم، ميزان واقعي بازيافت، حجم مواد بازيابيشده، سهم پسماندهاي آلي پردازششده، ميزان پسماند باقيمانده پس از پردازش و مقدار نهايي دفنشده نيز بهصورت شفاف اعلام شود. بدون انتشار اين شاخصها، نميتوان تنها بر اساس كاهش دفن مستقيم درباره ميزان موفقيت كل نظام مديريت پسماند قضاوت كرد.
باغخانيپور نيز با تاكيد بر همين تمايز تصريح كرد: اين آمار نشان ميدهد حركت از دفن مستقيم آغاز شده است، اما به معناي حل كامل مساله دفن نيست، چراكه از منظر محيط زيست، آنچه اهميت دارد كاهش پايدار جرم و حجم پسماند نهايي و همچنين كنترل آثار دفن موجود و قديمي، بهويژه شيرابه و گاز متان است.
كاهش وابستگي به دفن سنتي در گرو تكميل زيرساختهاست
كاهش وابستگي تهران به دفن سنتي، فرآيندي چندمرحلهاي است كه به توسعه همزمان زيرساختهاي جمعآوري، پردازش و بازيافت نياز دارد. افزايش ظرفيت خطوط پردازش، ارتقاي راندمان تجهيزات، توسعه بازيافت مواد خشك، مديريت اصولي پسماندهاي آلي و استفاده از فناوريهاي استحصال انرژي، از جمله اقداماتي هستند كه ميتوانند ميزان پسماند نهايي را كاهش دهند.
با اين حال، توسعه فناوري بهتنهايي كافي نيست و بايد با اصلاح الگوي مصرف و كاهش توليد زباله در سطح خانوارها، واحدهاي تجاري و مراكز خدماتي همراه شود. در غير اين صورت، افزايش ظرفيت پردازش ممكن است تنها پاسخگوي رشد حجم پسماند توليدي باشد و دستاورد آن در كاهش واقعي دفن محدود بماند.
باغخانيپور درباره زمانبندي كاهش وابستگي پايتخت به دفن سنتي پسماند گفت: تحقق كاهش جدي وابستگي به دفن، به چند زيرساخت وابسته است و صرفا با اجراي يك پروژه محقق نميشود.
او اظهار كرد: هدف بايد اين باشد كه طي چند سال آينده، با تكميل زيرساختهاي تفكيك و پردازش، توسعه بازيافت و استحصال انرژي، سهم پسماند نهايي نيازمند دفن بهصورت مرحلهاي كاهش پيدا كند.
اين اظهارات نشان ميدهد كه مديريت پسماند تهران با يك هدف بلندمدت مواجه است و دستيابي به آن، نيازمند برنامهريزي مرحلهاي، تامين منابع مالي، نظارت مستمر و هماهنگي ميان بخشهاي مختلف شهرداري است. همچنين بايد مشخص شود كه هر يك از زيرساختهاي مورد نياز در چه بازه زماني و با چه ظرفيتي به بهرهبرداري خواهند رسيد تا امكان سنجش ميزان پيشرفت برنامهها وجود داشته باشد.
مساله فقط دفن كمتر نيست
در نهايت، كاهش دفن مستقيم پسماند در آرادكوه به كمتر از ۵ درصد را ميتوان نشانهاي از حركت مديريت شهري به سمت پردازش بيشتر و كاهش دفن سنتي دانست؛ اما اين تحول زماني به يك دستاورد زيستمحيطي پايدار تبديل ميشود كه با كاهش واقعي حجم پسماند نهايي، افزايش بازيافت و كنترل آلايندههاي ناشي از دفن همراه باشد.
باغخانيپور با تاكيد بر ضرورت تغيير رويكرد مديريت پسماند اظهار كرد: هدف، جايگزين كردن يك محل دفن با محل دفن ديگر نيست، بلكه بايد خودِ دفن كاهش يابد. از منظر محيط زيست نيز همزمان با كاهش پسماند ورودي به محل دفن، پايش و كنترل شيرابه، گاز متان و آثار احتمالي آن بر خاك و آبهاي زيرزميني بايد ادامه داشته باشد.
بر اين اساس، مقايسه وضعيت گذشته آرادكوه با آمار جديد، از كاهش سهم دفن مستقيم حكايت دارد؛ اما معيار نهايي موفقيت، نه صرفا عبور زباله از خطوط پردازش، بلكه ميزان موادي است كه واقعا به چرخه مصرف و بازيافت بازميگردند و حجم پسماندي كه در نهايت به دفن نياز پيدا ميكند. تهران براي عبور از بحران دفن زباله، علاوه بر فناوري و زيرساخت، به اصلاح نظام جمعآوري، مشاركت شهروندان، شفافيت آماري و نظارت محيطزيستي مستمر نياز دارد؛ مسيري كه كاهش دفن مستقيم در آرادكوه ميتواند آغاز آن باشد، اما بهتنهايي پايان اين چالش نيست.