بورس در دوراهي بنياديها و ريسك جنگ
بازار سرمايه در شرايطي روزهاي پرنوسان و بعضا منفي را پشت سر ميگذارد كه برخي متغيرهاي بنيادي همچنان از وضعيت قابل قبول شركتهاي بورسي حكايت دارند.
بازار سرمايه در شرايطي روزهاي پرنوسان و بعضا منفي را پشت سر ميگذارد كه برخي متغيرهاي بنيادي همچنان از وضعيت قابل قبول شركتهاي بورسي حكايت دارند. انتشار گزارشهاي عملكرد شش ماهه، افزايش نرخ ارز توافقي و تغييرات نرخهاي جهاني از جمله عواملي هستند كه ميتوانند در ارزيابي سودآوري شركتها مورد توجه قرار گيرند. با اين حال، واكنش بازار سهام به اين متغيرها نشان ميدهد كه در مقطع كنوني، عوامل بنيادي به تنهايي نميتوانند مسير معاملات را تعيين كنند و ريسكهاي سياسي و اقتصادي همچنان نقش پررنگي در تصميمگيري سرمايهگذاران دارند. يكي از موضوعاتي كه در بررسي شرايط بنيادي شركتها مطرح ميشود، وضعيت نرخ خوراك و اثر آن بر عملكرد صنايع مختلف است. افزايش نرخ خوراك در نگاه نخست ممكن است به عنوان عاملي منفي براي برخي شركتها تلقي شود، اما بررسي دقيقتر اين موضوع نشان ميدهد كه تغييرات اين نرخ بايد در چارچوب فرمولهاي تعيين شده و متناسب با ساير متغيرهاي اقتصادي ارزيابي شود. با توجه به اينكه فرمول محاسبه نرخ خوراك مشخص است و تغييرات آن نيز از متغيرهايي مانند نرخ گاز جهاني و نرخ ارز تاثير ميپذيرد، نميتوان صرف افزايش نرخ خوراك را به عنوان يك عامل منفي قطعي براي بازار سرمايه در نظر گرفت. از سوي ديگر، افزايش نرخ ارز توافقي نيز يكي از متغيرهايي است كه ميتواند در محاسبات درآمدي و سودآوري شركتهاي صادراتمحور و برخي صنايع بورسي اثرگذار باشد. زماني كه نرخ ارز مورد استفاده در محاسبات شركتها افزايش پيدا ميكند، امكان رشد درآمد ريالي فروش محصولات نيز براي بخشي از بنگاهها فراهم ميشود. البته ميزان اثرگذاري اين موضوع به ساختار درآمدي و هزينهاي هر شركت وابسته است و نميتوان يك نتيجه يكسان را به تمام صنايع تعميم داد. در كنار اين عوامل، گزارشهاي شش ماهه شركتها نيز از جمله محركهاي بنيادي بازار محسوب ميشوند. انتشار گزارشهاي مناسب و ثبت عملكرد مطلوب در برخي صنايع، اين انتظار را ايجاد ميكند كه بازار سهام بتواند با تكيه بر بهبود وضعيت سودآوري شركتها، شرايط معاملاتي بهتري را تجربه كند. با اين حال، آنچه در روزهاي اخير مشاهده شده، فاصله ميان وضعيت بنيادي بخشي از شركتها و رفتار معاملاتي سهامداران است. پرسش اصلي اينجاست كه چرا با وجود انتشار گزارشهاي مناسب، افزايش نرخ ارز توافقي و وجود برخي محركهاي بنيادي، بازار سرمايه همچنان با فشار عرضه و فضاي منفي مواجه ميشود؟ پاسخ اين پرسش را بايد در افزايش سطح ريسكهاي غيراقتصادي و بهويژه نگرانيهاي مرتبط با تحولات سياسي و احتمال وقوع جنگ جستوجو كرد.در واقع، زماني كه سايه ريسك جنگ بر فضاي اقتصادي كشور سنگيني ميكند، سرمايهگذاران در تصميمگيريهاي خود بيش از گذشته جانب احتياط را رعايت ميكنند. در چنين شرايطي، حتي انتشار گزارشهاي مثبت و بهبود متغيرهاي سودآوري نيز لزوما به افزايش تقاضا در بازار سهام منجر نميشود، چراكه فعالان بازار در كنار بررسي وضعيت شركتها، احتمال بروز اتفاقات پيشبيني نشده و پيامدهاي اقتصادي آن را نيز در نظر ميگيرند. به همين دليل، نميتوان انتظار داشت كه بازار سرمايه صرفا بر اساس متغيرهاي بنيادي حركت كند.
تا زماني كه فضاي سياسي و اقتصادي با ابهام همراه باشد و نگراني از تشديد تنشها بر تصميمات سرمايهگذاران اثر بگذارد، احتمال تداوم نوسانات و رفتارهاي محتاطانه در معاملات وجود خواهد داشت. در اين ميان، وضعيت كلان اقتصاد كشور و سياستهاي بانك مركزي نيز از ديگر عواملي است كه بايد در تحليل روند بازار مورد توجه قرار گيرد. تحولات نرخ ارز، سياستهاي پولي و شرايط عمومي اقتصاد ميتوانند در كنار ريسكهاي سياسي، بر انتظارات سرمايهگذاران و جريان ورود و خروج نقدينگي اثرگذار باشند. بر اين اساس، به نظر ميرسد بازگشت آرامش به بازار سرمايه تنها به انتشار گزارشهاي مطلوب يا افزايش نرخ ارز توافقي وابسته نيست. كاهش سطح نااطمينانيهاي سياسي و مشخصتر شدن چشمانداز اقتصادي ميتواند زمينه را براي اثرگذاري بيشتر متغيرهاي بنيادي فراهم كند. در واقع، تا زماني كه ريسك جنگ از فضاي تصميمگيري فعالان بازار كنار نرود، احتمال دارد بورس همچنان تحت تاثير اخبار و تحولات سياسي، روندي نوساني را تجربه كند. بنابراين مساله اصلي بازار در شرايط فعلي را بايد در فاصله ميان ارزندگي بنيادي شركتها و سطح ريسكپذيري سرمايهگذاران جستوجو كرد؛ فاصلهاي كه تا زمان كاهش ابهامات سياسي و اقتصادي ميتواند مانع از انعكاس كامل ظرفيت سودآوري شركتها در قيمت سهام شود.