مكثهاي مقطعي در مسير بلندمدت اقتصاد
در سالهاي اخير، اقتصاد كشور با مجموعهاي از ريسكهاي سيستماتيك و غيرسيستماتيك مواجه بوده است؛ ريسكهايي كه در كنار يكديگر، بر رفتار سرمايهگذاران، روند حركت بازارهاي مالي و مسير كلي اقتصاد تاثير گذاشتهاند. با اين حال، آنچه بيش از ساير عوامل به چشم ميآيد، روند صعودي و مستمر ريسكهاي سيستماتيك است؛ روندي كه به تدريج بخش قابل توجهي از اقتصاد كشور را تحت تاثير قرار داده و در مقاطع مختلف، فضاي تصميمگيري اقتصادي را با ابهام و عدم قطعيت همراه كرده است.
در سالهاي اخير، اقتصاد كشور با مجموعهاي از ريسكهاي سيستماتيك و غيرسيستماتيك مواجه بوده است؛ ريسكهايي كه در كنار يكديگر، بر رفتار سرمايهگذاران، روند حركت بازارهاي مالي و مسير كلي اقتصاد تاثير گذاشتهاند. با اين حال، آنچه بيش از ساير عوامل به چشم ميآيد، روند صعودي و مستمر ريسكهاي سيستماتيك است؛ روندي كه به تدريج بخش قابل توجهي از اقتصاد كشور را تحت تاثير قرار داده و در مقاطع مختلف، فضاي تصميمگيري اقتصادي را با ابهام و عدم قطعيت همراه كرده است. در اين ميان، ريسكهاي سيستماتيك، به دليل ماهيت فراگير خود، جايگاه ويژهاي دارند. برخلاف ريسكهاي غيرسيستماتيك كه معمولا به يك شركت، صنعت يا بخش مشخص محدود ميشوند، ريسكهاي سيستماتيك ميتوانند بهطور همزمان بر طيف گستردهاي از بازارها و داراييها اثر بگذارند. عواملي همچون تنشهاي سياسي و منطقهاي، تحولات سياست خارجي، تغييرات سياستگذاري اقتصادي، نوسانات نرخ ارز و تشديد انتظارات تورمي، از جمله متغيرهايي هستند كه ميتوانند سطح اين ريسكها را افزايش دهند. بررسي روند چند سال اخير نشان ميدهد كه اگرچه در مقاطع مختلف شاهد كاهش موقت تنشها و فروكش كردن بخشي از نگرانيهاي اقتصادي بودهايم، اما اين اصلاحها عمدتا نتوانستهاند مسير كلي افزايش نااطميناني را بهطور پايدار تغيير دهند. به بيان ديگر، در بسياري از دورهها، كاهش ريسك بيشتر به شكل يك وقفه در روند صعودي آن ظاهر شده است تا تغييري اساسي در جهت حركت متغيرهاي اثرگذار بر اقتصاد. در ماههاي اخير، با افزايش سطح تنشها و شكلگيري سقفهاي جديد در برخي متغيرهاي اقتصادي و بازارها، شرايط پيچيدهتري براي تصميمگيري سرمايهگذاران ايجاد شده است. همزماني تحولات سياسي و منطقهاي با نزديك شدن به مقاطع انتخاباتي در كشورهاي اثرگذار بر اين تحولات نيز بر ابهامات موجود افزوده است. در چنين شرايطي، فعالان اقتصادي معمولا براي ارزيابي سناريوهاي پيشرو و تعيين مسير سرمايهگذاري خود، منتظر روشنتر شدن چشمانداز سياسي و اقتصادي ميمانند. نتيجه اين وضعيت ميتواند كاهش قطعيت در تصميمگيري، افت مقطعي حجم معاملات، افزايش احتياط سرمايهگذاران و شكلگيري دورههايي از ركود يا نوسان محدود در بازارها باشد. بازار سرمايه نيز از اين قاعده مستثنا نيست؛ بهگونهاي كه شاخص كل بورس ممكن است در مقاطعي، باوجود وجود برخي محركهاي بنيادي، با ترديد در ادامه مسير حركتي خود مواجه شود. با اين حال، بايد توجه داشت كه توقف يا اصلاح قيمتها الزاما به معناي تغيير روند بلندمدت نيست. در بسياري از موارد، بازارها پيش از مشخص شدن مسير بعدي خود، به زمان نياز دارند تا آثار متغيرهاي جديد را در قيمتها منعكس كنند و ميان انتظارات متفاوت سرمايهگذاران به تعادل نسبي برسند. در كنار ريسكهاي سياسي و اقتصادي، نميتوان از نقش تورم مزمن در شكلگيري روند بلندمدت بازارهاي دارايي غافل شد. تداوم تورم و كاهش قدرت خريد پول ملي، بهويژه در شرايطي كه بازدهي داراييهاي نقدي از رشد سطح عمومي قيمتها عقب ميماند.
انگيزه سرمايهگذاران براي انتقال بخشي از داراييهاي خود به بازارهاي مختلف را افزايش ميدهد. در چنين فضايي بازارهايي مانند ارز، طلا، سهام و املاك ميتوانند در دورههاي مختلف با افزايش تقاضا مواجه شوند؛ هر چند شدت و زمانبندي رشد آنها يكسان نيست و هر بازار، علاوه بر تورم، از عوامل اختصاصي خود نيز تاثير ميپذيرد. براي مثال سودآوري شركتها، سياستهاي دولت، نرخ بهره، وضعيت صادرات و واردات، ميزان نقدشوندگي و ارزشگذاري داراييها همگي ميتوانند مسير حركت بازار سهام را از ساير بازارها متمايز كنند. از اين منظر، ثبت سقفهاي قيمتي جديد در برخي بازارها را ميتوان در چارچوب تركيبي از تورم، تغيير انتظارات و جابهجايي نقدينگي تحليل كرد. البته اين موضوع به معناي رشد پيوسته و بدون وقفه همه بازارها نيست، بلكه نشان ميدهد در يك اقتصاد تورمي، احتمال تداوم رشد اسمي قيمت برخي داراييها در افق بلندمدت وجود دارد، حتي اگر اين مسير با اصلاحهاي عميق، دورههاي ركودي و نوسانات قابل توجه همراه باشد. نكته مهم آن است كه افزايش قيمت يك دارايي، به تنهايي به معناي كسب بازدهي واقعي يا حفظ قدرت خريد سرمايهگذار نيست. براي ارزيابي عملكرد هر بازار، بايد بازدهي آن را در مقايسه با تورم، هزينههاي معاملاتي، ريسك سرمايهگذاري و فرصتهاي جايگزين سنجيد. يكي از ويژگيهاي مهم بازارهاي مالي، حركت آنها در قالب دورههاي متناوب رشد، اصلاح و تثبيت است. اين اصلاحها گاهي به شكل كاهش قيمت و گاهي به صورت توقف طولانيمدت روند صعودي ظاهر ميشوند. در حالت دوم، بازار ممكن است براي چندين ماه در محدودهاي مشخص نوسان كند، بدون آنكه افت قابل توجهي در سطح قيمتها رخ دهد؛ وضعيتي كه ميتوان آن را نوعي اصلاح زماني دانست. براي نمونه، مكثهاي طولاني شاخص كل بورس ايران يا دورههاي تثبيت و نوسان محدود نرخ ارز را ميتوان از منظر رفتار بازار و تغيير انتظارات بررسي كرد. در چنين دورههايي، ممكن است بخشي از سرمايهگذاران به دليل نااطميناني از ورود خودداري كنند، در حالي كه گروهي ديگر از اين زمان براي بررسي ارزشگذاري داراييها، شناسايي فرصتهاي مناسبتر و بازتنظيم سبد سرمايهگذاري خود استفاده ميكنند. با اين حال، هر اصلاحي را نبايد بهطور خودكار فرصتي براي خريد تلقي كرد. تشخيص فرصت مناسب، به بررسي عوامل بنيادي، وضعيت نقدينگي، ارزشگذاري، روند تكنيكال و نسبت بازده مورد انتظار به ريسك بستگي دارد. گاهي اصلاح قيمت ميتواند زمينه ورود در سطوح جذابتر را فراهم كند و گاهي نيز نشانه تغيير در متغيرهاي بنيادي و آغاز يك روند نزولي طولانيتر باشد. بنابراين، رويكرد منطقي آن است كه سرمايهگذار به جاي تصميمگيري بر مبناي هيجان يا تلاش براي پيشبيني دقيق كف و سقف بازار، از دورههاي ركود و اصلاح براي ارزيابي مجدد فرصتها استفاده كند. ورود تدريجي، تنوعبخشي به داراييها، توجه به افق زماني سرمايهگذاري و حفظ نقدشوندگي متناسب با شرايط فردي، ميتوانند به مديريت بهتر ريسك كمك كنند. در نهايت، براي تحليل چشمانداز اقتصاد كشور بايد ميان دو عامل مهم تمايز قائل شد: از يك سو، ريسكهاي سيستماتيك و غيرسيستماتيك كه ميتوانند در كوتاهمدت مسير بازارها را تغيير دهند و از سوي ديگر، تورم مزمن و كاهش ارزش پول ملي كه بر تصميمهاي اقتصادي در افق بلندمدت اثر ميگذارند. ريسكهاي سياسي و اقتصادي ممكن است در مقاطعي موجب توقف معاملات، افزايش احتياط، اصلاح قيمتها يا حتي تغيير روند برخي بازارها شوند. در مقابل، تداوم تورم ميتواند انگيزه حفظ ارزش داراييها از طريق سرمايهگذاري را تقويت كند. با اين حال، هيچ يك از اين عوامل به تنهايي رشد قطعي و مستمر يك بازار مشخص را تضمين نميكند و انتخاب دارايي مناسب همچنان به ارزيابي شرايط همان بازار وابسته است. در چنين شرايطي، هدف اصلي سرمايهگذار نبايد صرفا كسب سود از نوسانات كوتاهمدت باشد، بلكه بايد حفظ قدرت خريد، مديريت ريسك و ايجاد بازدهي متناسب با سطح ريسكپذيري را در اولويت قرار دهد. دورههاي مكث و اصلاح، در صورت شناسايي درست فرصتها ميتوانند امكان ورود حسابشدهتر به بازارها را فراهم كنند؛ اما بهرهگيري از اين فرصتها مستلزم تحليل، صبر و پرهيز از تصميمگيريهاي هيجاني است. در يك اقتصاد تورمي، حفظ ارزش سرمايه به تصميمگيري آگاهانه و مديريت مستمر سبد داراييها نياز دارد. از اينرو ميتوان اصلاحهاي مقطعي بازارها را نه لزوما پايان روندهاي بلندمدت، بلكه مقاطعي براي بازنگري در استراتژي سرمايهگذاري دانست؛ البته به شرط آنكه هر تصميم بر پايه شواهد و ارزيابي دقيق ريسكها اتخاذ شود، نه صرفا با اين فرض كه قيمتها در آينده حتما افزايش خواهند يافت.