گزارش «تعادل» از حبس طلاي سياه در قفس لجستيك

جزيره‌اي شدن نفت در روزگار جنون نفتكش‌ها

۱۴۰۵/۰۷/۲۲ - ۲۲:۳۲:۴۸
کد خبر: ۴۰۷۱۳۶

بازار جهاني انرژي بار ديگر اثبات كرد كه پيكره‌اي به‌هم‌پيوسته و ارگانيك است؛ زخمي كه در يك آبراه استراتژيك بر پيكر آن وارد شود، فوراً در حوضه‌هاي نفتي هزاران مايل آن‌سوتر به شكل فلج عملياتي خودنمايي مي‌كند.

گلناز پرتوي مهر|

بازار جهاني انرژي بار ديگر اثبات كرد كه پيكره‌اي به‌هم‌پيوسته و ارگانيك است؛ زخمي كه در يك آبراه استراتژيك بر پيكر آن وارد شود، فوراً در حوضه‌هاي نفتي هزاران مايل آن‌سوتر به شكل فلج عملياتي خودنمايي مي‌كند. شعله‌ور شدن تنش‌هاي نظامي امريكا و رژيم صهيونيستي و اختلال در جريان حياتي نفت خام خاورميانه، نه تنها شريان‌هاي سنتي تردد انرژي را دچار شوك امنيتي كرده، بلكه بزرگ‌ترين گره كور لجستيكي دهه‌هاي اخير را رقم زده است. اين شوك بنيادين، ناوگان كشتيراني جهان را با كمبود بي‌سابقه شناور و جهش جنون‌آميز نرخ كرايه نفتكش‌ها مواجه ساخته است. اما پيامد غيرمنتظره اين وضعيت، در جغرافيايي بسيار دورتر ظاهر شده است: مازاد عرضه و زمين‌گير شدن نفت خام سنگين در باراندازهاي قاره امريكا، درست در شرايطي كه شرق و غرب عالم از عطش سوخت و فرآورده‌هاي ميان‌تقطير مي‌سوزند. در علم اقتصاد انرژي، همواره قيمت نفت در مبدا براساس هزينه حمل تا مقصد تنظيم مي‌شود. هرگاه هزينه ترابري دچار جهش‌هاي غيرعادي شود، كل محاسبات بازرگاني فرومي‌پاشد. ارقام امروز بازار حمل‌ونقل دريايي بيش از آنكه شبيه واقعيت‌هاي تجاري باشد، به كاريكاتوري از يك بحران شباهت دارد. نرخ روزانه اجاره ابرنفتكش‌ها براي مسير خليج‌فارس به آسيا ارقام خيره‌كننده ۱.۴ ميليون دلار در روز را ثبت كرده است. همين كمبود جهاني تناژ شناور، هزينه حمل محموله در مسير خليج مكزيك به اروپا را به مجموع ۴۶ ميليون دلار رسانده است؛ عددي كه پيش از آغاز درگيري‌ها تنها ۶.۵ ميليون دلار (حدود ۴ دلار به ازاي هر بشكه) بود، اما اكنون به ۲۴.۵۰ دلار در هر بشكه افزايش يافته است. در مسيرهاي دوربردتر از قاره امريكا به سمت آسيا، اوضاع از اين نيز وخيم‌تر است؛ هزينه ترانزيت يك محموله به بيش از ۸۰ ميليون دلار يعني معادل ۴۰ دلار به ازاي هر بشكه نفت خام رسيده است. در چنين فضايي، ديگر صحبت از صرفه اقتصادي بي‌معناست؛ پالايشگاه‌هاي اروپايي و آسيايي در برابر اين هزينه‌هاي فرساينده مقاومت كرده و از پذيرش محموله‌هاي آن‌سوي آب‌ها سر باز مي‌زنند، چراكه پرداخت ۴۰ دلار تنها براي انتقال يك بشكه نفت، هرگونه حاشيه سود پالايشي را مي‌بلعد. پيامد مستقيم اين انجماد لجستيكي، رسوب بي‌سابقه نفت در پايانه‌هاي صادراتي قاره امريكاست. كانادا با توليد روزانه بيش از ۵ ميليون بشكه نفت خام -كه بخش اعظم آن سنگين است-  نزديك به ۴ ميليون بشكه از آن را از طريق خطوط لوله راهي پالايشگاه‌هاي ايالات‌متحده مي‌كند. اما مازاد توليد اين كشور و نفت كشورهاي حوضه امريكاي لاتين كه مي‌بايست راهي بازارهاي فراقاره‌اي شوند، اكنون پشت سد غيرقابل‌عبور هزينه‌هاي كشتيراني متوقف مانده‌اند. تنها ونزوئلا به دليل نزديكي جغرافيايي و هدايت عمده محموله‌هايش به سواحل خليج مكزيك توانسته تاحدي از اين تازيانه فرار كند. در نتيجه اين انسداد، بازارهاي نقدي كانادا، كلمبيا و اكوادور شاهد فشار عرضه سنگين بوده‌اند. قيمت شاخص «وسترن كانادين سلكت» كانادا پس از سقوط تا كف ۷۴ دلار، اكنون در محدوده ۷۹.۵۰ دلار دست‌وپا مي‌زند. شاخص «اورينته» اكوادور پس از تجربه افت تا سطح ۷۶ دلار، به زحمت به بيش از ۸۴ دلار در هر بشكه بازگشته و نفت «واسكونيا» كلمبيا نيز در كانال ۸۴ دلار قرار دارد. به بيان ديگر، نفت خام اين حوزه‌ها طي هفته‌هاي اخير افت سنگين حدود ۱۰ دلاري را تجربه كرده‌اند.

اين ريزش قيمتي زماني ماهيت متناقض و دراماتيك به خود مي‌گيرد كه آن را در ترازوي كلي بازار جهاني نفت مقايسه كنيم. در شرايطي كه نفت سنگين قاره امريكا به دليل ناتواني در خروج، در محدوده ۷۰ تا ۸۰ دلار معامله مي‌شود، نفت خام «اورال» روسيه در بازارها قيمتي نزديك به ۱۲۰ دلار دارد و نفت سبك ايران، حتي در شرايط محاصره دريايي ادعايي توسط نيروي دريايي ايالات‌متحده، در تراز ۱۰۴ دلار مشتريان خود را حفظ كرده است.

روي كاغذ، نفت ۸۰ دلاري اكوادور يا كلمبيا براي پالايشگاه‌هاي بين‌المللي يك فرصت استثنايي و ارزان به نظر مي‌رسد، اما واقعيت ميداني اين است كه با افزودن ۴۰ دلار هزينه كرايه و بيمه‌هاي جنگي به اين نرخ‌ها، قيمت نهايي تحويل در مقصد به مرز ۱۲۰ تا ۱۲۵ دلار مي‌رسد. در نتيجه، ارزاني نفت در مبدأ، سرابي بيش نيست و نفت ارزان قاره امريكا عملاً پشت ديوار لجستيك محبوس مانده است.

اين چالش ژئوپليتيك و ترابري، دقيقاً در بدترين مقطع زماني ممكن به زنجيره پايين‌دستي صنعت نفت اصابت كرده است؛ مقطعي كه بازار جهاني با كمبود حاد گازوئيل و سوخت‌هاي ميان‌تقطير دست‌به‌گريبان است. از منظر فني، نفت‌هاي سنگين به دليل ساختار هيدروكربوري خاص و برخورداري از برش‌هاي سنگين‌تر، بازدهي به مراتب بالاتري در توليد گازوئيل در پالايشگاه‌هاي مجهز به واحدهاي كركينگ و هيدروكراكينگ دارند.

بنابراين، صنعتي كه بيش از هر زمان ديگر براي جبران كمبود گازوئيل صنعتي، حمل‌ونقل و حرارتي به خوراك سنگين احتياج دارد، اكنون در يك بن‌بست فيزيكي گرفتار شده است. پالايشگاه‌ها در آسيا و اروپا نفت سنگين مي‌خواهند، نفت سنگين در بنادر كانادا و امريكاي جنوبي در مخازن انباشته شده، اما پُلي براي اتصال اين دو قطب وجود ندارد.

رويدادهاي جاري نشان داد كه در قرن بيست‌ويكم، امنيت انرژي صرفاً به معناي وجود بشكه‌هاي نفت در چاه‌ها يا مخازن ذخيره نيست؛ زنجيره ارزش نفت زماني معنا پيدا مي‌كند كه مسيرهاي دريايي با هزينه‌اي معقول و ايمن در دسترس باشند. تا زماني كه آتش تنش‌ها در شاهراه‌هاي خاورميانه زبانه بكشد، حق بيمه جنگي و نرخ اجاره كشتي‌ها در آسمان باقي خواهد ماند. نتيجه اين وضعيت، تداوم واگرايي شديد بازارهاست: نفت‌هاي سنگين در قاره امريكا به دليل مازاد محلي و هزينه‌هاي سهمگين ترانزيت، زير فشار قيمت و انباشت مخازن باقي مي‌مانند و همزمان، كمبود گازوئيل در اقتصادهاي بزرگ صنعتي به دليل عدم دسترسي به خوراك مناسب، به تورم انرژي و تنگناي سوخت دامن خواهد زد. جهان نفت در حال ورود به دوراني است كه در آن «كشتي»، تعيين‌كننده اصلي قيمت و جريان انرژي است نه خود نفت خام.

بیمه ملت