گزارش «تعادل» از بي‌سابقه‌ترين پارادوكس‌هاي دهه‌هاي اخير بازار انرژي

شكاف عميق ميان «نفت كاغذي» و «بشكه‌هاي روي آب»

۱۴۰۵/۰۷/۲۰ - ۰۰:۱۳:۵۶
کد خبر: ۴۰۶۶۹۴

تابلوهاي معاملاتي وال‌استريت و تالارهاي لندن اين روزها تصويري را مخابره مي‌كنند كه با واقعيت ميداني نبض انرژي در هارتلند نفت جهان فرسنگ‌ها فاصله دارد.

گلناز پرتوي مهر| 

تابلوهاي معاملاتي وال‌استريت و تالارهاي لندن اين روزها تصويري را مخابره مي‌كنند كه با واقعيت ميداني نبض انرژي در هارتلند نفت جهان فرسنگ‌ها فاصله دارد. در حالي كه نفت برنت روي اعدادي نزديك به مرز ۱۰۰ دلار و وست‌تگزاس اينترمديت در حوالي اوايل كانال ۹۰ دلار دست‌به دست مي‌شوند و افت‌هاي مقطعي چند سنتي را تجربه مي‌كنند، در دنياي واقعي و بارگيري‌هاي فيزيكي، تحولات بوي باروت و كمبود مي‌دهد. براي ناظري كه نبض بازار را نه از پشت مانيتورهاي معاملاتي الگوريتمي، بلكه از عرشه نفتكش‌ها در خليج‌فارس، سواحل درياي سرخ و تنگه هرمز رصد مي‌كند، يك حقيقت غيرقابل‌انكار وجود دارد: نفت فيزيكي بسيار گران‌تر، كمياب‌تر و پرريسك‌تر از آن چيزي است كه معاملات آتي (فيوچرز) ادعا مي‌كنند.

شكاف عميق فعلي ميان «نفت كاغذي» و «بشكه‌هاي فيزيكي روي آب»  يكي از بي‌سابقه‌ترين پارادوكس‌هاي دهه‌هاي اخير بازار انرژي را رقم زده است؛ وضعيتي كه نشان مي‌دهد اگر قيمت‌گذاري واقعي ريسك ژئوپليتيك و اختلال ساختاري لجستيك بر بازار حاكم بود، ديدن اعداد فراتر از ۱۰۰ و حتي نزديكي به ۱۵۰ دلار براي محموله‌هاي فوري، دور از ذهن نبود. نخستين پرسشي كه براي هر فعال حوزه انرژي مطرح مي‌شود اين است: چگونه بازاري كه كوچك‌ترين تهديد امنيتي در دهه‌هاي گذشته آن را شعله‌ور مي‌كرد، امروز در برابر اصابت‌ها و ناامني‌هاي زنجيره تأمين خاورميانه چنين خونسرد و بي‌اعتنا ايستاده است؟ پاسخ اين معما را بايد در زمين سياست و سازوكار مهندسي مالي جست‌وجو كرد. موتور محرك قيمت‌ها در بازارهاي مالي براي ماه‌ها نه عوامل بنيادين عرضه و تقاضا (Fundamental)، بلكه جريان اخبار سياسي پيرامون انتخابات و برنامه‌هاي كنترلي واشنگتن بوده است. دموكرات‌ها و دستگاه اجرايي ايالات متحده، به منظور مهار تورم بنزين و جلوگيري از ريزش آرا، تمام توان خود را بر ايجاد سيگنال‌هاي كاهشي متمركز كرده‌اند؛ از آزادسازي‌هاي پي‌درپي ذخاير استراتژيك نفت خام (SPR) گرفته تا فشار بر ابزارهاي نظارتي و ايجاد اين ذهنيت رواني در ميان معامله‌گران وال‌استريت كه «كاخ سفيد به هر قيمتي مانع جهش بهاي نفت خواهد شد».

اين مهندسي رواني، ارتشي از معامله‌گران الگوريتمي و سرمايه‌گذاران مالي را به اين باور رسانده كه ريسك‌هاي خاورميانه گذرا هستند. در نتيجه، بازار كاغذي نوعي حس مصونيت كاذب پيدا كرده است؛ بي‌تفاوتي شگفت‌آوري كه گويي نفت نه از يك جغرافياي ملتهب، بلكه از يك شير آب كاملاً امن و نامحدود در حال جاري شدن است.

اما درست در نقطه‌اي كه فعالان وال‌استريت با آرامش به تابلوهاي قرمز و نزولي نگاه مي‌كنند، در دريا بحراني تمام‌عيار در حال تكوين است. مشكل امروز بازار جهاني، صرفا افت توليد در سرچاه نيست؛ معضل اصلي، گره كور «انتقال و جابه‌جايي» است. سرايت بحران امنيتي به صنعت كشتيراني و ناوگان حمل‌ونقل دريايي، اختلالي بي‌سابقه در تاريخ دريانوردي معاصر ايجاد كرده است. حملات و ناامني‌هاي شكل‌گرفته در آبراه‌هاي استراتژيك اطراف شبه‌جزيره عربستان و درياي سرخ، باعث شده عبور و مرور نفتكش‌ها از حالت بهينه و زمان‌بندي‌شده خارج شود: 

۱. جهش تصاعدي نرخ كرايه حمل (Tanker Rates): نرخ اجاره نفتكش‌هاي غول‌پيكر (VLCC) به بالاترين سطوح تاريخي رسيده و هزينه‌هاي بيمه ريسك جنگي (War Risk Premiums) چند برابر شده است.

۲. قفل شدن ظرفيت ناوگان: تغيير مسير كشتي‌ها، معطلي‌هاي طولاني‌مدت براي بارگيري، و ناكارآمدي شديد در عمليات سوآپ و انتقال محموله‌ها در تنگه هرمز، عملاً ظرفيت ناوگان جهاني را به دام انداخته است. هر روزِ اضافه‌اي كه يك ابرنفتكش به دلايل امنيتي در لنگرگاه معطل مي‌ماند، يعني حذف صدها هزار بشكه ظرفيت جابه‌جايي از ساير مسيرهاي حياتي دنيا.

۳. قحطي نفتكش آزاد: جريان خروج نفت خام از خاورميانه روي كاغذ ادامه دارد، اما در عمل ظرفيت آزاد كشتيراني براي پوشش تقاضاي پالايشگاه‌هاي اروپايي و آسيايي به خط قرمز رسيده است.

اين واقعيت تلخِ زنجيره تأمين، از ديد شاخص‌هاي بورس پنهان مانده است. هزينه تحويل نهايي نفت به پالايشگاه‌ها (CIF) با قيمت روي تابلوي فيوچرز (FOB) فاصله‌اي عميق گرفته است؛ تفاوتي كه هزينه واقعي آن را در نهايت مصرف‌كننده نهايي در پمپ‌بنزين‌ها و قبض‌هاي انرژي پرداخت خواهد كرد. روي ديگر اين معادله، تهديد مداوم و عملياتي عليه تأسيسات كليدي انرژي در منطقه است. هدف قرار گرفتن زيرساخت‌ها، تأسيسات پالايشي، مخازن ذخيره‌سازي و پايانه‌هاي صادراتي بزرگ در حاشيه خليج‌فارس، ديگر يك فرضيه بدبينانه ژئوپليتيك نيست، بلكه رويدادي است كه بارها روي زمين رخ داده است.

انكار اين واقعيت از سوي بازارهاي آتي، نشان‌دهنده يك «خطاي محاسباتي استراتژيك» است. سرمايه‌گذاران صندوق‌هاي پوشش ريسك (Hedge Funds) فرض را بر اين گذاشته‌اند كه ظرفيت مازاد توليد (Spare Capacity) در منطقه همواره آماده جبران هر شوكي است. اما حقيقت اين است كه: 

اين ظرفيت مازاد نيز عمدتا در همان جغرافيايي متمركز است كه زير سايه مستقيم تهديدات و اختلال لجستيكي قرار دارد. اگر تنها يك پايانه اصلي صادراتي براي چند هفته با اختلال عملياتي يا آسيب فيزيكي جدي مواجه شود، هيچ نقطه‌اي در جهان توانايي جايگزيني سريع آن حجم از نفت فيزيكي را نخواهد داشت.

نمي‌توان براي هميشه با اهرم ابزارهاي مالي و بيانيه‌هاي سياسي، واقعيت‌هاي فيزيكي عرضه و تقاضا را سركوب كرد. نفت يك دارايي ديجيتال نيست؛ طلاي سياهي است كه بايد استخراج شود، به اسكله برسد، درون مخزن كشتي پمپ شود و پس از پيمودن هزاران مايل دريايي پرريسك، تحويل پالايشگاه گردد. هر حلقه از اين زنجيره كه آسيب ببيند، كل سيستم دچار لرزش مي‌شود.

آرامش شكننده فعلي در بازار نفت، بيشتر به «چشم بستن راننده‌اي روي سرعت‌سنج در لبه پرتگاه» شباهت دارد تا ثبات اقتصادي ناشي از تعادل بازار. غفلت بازار كاغذي از هزينه‌هاي سرسام‌آور بيمه، كمبود نفتكش، ناكارآمدي مسيرهاي كشتيراني و تهديدات مستقيم زيرساخت‌ها، مثل فشردن فنري است كه هر چه بيشتر مهار شود، جهش نهايي آن خشن‌تر خواهد بود.

با تخليه تدريجي ذخاير استراتژيك امريكا و گذر از بزنگاه‌هاي سياسي، دير يا زود بازارهاي آتي ناچار خواهند شد خود را با واقعيت سنگين بشكه‌هاي فيزيكي هماهنگ كنند. روزي كه اين پرده كنار برود، بازار نه‌تنها از مرزهاي نمادين ۱۰۰ دلار عبور خواهد كرد، بلكه بايد خود را براي جهش‌هاي قيمتي كم‌سابقه‌اي آماده كند كه شوك آن، جهان اقتصاد را غافلگير خواهد كرد. خواب خرگوشي بازار نفت ابدي نخواهد بود؛ زنگ بيدارباش را همان نفتكش‌هايي به صدا درمي‌آورند كه امروز بدون ظرفيت خالي، در ميانه آبراه‌هاي پرآشوب معطل  مانده‌اند.

بیمه ملت