امریکا بحران میسازد، دیگران هزینهاش را میدهند
افزایش شدید قیمت سوخت در اروپا و امریکا پس از حملات نظامی امریکا و اسرايیل علیه ایران و بسته شدن تنگه هرمز، یک واقعیت را بیش از پیش آشکار کرد؛ بحران انرژی کنونی نه یک فاجعه طبیعی، بلکه محصول مستقیم سیاستهای ناامنسازی استعماری است.
افزایش شدید قیمت سوخت در اروپا و امریکا پس از حملات نظامی امریکا و اسرايیل علیه ایران و بسته شدن تنگه هرمز، یک واقعیت را بیش از پیش آشکار کرد؛ بحران انرژی کنونی نه یک فاجعه طبیعی، بلکه محصول مستقیم سیاستهای ناامنسازی استعماری است. امریکا که خود آغازگر این بحران بوده، اکنون با زور و تهدید از متحدان اروپایی میخواهد هزینه آن را بپردازند.
1) بحران انرژی اروپا و امریکا در سال جاری، در پی حملات نظامی مشترک امریکا و اسرايیل به ایران در فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد. اینجا یک نکته بنیادین وجود دارد که در تحلیلهای متعارف نادیده گرفته میشود؛ کشوری که با حمله نظامی به یک کشور دیگر، امنیت مسیرهای انرژی جهان را مختل میکند، نمیتواند مدعی باشد که در حال «تثبیت بازار» است. امریکا نه تنها بحران را ایجاد کرد، بلکه همزمان با فروش تسلیحات به متحدان منطقهای خود، از این بحران سود اقتصادی نیز میبرد. براساس گزارشها، دولت ترامپ در ماه مه ۲۰۲۶ فروش تسلیحاتی به ارزش بیش از ۸.۶ میلیارد دلار به اسرايیل، قطر و دیگر کشورهای منطقه را تصویب کرد. این تناقض بنیادین؛ «فروش سلاح برای ادامه جنگ» و همزمان مطالبه ذخایر انرژی متحدان برای جبران پیامدهای آن؛ جوهره سیاست استعماری امریکا درقبال اروپا و منطقه است.
2) دولت ترامپ از آلمان و فرانسه خواسته است تا ذخایر اضطراری گازويیل خود را آزاد کنند، در غیر این صورت با ممنوعیت صادرات گازويیل امریکا روبهرو خواهند شد، اما حقیقت این است که امریکا خود بزرگترین بهرهبردار از این بحران بوده است. این کشور روزانه بین ۱.۲ تا ۱.۵ میلیون بشکه گازويیل به بازارهای جهانی صادر میکند و پالایشگاههای امریکایی در طول بحران با فروش گازويیل به اروپا و امریکای لاتین، میلیاردها دلار سود اضافی به جیب زدهاند. اروپا در آگوست ۲۰۲۶ روزانه ۵۰۶ هزار بشکه گازويیل از امریکا وارد کرده است. بنابراین، تهدید به ممنوعیت صادرات، نه یک اقدام اقتصادی منطقی، بلکه یک ابزار چانهزنی زورمندانه است؛ امریکا هم از فروش گازويیل به اروپا سود میبرد، هم اروپا را تهدید میکند که اگر ذخایر خود را آزاد نکند، این فروش را قطع خواهد کرد.
3) اروپا در این معادله، نه شریک امریکا، بلکه گروگان سیاستهای واشنگتن است. این قاره که به طور سنتی برای ۲۰درصد نیاز گازويیل خود به واردات وابسته است، اکنون با تهدید قطع عرضه ازسوی بزرگترین تامینکننده خود روبهرو شده است. واکنش اروپا به این تهدید، نشاندهنده عمق این وابستگی تحمیلی است. قیمت گازويیل اروپا با شنیدن خبر احتمال ممنوعیت صادرات امریکا تا ۷درصد جهش کرد و به ۱,۵۲۸ دلار در هر تن، معادل بیش از ۲۰۰ دلار در هر بشکه، رسید. یوجین لیندل، تحلیلگر ارشد موسسه FGE NexantECA، این سناریو را «فاجعهبار» توصیف کرده و هشدار داده که قیمتهای جهانی میتواند به ۳۵۰ دلار در هر بشکه برسد. کمیسیون اروپا این تهدید را «یک نظریه بسیار بد» خوانده و نسبت به پیامدهای آن هشدار داده است. اما این اعتراض لفظی، در برابر واقعیت قدرت امریکا، چندان کارساز نیست. اروپا نه تنها از نظر نظامی به امریکا وابسته است، بلکه در حوزه انرژی نیز در موقعیت شکنندهای قرار دارد که بخشی از آن محصول سیاستهای خود امریکا -ازجمله تحریمهای ضدروسی که مسیرهای تامین انرژی اروپا را محدود کرد- بوده است.
4) امریکا در بحران کنونی، موضعی دوگانه و متناقض اتخاذ کرده که نشاندهنده نگاه ابزاری به متحدان اروپایی است. از یکسو، واشنگتن از اروپا میخواهد ذخایر خود را آزاد کند. ازسوی دیگر، خود امریکا نیز ۴۰ میلیون بشکه نفت خام از ذخایر راهبردی (SPR) آزاد کرده است -اما این آزادسازی به صورت «مبادله» است، یعنی شرکتهای نفتی باید همان مقدار بهعلاوه مقداری اضافی را در آینده بازگردانند. ذخایر راهبردی نفت امریکا تا ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ به ۲۸۴.۶ میلیون بشکه کاهش یافته که سطحی بسیار پایین محسوب میشود. این بدان معناست که امریکا خود ذخایر خود را در طول بحران تخلیه کرده و اکنون از اروپا میخواهد که همین کار را انجام دهد- درحالی که هیچ تضمینی برای امنیت عرضه آینده اروپا وجود ندارد. براساس گزارش اشپیگل، درخواست جدید امریکا فراتر از توافقات ماه مارس است. این درخواست در قالب نامهای ازسوی وزارت انرژی امریکا به وزارت اقتصاد آلمان ارسال شده است. در بروکسل، این تهدید با «نگرانی» ثبت شده و کشورهای بزرگ اروپایی از جمله بریتانیا در حال رایزنی برای پاسخ هماهنگ هستند. آلمان با احتیاط واکنش نشان داده و تاکید کرده که «بازار نباید دچار سردرگمی شود» و هرگونه اقدام باید بر «ارزیابی مشترک و دقیق» مبتنی باشد. اما این احتیاط، ناشی از خردمندی نیست؛ بلکه از ضعف و ناچاری است. اروپا میداند که اگر امروز تسلیم شود، فردا با درخواستهای بیشتری روبهرو خواهد شد.
۵) آژانس بینالمللی انرژی (IEA) که بهظاهر نهادی برای هماهنگی سیاستهای انرژی کشورهای صنعتی است، در این بحران عملا به ابزاری برای مشروعیتبخشی به خواستههای امریکا تبدیل شده است. در مارس ۲۰۲۶، اعضای IEA با آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر اضطراری موافقت کردند که بزرگترین اقدام از این نوع در تاریخ این نهاد بود. اما گزارشها نشان میدهد که یکسوم از این مقدار هنوز به بازار نرسیده است. اکنون امریکا از طریق IEA فشار میآورد تا اروپا ۱۲۰ میلیون بشکه گازويیل اضافی آزاد کند. کمیسر انرژی اتحادیه اروپا، دان یورگنسن، اعلام کرده که اتحادیه اروپا در حال بحث درباره آزادسازی هماهنگ از طریق IEA است، اما تاکید کرده که «تصمیم نهایی با کشورهای عضو است.»
این اظهارنظر، پرده از یک واقعیت تلخ برمیدارد؛ اروپا حتی در چارچوب نهادهای بینالمللی، تحت فشار امریکا برای اتخاذ تصمیماتی است که منافع بلندمدت انرژی خود را به خطر میاندازد. 6) در چنین شرایطی، کشورهای تولیدکننده خلیجفارس تلاش میکنند بخشی از آسیبپذیری خود را از طریق مسیرهای جایگزین کاهش دهند. عربستانسعودی خط لوله شرق به غرب خود را که نفت را از مناطق شرقی به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند، پس از یک حمله پهپادی در سپتامبر ۲۰۲۶ بازسازی و راهاندازی مجدد کرده است. براساس گزارش آرگوس مدیا، جریان نفت از این خط لوله به حدود ۵.۵ میلیون بشکه در روز بازگشته و حدود ۴ تا ۴.۵ میلیون بشکه نفت خام برای صادرات از ینبع در دسترس است. خط لوله ۷ میلیون بشکهای شرق به غرب، که عربستان از زمان اختلال در حمل و نقل دریایی از طریق تنگه هرمز به آن متکی بوده، در ۱۰ سپتامبر پس از اصابت پهپاد به سه ایستگاه پمپاژ از ۱۱ ایستگاه آن متوقف شد. آرامکو با ایجاد یک خط لوله دورگذر موقت، توانست جریان را به بیش از ۷۵درصد ظرفیت بازگرداند. فرانسه نیز اعلام کرده که آماده کمک به «تامین امنیت» زیرساختهای انرژی عربستان در ینبع و در امتداد خط لوله شرق به غرب است- اقدامی که نشاندهنده تلاش اروپا برای یافتن مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی به گازويیل امریکایی است. آنچه در بحران کنونی آشکار میشود، ماهیت واقعی مفهوم «امنیت انرژی» در گفتمان قدرتهای غربی است. برای امریکا، امنیت انرژی به معنای امنیت عرضه برای خود، به قیمت ناامنی برای دیگران است. واشنگتن با تهدید به ممنوعیت صادرات گازويیل، در واقع میگوید: «مصرفکننده امریکایی نباید رنج بکشد، حتی اگر مصرفکننده اروپایی باشد.» دیوید فایف، اقتصاددان ارشد موسسه آرگوس، هشدار داده که قطع عرضه امریکا احتمالا باعث «انفجار قیمتها» در سطح بینالمللی خواهد شد. اما این هشدار برای واشنگتن اهمیتی ندارد، زیرا اولویت آن انتخابات میاندورهای نوامبر است. قیمت گازويیل در امریکا به رکورد ۶.۵۴ دلار در هر گالن رسیده و ترامپ نگران تاثیر آن بر رایدهندگان است. اروپا اما در این معادله، ابزار چانهزنی است، نه شریک. واشنگتن از یکسو اروپا را تهدید میکند، ازسوی دیگر از آن میخواهد هزینه بحرانی را بپردازد که خود امریکا با حمله به ایران ایجاد کرده است. تحولات اخیر نشان میدهد که نظم انرژی جهانی، نه یک نظام همکاریمحور، بلکه سلسلهمراتبی از قدرت است. امریکا در راس این سلسلهمراتب قرار دارد و با ترکیبی از زور نظامی، فشار اقتصادی و تهدید، اراده خود را بر دیگران تحمیل میکند. ذخایر راهبردی، مسیرهای انتقال، ظرفیت پالایش و حتی نهادهایی مانند IEA، همه در خدمت این سلسلهمراتب عمل میکنند. کشوری که ذخیره دارد اما قدرت نظامی ندارد، مجبور است ذخیره خود را به درخواست ارباب قدرت آزاد کند. کشوری که مسیر جایگزین دارد اما تحت فشار تحریم است، نمیتواند از آن مسیر به طور کامل بهره ببرد و کشوری که به یک مسیر انتقال وابسته است، با یک گلوگاه جغرافیایی -یا یک تهدید سیاسی- به زانو درمیآید. بحران انرژی کنونی، پیش از آنکه یک بحران اقتصادی باشد، بحرانی در مشروعیت نظم جهانی به رهبری امریکا است. کشوری که خود با حمله نظامی به ایران، امنیت مسیرهای انرژی را مختل کرده، اکنون با تهدید متحدان خود، از آنها میخواهد هزینه این ماجراجویی را بپردازند. کشوری که بزرگترین صادرکننده گازويیل جهان است، تهدید میکند این صادرات را قطع خواهد کرد تا اروپا را به تسلیم وادارد. پرسش راهبردی امروز دیگر فقط «چه کسی ذخیره دارد؟» نیست. پرسش این است: چه کسی بحران میسازد و چه کسی هزینه آن را میپردازد؟ پاسخ به این پرسش، چهره واقعی نظم انرژی جهانی -و ماهیت استعماری آن- را آشکار میکند. در این نظم، ذخایر انرژی نه ابزار امنیت، بلکه ابزار سلطه هستند و اروپا، که خود را متحد امریکا میداند، در واقع یکی از گروگانهای این نظم است.