فرسایش در طلای جهانی
در حال حاضر در ناحیهای زمانی و قیمتی قرار داریم که طلای جهانی پس از ماهها رشد مستمر و ثبت سقفهای جدید، نشانههای محسوسی از ضعف و فرسایش را به نمایش گذاشته است. اگرچه طی این مدت بازار طلا با مجموعهای از ریسکهای سیستماتیک و غیرسیستماتیک و همچنین رویدادهای متعدد اقتصادی و سیاسی مواجه بوده، اما بخش قابل توجهی از این ریسکها پیشتر در قیمتها پیشخور شده و بازار عملا طی یک تا دو سال اخیر بخش بزرگی از این انتظارات را هضم کرده است.
در حال حاضر در ناحیهای زمانی و قیمتی قرار داریم که طلای جهانی پس از ماهها رشد مستمر و ثبت سقفهای جدید، نشانههای محسوسی از ضعف و فرسایش را به نمایش گذاشته است. اگرچه طی این مدت بازار طلا با مجموعهای از ریسکهای سیستماتیک و غیرسیستماتیک و همچنین رویدادهای متعدد اقتصادی و سیاسی مواجه بوده، اما بخش قابل توجهی از این ریسکها پیشتر در قیمتها پیشخور شده و بازار عملا طی یک تا دو سال اخیر بخش بزرگی از این انتظارات را هضم کرده است. به همین دلیل، رفتار فعلی طلا را میتوان بیشتر به عنوان ورود به یک مرحله فرسایشی و شکلگیری یک ناحیه رنج در نظر گرفت؛ مرحلهای که در آن بازار پس از یکروند صعودی طولانی، برای مدتی نیازمند استراحت، تجمیع انرژی و تعیین مسیر جدید خواهد بود. در نگاه کلی، اگرچه به دلیل محدود بودن عرضه طلا، ارزش ذاتی بالا، جایگاه تاریخی آن به عنوان دارایی ذخیره و همچنین وجود تقاضای دايمی از سوی طیفهای مختلف سرمایهگذاران، معمولا افتهای شدید و پایدار در این بازار نسبت به میزان رشدهای آن کمتر مشاهده میشود، اما این موضوع به معنای حرکت دائمی و بدون وقفه قیمت به سمت بالا نیست. تجربه تاریخی نشان داده است که طلا نیز پس از دورههای طولانی رشد، معمولا وارد مقاطعی از رنج، نوسان خنثی و فرسایش زمانی میشود. در چنین شرایطی ممکن است قیمت حتی بدون آنکه یک روند نزولی قدرتمند شکل بگیرد، برای مدت قابل توجهی در یک محدوده مشخص نوسان کند و با رفتوبرگشتهای متعدد، معاملهگران را از نظر زمانی فرسوده کند. در شرایط فعلی، بسیاری از معاملهگران، تحلیلگران و حتی برخی موسسات بزرگ همچنان دیدگاههای صعودی نسبت به طلا دارند. با این حال، نکته قابل توجه آن است که در برخی موارد، انتظارات قیمتی بسیار خوشبینانه گذشته نیز تعدیل شده و اعداد و اهدافی که در مقاطع قبلی با احتمال بالایی مطرح میشدند، اکنون بااحتیاط بیشتری مورد بحث قرار میگیرند. از سوی دیگر، در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی مرتبا با اخباری مانند افزایش خرید طلا توسط دولتها، بانکهای مرکزی و موسسات بزرگ مواجه میشویم. این موضوع بدون تردید از عوامل مهم حمایتکننده از تقاضای طلا محسوب میشود، اما باید توجه داشت که خرید طلا توسط بانکهای مرکزی و سایر بازیگران بزرگ، پدیدهای جدید و مختص شرایط فعلی نیست. طلا در طول تاریخ یکی از مهمترین داراییهای ذخیرهای بوده و خرید و نگهداری آن توسط نهادهای مختلف همواره بخشی از ساختار بازار بوده است. بنابراین صرف انتشار هر خبر جدید درباره خرید طلا نمیتواند به تنهایی به معنای شکلگیری یک موج صعودی جدید باشد؛ به خصوص زمانی که بخش قابل توجهی از این عوامل پیشتر در قیمت بازار منعکس شده باشند. در یک تا دو ماه اخیر، پس از افت نسبی قیمت، طلا چند حرکت جنبشی و نسبتا پرقدرت را تجربه کرده است؛ با این حال، در شرایط فعلی بخش قابل توجهی از مسیر طیشدن مجددا پس گرفته شده و این رفتار نشان میدهد که بازار هنوز از شکلگیری یک روند جدید و پایدار اطمینان کافی ندارد. برای تغییر این وضعیت، به نظر میرسد بازار نیازمند ورود یک جریان نقدینگی قابل توجه و پرحجم باشد؛ جریانی که بتواند قیمت را از محدوده فعلی خارج کرده و در کنار شکست مقاومتهای مهم، ساختار جدیدی از سقفها و کفها ایجاد کند. در شرایط فعلی، احتمال وقوع چنین ورود سنگین سرمایه در کوتاهمدت را نمیتوان سناریوی غالب در نظر گرفت. حتی در افق میانمدت نیز برای تایید یکروند صعودی جدید، صرفا افزایشهای مقطعی قیمت کافی نیست و بازار باید بتواند این حرکت را با تثبیت، افزایش تقاضا و ایجاد ساختار تکنیکالی جدید همراه کند. برای شفافتر شدن مسیر احتمالی طلا، میتوان چند سناریو را در نظر گرفت.
سناریوی نخست: شکلگیری یک ناحیه رنج و فرسایشی
به نظر میرسد محتملترین سناریو، ورود طلا به یک محدوده خنثی و فرسایشی باشد. در این حالت، قیمت میتواند برای مدتی در یک بازه مشخص حرکت کند و چندین مرتبه سقف و کف این محدوده را مورد آزمایش قرار دهد. نکته مهم این است که در چنین ساختاری الزاما نباید انتظار داشت تمام حرکات قیمت کوچک و آرام باشند. حتی در یک رنج فرسایشی نیز ممکن است شاهد حرکتهای شارپ و ناگهانی به سمت بالا یا پایین باشیم؛ اما این حرکات در صورتیکه نتوانند به ایجاد موج جدید و تثبیت خارج از محدوده منجر شوند، در نهایت میتوانند مجددا با بازگشت قیمت به داخل ناحیه رنج همراه شوند. به عبارت دیگر، ممکن است بازار چندین بار معاملهگران را با شکستهای کوتاهمدت در سقف یا کف محدوده مواجه کند، اما تا زمانی که این شکستها با تثبیت و ادامه حرکت همراه نشوند، نمیتوان آنها را به عنوان آغاز یک روند جدید در نظر گرفت.
سناریوی دوم: ادامه اصلاح قیمتی
سناریوی دیگری که میتوان در نظر گرفت، ادامه اصلاح قیمت و حرکت به سمت سطوح پایینتر است. البته از منظر ساختاری، این سناریو در شرایط فعلی نسبت به شکلگیری یک ناحیه رنج از احتمال کمتری برخوردار است؛ با این حال، همچنان نمیتوان آن را نادیده گرفت. در صورت افزایش فشار فروش، طلا میتواند بخشی دیگر از رشد قبلی خود را اصلاح کند و وارد محدودههای قیمتی پایینتر شود. با این حال، حتی در این شرایط نیز باید میان یک اصلاح قیمتی و آغاز یکروند نزولی بلندمدت تفاوت قائل شد.
صرفا کاهش قیمت، بدون تغییر ساختار اصلی بازار و شکلگیری کفهای پایینتر متوالی، لزوما به معنای آغاز یکروند نزولی بلندمدت نخواهد بود.
سناریوی سوم: آغاز مجدد روند صعودی
در نهایت، ادامه رشد قیمت و ثبت سقفهای جدید نیز همچنان یکی از مسیرهای احتمالی بازار است، اما در شرایط فعلی میتوان آن را در رتبه پایینتری نسبت به سناریوی رنج قرارداد. برای تحقق این سناریو، بازار نیازمند یک محرک قدرتمند و ورود تقاضای جدید خواهد بود؛ بهگونهای که قیمت بتواند از محدوده فرسایشی خارج شده، مقاومتهای مهم را پشت سر بگذارد و مهمتر از آن، پس از شکست، توانایی تثبیت در سطوح بالاتر را داشته باشد. در مجموع، رفتار فعلی طلای جهانی را بیشتر میتوان در قالب فرسایش پس از یک دوره طولانی رشد تحلیل کرد. به نظر میرسد بازار پس از پیشخور کردن بخش قابل توجهی از انتظارات مثبت، در حال ورود به مرحلهای است که در آن زمان میتواند به اندازه قیمت اهمیت پیدا کند. بنابراین محتملترین ساختار را میتوان شکلگیری یک رنج میانمدتی و فرسایشی دانست؛ محدودهای که در آن امکان ثبت حرکات شارپ در هر دو جهت وجود دارد، اما این حرکات لزوما به معنای آغاز روندهای جدید نیستند. در چنین شرایطی، ممکن است قیمت بارها سطوح بالاتر و پایینتر را آزمایش کند و حتی در مقاطعی حرکات قدرتمندی ایجاد شود، اما در نهایت مجددا به محدوده اصلی بازگردد. این فرآیند میتواند برای مدتی ادامه داشته باشد تا بازار پس از تخلیه هیجانات و تکمیل فرآیند استراحت و انباشت، زمینه لازم برای حرکت بعدی خود را فراهم کند. در نتیجه، اگرچه ادامه رشد و ثبت سقفهای جدید در افق بلندمدت همچنان یکی از مسیرهای قابل تصور برای طلاست، اما در شرایط فعلی شکلگیری یک ناحیه خنثی و فرسایشی، محتملتر از یک حرکت صعودی پرشتاب و بلافاصله پس از آن، ادامه مسیر به سمت سطوح بالاتر به نظر میرسد. در این میان، اصلاح عمیقتر نیز به عنوان یک سناریوی ثانویه قابل بررسی است. در نهایت باید توجه داشت که خروج معتبر از این ناحیه رنج و تثبیت قیمت در خارج از آن، میتواند اطلاعات بسیار مهمتری درباره مسیر بعدی بازار ارائه کند؛ بنابراین در چنین شرایطی، نحوه واکنش قیمت به سقفها و کفهای محدوده و کیفیت شکست آنها اهمیت بیشتری از حرکات کوتاهمدت و هیجانی خواهد داشت.