گزارش «تعادل» از اقتصاد شكننده نيروگاه‌ها

وقتي تاوان خاموشي از بهاي برق پيشي مي‌گيرد

۱۴۰۵/۰۷/۰۸ - ۰۰:۲۳:۴۸
کد خبر: ۴۰۵۲۰۹

ساليان متمادي است كه نگاه حاكم بر مديريت انرژي كشور در يك دوگانه فريبنده محصور مانده است: «حفظ رضايت كوتاه‌مدت با توزيع يارانه پنهان» در برابر «واقعي‌سازي هزينه‌هاي توليد».

گلناز پرتوي مهر|

ساليان متمادي است كه نگاه حاكم بر مديريت انرژي كشور در يك دوگانه فريبنده محصور مانده است: «حفظ رضايت كوتاه‌مدت با توزيع يارانه پنهان» در برابر «واقعي‌سازي هزينه‌هاي توليد». اما زماني كه پره‌هاي توربين‌ها زير فشار بار شبكه‌اي فرسوده و كمبود منابع مالي به نفس‌نفس مي‌افتند و صنايع مادر ناچار به خاموش كردن خطوط توليد مي‌شوند، اين دوگانه پوچ فرو مي‌ريزد. واقعيت عريان امروز نشان مي‌دهد كه خطر اصلي، نه پرداخت هزينه واقعي يك كيلووات‌ساعت برق، بلكه هزينه فلج‌كننده ناشي از «نبودن برق» است. توقف اضطراري يك كارخانه فولاد يا پتروشيمي صرفا به معناي از دست رفتن چند مگاوات‌ساعت انرژي نيست؛ اين گره كور به معناي انجماد سرمايه، پارگي زنجيره تامين، از دست رفتن بازارهاي صادراتي و تحميل ضربه‌اي ساختاري به كل پيكره اقتصاد ملي است.

صنعت برق بايد از تلقي سنتي «توليد صرفِ مگاوات» عبور كرده و به پارادايم «خلق ارزش اقتصادي از هر مگاوات» تغيير جهت دهد. پرسش بنيادين در هر تحليل توسعه‌اي اين نيست كه يك واحد نيروگاهي با چه هزينه‌اي سرپا نگه‌داشته مي‌شود، بلكه بايد سنجيد كه تاوان خاموشي ناشي از نبود آن براي اقتصاد چه ابعادي دارد؟

وقتي برق نباشد، ماشين‌آلات توليدي خاموش مي‌شوند، بهره‌وري نيروي كار سقوط مي‌كند و درآمد ناخالص ملي مستقيما تحليل مي‌رود. با اين وجود، سياستگذار همواره صورت‌حساب توليد را با ذره‌بين بازرسي مي‌كند، اما از محاسبه ارقام نجومي «هزينه خاموشي» طفره مي‌رود. اين ناديده‌انگاري موجب شده است كه سرمايه‌گذاري در ظرفيت‌هاي توليدي نه به عنوان يك «سرمايه‌گذاري راهبردي براي صيانت از جريان پايدار ثروت»، بلكه به چشم هزينه‌اي جاري و بار دوشي بر بودجه نگريسته شود. نتيجه محتوم چنين نگرشي، فرسايش روزافزون بازدهي و عدم رغبت بخش خصوصي به ماندگاري در اين بازار است.

سرمايه‌گذار حوزه توليد برق امروز در محاصره مثلثي از متغيرهاي نامطلوب گرفتار آمده است: جهش‌هاي پي‌درپي نرخ ارز، هزينه كمرشكن تامين مالي و تورم فزاينده در بازار قطعات و تجهيزات فوق‌پيشرفته. نيروگاه‌هاي سيكل تركيبي و حرارتي نيازمند قطعات داغ، پوشش‌هاي سد حرارتي و سرويس‌هاي دوره‌اي دقيقي هستند كه به‌صورت مستقيم با ارزهاي جهان‌روا سنجيده مي‌شوند، درحالي كه جريان درآمدي آنها در سازوكارهاي انقباضي و دستوري حبس شده است.

اگر قواعد بازار نتواند پويايي لازم را براي انعكاس واقعيت‌هاي تورمي به نمايش بگذارد، نخستين قرباني، توان مالي مجموعه‌ها براي نگهداري ظرفيت‌هاي موجود و به‌تبع آن، توسعه ظرفيت‌هاي جديد خواهد بود. نرخ آمادگي نيروگاه‌ها نبايد در يك نقطه ثابت منجمد شود، بلكه بايد شناور، ديناميك و مبتني بر نرخ استهلاك واقعي و تغييرات بهاي ارز بازتعريف شود. بدون شك تا زماني كه نظام تعرفه‌گذاري انرژي تن به اصلاح ساختاري ندهد، اين صنعت توان جذب منابع جديد را نخواهد داشت و به ارثيه‌اي مستهلك براي نسل‌هاي بعد بدل خواهد شد. حيات اقتصادي صنعت برق نيازمند دو ركن كليدي در بازار است: كشف قيمت شفاف در تالار معاملات بورس انرژي و تكوين يك «بازار ظرفيت» كارآمد. تعميق بورس انرژي: بورس انرژي نبايد در نقش يك ويترين نمايشي محدود باقي بماند. توسعه دايره خريداران، تنوع‌بخشي به ابزارهاي مالي مشتقه و امكان كشف قيمت بر اساس عرضه و تقاضاي واقعي، حداقل الزامات خروج از انحصار خريد دولتي است.

شكل‌گيري بازار ظرفيت: بازار ظرفيت بايد اين امكان را فراهم سازد كه ارزش «آمادگي توليد» به‌طور مستقل از انرژي تحويلي قيمت‌گذاري شود. اين رويكرد، پاداشي عادلانه براي در دسترس بودن زيرساخت در روزهاي بحراني و اوج مصرف فراهم مي‌آورد و انگيزه لازم را براي بازگشت سرمايه‌گذاران ايجاد مي‌كند.

انضباط در پرداخت مطالبات: نمي‌توان از نيروگاه‌دار انتظار حفظ راندمان در بالاترين سطح را داشت، درحالي كه انباشت مطالبات معوق، توان نقدينگي او را براي خريد ساده‌ترين تجهيزات يدكي تخليه كرده است. گره زدن وصول مطالبات به سرمايه‌گذاري مجدد در خطوط جديد مي‌تواند محرك بسيار قدرتمندي براي توسعه غيردولتي باشد.

در اقليم پيچيده اقتصاد كنوني، ساده‌انگارانه است اگر حل ناترازي برق را صرفا در ساخت نيروگاه‌هاي جديد جست‌وجو كنيم. احداث يك واحد نيروگاهي نيازمند تامين زمين، اجراي زيرساخت‌هاي انتقال، صرف هزينه‌هاي كلان ارزي و از همه مهم‌تر، تخصيص حجم عظيمي از سوخت گاز است كه كشور خود در آن با ناترازي روبه‌رو است. بنابراين، در دسترس‌ترين و سريع‌ترين راهبرد، ارتقاي عملكرد و راندمان واحدهاي عملياتي حاضر است. در يك واحد سيكل تركيبي مدرن، حتي نيم درصد افزايش بازدهي يا چند ساعت كاهش توقف اضطراري، ارزش ميليون‌ها مترمكعب گاز طبيعي را نجات مي‌دهد. تحول اساسي بايد در تعريف بسته‌هاي جامع ارتقا رخ دهد؛ بسته‌هايي كه شاخص‌هاي بازده حرارتي، دسترسي‌پذيري شبكه و مديريت هزينه چرخه عمر دارايي (Life Cycle Cost) را همزمان بهينه‌سازي كنند. گذر از نگهداري واكنشي و سنتي به سمت «نيروگاه‌هاي داده‌محور» و پايش مستمر ارتعاشات و سنسورها، خطاي توقف‌هاي ناگهاني را به حداقل مي‌رساند و ارزش دارايي‌هاي فيزيكي را حفظ مي‌كند. تجربه‌هاي اخير نشان داد كه شريان انرژي كشور نه صرفا يك سازوكار اقتصادي، بلكه سنگر نخست پدافند غيرعامل و امنيت سرزميني است. در مقاطعي كه تهديدات سخت زيرساخت‌هاي پالايشي، پتروشيمي و نيروگاهي را نشانه گرفت و صنعت آب و برق با خساراتي سنگين در مرز ده‌ها هزار ميليارد تومان دست‌وپنجه نرم كرد، استمرار جريان انرژي به مثابه حفظ حاكميت ملي رخ نمود. اما اين پايداري بدون چاره‌انديشي بنيادين براي زنجيره تامين دوام نخواهد آورد. اتكاي كور به تامين‌كنندگان خارجي يا وابستگي به مسيرهاي انحصاري ترانزيت، پاشنه‌آشيل صنعت در بزنگاه‌هاي تحريمي و امنيتي است. بومي‌سازي هدفمند زماني محقق مي‌شود كه استانداردهاي سه‌گانه «كيفيت قابل اتكا»، «قيمت تمام‌شده رقابتي» و «استمرار زنجيره تحويل» همراستا شوند. مهندسي معكوس و ساخت قطعات پرحرارت و سيستم‌هاي كنترل دقيق توربين، نبايد پروژه‌هاي تحقيقاتي ويتريني باشند؛ اين دستاوردها بايد آزمون‌هاي كارگاهي را در قلب اتاق‌هاي فرمان پس داده و قابليت ورود به زنجيره دايمي را اثبات كنند. استفاده از ظرفيت‌هاي قانوني توليد دانش‌بنيان، نيروگاه را از يك مصرف‌كننده صرف قطعات، به بستر آزمون و توليد ثروت تكنولوژيك ارتقا مي‌دهد. با ورود به نيمه دوم سال، همگرايي تاريكي ميان كاهش افت فشار گاز و جهش سرسام‌آور مصرف بخش خانگي شكل مي‌گيرد. تجربه تلخ سال گذشته كه نيازمند هماهنگي‌هاي فرادستگاهي پيچيده براي تامين ذخاير نفت‌گاز و سوخت مايع در حجم‌هاي ميلياردي بود، نشان داد كه جزيره‌اي عمل كردن وزارتخانه‌هاي نفت، نيرو و صمت ديگر پاسخگوي بحران نيست.

زمستان پيش‌رو آزموني سخت‌تر براي مديريت بحران سوخت است. اگر صنايع كشور قرار باشد تاوان ناكارآمدي ساختار حرارتي مسكوني و هدررفت انرژي در ساير بخش‌ها را پس بدهند، هزينه فرصت آن زنجيره گسترده‌اي از بيكاري و عدم تحقق درآمدهاي ملي خواهد بود. مهار مصرف انرژي از طريق سياست‌هاي توامان قيمتي و غيرقيمتي، اعمال استانداردهاي سخت‌گيرانه براي تجهيزات سرمايشي و گرمايشي و بازآرايي جريان توزيع سوخت، پيش‌شرط‌هايي هستند كه بدون آنها هيچ ظرفيت نيروگاهي قادر به تضمين روشنايي نخواهد بود.

صنعت برق ايران بر سر يك تقاطع تاريخي ايستاده است؛ مسيري كه در آن پوسته ظاهري مهار دستوري قيمت‌ها، زير آوار استهلاك سنگين و ناترازي مزمن در حال فروريختن است. ادامه مسير كنوني، جز گسترش تاريكي و خاموشي در بخش‌هاي ارزش‌آفرين كشور حاصلي ندارد.

راه نجات در گرو نگاهي منظومه‌اي و چندبعدي است: «تثبيت اقتصادي و پوياسازي نرخ خريد برق»، «اصلاح شجاعانه تعرفه‌هاي ناكارآمد»، «ارتقاي راندمان با ابزار فناوري داده‌محور» و «شكل‌دهي به زنجيره تامين بومي و چندلايه». صنعت برق بارها شجاعت فيزيكي خود را در شرايط سخت ژئوپليتيك به رخ كشيده است؛ اكنون نوبت سياستگذار است كه شجاعت اتخاذ تصميم‌هاي راهبردي اقتصادي را نشان دهد و قبل از آنكه هزينه هنگفت خاموشي همه فرصت‌هاي كشور را ببلعد، چراغ اقتصاد برق را روشن كند.

بیمه ملت