عراقچي: در خاورميانه امنيت پايدار نمي‌تواند از بيرون منطقه ديكته شود

۱۴۰۵/۰۶/۲۹ - ۰۰:۵۲:۲۱
کد خبر: ۴۰۳۸۱۲

سيدعباس عراقچي با انتقاد از شرايط كنوني حاكم بر عرصه بين‌الملل گفت: اكنون الگويي خطرناك شكل گرفته است؛ الگويي كه در آن زور نظامي ديگر به عنوان آخرين راه‌حل مورد استفاده قرار نمي‌گيرد، بلكه به سازوكاري دايمي براي بازطراحي چشم‌انداز سياسي و امنيتي منطقه تبديل شده است.

سيدعباس عراقچي با انتقاد از شرايط كنوني حاكم بر عرصه بين‌الملل گفت: اكنون الگويي خطرناك شكل گرفته است؛ الگويي كه در آن زور نظامي ديگر به عنوان آخرين راه‌حل مورد استفاده قرار نمي‌گيرد، بلكه به سازوكاري دايمي براي بازطراحي چشم‌انداز سياسي و امنيتي منطقه تبديل شده است. سيدعباس عراقچي، وزير امور خارجه كشورمان روز شنبه به صورت برخط در كنفرانس «فراخواني براي يك چرخش جهاني: بازگرداندن توسعه به مركز توجه، احياي كرامت انساني و بازسازي عدالت در جهاني پرآشوب» در مجمع گفت‌وگوي جهاني ۲۰۲۶ به ميزباني انجمن سياست خارجي اندونزي سخنراني كرد.

متن سخنراني وزير خارجه كشورمان به شرح زير است: 

«عاليجنابان، ميهمانان ارجمند، خانم‌ها و آقايان، 

امروز در اينجا گردهم آمده‌ايم تا درباره عنواني سخن بگوييم كه نه‌تنها بازتاب‌دهنده چالش‌هاي پيش روي ما، بلكه بيانگر مسووليتي است كه همگي بر دوش داريم: «فراخوان براي يك چرخش جهاني؛ بازگرداندن توسعه به كانون توجه، احياي انسانيت و استقرار دوباره عدالت در جهاني آشفته‌تر.» دنيايي كه در آن زندگي مي‌كنيم، بيش از هر زمان ديگري به يك تغيير مسير بنيادين نياز دارد؛ چراكه در آن جنگ، مداخله، تحريم و اعمال زور، به جاي آنكه استثنا باشند، به ابزارهاي عادي سياست تبديل شده‌اند. حال پرسش اساسي اين است: چگونه به اين نقطه رسيده‌ايم؟ چگونه نظامي كه براي جلوگيري از جنگ، حمايت از صلح، حراست از كرامت انسان و تضمين اجراي عدالت بنا شده بود، امروز در برابر تجاوز، كشتار غيرنظاميان و نقض آشكار حقوق بين‌الملل تا اين اندازه ناتوان شده است؟

پاسخ را بايد در يك واقعيت تلخ جست‌وجو كرد: دهه‌ها مداخله خارجي، فشار نظامي و جنگ‌هاي بي‌پايان در خاورميانه، يك حقيقت انكارناپذير را به اثبات رسانده است: مداخله نظامي، امنيت ايجاد نمي‌كند و اعمال فشار و اجبار نيز به صلح منجر نمي‌شود. در عوض، جنگ به عنوان يكي از ابزارهاي اصلي روابط بين‌الملل عادي شده و به تداوم الگويي از تقابل و منازعه دايمي انجاميده است.

تراژدي غزه و جنايات مستمر ارتكابي از سوي رژيم اسراييل، از روشن‌ترين و هولناك‌ترين جلوه‌هاي اين الگوي شكست‌خورده است. آنچه در غزه مي‌گذرد، صرفاً يك تراژدي انساني نيست؛ آزموني براي وجدان و مسووليت جمعي جامعه بين‌المللي است. كشتار غيرنظاميان، آوارگي اجباري، مجازات جمعي و تخريب زيرساخت‌هاي حياتي، زماني كه بدون پاسخگويي موثر باقي ماند، به لبنان هم گسترش يافت. اكنون الگويي خطرناك شكل گرفته است؛ الگويي كه در آن زور نظامي ديگر به عنوان آخرين راه‌حل مورد استفاده قرار نمي‌گيرد، بلكه به سازوكاري دايمي براي بازطراحي چشم‌انداز سياسي و امنيتي منطقه تبديل شده است. در چنين شرايطي، تجاوز عادي مي‌شود، تشديد تنش نهادينه مي‌شود و ويراني، از يك پيامد جنگ به ابزاري براي پيشبرد اهداف سياسي تبديل مي‌گردد. اين روند در مرزهاي غزه و لبنان متوقف نشد. تجاوز نظامي ايالات متحده و رژيم اسراييل عليه ايران نيز در همين چارچوب قابل فهم است؛ جنگي كه غيرقانوني، ناعادلانه و تجاوزكارانه و بدون هيچ تحرك قبلي بود. اين جنگ بخشي از الگوي گسترده‌تر از تجاوزهاي بدون مجازات، از جمله كارزار ترورهاي هدفمند مسوولان ايراني، تهديد عليه مقامات و شخصيت‌هاي سياسي، نقض حاكميت كشورها و بي‌كيفرماني اقدامات تجاوزكارانه است. اگر با واكنش موثر جامعه بين‌المللي مواجه نشوند، به‌تدريج مرزهاي ممنوعه حقوق بين‌الملل را از ميان خواهند برد. چنين سياست‌هايي نتايجي جز فاجعه كشتار ۱۶۸ دانش‌آموز بي‌گناه در ميناب نخواهد داشت. كشته‌شدگان اينگونه جنايات تنها اعدادي در ميان آمار قربانيان جنگ نيستند. پشت هر يك از اين جان‌هاي ازدست‌رفته، يك خانواده، يك آينده و يك زندگي قرار داشت. اين همان نقطه‌اي است كه بايد از خود بپرسيم: تا كجا؟ چه زماني مي‌گوييم ديگر بس است؟

خانم‌ها و آقايان، 

اگر حقوق بين‌الملل زماني كه منافع قدرت‌هاي بزرگ اقتضا مي‌كند ناديده گرفته شود، ديگر نمي‌توان از حاكميت قانون سخن گفت. اگر حقوق بشر براي برخي ملت‌ها حقي ذاتي و براي برخي ديگر امتيازي مشروط باشد، ديگر نمي‌توان آن را جهانشمول ناميد. اگر نهادهاي بين‌المللي، ازجمله سازمان ملل متحد، نتوانند در برابر تجاوز ايستادگي كنند و عاملان نقض حقوق بين‌الملل را پاسخگو سازند، طبيعي است كه اعتبار و مشروعيت اين نهادها آسيب ببيند. اما راه‌حل، كنار گذاشتن چندجانبه‌گرايي نيست. برعكس، جهان امروز بيش از هر زمان ديگري به چندجانبه‌گرايي واقعي، موثر و عادلانه نياز دارد. چرخش جهاني مستلزم اراده و شجاعت سياسي براي تغيير مسير حركت كنوني است: از نظامي‌گري به سوي توسعه پايدار، از مداخله‌گرايي به سوي احترام به حاكميت ملي، از مجازات جمعي به سوي حمايت از غيرنظاميان، از پاسخگويي گزينشي به سوي عدالت جهان‌شمول، و از جنگ‌هاي بي‌پايان به سوي صلحي پايدار. اين تغيير مسير يك انتخاب آرمان‌گرايانه نيست؛ يك ضرورت است. بايد بپذيريم كه هر جنگي هزينه‌اي بسيار فراتر از ميدان نبرد دارد. هزينه جنگ‌ها را ماليات‌دهندگان مي‌پردازند، اما سنگين‌ترين بهاي آن را مردم عادي با جان، خون، خانه، آينده و امنيت خود مي‌پردازند. جهان به يك نسل ديگر از جنگ‌هاي بي‌پايان نياز ندارد. به استقرار نيروهاي نظامي بيشتر نياز ندارد. به مداخله بيشتر و خونريزي بيشتر نياز ندارد. آنچه جهان نياز دارد، يك پارادايم جديد است؛ پارادايمي كه در آن توسعه، بخشي از امنيت تلقي شود؛ حاكميت كشورها محترم شمرده شود؛ حقوق بين‌الملل بدون تبعيض و به‌طور برابر بر همگان اعمال گردد؛ و هيچ منفعت سياسي، راهبردي يا ژئوپليتيكي بر جان انسان‌ها اولويت پيدا نكند. در خاورميانه، امنيت پايدار نمي‌تواند از بيرون منطقه ديكته شود. امنيت منطقه بايد متعلق به خود منطقه باشد. كشورهاي منطقه بايد بتوانند درباره امنيت، ثبات، توسعه و آينده مشترك خود گفت‌وگو كنند و راه‌حل‌هاي خود را بدون مداخله قدرت‌هاي خارجي بيابند. براي جمهوري اسلامي ايران، اين صرفاً يك ديدگاه نظري نيست. اين رويكرد، حاصل تجربه‌اي تاريخي و درسي است كه ملت ايران هزينه‌هاي سنگيني براي آن پرداخته است. ما باور داريم امنيت پايدار از مسير گفت‌وگو، اعتمادسازي، همكاري و احترام متقابل ميان كشورهاي منطقه حاصل مي‌شود، نه از مسير حضور نظامي قدرت‌هاي خارجي و تحميل اراده آنان.

عاليجنابان 

جامعه بين‌المللي امروز در برابر يك انتخاب تاريخي و تمدني قرار دارد. مي‌توانيم همين مسير را ادامه دهيم؛ مسير نظامي‌گري، مداخله، تقابل و جنگ‌هاي بي‌پايان. يا مي‌توانيم اراده و شجاعت تغيير مسير را داشته باشيم. 

بیمه ملت