تغيير توازنِ انرژي به نفع ديپلماسي

۱۴۰۵/۰۶/۲۹ - ۰۰:۴۵:۴۶
کد خبر: ۴۰۳۸۰۹

رخدادهاي پرشتاب هفته‌هاي اخير در غرب آسيا، بيش از آنكه صرفا يك سلسله درگيري‌‌هاي نظامي باشند، نشان‌دهنده يك تغييرِ ماهوي در «توازن قدرت» است. آنچه امروز در منطقه مي‌گذرد، فراتر از ميدان‌‌هاي نبرد، به‌طور مستقيم با شريان‌‌هاي حياتي اقتصاد جهاني يعني «انرژي» گره خورده است.

حسن هاني‌زاده

رخدادهاي پرشتاب هفته‌هاي اخير در غرب آسيا، بيش از آنكه صرفا يك سلسله درگيري‌‌هاي نظامي باشند، نشان‌دهنده يك تغييرِ ماهوي در «توازن قدرت» است. آنچه امروز در منطقه مي‌گذرد، فراتر از ميدان‌‌هاي نبرد، به‌طور مستقيم با شريان‌‌هاي حياتي اقتصاد جهاني يعني «انرژي» گره خورده است.

تسلط راهبردي انصارالله يمن بر تنگه باب‌المندب و به تبع آن، ايجاد وقفه در صادرات نفت عربستان، در كنار اقتدارِ تثبيت‌ شده ايران بر تنگه هرمز، معادله‌اي را پديد آورده است كه جهانِ صنعتي وابسته به انرژي غرب آسيا، چاره‌‌اي جز پذيرش واقعيت‌‌هاي آن ندارد. آزادسازي پنج شهر ساحلي غربي يمن در اطراف باب‌المندب و شكست متوالي ارتش‌‌هاي مزدور و حاميان غربي‌ شان، نقطه عطفي در تحولات منطقه‌‌اي محسوب مي‌شود.

اين پيروزي‌‌ها نشان داد كه نه حملات رژيم صهيونيستي به لبنان و نه فشارهاي نظامي امريكا، نتوانسته است خللي در اراده و توان دفاعي محور مقاومت ايجاد كند.

اتفاقاً برخلاف تحليل‌‌هاي سطحي اوليه، اين محور نه تنها دچار فروپاشي نشد، بلكه در حال بازيابي اقتدار دفاعي و بازسازي توان بازدارندگي خود است.

در سوي ديگرِ اين ميدان، شكستِ مفتضحانه‌ روند مذاكرات لبنان و رژيم صهيونيستي در واشنگتن و رم، عملاً ثابت كرد كه مسيرهاي سنتي ديپلماسي تحميلي به بن‌بست رسيده است.

وقتي بازار جهاني نفت به‌شدت به منابع اين منطقه نيازمند است، ايجاد خلل در زنجيره تأمين - از خليج‌فارس تا درياي سرخ- نه يك تهديدِ منطقه‌اي، بلكه يك «بحران جهاني» است.

اين انسداد استراتژيك، غرب را متوجه كرده است كه تداوم رويكرد نظامي، نه‌تنها امنيتي را براي آنها به ارمغان نمي‌آورد، بلكه هزينه‌هاي اقتصادي‌شان را به نقطه جوش مي‌رساند.

 بر اساس واقعيت‌هاي موجود شرايط كنوني به مرحله‌اي از «بن‌بست استراتژيك» رسيده است؛ مرحله‌اي كه در آن هيچ‌يك از طرفين (غرب و محور مقاومت) نمي‌توانند ديگري را در ميدان به زانو درآورند. همين واقعيتِ عريان، كشورهاي منطقه را به تكاپو واداشته است.

كشورهاي ميانجي‌گر، از جمله قطر و پاكستان، به درستي دريافته‌اند كه اگر بحران كنوني مديريت نشود، اثرات مخرب آن بر شرايط اقتصادي كشورها، غيرقابل كنترل خواهد بود.

پيشنهاد وزير خارجه پاكستان براي ديدار با سيد عباس عراقچي در حاشيه مجمع عمومي سازمان ملل در نيويورك، در همين پازل قابل‌تحليل است.

پيشنهادِ ازسرگيري مذاكرات بين ايران و امريكا در اسلام‌آباد، نه يك اتفاقِ ساده، بلكه بازتاب‌دهنده نيازي است كه واشنگتن و متحدانش براي خروج از اين «باتلاق انرژي» حس كرده‌اند.

پرسش كليدي در اين ميان افق‌هاي پيش روي ايران و كشورهاي منطقه است. 

به نظر مي‌رسد اكنون راهبردِ «ميدان و ديپلماسي» در يك هم‌ افزايي ناگزير قرار گرفته است. محور مقاومت با تقويت بازوهاي دفاعي خود در يمن، لبنان و ايران، قدرت چانه‌زني خود را در هرگونه ميز مذاكره‌‌اي تثبيت كرده است.

از سوي ديگر، تلاش‌‌هاي ديپلماتيك براي كاهش تنش، نشان مي‌دهد كه راه‌حل‌هاي مسالمت‌آميز هنوز روي ميز باقي مانده‌اند.جهانِ امروز نمي‌تواند همزمان هزينه‌هاي جنگ و بحران انرژي را تحمل كند.

بنابراين، اميد مي‌رود كه روند مذاكرات در بستري جديد و با درك واقع‌‌بينانه از وزن قدرتِ طرفين، بزودي از سر گرفته شود.

آنچه مسلم است اينكه دورانِ «تحميلِ اراده» از طريقِ فشارِ حداكثري به پايان رسيده و هرگونه گذار به آرامش، مستلزم پذيرشِ اين واقعيت است كه منطقه، ديگر مانند گذشته حياط‌خلوتِ سياست‌هاي مداخله‌جويانه نيست.

توازن جديد، توازني است كه در آن امنيت، كالايي عمومي است؛ يا براي همه وجود دارد يا براي هيچ‌كس.

بیمه ملت