«تعادل» در گفت‌وگو با مجيدرضا حريري وضعيت نهايي محاصره را بررسي مي‌كند

شكست واشنگتن در بازي «تاب‌آوري»

۱۴۰۵/۰۶/۱۴ - ۲۳:۰۷:۵۷
کد خبر: ۴۰۱۹۸۶

در حالي كه فشار تحريم‌ها و محدوديت‌‌هاي مسيرهاي آبي، چالش‌‌هاي جدي در تجارت خارجي ايران ايجاد كرده است، تحليلگران معتقدند اين محاصره نه از نظر عملياتي و نه از نظر اقتصادي، قابليت تداوم در بلندمدت را ندارد.

باید دید چه كسي بيشتر مي‌تواند ضربه بخورد و همچنان ايستاده بماند؟

زهرا سليماني|

در حالي كه فشار تحريمها و محدوديت‌‌هاي مسيرهاي آبي، چالش‌‌هاي جدي در تجارت خارجي ايران ايجاد كرده است، تحليلگران معتقدند اين محاصره نه از نظر عملياتي و نه از نظر اقتصادي، قابليت تداوم در بلندمدت را ندارد. مجيد رضا حريري، تحليلگر مسائل اقتصادي و بينالمللي در گفتوگو با «تعادل» به بررسي آسيبپذيريهاي سيستم تجاري، پيامدهاي جهاني انسداد تنگه هرمز و استراتژي خطرناك امريكا براي ايجاد شكافهاي اجتماعي در لايههاي مختلف جامعه ايران ميپردازد.

 

      طي هفتههاي اخير بحثهاي مختلفي پيرامون وضعيت تجارت خارجي ايران، از جمله كاهش ۳۵ درصدي صادرات و واردات مطرح شده است. با توجه به اين چالشها، براي بهبود وضعيت تجارت خارجي و مقابله با گزارههايي كه اين روند را تشديد ميكنند، چه راهكارهايي بايد اتخاذ شود؟

ابتدا بايد يك تمايز مهم قائل شويم؛ ما در حوزه «تجارت خارجي» به معناي كلي آن، دچار مشكل نيستيم، بلكه مشكل اصلي ما در «مسيرهاي انتقال» كالا است. حقيقت اين است كه مبادي ورودي آبي ايران، به دليل تنشهاي نظامي و تحريمها، تحت فشار شديدي قرار گرفته‌‌اند. البته ما از سالهاي گذشته راهكارهاي جايگزين مانند مسيرهاي زميني يا استفاده از بنادر كشورهاي همسايه را در دستور كار داشتهايم، اما بايد واقع بين باشيم؛ اين مسيرها صرفا «راه فرعي» هستند و ظرفيت آنها هرگز به سطح تجارت انبوه و استانداردي كه پيش از محاصره از طريق بنادر جنوبي داشتيم، نميرسد. لجستيك موجود در مسيرهاي زميني، هنوز آن پيچيدگي و ظرفيت مورد نياز براي جايگزيني كامل تجارت دريايي را ندارد و همين مساله باعث شده هزينههاي حمل ونقل به شدت افزايش يابد. جايگزيني عادت‌‌ها و زيرساخت‌‌هاي لجستيكي كه براي بيش از يك قرن بر بنادر جنوبي متمركز بوده، فرآيندي نيست كه در كوتاهمدت با يك تصميم يا يك تغيير سياست انجام شود. ما بايد از اين تجربه درس بگيريم تا براي آينده، زيرساخت‌‌هاي جايگزين را با قدرت بيشتري بسازيم، اما در حال حاضر، ما در يك تنگناي گذار هستيم.

   شما پيشتر اشاره كرديد كه اين محاصره، نه در كوتاهمدت ميتواند كشور را از پا درآورد و نه در بلندمدت ميتواند تداوم يابد. چرا معتقديد واشنگتن در اين بازي شكست خواهد خورد؟

از دو منظر به اين موضوع مينگرم: منظر عملياتي و منظر اقتصادي - جهاني. از نظر عملياتي، تداوم يك محاصره شديد و تمام عيار كه بتواند جريان تجارت را بهطور كامل متوقف كند، براي ايالات متحده «نشدني» است. اما نكته مهمتر، تبعات اين محاصره است. اين محاصره، برخلاف تصور واشنگتن، فقط به ايران آسيب نميزند؛ بلكه تمام اقتصاد جهاني از جمله امريكا را درگير ميكند.ما شاهد هستيم كه قيمت نفت براي مدتها در سطوح بالاي ۸۰ و ۸۵ دلار باقي مانده است. اين قيمت، نه تنها فشار بر اقتصادهاي مصرف‌‌كننده را افزايش ميدهد، بلكه زنجيره توليد جهاني را نيز مختل ميكند؛ از نهادههاي كشاورزي و كود گرفته تا گازهاي صنعتي و حتي مواد حياتي مانند هليوم كه در صنايع پيچيده الكترونيك كاربرد دارند تحت تاثير تنشهاي منطقهاي هستند. وقتي نرخ مواد غذايي به ركوردهاي بيسابقه ميرسد و همه ركوردهاي قبلي را ميشكند (حتي ركوردهايي كه در دوران كرونا و جنگ اوكراين ديديم) كل سيستم اقتصادي جهان دچار شوك ميشود. بنابراين، امريكا در واقع با فشار بر ايران، در حال بازي با آتش در خانه خودش و ساير اقتصادهاي بزرگ است. اين يك بازي «زيان محور» براي همه است و در بلندمدت، هيچ قدرتي نميتواند اين حجم از بيثباتي جهاني را تحمل كند.

    شما قبلا اين تقابل را در قالب يك استعاره تحليل كرديد. درواقع اين چالش‌‌ها را به يك مسابقه بوكس تشبيه كرديد. اين استعاره چگونه وضعيت فعلي را توصيف ميكند؟

بله، اين يك مثال بسيار دقيق است. اين تقابل، يك مسابقه فوتبال نيست كه در آن اگر در دقايق پاياني از رقيب عقب باشيد، با يك حركت يا يك گلِ ناگهاني بتوانيد بازي را عوض كنيد. اين يك مسابقه بوكس حرفهاي است؛ ۱۲ راند. در يك مسابقه بوكس، شما ممكن است ۱۱ راند را با امتياز عقب باشيد، ضربات سنگيني بخوريد، حتي اگر در راندههايي ضربه فني شويد يا به زمين بخوريد، باز هم ميتوانيد بلند شويد و ادامه بدهيد.    

 اما مساله اينجاست كه در راند دوازدهم، شما بايد بتوانيد ضربه كارآمد خود را وارد كرده و حريف را ناك اوت كنيد. در اين صورت شما برنده تقابل خواهيد بود. در رويارويي ايران و امريكا، بحث بر سر اين نيست كه «چه كسي بهتر ميزند» بلكه بحث اصلي بر سر «تاب آوري» است؛ اينكه «چه كسي بيشتر ميتواند ضربه بخورد و همچنان ايستاده بماند؟» ما در حال حاضر در يك مسابقه تاب‌‌آوري هستيم. واشنگتن با تمام توان تلاش ميكند با فشار اقتصادي و نظامي، تاب‌‌آوري ما را بشكند، اما قدرت اصلي در همين ايستادگي نهفته است. اگر ايران بتواند ضربات را تحمل كند و در نهايت، در زمان مناسب، فشار خود را به نقاط حساس وارد كند، ميتواند بازي را عوض كند.

   در همين راستا، تحليلها نشان ميدهد كه استراتژي ترامپ فراتر از مسائل اقتصادي است. او به دنبال ايجاد شكاف در بدنه جامعه ايران است. اين موضوع را چگونه ميتوان مديريت كرد؟

دقيقا؛ سياستهاي اخير ترامپ نشان ميدهد كه او تمركز خود را از «مذاكره يا حمله نظامي مستقيم» به سمت يك استراتژي بسيار خطرناك‌‌تر برده است: «جنگ پنهان در لايههاي اجتماعي». هدف او دو چيز است: نخست، ايجاد شكاف عميق بين مردم و حاكميت براي تحريك به نا آراميهاي داخلي؛ و دوم، ايجاد شكاف ميان خود مردم با يكديگر. ما ميبينيم كه در زمان جنگ‌‌هاي نظامي، حتي وقتي صداي پهپاد و موشك در آسمان شنيده ميشد، نوعي اتحاد حول محور «ميهن» در ميان مردم ايجاد ميشد. اما اكنون، در اين جنگ پنهان، هدف اين است كه اين اتحاد از بين برود. آنها از طريق فضاي مجازي و پروفايل‌‌هاي جعلي، سعي ميكنند مسائل فرهنگي و اجتماعي را به سلاح تبديل كنند. مثلا با بزرگنمايي مسائل مربوط به پوشش يا بحثهاي جنسيتي، سعي ميكنند بحثها را از مسير توسعه و اقتدار ملي به سمت اختلافات داخلي سوق بدهند. اين نفوذ، هم از بيرون و هم از درون (آگاه يا ناآگاه) در حال انجام است. هدف اين است كه تكههاي پازلي كه امريكا طراحي كرده، توسط خود جامعه چيده شود. وقتي بخشي از جامعه به جاي ايستادگي در برابر فشار خارجي، به دنبال شعار دادن عليه بخش ديگري از جامعه يا عليه حاكميت بر سر مسائل فرعي است، يعني استراتژي «شكافافكني» واشنگتن با موفقيت در حال اجراست.

   شما به ايجاد شكاف طبقاتي نيز اشاره كرديد. اين چگونه با سياستهاي اقتصادي همسو ميشود؟

اين بخشي از همان پازل است. ايجاد شكاف طبقاتي، يكي از ابزارهاي قدرتمند براي بيثباتي است. وقتي سياستهايي اتخاذ ميشود كه اجازه ميدهد بخش كوچكي از جامعه با كالاهاي لوكس و بسيار گرانقيمت در جامعه حركت كنند، در حالي كه توده مردم با تورم و مشكلات معيشتي دست و پنجه نرم ميكنند، خشم عمومي افزايش مييابد. اين دقيقا همان چيزي است كه در كتاب‌‌هاي تحليل تحريم و جنگهاي رواني به آن پرداخته شده است: ايجاد يك طبقه مرفه جدا از جامعه براي برانگيختن حس بيعدالتي در تودهها. بايد هوشيار باشيم؛ همه اين موارد (از تحريمهاي اقتصادي و فشار بر مسيرهاي تجاري گرفته تا جنجالهاي فرهنگي در فضاي مجازي و ايجاد شكافهاي طبقاتي) بخشي از يك نقشه واحد براي تضعيف تابآوري ماست. وظيفه ما، به ويژه كساني كه در لايههاي فكري و سياسي فعال هستند، اين است كه اين تكههاي پازل را شناسايي كنيم تا اجازه ندهيم تصويري كه امريكا ميخواهد از يك جامعه متلاشي شده بسازد، محقق شود.

 

بیمه ملت