AI در كمين مشاغل تكراري؛ متخصصان به سمت حل مساله ميروند
هوش مصنوعي ديگر يك فناوري نوظهور و محدود به آزمايشگاههاي تحقيقاتي نيست؛ اين فناوري بهتدريج در حال تغيير قواعد بازي در بسياري از صنايع و بهويژه صنعت فناوري اطلاعات و ارتباطات است.
ايران در زنجيره ارزش هوش مصنوعي كجا ايستاده است؟
تعادل|
هوش مصنوعي ديگر يك فناوري نوظهور و محدود به آزمايشگاههاي تحقيقاتي نيست؛ اين فناوري بهتدريج در حال تغيير قواعد بازي در بسياري از صنايع و بهويژه صنعت فناوري اطلاعات و ارتباطات است. اگر در سالهاي گذشته صحبت از هوش مصنوعي بيشتر به استفاده از يك ابزار جديد براي انجام سريعتر كارها محدود ميشد، اكنون پرسش مهمتري پيش روي شركتها و سازمانها قرار گرفته است: آيا اساساً بايد همان كارها را با همان روشهاي گذشته انجام داد؟ ورود گسترده ابزارهاي هوش مصنوعي به حوزههايي مانند برنامهنويسي، تست نرمافزار، توليد محتوا، مستندسازي، تحليل داده و پشتيباني، هزينه و زمان انجام بخشي از فعاليتهاي سنتي را كاهش داده است. اين تحول به معناي آن است كه صرف برخورداري از نيروي انساني بيشتر يا توانايي انجام سريعتر فعاليتهاي تكراري، ديگر لزوماً يك مزيت رقابتي پايدار براي شركتهاي فناوري محسوب نميشود. در چنين شرايطي، ارزش اقتصادي به تدريج از «توان توليد» به سمت توان تشخيص مساله، دانش تخصصي، شناخت مشتري، داده، تجربه و قدرت تصميمگيري حركت ميكند.اين تغيير البته تنها به شركتهاي فناوري محدود نميشود. سازمانهايي كه هوش مصنوعي را صرفاً ابزاري براي كاهش زمان انجام كار ميبينند، ممكن است بخشي از ظرفيت واقعي اين فناوري را از دست بدهند. افزايش سرعت، زماني به معناي بهرهوري است كه به تصميم بهتر، محصول مناسبتر يا نتيجه اقتصادي مطلوبتر منجر شود. در غير اين صورت، ممكن است يك فرآيند اشتباه تنها با سرعت بيشتري اجرا شود.از سوي ديگر، گسترش هوش مصنوعي نگرانيهايي درباره آينده مشاغل، مدلهاي سنتي كسبوكار و جايگاه نيروي انساني ايجاد كرده است. فعاليتهاي استاندارد، تكرارشونده و كمتمايز بيش از ساير بخشها در معرض تغيير قرار دارند؛ اما همزمان، نقش متخصصاني كه توانايي تعريف مساله، ارزيابي خروجي، تشخيص خطا و تبديل داده و اطلاعات به تصميم دارند، ميتواند پررنگتر شود.در ايران نيز بحث هوش مصنوعي تنها به توليد يا استفاده از مدلهاي بزرگ خلاصه نميشود. زيرساخت، امنيت، حريم خصوصي، كيفيت داده، هزينه دسترسي به فناوري و ميزان وابستگي به سرويسهاي خارجي، همگي بخشي از زنجيره ارزش اين صنعت هستند. در چنين شرايطي، آينده صنعت ICT ايران بيش از آنكه به رقابت براي ساخت بزرگترين مدلها وابسته باشد، به توانايي شركتها در تبديل هوش مصنوعي به راهحلهاي واقعي براي مسائل كسبوكار و صنايع گره خورده است.هوش مصنوعي محل خلق ارزش در صنعت ICT را تغيير ميدهد.
مهمترين تغيير
دگرگوني مدل كاركردن است
عضو هياتمديره سازمان نظام صنفي رايانهاي درباره چشمانداز آينده هوش مصنوعي گفت: مهمترين تغيير ناشي از اين موضوع، تغيير مدل كار كردن خواهد بود، نه صرفا اضافه شدن ابزارهاي هوش مصنوعي. امروز بيشتر ميپرسيم چگونه فرايند موجود را با AI سريعتر كنيم، اما ممكن است چند سال ديگر سوال اصلي اين باشد كه آيا اصلا آن فرآيند بايد به همان شكل باقي بماند؟
حسام اسدي، عضو هياتمديره سازمان نظام صنفي رايانهاي، در حاشيه نمايشگاه الكامپ با اشاره به آثار ساختاري هوش مصنوعي بر صنعت ICT گفت: اثر اصلي AI را بايد در جابهجايي محل خلق ارزش ديد؛ چراكه بخشي از فعاليتهايي كه تا امروز به زمان و نيروي انساني قابلتوجهي نياز داشتند، از كدنويسي و تست گرفته تا مستندسازي، تحليل و پشتيباني، با كمك هوش مصنوعي سريعتر و ارزانتر ميشوند و در نتيجه، صرف «توان توليد» نميتواند مزيت رقابتي پايداري باشد.
وي افزود: ارزش به سمت حوزههايي حركت ميكند كه به سادگي قابل تكثير نيستند؛ از جمله فهم درست مساله، دانش دامنه، داده و كانتكست سازمان، شناخت مشتري، يكپارچگي با فرآيند واقعي و توان تبديل خروجي AI به تصميم و اقدام قابل اتكا. اسدي با تأكيد بر تفاوت ميان كارايي و اثربخشي AI اظهار كرد: ميتواند كاري را سريعتر و با منابع كمتر انجام دهد، اما اگر همان كار مساله اشتباهي را حل كند، الزاما اثربخشي افزايش پيدا نكرده است. بهرهوري واقعي زماني شكل ميگيرد كه هم كارآمدتر شويم و هم نتيجه بهتري بگيريم.
هوش مصنوعي را نبايد يك قابليت تازه در نرمافزار دانست
عضو هياتمديره سازمان نظام صنفي رايانهاي ادامه داد: به همين دليل، هوش مصنوعي را نبايد صرفا يك قابليت تازه در نرمافزار دانست؛ اين فناوري ميتواند طراحي محصول، ساختار تيمها، مدل قيمتگذاري و حتي تعريف ارزش شركتهاي فناوري را تغيير دهد.
او درباره تأثير هوش مصنوعي بر مدلهاي سنتي كسبوكار شركتهاي نرمافزاري و خدمات فناوري گفت: بيشترين فشار متوجه فعاليتهاي استاندارد، تكرارشونده و كمتمايز خواهد بود؛ هرجا ارزش اصلي صرفا از انجام يك كار قابل تكرار به دست ميآيد، AI ميتواند اقتصاد آن فعاليت را تغيير دهد.
اسدي افزود: اين روند به معناي كمرنگ شدن نقش متخصصان نيست. هرچه ابزار قدرتمندتر ميشود، كيفيت تعريف مساله، تشخيص خطا و قضاوت متخصص اهميت بيشتري پيدا ميكند. هوش مصنوعي ميتواند سرعت يك متخصص خوب را چند برابر كند، همانطور كه ميتواند يك فرض اشتباه را با سرعت و ظاهري قانعكننده بسط دهد.او با اشاره به هزينههاي استفاده از اين فناوري نيز گفت: هوش مصنوعي الزاما به معناي كاهش هزينه نيست و هزينه مدل، زيرساخت، بازبيني خروجي، اصلاح خطا و پيچيدگي پيادهسازي ميتواند بخشي از منفعت اوليه را خنثي كند. بنابراين بهتر است سازمانها از پروژههاي كوچك و قابلاندازهگيري شروع كنند و اقتصاد واقعي هر كاربرد را بسنجند.
اسدي خاطرنشان كرد: شركتهاي ICT بايد يك پله در زنجيره ارزش بالاتر بروند. مزيت آينده فقط در توان ساختن نيست؛ در فهميدن اين است كه چه چيزي بايد ساخته شود، چرا بايد ساخته شود و چگونه بايد در كسبوكار مشتري نتيجه ايجاد كند.
فرصت ايران در زنجيره
ارزش هوش مصنوعي
عضو هياتمديره سازمان نظام صنفي رايانهاي با اشاره به چالشهاي ايران گفت: دوگانه «توليدكننده يا مصرفكننده AI » بيش از حد ساده است. صنعت هوش مصنوعي فقط ساخت مدل پايه نيست و از زيرساخت و مدل تا پلتفرم، نرمافزار كاربردي و راهكارهاي تخصصي، يك زنجيره ارزش وسيع وجود دارد.او افزود: ايران لزوما قرار نيست در همه اين لايهها مزيت داشته باشد. مساله فقط دسترسي به مدل نيست؛ دسترسي پايدار، اقتصاد استفاده، امنيت و حريم خصوصي، كيفيت داده، زيرساخت و وابستگي به سرويسهاي خارجي نيز تعيينكننده هستند.اسدي تأكيد كرد: انتخاب ميان مدل خارجي، داخلي، ابري يا محلي بايد براساس مساله واقعي و اقتصاد كاربرد انجام شود و نميتوان براي همه سازمانها يك نسخه ثابت تجويز كرد.او درباره نقش نهادهاي صنفي نيز گفت: نهادهاي صنفي ميتوانند تجربه واقعي بازار را وارد سياستگذاري كنند و براي موضوعاتي مانند امنيت، حريم خصوصي، مسووليت حرفهاي و قراردادها چارچوب ايجاد كنند. سياستگذاري در اين حوزه نبايد نه از سر ترس باشد و نه از سر هيجان. اسدي ادامه داد: فرصت اصلي ايران الزاما رقابت در ساخت بزرگترين مدلها نيست؛ بلكه ميتواند در تبديل هوش مصنوعي به راهحلهاي واقعي براي مسائل كسبوكار و صنايع مختلف شكل بگيرد. او در ادامه با اشاره به تغيير رابطه سازمانها با مشتريان گفت: تحول مهمتر از شخصيسازي پيام يا پيشبيني رفتار، حفظ كانتكست رابطه با مشتري است.اسدي توضيح داد: امروز در بسياري از سازمانها بخشي از دانش مشتري در حافظه افراد قرار دارد؛ يك كارشناس باتجربه ميداند مشتري چه خواسته، چه مشكلي داشته و چه تصميمهايي درباره او گرفته شده است. با جابهجايي افراد، بخشي از اين حافظه نيز از سازمان خارج ميشود.او افزود: اگر تعاملات، جلسات، درخواستها، شكايتها، تعهدات و تصميمها بهدرستي ثبت شوند، هوش مصنوعي ميتواند اطلاعات پراكنده را به يك حافظه قابل استفاده از رابطه با مشتري تبديل كند؛ بهگونهاي كه هر تعامل فقط يك ركورد جديد نباشد و به دانشي تبديل شود كه تعامل بعدي را بهتر كند.اسدي تأكيد كرد: هدف اين نيست كه هوش مصنوعي همهچيز را بداند؛ بلكه بايد به اندازهاي كه براي انجام درست كار لازم است، محتوا داشته باشد و دسترسي آن نيز كنترلشده و متناسب با نقش و مساله باشد.عضو هياتمديره سازمان نظام صنفي رايانهاي درباره چشمانداز سه تا پنج سال آينده گفت: مهمترين تغيير ناشي از هوش مصنوعي، تغيير مدل كار كردن خواهد بود، نه صرفا اضافه شدن ابزارهاي هوش مصنوعي. امروز بيشتر ميپرسيم چگونه فرايند موجود را با AI سريعتر كنيم، اما ممكن است چند سال ديگر سوال اصلي اين باشد كه آيا اصلا آن فرايند بايد به همان شكل باقي بماند؟ او با اشاره به آثار اين تحول بر صنعت فناوري ايران گفت: اين روند هم فرصت است و هم تهديد. فعاليتهاي كمتمايز تحت فشار قرار ميگيرند، اما شركتهايي كه دانش عميق دامنه و توان حل مساله واقعي دارند، ميتوانند ارزش بيشتري ايجاد كنند.اسدي در پايان گفت: شايد مهمترين خطاي ما اين باشد كه سرعت را با بهرهوري اشتباه بگيريم. سريعتر كردن يك فرآيند كمارزش الزاما ارزش بيشتري براي كسبوكار ايجاد نميكند؛ بهرهوري واقعي زماني اتفاق ميافتد كه فناوري نه فقط هزينه و زمان انجام كار را كاهش دهد، بلكه كيفيت تصميم و نتيجه نهايي را نيز بهتر كند.