پارادايم «توليد محور» در مديريت آب
مديريت منابع آب در ايران ديگر يك انتخاب استراتژيك نيست، بلكه مسابقهاي براي بقا در برابر «فرونشست» و «ورشكستگي هيدرولوژيك» است.
مديريت منابع آب در ايران ديگر يك انتخاب استراتژيك نيست، بلكه مسابقهاي براي بقا در برابر «فرونشست» و «ورشكستگي هيدرولوژيك» است. وزير نيرو بهتازگي با پردهبرداري از يك آمار تكاندهنده بدهي ۱۵۰ ميليارد مترمكعبي به سفرههاي زيرزميني زنگ خطري را به صدا درآورده كه دهههاست زير لايههاي خاك كشور مدفون شده بود.
براي ما كه در صنعت انرژي و پالايش فعاليت ميكنيم و روزانه با اعداد و ارقامِ توليد، ناترازي و امنيت انرژي سروكار داريم، واژه «بدهي» هميشه تداعيكننده ترازنامههاي مالي است. اما اكنون، اين مفهوم وارد كالبدِ حياتيترين نهاده توليد يعني «آب» شده است. بدهي ۱۵۰ ميليارد مترمكعبي به سفرههاي زيرزميني، يعني ما بيش از آنچه طبيعت در طول هزاران سال ذخيره كرده، «برداشت» كردهايم. اين گزارش، تحليلي است بر چرايي رسيدن به اين نقطه و بررسي راهكارهاي پيشرو براي خروج از اين «ناترازي عميق». بسياري از ما در ادبيات رايج، سدها را نماد قدرت مهندسي و مديريت آب ميدانيم. وزير نيرو با اشاره به ۱۲ هزار و ۵۰۰ مگاوات ظرفيت نيروگاههاي برقآبي، حق مطلب را در مورد نقش حياتي اين سازهها در ترازنامه برق كشور ادا كرد. اما يك تناقض بنيادين وجود دارد: سدسازي در دنياي مدرن، تنها نيمي از مسير است. نيمه ديگر، «آبخيزداري» و «تغذيه مصنوعي» است كه سالها در حاشيه قرار داشت.
عبارت «بدهي ۱۵۰ ميليارد مترمكعبي» فراتر از يك عدد ساده است؛ اين يعني ما ذخاير استراتژيك نسلهاي آينده را پيشخور كردهايم. وقتي سفرههاي زيرزميني تخليه ميشوند، «فرونشست» رخ ميدهد. فرونشست، «سرطانِ خاك» است؛ زخمي كه با هيچ بارش و سيلابي ترميم نميشود. وقتي ساختار متخلخل زمين در اثر خالي شدن از آب، نشست ميكند، يعني براي هميشه ظرفيت ذخيرهسازي طبيعي آن منطقه از بين رفته است. اين همان هزينه فرصتي است كه در هيچكدام از كتابهاي درسي اقتصادِ كلاسيك محاسبه نميشود، اما در واقعيت، توانِ توليد كشاورزي و صنعتي ما را ميبلعد.
در صنعت، هميشه گفتهايم كه «بهرهوري، كليدِ پايداري است.» در سياستهاي جديد وزارت نيرو، تلاشي مشهود براي پيوند دادنِ «مصرف آب» با «توليد ناخالص داخلي (GDP) » ديده ميشود. اين رويكرد، يك چرخشِ بنيادين است. تا پيش از اين، نگاه به آب، نگاهي سنتي و عمدتاً كشاورزيمحور بود. اما حالا، صحبت از «بازچرخاني»، «شيرينسازي» و «مهار آبهاي خروجي» است. نكته كليدي در گزارش اخير، تمركز بر مهار آبهاي خروجي است. اينكه ما اجازه دهيم منابع آبي به دليل نبودِ زيرساخت (مانند سامانه گرمسيري) از مرزها خارج شوند، درحالي كه كشاورزي و صنعتِ داخلي تشنه است، يك ضعف لجستيكي است. سرمايهگذاري براي حفظ اين «حقابه ملي»، مصداق بارز امنيتِ اقتصادي است. انتقال آب، بهويژه در جغرافياي ناهموارِ ايران، كاري است كمرشكن و پرهزينه؛ اما آيا جايگزيني براي آن داريم؟ خير. اما بايد هوشمندانه باشد. بزرگترين چالشِ پروژههاي زيربنايي در ايران، «تأمين مالي» است. پروژههاي حوزه آب و برق به دليل ماهيتِ بلندمدت و نرخ بازگشتِ سرمايه متفاوت، هميشه در پيچوخمِ بودجههاي دولتي گير كردهاند. وزير نيرو پيشنهادِ جذابي را مطرح كرده است: «صندوق سرمايهگذاري با مشاركت مردم». براي ما كه در مناطق آزاد و قطبهاي صنعتي فعاليت ميكنيم، اين مدل (Crowdfunding زيربنايي) بسيار آشناست. مردمِ ما نقدينگي سرگرداني دارند كه مدام در بازارهاي موازي (سكه، ارز، مسكن) تورم ايجاد ميكند. اگر بتوان «اقتصادِ آب» را جذاب كرد و سودآوري پروژههايي مثل انتقال آب يا شيرينسازي را به شكلي شفاف به مردم نشان داد، ميتوان سرمايههاي خرد را به سمت پروژههايي هدايت كرد كه نه تنها تورمزا نيستند، بلكه «زيرساختساز» هستند. اينجا يك پيششرط وجود دارد: «شفافيت». براي اينكه يك كشاورز در كرمانشاه يا يك كارگر در پالايشگاهِ ما حاضر شود بخشي از درآمدش را در «صندوق آب» سرمايهگذاري كند، بايد اطمينان داشته باشد كه اين سرمايه در يك پروسه فسادناپذير و كارآمد، به نتيجه (مثلاً آبياري زمينش يا تأمين برق صنعتش) ميرسد. نكته اميدواركننده در صحبتهاي اخير، تأكيد بر توانمندي بومي در فناوريهاي شيرينسازي و بازچرخاني است. ما در صنعت نفت و پالايش، به توانِ مهندسان ايراني در عبور از تحريمها ايمان داريم. در حوزه آب نيز، تكنولوژي شيرينسازي آب (Desalination) و تصفيه پسابها، همان كاري را براي صنعت آب ميكند كه تكنولوژي كاتاليستها براي پالايشگاهها كرد: «استقلال». استفاده از انرژيهاي نو براي شيرينسازي و مديريت توزيع آب، زنجيرهاي است كه اگر كامل شود، ميتواند وابستگي به مخازن زيرزميني را به حداقل برساند. ايرانِ آينده، ايرانِ «توليدِ تكنولوژي آب» است، نه فقط مصرفكننده مخازن آب. دولت براي تكميل طرحهايي مانند «سد كبوترلانه» مصمم است و اين پيام مهمي به مناطق محروم و كشاورزان است. اما نبايد در تله «فقط سدسازي» بيفتيم. سد، مخزن است؛ اما بهرهوري شبكه توزيع، اصلِ ماجراست. بدهي ۱۵۰ ميليارد مترمكعبي، يك «هشدار نهايي» است. ما در مرحلهاي قرار داريم كه ديگر با حفر چاهِ عميقتر نميتوان از بحران گريخت. بايد به سمت «حكمراني دادهمحورِ آب» برويم؛ جايي كه مصرفكننده، توليدكننده و دولت، همگي در يك زنجيره ارزشِ واحد قرار دارند.
اگر بخواهيم در اين ميدانِ نبردِ اقليمي پيروز شويم، بايد اين بدهي ۱۵۰ ميلياردي را نه به عنوان يك بنبست، بلكه به عنوان «هزينه بازسازي مديريت» در نظر بگيريم. زمان آن رسيده كه آب، از يك «كالاي رايگان و بيارزش»، به يك «دارايي استراتژيك» در ترازنامه اقتصادي هر ايراني تبديل شود. همانطور كه براي ذرهذره قطراتِ نفت در پالايشگاههايمان ميجنگيم و محاسبه ميكنيم، بايد با قطرهقطره آبِ كشورمان نيز همينگونه برخورد كنيم، چراكه درنهايت، اين سفرههاي زيرزميني، تنها دارايي واقعي نسلهاي آينده هستند كه نه با نفت جايگزين ميشوند و نه با پولِ بدونِ پشتوانه.