زيرساختهاي پراكنده براي يك كاربر كوچك
ايران حالا براي كودكانش تقريباً از هر چيزي يك سرويس ديجيتال دارد؛ از ويدئو و آموزش و بازي گرفته تا پرداخت و كنترل والدين. اما اين سرويسها هنوز بيشتر شبيه جزيرههايي جدا از هم هستند تا اجزاي يك اكوسيستم.
ايران حالا براي كودكانش تقريباً از هر چيزي يك سرويس ديجيتال دارد؛ از ويدئو و آموزش و بازي گرفته تا پرداخت و كنترل والدين. اما اين سرويسها هنوز بيشتر شبيه جزيرههايي جدا از هم هستند تا اجزاي يك اكوسيستم. گزارش مركز پژوهشهاي مجلس نشان ميدهد چالش اصلي محيط ديجيتال كودك ديگر صرفاً كمبود خدمات نيست، بلكه نبود زيرساختهاي مشترك و استانداردهايي است كه اين خدمات را به يكديگر متصل كند. كودك ايراني براي حضور در فضاي ديجيتال، امروز با كمبود گزينه مواجه نيست. اگر خانوادهاي به دنبال محتواي ويدئويي، آموزش آنلاين، بازي، پيامرسان، ابزارهاي كنترل والدين يا حتي خدمات مالي متناسب با كودك باشد، نمونههاي مختلفي در بازار ايران پيدا ميكند. با اين حال، تصويري كه در مجموع از اين بازار به دست ميآيد، بيشتر شبيه مجموعهاي از جزاير جدا از هم است تا يك اكوسيستم منسجم. هر سرويس بخشي از نياز كودك را پوشش ميدهد، اما اين سرويسها لزوماً يكديگر را نميشناسند، با يك استاندارد مشترك كار نميكنند و نميتوانند از زيرساختهاي يكسان استفاده كنند. گزارش مركز پژوهشهاي مجلس درباره مدلهاي كسبوكار ديجيتال كودك و نوجوان نيز دقيقاً بر همين شكاف دست ميگذارد. بر اساس اين گزارش، اگرچه طي سالهاي گذشته بخشهاي مختلف محيط ديجيتال كودك در ايران شكل گرفتهاند، نبود زيرساختهاي عمومي و تعاملپذير مانع از آن شده است كه اين مجموعه در قالب يك محيط واحد و هماهنگ فعاليت كند. اين مساله در شرايطي اهميت بيشتري پيدا ميكند كه ايجاد شبكهاي اختصاصي، ايمن، سالم و مفيد براي كودكان و نوجوانان، در اسناد بالادستي مرتبط با توسعه شبكه ملي اطلاعات نيز مورد توجه قرار گرفته است. بنابراين مساله فقط توسعه چند سكوي جديد نيست؛ بلكه ساختن معمارياي است كه در آن سرويسهاي مختلف بتوانند در كنار يكديگر كار كنند و خانواده براي استفاده از هر خدمت، مجبور به عبور از يك مسير كاملاً جداگانه نباشد.
بازار كودك از محتوا جلوتر رفته
زيرساخت عقب مانده است
اگر محيط ديجيتال كودك را به چند بخش تقسيم كنيم، يكي از نقاطي كه در ايران رشد بيشتري داشته، لايه خدمات نهايي و محتوايي است. در اين بخش، بازار نسبتاً متنوعي شكل گرفته و بازيگران مختلف تلاش كردهاند نيازهاي سرگرمي، آموزشي و ارتباطي كودكان را پاسخ دهند. بازار ويدئوي آنلاين نمونه روشني از اين روند است. برخي سكوها اساساً با تمركز بر مخاطب كودك فعاليت ميكنند و برخي پلتفرمهاي عمومي نيز بخش ويژهاي را به اين گروه اختصاص دادهاند. در كنار آنها، سرويسهايي مانند آپارات كودك امكان دسترسي و جستوجوي محتواي ويدئويي متناسب با كودكان را فراهم كردهاند. در بعضي از اين خدمات نيز ابزارهايي براي مديريت دسترسي و نظارت والدين در نظر گرفته شده است. با اين حال، توسعه محتوا و سرويسهاي نهايي به معناي حل مساله محيط ديجيتال كودك نيست. اتفاقاً هرچه تعداد اين سرويسها بيشتر ميشود، نياز به زيرساختهاي مشترك نيز بيشتر احساس ميشود. كودكي كه از يك سكوي آموزشي استفاده ميكند، ممكن است همزمان در يك پلتفرم ويدئويي، يك پيامرسان و يك بازي آنلاين نيز حضور داشته باشد. اگر هركدام از اين خدمات سازوكار مستقلي براي تشخيص سن، احراز هويت، پرداخت و كنترل والدين داشته باشند، تجربه كاربر پراكنده خواهد شد و هزينه توسعه براي كسبوكارها نيز افزايش پيدا ميكند. گزارش مركز پژوهشها براي حل اين مساله، لايهاي تحت عنوان خدمات پايه را برجسته ميكند؛ خدماتي كه قرار نيست مستقيماً محصول نهايي كودك باشند، بلكه بايد به عنوان زيرساخت مشترك در اختيار بازيگران مختلف قرار گيرند. احراز هويت يكي از مهمترين اين خدمات است. ايده مطرحشده اين است كه سكوهاي مختلف به جاي طراحي سيستمهاي جداگانه، بتوانند به يك زيرساخت استاندارد متصل شوند. در چنين ساختاري، سن كودك ميتواند با استفاده از هويت ديجيتال والد و با دريافت رضايت او بررسي شود، بدون اينكه لازم باشد اطلاعات هويتي كودك در يك پايگاه متمركز ذخيره شود. پرداخت نيز وضعيت مشابهي دارد. حساب كودك ميتواند به حساب والد متصل باشد، اما با محدوديتهاي مشخص براي ميزان و نوع تراكنش. در اين صورت والد نه فقط امكان پرداخت، بلكه امكان نظارت و مديريت مالي فعاليت كودك را نيز خواهد داشت. كنترل والدين و فهرستهاي سياه و سفيد هم بايد بخشي از همين زيرساخت مشترك باشند. فضاي آنلاين دايماً در حال تغيير است و يك فهرست ثابت نميتواند براي مدت طولاني پاسخگوي نيازهاي ايمني باشد. بنابراين اين ابزارها بايد امكان بهروزرساني سريع و حتي خودكار داشته باشند. ايران براي بسياري از اين نيازها، نمونههايي دارد؛ از سرويسهاي مالي ويژه كودك گرفته تا ابزارهاي كنترل والدين و خدماتي كه اپراتورها براي مديريت دسترسي كودكان ارايه كردهاند. مساله اما اين است كه اين خدمات معمولاً در محدوده اكوسيستم ارايهدهنده خود باقي ماندهاند. هنوز استاندارد مشتركي وجود ندارد كه يك سكوي آموزشي، يك پلتفرم ويدئويي و يك سرويس بازي بتوانند همگي به يك سيستم احراز هويت يا كنترل والدين متصل شوند. در بخش ارتباطات نيز همين الگو تكرار شده است. سيمكارتها و خدمات ارتباطي ويژه كودكان توسعه پيدا كردهاند، اما پيوند آنها با خدمات پايه و سكوهاي محتوايي كامل نيست. از سوي ديگر، در حوزه تجهيزات نيز محصولاتي مانند تبلتهاي ويژه كودك توليد شدهاند، ولي بخش اصلي بازار همچنان در اختيار گوشيها و تبلتهاي عمومي است؛ تجهيزاتي كه لزوماً براي نيازهاي صيانتي و الزامات محيط كودك طراحي نشدهاند. در كنار اين چهار لايه، شكلگيري يك اكوسيستم پايدار به سه ضلع ديگر نيز نياز دارد: كاربران و بازار، نهادهاي تنظيمگر و سياستگذار و منابع مالي و حمايتي. خانواده، مدرسه و خود كودك تقاضا را ايجاد ميكنند؛ نهادهاي حاكميتي بايد قواعد و استانداردهاي بازي را مشخص كنند و سرمايهگذاران، شتابدهندهها و صندوقهاي نوآوري نيز امكان رشد كسبوكارها را فراهم ميكنند. نبود هركدام از اين اجزا ميتواند توسعه ساير بخشها را هم محدود كند.
چهار راه براي خروج از جزيرهاي بودن
مساله اصلي در نهايت به اين پرسش ميرسد كه محيط ديجيتال كودك بايد چگونه سازماندهي شود. آيا همه خدمات بايد در يك سكوي واحد جمع شوند يا بهتر است سرويسهاي مستقل، از طريق يك زيرساخت مشترك به يكديگر متصل شوند؟ مركز پژوهشهاي مجلس چهار الگوي كلي را براي پاسخ به اين پرسش بررسي كرده است. نخستين گزينه، ابرسكو است؛ مدلي كه در آن كاربر از يك نقطه وارد مجموعه بزرگي از خدمات ميشود. ويچت نمونه معروف چنين ساختاري در چين است كه خدمات ارتباطي، پرداخت، تجارت، سلامت و حتي خدمات عمومي را در يك محيط واحد كنار هم قرار داده است. با اين حال، نمونهاي كه همين مدل را به صورت كامل و اختصاصي براي كودكان اجرا كرده باشد، در جهان چندان شناختهشده نيست. گزينه دوم، ايجاد يك سكوي متمركز است. در اين مدل يك بازيگر اصلي، مجموعهاي از خدمات را تحت يك سياست و استاندارد واحد مديريت ميكند. خدمات كودك تنسنت در چين به اين مدل نزديك است؛ مجموعهاي كه از محتوا و آموزش تا بازي، ساعت هوشمند، احراز سن و محدوديت زماني را در يك چارچوب مشترك ارايه ميدهد. اما راه سوم، شايد از نظر معماري براي بازاري مانند ايران انعطاف بيشتري داشته باشد: ايجاد يك هاب يا درگاه يكپارچه. در اين مدل قرار نيست همه كسبوكارها زير مالكيت يك مجموعه قرار بگيرند. هر سرويس ميتواند مستقل باقي بماند، اما از طريق رابطهاي استاندارد به خدمات پايه مشترك وصل شود. به اين ترتيب، يك كسبوكار كوچك هم ميتواند بدون سرمايهگذاري سنگين براي ساخت سيستم احراز هويت يا پرداخت اختصاصي، از زيرساخت موجود استفاده كند. تجربه هند در اين زمينه قابل توجه است. «ديكشا» در حوزه آموزش مدرسهاي، بستري فراهم كرده كه بازيگران مختلف ميتوانند خدمات خود را روي يك زيرساخت مشترك ارايه كنند. در مقياس وسيعتر نيز «هند استك» نشان ميدهد چگونه ميتوان با ايجاد زيرساختهاي عمومي و رابطهاي برنامهنويسي، ارتباط ميان دولت، كسبوكار و كاربر را بدون تبديل همه آنها به يك پلتفرم واحد برقرار كرد. مدل چهارم نيز به جاي ادغام خدمات، روي انتخاب و عرضه ايمن آنها تمركز دارد. در اين رويكرد، يك فروشگاه يا بازارگاه تخصصي، برنامهها و سرويسها را از نظر ايمني، كيفيت و تناسب سني بررسي ميكند و سپس آنها را در اختيار خانوادهها قرار ميدهد. مزيت اين مدل آن است كه ارايهدهندگان همچنان استقلال خود را حفظ ميكنند، اما كاربر از يك مسير قابل اعتماد به خدمات دسترسي پيدا ميكند. در نتيجه، انتخاب مدل مناسب براي ايران الزاماً به معناي انتخاب يكي از اين چهار گزينه به شكل خالص نيست. حتي ممكن است تركيبي از آنها بتواند پاسخ بهتري ايجاد كند. آنچه اهميت دارد، تعيين معمارياي است كه ميان امنيت كودك، حريم خصوصي، آزادي عمل كسبوكارها، رقابت و سهولت استفاده تعادل برقرار كند. در واقع، تجربه فعلي ايران نشان ميدهد مرحله اول توسعه خدمات ديجيتال كودك تا حد زيادي طي شده است: سرويسها يكي پس از ديگري ايجاد شدهاند. چالش مرحله بعد، ساختن «اتصال» ميان آنهاست. اگر احراز هويت، پرداخت، كنترل والدين، مديريت دسترسي و ساير خدمات پايه به زيرساختهاي مشترك تبديل شوند، كسبوكارها ميتوانند روي توليد محتوا و ارايه خدمات بهتر تمركز كنند و خانواده نيز به جاي مديريت چندين محيط جداگانه، با يك تجربه منسجمتر مواجه خواهد شد. به اين ترتيب، مساله آينده بازار ديجيتال كودك در ايران احتمالاً كمتر به اين مربوط خواهد بود كه «چه سرويس جديدي بسازيم» و بيشتر به اين مربوط است كه «چطور سرويسهاي موجود را به يك اكوسيستم تبديل كنيم». فاصله ميان اين دو، همان شكافي است كه امروز مانع شكلگيري يك محيط ديجيتال يكپارچه براي كودك و نوجوان شده است.