نسخه زمستاني براي بحران گاز
با نزديك شدن به فصل سرما، بار ديگر مساله ناترازي انرژي به يكي از مهمترين دغدغههاي كشور تبديل ميشود؛ مسالهاي كه ديگر نميتوان آن را تنها به كمبود گاز در روزهاي سرد يا افزايش مصرف برق در تابستان محدود كرد
گلناز پرتوي مهر|
چرا پيش از افزايش قيمت گاز و توسعه شتابزده توليد، بايد به سراغ خانهها، موتورخانهها و تجهيزات فرسوده رفت؟
با نزديك شدن به فصل سرما، بار ديگر مساله ناترازي انرژي به يكي از مهمترين دغدغههاي كشور تبديل ميشود؛ مسالهاي كه ديگر نميتوان آن را تنها به كمبود گاز در روزهاي سرد يا افزايش مصرف برق در تابستان محدود كرد. ناترازي انرژي اكنون به يك بحران زنجيرهاي تبديل شده است؛ بحراني كه از بخش توليد گاز آغاز ميشود، به نيروگاهها و صنايع ميرسد و در نهايت بر اشتغال، توليد، درآمد خانوار و حتي كيفيت زندگي مردم اثر ميگذارد.
تجربه زمستان گذشته نشان داد كه هرگونه اختلال در تأمين گاز، به سرعت آثار خود را در ديگر بخشهاي اقتصاد آشكار ميكند. محدوديت گاز صنايع، كاهش سوخترساني به نيروگاهها، استفاده بيشتر از سوختهاي مايع و افت توان توليد، تنها بخشي از پيامدهايي است كه در زمان اوج مصرف ظاهر ميشود. برآوردها از احتمال رسيدن ناترازي گاز به حدود ۳۵۰ ميليون مترمكعب در روزهاي اوج سرما حكايت دارد؛ رقمي كه نشان ميدهد نميتوان با راهكارهاي كوتاهمدت و مقطعي، مسالهاي با اين ابعاد را مديريت كرد.افزايش توليد گاز همچنان ضرورتي انكارناپذير است، اما واقعيت اين است كه توسعه ميدانهاي گازي، احداث تأسيسات جديد و افزايش ظرفيت توليد، به زمان و سرمايهگذاري گسترده نياز دارد. بنابراين نميتوان انتظار داشت در فاصله كوتاه باقيمانده تا فصل سرد، صدها ميليون مترمكعب به توليد كشور افزوده شود. در چنين شرايطي، منطقيترين راهكار آن است كه پيش از آنكه به دنبال توليد بيشتر باشيم، بخشي از انرژي موجود را كه در ساختمانها و تجهيزات فرسوده هدر ميرود، بازيابي كنيم.
يكي از خطاهاي رايج در تحليل مصرف انرژي، پيوند زدن مستقيم مصرف بالا با درآمد بالا است. بر اساس اين نگاه، خانوارهاي پردرآمد به دليل برخورداري از خانههاي بزرگتر، ويلا، استخر و تجهيزات بيشتر، عامل اصلي افزايش مصرف گاز شناخته ميشوند. اين برداشت اگرچه در برخي موارد مصداق دارد، اما همه واقعيت را توضيح نميدهد.
مصرف انرژي تنها به تعداد اعضاي خانوار يا اندازه ساختمان وابسته نيست؛ كيفيت ساختوساز، ميزان عايقبندي، نوع پنجرهها، بازده وسايل گرمايشي، وضعيت موتورخانه و حتي محل جغرافيايي ساختمان نيز در ميزان مصرف نقش تعيينكننده دارند. يك واحد مسكوني كوچك در ساختماني قديمي و بدون عايق ممكن است براي تأمين گرماي مطلوب، انرژي بيشتري از يك خانه بزرگتر اما استاندارد مصرف كند.
به همين دليل، گاهي خانوارهاي كمدرآمد به ازاي هر مترمربع زيربنا، مصرف بيشتري دارند. اين خانوارها معمولاً در ساختمانهاي قديميتر سكونت دارند و توان مالي لازم براي تعويض بخاري، اصلاح موتورخانه، نصب پنجرههاي استاندارد يا عايقكاري ديوارها و سقف را ندارند. بنابراين پرمصرفي آنها نه از رفاه بيشتر، بلكه از ناكارآمدي تجهيزات و ساختمان ناشي ميشود.
اين واقعيت، سياستگذاري در حوزه انرژي را با يك ضرورت مهم روبرو ميكند: نميتوان صرفاً با افزايش قيمت، همه مصرفكنندگان را به كاهش مصرف وادار كرد. افزايش ناگهاني تعرفه براي خانواري كه در خانهاي فرسوده و با وسيلهاي كمبازده زندگي ميكند، الزاماً به كاهش مصرف منجر نميشود. چنين اقدامي ممكن است تنها هزينه قبض را افزايش دهد، بدون آنكه امكان واقعي براي اصلاح الگوي مصرف در اختيار خانوار قرار گرفته باشد.
اصلاح قيمت انرژي در بلندمدت اجتنابناپذير است، اما اين اصلاح بايد تدريجي، پلكاني و همراه با فراهم كردن امكان كاهش مصرف باشد. قيمت ميتواند رفتار مصرفكننده را تغيير دهد، اما زماني موثر خواهد بود كه مصرفكننده ابزار لازم براي واكنش به اين تغيير را داشته باشد.اگر يك خانوار امكان تعويض وسيله گرمايشي يا عايقكاري خانه خود را نداشته باشد، افزايش قيمت گاز عملاً نقش ماليات پيدا ميكند، نه ابزار مديريت مصرف. از اين منظر، سياست صحيح بايد ابتدا به كاهش مصرف از مسير اصلاح تجهيزات و ساختمان كمك كند و سپس قيمت را بهتدريج به سطحي برساند كه انگيزه اقتصادي براي صرفهجويي ايجاد شود.در اين ميان، طرحهايي مانند «كارور گاز» ميتوانند نقش مهمي در تغيير رويكرد كشور از توصيههاي عمومي به سرمايهگذاري واقعي در بهينهسازي داشته باشند. در اين مدل، شركت يا سرمايهگذار، تجهيزات پرمصرف را شناسايي و با تأمين مالي خود نسبت به تعويض يا بهسازي آنها اقدام ميكند. هزينه اوليه از مشترك دريافت نميشود و سرمايهگذار از محل گاز صرفهجوييشده و گواهيهاي مربوط به آن، بازگشت سرمايه خود را دنبال ميكند.
اين سازوكار، بهينهسازي را از يك وظيفه اخلاقي و توصيه عمومي به يك فعاليت اقتصادي تبديل ميكند. در چنين مدلي، خانوار به تجهيزات مناسبتر دسترسي پيدا ميكند، سرمايهگذار از محل صرفهجويي درآمد به دست ميآورد و شبكه انرژي نيز در روزهاي اوج مصرف با فشار كمتري مواجه ميشود. به بيان ديگر، به جاي آنكه مردم تنها به خاموش كردن بخشي از وسايل يا كاهش دماي خانه دعوت شوند، خود تجهيزات و زيرساخت مصرف اصلاح ميشود.
براي عبور از زمستان پيشرو، لازم نيست همه ساختمانهاي كشور بهطور همزمان نوسازي شوند. ميتوان با يك برنامه هدفمند، پرمصرفترين و ناكارآمدترين نقاط را شناسايي كرد. موتورخانههاي قديمي، بخاريهاي كمبازده، ساختمانهاي فاقد عايق و مراكز عمومي بزرگ، از جمله نقاطي هستند كه اصلاح آنها ميتواند در مدت كوتاه، صرفهجويي قابل توجهي ايجاد كند. اولويت دادن به ساختمانهاي دهكهاي پايين درآمدي نيز اهميت زيادي دارد. اين اقدام علاوه بر كاهش مصرف گاز، از فشار هزينهاي بر خانوارها ميكاهد و عدالت انرژي را تقويت ميكند. همچنين اصلاح موتورخانهها در مجتمعهاي مسكوني، مدارس، بيمارستانها، ادارات و مراكز تجاري ميتواند بدون تغيير جدي در رفتار روزمره مردم، ميزان مصرف را كاهش دهد.
در كنار اين اقدامات، نصب سامانههاي هوشمند كنترل دما، استانداردسازي وسايل گرمايشي، توسعه پنجرههاي دوجداره و عايقكاري سقف و ديوارها بايد از حالت پروژههاي محدود و پراكنده خارج شود و در قالب يك برنامه ملي دنبال شود. مهمتر از همه، اجراي اين برنامه بايد قابل اندازهگيري باشد؛ يعني ميزان صرفهجويي، هزينه هر پروژه و زمان بازگشت سرمايه بهصورت شفاف ثبت و ارزيابي شود.
ناترازي انرژي با يك راهكار واحد حل نميشود. افزايش توليد، اصلاح قيمت، توسعه انرژيهاي تجديدپذير، بهبود راندمان نيروگاهها، كاهش وابستگي به گاز و تغيير رفتار مصرفكنندگان، همگي بخشي از يك بسته سياستي هستند. با اين حال، در كوتاهمدت، بهينهسازي مصرف سريعترين و كمهزينهترين مسير براي كاهش فشار بر شبكه است.هر مترمكعب گازي كه در يك موتورخانه فرسوده هدر ميرود، ميتواند در نيروگاه، صنعت يا بخش مولد اقتصاد مورد استفاده قرار گيرد. صرفهجويي در اينجا به معناي محروميت يا كاهش رفاه نيست؛ بلكه به معناي توليد همان ميزان آسايش با انرژي كمتر است. اين تفاوت مهم بايد در سياستگذاري و گفتوگوي عمومي مورد توجه قرار گيرد.اكنون زمان تصميمگيريهاي تكراري و واكنشهاي مقطعي نيست. اگر قرار باشد هر سال با آغاز سرما، محدوديت گاز صنايع، مصرف سوخت مايع نيروگاهها و توصيههاي عمومي به مردم تكرار شود، ناترازي همچنان به عنوان يك بحران دايمي باقي خواهد ماند. اما اگر پيش از رسيدن روزهاي سرد، منابع مالي و اجرايي به سمت اصلاح تجهيزات و ساختمانهاي پراتلاف هدايت شود، ميتوان بخشي از گاز هدررفته را به شبكه بازگرداند.زمستان آينده از امروز آغاز ميشود؛ نه در روزي كه دماي هوا كاهش مييابد، بلكه از زماني كه درباره نحوه مصرف انرژي تصميم ميگيريم. پرسش اصلي اين نيست كه مردم چگونه كمتر مصرف كنند؛ پرسش دقيقتر آن است كه چرا بايد براي تأمين آسايش معمول، اينهمه انرژي هدر برود. پاسخ به همين پرسش ميتواند نخستين گام براي كنترل ناترازي باشد.