نوسان ژئوپليتيك فرصت بورسيها
رفتوبرگشت سريع، نه يك نوسان تصادفي كه نشانهاي روشن از دو واقعيت همزمان است، تسلط متغيرهاي ژئوپليتيك بر نبض بازار و وجود ارزندگي عميقي كه اجازه نميدهد اصلاحها به ريزش ساختاري بدل شوند. واقعيت نخست اين است كه بازار سرمايه در ماههاي اخير بيش از هر زمان ديگري به تحولات مذاكرات و منازعات منطقهاي وابسته شده است. اعلامها، سيگنالهاي مذاكراتي و حتي اخبار غيررسمي از وضعيت تنگه هرمز، ظرف چند دقيقه جهت شاخص را تغيير ميدهد.
رفتوبرگشت سريع، نه يك نوسان تصادفي كه نشانهاي روشن از دو واقعيت همزمان است، تسلط متغيرهاي ژئوپليتيك بر نبض بازار و وجود ارزندگي عميقي كه اجازه نميدهد اصلاحها به ريزش ساختاري بدل شوند. واقعيت نخست اين است كه بازار سرمايه در ماههاي اخير بيش از هر زمان ديگري به تحولات مذاكرات و منازعات منطقهاي وابسته شده است. اعلامها، سيگنالهاي مذاكراتي و حتي اخبار غيررسمي از وضعيت تنگه هرمز، ظرف چند دقيقه جهت شاخص را تغيير ميدهد. با اين حال، اين وابستگي يكرويه نيست؛ جهت و شدت واكنش بازار را نبايد صرفا به اخبار نسبت داد، بلكه بايد در بستر ارزندگي داراييها تفسير كرد. دليل آنكه بازار با كوچكترين خبر مثبت، اينگونه سريع وارد فاز صعودي ميشود، به سطح ارزندگي بورس برميگردد؛ پتانسيلهايي كه وضع موجود نسبت به ساير بازارها دارد، چه از حيث ارزندگي نسبي و چه از بابت پتانسيل رشد سود عملياتي و سود خالص شركتها كه متاثر از آثار تورمي است. نسبتهاي قيمت به درآمد در بسياري از صنايع، به مراتب پايينتر از پنج سال گذشته و بهويژه نسبت به اوجهاي سال ۹۹ است. از سوي ديگر، ارزش دلاري بازار سرمايه ايران به سطوحي رسيده كه در مقايسه با همتايان منطقهاي و باتوجه به ظرفيتهاي واقعي اقتصاد، جذابيت قابل دفاعي ايجاد كرده است. مجموع همين عوامل است كه هر بار اصلاح، خريداران را به سرعت وارد ميدان ميكند. نقش شركتهاي بزرگ نيز در اين ميان تعيينكننده است. شرايط حال حاضر تا حدود زيادي به اتكاي نمادهايي چون فولادمباركه پيش ميرود؛ نمادي كه اين روزها چرخش بسيار معناداري را از صفهاي فروش به صف خريد تجربه كرد و در نهايت با توقف معاملات مواجه شد. اين رفتار حاكي از آن است كه احتمالا در آينده نزديك اطلاعاتي درباره احيا و بازسازي خطوط آسيبديده اين شركت به اطلاع سهامداران خواهد رسيد. اما بايد تاكيد كرد كه روند جاري در حقيقت روندي اصلاحي است، نه پديدهاي منحصر به فولادمباركه؛ ساير صنايع و شركتها نيز در همين منطق جاي ميگيرند و پتانسيل نهفته بازار را بازتاب ميدهند.
در يك سناريوي خوشبينانه، اگر فرض توافق يا تعيين تكليف منازعات عملياتي شود و به نتيجه برسد، ميتوان انتظار داشت پس از آن دورهاي از ثبات و آرامش شكل بگيرد؛ فارغ از آنكه نتيجه جنگ به سود ايران، امريكا، اسراييل يا هر طرف ديگري باشد. در چنين فضايي، حركت نقدينگي به سمت بازار سرمايه و بورس يكي از محتملترين مسيرها خواهد بود، چراكه نقدينگي سرگردان، پس از فروكش كردن ابهامها، به دنبال بازدهي و داراييهاي عقبمانده ميگردد و بورس در صدر اين فهرست قرار دارد. آنچه امروز شاهد آن بوديم، تركيبي از حساسيت بالاي بازار به اخبار و عمق ارزندگي موجود بود. پتانسيلي كه هماكنون به وجود آمده و موقعيت خريدي كه براي علاقهمندان به سرمايهگذاري فراهم شده، در صورت تداوم و تثبيت شرايط، خود را با بازدهي مناسب نشان خواهد داد. سرمايهگذاراني كه افق زماني مناسب دارند، نبايد اين فرصتها را صرفا از دريچه نوسانهاي روزانه قضاوت كنند، چراكه منطق بنيادين بازار، قويتر از هيجانهاي مقطعي است.