احتياط در مسير صعود بورس
بازگشت بازار سرمايه به مسير صعودي، اتفاق مثبتي براي بورس و اقتصاد است؛ اما از نگاه من، سبز بودن تابلو به تنهايي نميتواند مبناي تصميمگيري سرمايهگذار باشد. سوال اصلي اين است كه آيا رشد فعلي ميتواند به يك روند پايدار تبديل شود يا بخشي از آن واكنش بازار به تغيير انتظارات و كاهش مقطعي برخي ريسكهاست؟
بازگشت بازار سرمايه به مسير صعودي، اتفاق مثبتي براي بورس و اقتصاد است؛ اما از نگاه من، سبز بودن تابلو به تنهايي نميتواند مبناي تصميمگيري سرمايهگذار باشد. سوال اصلي اين است كه آيا رشد فعلي ميتواند به يك روند پايدار تبديل شود يا بخشي از آن واكنش بازار به تغيير انتظارات و كاهش مقطعي برخي ريسكهاست؟
بازار سرمايه ايران در سالهاي اخير بارها نشان داده كه همزمان تحت تاثير متغيرهاي بنيادي اقتصاد و ريسكهاي ژئوپليتيك قرار دارد. تجربه تنشهاي اخير نيز نشان داد كه تغيير ناگهاني در سطح ريسك ميتواند رفتار سرمايهگذاران، جريان نقدينگي و ارزشگذاري داراييها را در مدت كوتاهي تغيير دهد، بنابراين حتي در يك روند صعودي، نميتوان ريسك ژئوپليتيك را از معادله سرمايهگذاري حذف كرد.
به همين دليل، به اعتقاد من شرايط فعلي بيش از آنكه زمان تصميمهاي هيجاني باشد، زمان «انتخابگري و مديريت ريسك» است. سرمايهگذار بايد ميان رشد شاخص و ارزندگي واقعي شركتها تفاوت قائل شود و به جاي اينكه صرفا به رنگ سبز بازار واكنش نشان دهد، سودآوري شركت، كيفيت جريان نقدي، ارزشگذاري و حساسيت هر صنعت به متغيرهاي اقتصادي و ژئوپليتيك را بررسي كند.
از طرف ديگر نبايد هر رشد بازار را صرفا هيجاني دانست. بخشي از ظرفيت بازار ميتواند ناشي از اصلاح قيمتها نسبت به تورم، تغيير انتظارات و بهبود چشمانداز سودآوري شركتها باشد، بنابراين نگاه درست، نه خوشبيني بدون محدوديت است و نه بدبيني، بلكه بايد ميان «فرصت رشد و ريسكهاي موجود» تعادل برقرار كرد. در شرايطي كه هنوز ريسكهاي ژئوپليتيك و احتمال ضربههاي آن كاملا از فضاي اقتصاد حذف نشدهاند، به نظرم ساختار پرتفوي نيز اهميت بيشتري پيدا ميكند. تمركز بيش از حد روي يك صنعت يا يك سهم ميتواند ريسك سبد را بالا ببرد و استفاده از تركيب متنوعي از داراييها و انتخاب شركتهاي باكيفيت بنيادي، امكان مديريت بهتر اين ريسك را فراهم ميكند. نكته مهم ديگر اين است كه سرمايهگذار نبايد «رشد شاخص» را با «كاهش ريسك» اشتباه بگيرد. ممكن است بازار در مسير صعودي باشد، اما ريسك يك سرمايهگذاري همچنان بالا باشد، بنابراين هر چه قيمتها رشد ميكنند، اهميت توجه به حاشيه اطمينان و فاصله قيمت باارزش ذاتي نيز بيشتر ميشود. به اعتقاد من، اگر روند فعلي با بهبود عوامل بنيادي و تداوم تقاضاي واقعي همراه شود، بورس ظرفيت ادامه مسير صعودي را خواهد داشت، اما در شرايط فعلي، اين مسير بايد با احتياط بيشتري دنبال شود.
«اميد به رشد بازار با ناديده گرفتن ريسك تفاوت دارد.» ميتوان نسبت به آينده بورس نگاه مثبتي داشت و همزمان مديريت ريسك را جديتر از گذشته دنبال كرد. در نهايت، براي سرمايهگذار امروز، سوال اصلي اين نيست كه «بورس سبز است يا قرمز؟»؛ سوال مهمتر اين است كه «اين رشد تا چه اندازه پشتوانه بنيادي دارد و در برابر يك شوك جديد سياسي يا اقتصادي چه ميزان تابآوري خواهد داشت؟» پاسخ به همين سوال ميتواند مرز ميان يك تصميم سرمايهگذاري منطقي و يك تصميم صرفا هيجاني را مشخص كند.