سهم خورشيد در نجات برق ايران
بحران كمبود برق در ايران ديگر يك مشكل مقطعي و فصلي نيست، بلكه به يكي از چالشهاي پايدار زيرساختي كشور تبديل شده است.
بحران كمبود برق در ايران ديگر يك مشكل مقطعي و فصلي نيست، بلكه به يكي از چالشهاي پايدار زيرساختي كشور تبديل شده است. چالشي كه هر سال با آغاز فصل گرما، خود را در قالب خاموشيهاي برنامهريزي شده و فشار بر بخش خانگي و توليدي نشان ميدهد. در چنين وضعيتي، توسعه انرژي خورشيدي از سوي دولت به عنوان يكي از راهكارهاي مهم جبران ناترازي برق مطرح شده، اما واقعيت اين است كه اين مسير، هر چند ضروري و آيندهدار است، اما در كوتاهمدت به تنهايي قادر به حل كامل بحران نيست.ايران از نظر جغرافيايي و اقليمي، يكي از كشورهاي برخوردار از ظرفيت بالاي تابش خورشيد است و به همين دليل، سرمايهگذاري در حوزه نيروگاههاي خورشيدي در سالهاي اخير مورد توجه قرار گرفته است. دولت نيز تلاش كرده با توسعه اين بخش، بخشي از كمبود برق كشور را جبران كند. با اين حال، پرسش اصلي اين است كه آيا انرژي خورشيدي ميتواند در شرايط فعلي، سهم قابل توجهي در رفع ناترازي برق ايفا كند يا خير؟
واقع آن است كه توسعه انرژي خورشيدي در ايران آغاز شده و اكنون نيز در حال انجام است، اما مقياس آن هنوز با نياز واقعي كشور فاصله دارد. نيروگاههاي حرارتي و سيكل تركيبي كه ستون فقرات شبكه برق ايران را تشكيل ميدهند، معمولا در مقياس هزار تا ۱۵۰۰ مگاواتي تعريف ميشوند، در حالي كه پروژههاي خورشيدي كه فعلا در كشور به بهرهبرداري ميرسند، غالبا در مقياسهاي بسيار كوچكتر، مانند پنج مگاوات، ۱۰ مگاوات يا در بهترين حالت چند ده مگاوات هستند. به همين دليل، حتي اگر مجموع پروژههاي خورشيدي راهاندازي شده در يكسال اخير را قابل توجه بدانيم، باز هم اين ظرفيت در برابر حجم ناترازي موجود كافي نيست. برآوردها نشان ميدهد طي يكسال گذشته چند هزار مگاوات ظرفيت خورشيدي وارد مدار شده يا در آستانه بهرهبرداري قرار گرفته است، اما اين مقدار هنوز كمتر از سطح كمبود موجود در شبكه برق كشور است. به همين دليل، خاموشيها همچنان ادامه دارد و در روزهاي كاري هفته، بخشهاي مختلف كشور با محدوديت تامين برق مواجه هستند. بنابراين بايد با صراحت گفت كه تا زماني كه ظرفيتهاي بزرگ و پايدار توليد برق وارد مدار نشود، بعيد است اين مشكل در كوتاهمدت و حتي در بازه دو تا سهساله بهطور كامل رفع شود. در نتيجه، توسعه خورشيدي را بايد بخشي از راهحل دانست، نه تمام آن. اين منبع انرژي ميتواند به تدريج سهم خود را در سبد برق كشور افزايش دهد، اما براي عبور از شرايط فعلي، همچنان نياز به حفظ و تقويت نيروگاههاي حرارتي، بهينهسازي شبكه، كاهش تلفات و مديريت مصرف وجود دارد. از همين رو، مشاركت مردم در صرفهجويي و اصلاح الگوي مصرف نيز اهميت پيدا ميكند، زيرا در شرايط كنوني، حتي كاهش محدود در مصرف ميتواند به عبور كم هزينهتر از اوج بار تابستان كمك كند.
تركيب فعلي توليد برق در ايران به خوبي نشان ميدهد كه اتكاي اصلي كشور همچنان بر نيروگاههاي حرارتي است. امروز حدود ۹۰ درصد برق ايران از نيروگاههاي حرارتي تامين ميشود، حدود ۷ تا ۸ درصد از برقابي و سهم ساير منابع از جمله خورشيدي و تجديدپذيرها هنوز محدود است. اين در حالي است كه در بسياري از كشورهاي جهان، حركت به سمت متنوعسازي سبد انرژي با سرعت بيشتري دنبال ميشود. براي نمونه، برخي اقتصادهاي بزرگ مانند آلمان تلاش كردهاند سهم انرژيهاي تجديدپذير را به شكل معناداري افزايش دهند و همزمان وابستگي به سوختهاي فسيلي را كاهش دهند.اين روند جهاني يك پيام روشن دارد: آينده توليد برق در جهان، آيندهاي متكي بر تنوع منابع و افزايش سهم تجديدپذيرهاست. ايران نيز ناگزير بايد در همين مسير حركت كند. اما تفاوت مهم اينجاست كه حركت به سمت انرژي خورشيدي، برخلاف برخي تصورها، يك مسير سريع و كمهزينه نيست. ساخت نيروگاههاي خورشيدي، توسعه زيرساخت اتصال به شبكه، تامين تجهيزات، سرمايهگذاري ارزي و ريالي و همچنين ايجاد مدل اقتصادي پايدار براي بازگشت سرمايه، همگي نيازمند زمان، ثبات سياستي و منابع مالي قابل اتكا هستند.
برخي كشورها مانند چين و عربستان، به دليل برخورداري از زمينهاي وسيع و برنامهريزي متمركز، پروژههاي بزرگ خورشيدي را با شتاب بيشتري دنبال ميكنند. چين در سالهاي اخير سرمايهگذاري عظيمي در توسعه انرژيهاي تجديدپذير انجام داده و به يكي از بازيگران اصلي اين حوزه تبديل شده است. عربستان نيز به دنبال آن است كه از ظرفيت اقليمي خود براي توسعه برق خورشيدي و حتي صادرات انرژي استفاده كند. در منطقه نيز عراق به توسعه پنلهاي خورشيدي توجه نشان داده است. اين تحولات نشان ميدهد رقابت بر سر آينده انرژي آغاز شده و كشورهايي موفقتر خواهند بود كه زودتر براي اين گذار برنامهريزي كنند. با اين حال، شرايط ايران با موانع ويژهاي نيز روبهرو است.تحريمها، محدوديت در دسترسي به منابع مالي خارجي، دشواري در انتقال فناوري و همچنين شرايط منطقهاي و جنگي، بر سرعت توسعه اين بخش اثر گذاشته است. در چنين شرايطي، يكي از مسيرهاي عملي، تقويت همكاري با كشورهايي مانند چين براي واردات پنل، تجهيزات و نيز تامين مالي پروژههاست. اگر اين مسير با برنامهريزي منسجم و حمايت داخلي همراه شود، ميتوان اميدوار بود كه سهم انرژي خورشيدي در چند سال آينده به تدريج افزايش يابد.
معقولترين تصوير براي آينده برق ايران، نه حذف ناگهاني نيروگاههاي حرارتي، بلكه بازآرايي تدريجي سبد انرژي است. ايران در كوتاهمدت همچنان ناچار است اتكاي اصلي خود را بر نيروگاههاي حرارتي حفظ كند، اما همزمان بايد سهم انرژي خورشيدي، بادي و ديگر تجديدپذيرها را به صورت پيوسته بالا ببرد. اگر در يك افق چند ساله، سهم خورشيدي از سطوح فعلي به حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد برسد، ميتوان آن را يك پيشرفت مهم و واقعي دانست.
اين هدف البته تنها در صورتي محقق ميشود كه سرمايهگذاري مستمر، تسهيل واردات تجهيزات، كاهش موانع اداري و اصلاح سياستهاي حمايتي به صورت همزمان در دستور كار باشد. در نهايت، بحران برق ايران با يك راهكار واحد حل نخواهد شد. نه انرژي خورشيدي به تنهايي ناجي فوري شبكه است و نه ادامه وضع موجود پاسخگوي رشد مصرف خواهد بود. آنچه كشور به آن نياز دارد، تركيبي از توسعه توليد، اصلاح مصرف، تنوعبخشي به منابع انرژي و تصميمگيري بلندمدت است. انرژي خورشيدي بيترديد بخشي از آينده برق ايران است، اما اين آينده تنها زماني محقق ميشود كه از نگاه تبليغاتي فاصله بگيريم و با واقعبيني، سرمايهگذاري و صبر، مسير گذار انرژي را دنبال كنيم. در اين ميان، همافزايي دولت، بخش خصوصي و همراهي مردم ميتواند عبور از تابستانهاي سخت و حركت به سمت امنيت پايدار انرژي را امكانپذيرتر كند.