زمين تشنه، خانههاي ناپايدار
بحران آب در ايران ديگر فقط يك مساله زيستمحيطي يا كشاورزي نيست؛ اين بحران حالا به سطحي رسيده كه مستقيما با امنيت سكونت، پايداري سرزمين و حتي دوام زيرساختهاي حياتي كشور گره خورده. اگر تا چند سال پيش، افت سطح آبهاي زيرزميني بيشتر در قالب هشدارهاي فني و گزارشهاي تخصصي مطرح ميشد، امروز نشانههاي آن به شكل عيني در فرونشست زمين، تركخوردگي دشتها، آسيب به راهها و تاسيسات و تهديد سكونتگاهها ديده ميشود
گلناز پرتوي مهر|
بحران آب در ايران ديگر فقط يك مساله زيستمحيطي يا كشاورزي نيست؛ اين بحران حالا به سطحي رسيده كه مستقيما با امنيت سكونت، پايداري سرزمين و حتي دوام زيرساختهاي حياتي كشور گره خورده. اگر تا چند سال پيش، افت سطح آبهاي زيرزميني بيشتر در قالب هشدارهاي فني و گزارشهاي تخصصي مطرح ميشد، امروز نشانههاي آن به شكل عيني در فرونشست زمين، تركخوردگي دشتها، آسيب به راهها و تاسيسات و تهديد سكونتگاهها ديده ميشود. آنچه اين وضعيت را به مرحله هشدار جدي رسانده، فقط كاهش بارندگي يا خشكسالي نيست؛ مساله اصلي، برداشت بيرويه و كنترلنشده از آبخوانهايي است كه طي دههها به عنوان حساب پسانداز سرزميني ايران مصرف شدهاند.
برآوردها از وجود نزديك به يك ميليون حلقه چاه در كشور حكايت دارد؛ عددي كه بهتنهايي تصويري روشن از ابعاد فشار بر منابع آب زيرزميني ارائه ميدهد. نگرانكنندهتر آنكه حدود ۴۵ درصد اين چاهها غيرمجاز برآورد ميشوند؛ يعني چيزي در حدود ۴۵۰ هزار حلقه چاه خارج از ضابطه، خارج از كنترل موثر و در بسياري موارد خارج از هرگونه نظام پايش دقيق. اين عدد فقط يك آمار خشك نيست؛ معناي واقعي آن اين است كه در بخش بزرگي از جغرافياي ايران، برداشت آب از زيرزمين سالهاست از ظرفيت تجديدپذير سفرهها عبور كرده و نظام مديريتي نيز يا نتوانسته يا نخواسته در برابر آن بايستد. ريشههاي اين بحران را بايد در چند دهه عقبتر جستوجو كرد؛ زماني كه فناوري برداشت مكانيكي آب، با هزينه كم و سهولت بالا، به ابزاري فراگير تبديل شد. اين فناوري در ظاهر قرار بود توسعه كشاورزي، افزايش توليد و رفاه بيشتر را به همراه داشته باشد، اما در عمل، در غياب حكمراني سختگيرانه و تنظيمگري موثر، به دريچهاي براي تخليه شتابزده منابع زيرزميني بدل شد. در دهههايي كه توسعه كشاورزي و سكونت در بسياري از مناطق فراتر از ظرفيت طبيعي حوضههاي آبريز پيش رفت، چاهها يكييكي اضافه شدند؛ بعضي با مجوز، بسياري بدون مجوز و برخي هم در سايه اغماض و مماشات ساختاري.
همين جا بايد به يك واقعيت تلخ اشاره كرد: بحران كنوني فقط محصول كمآبي طبيعي نيست، بلكه نتيجه مستقيم يك الگوي توسعه ناپايدار است. فشار براي گسترش سطح زيركشت، افزايش جمعيت، استقرار صنايع و ايجاد سكونت در مناطقي كه اساسا ظرفيت آبي محدودي داشتهاند، باعث شده زمين بيش از آنچه توان دارد، وادار به تامين آب شود. در اين ميان، آب زيرزميني سادهترين و در دسترسترين منبع بوده؛ منبعي كه چون ديده نميشود، تخريب آن هم ديرتر درك ميشود. اما اكنون آن مرحله به پايان رسيده و فرونشست زمين، صورتحساب سنگين سالها اضافه برداشت را روي ميز گذاشته است.
اختلاف آمارها درباره حجم واقعي اضافهبرداشت نيز خود به بخشي از مساله تبديل شده است. در حالي كه برخي برآوردهاي رسمي، ميزان اضافهبرداشت تجمعي آب زيرزميني را تا سال ۱۴۰۰ حدود ۱۵۰ ميليارد مترمكعب اعلام ميكنند، مطالعات دانشگاهي مبتني بر دادههاي ماهوارهاي اين عدد را تا ۳۶۰ ميليارد مترمكعب بالا ميبرند. در برآورد اضافهبرداشت سالانه نيز تفاوت معناداري وجود دارد؛ از حدود ۴.۵ ميليارد مترمكعب در آمارهاي رسمي تا بيش از ۱۵ ميليارد مترمكعب در برخي پژوهشها. اين شكاف آماري صرفا يك اختلاف فني نيست؛ بلكه نشانهاي است از اينكه كشور هنوز تصوير واحد، شفاف و مورد اجماعي از عمق بحران ندارد. وقتي درباره اندازه واقعي بحران توافق وجود نداشته باشد، طبيعي است كه نسخههاي درماني نيز يا ناكافي باشند يا با تاخير اجرا شوند. اما فرونشست زمين دقيقا چرا تا اين حد خطرناك است؟ پاسخ در ماهيت برگشتناپذير آن نهفته است. هنگامي كه آب از لايههاي زيرزميني برداشت ميشود، رطوبت و فشار نگهدارنده در فضاي ميان ذرات خاك و رسوبات كاهش مييابد. در نتيجه، تخلخل طبيعي لايهها از بين ميرود و زمين تحت وزن خود و بار سازههاي سطحي شروع به نشست ميكند. برخلاف تصور عمومي، اين فقط يك افت موقتي نيست كه با چند سال بارش جبران شود. وقتي ساختمان طبيعي آبخوان فشرده شد، در بسياري از موارد ديگر امكان بازگشت به حالت اوليه وجود ندارد. به همين دليل است كه فرونشست را بايد نه صرفا يك آسيب قابل مديريت، بلكه نوعي تخريب دايمي سرمايه سرزميني دانست. خطر اين پديده تنها متوجه اراضي كشاورزي نيست. وقتي زمين مينشيند، جادهها ترك ميخورند، خطوط انتقال انرژي و آب آسيب ميبينند، سازههاي شهري در معرض ناايمني قرار ميگيرند و در نهايت سكونت در برخي مناطق با تهديد جدي مواجه ميشود. استانهايي مانند اصفهان، كرمان، خراسانها، گلستان، مركزي و همدان اكنون در زمره مناطق پرخطر قرار دارند؛ مناطقي كه در آنها مساله فقط كمبود آب نيست، بلكه مساله از دست رفتن پايداري فيزيكي زمين است. اينجاست كه بحران آب از حوزه منابع طبيعي عبور ميكند و به موضوعي امنيتي، اجتماعي و حتي جمعيتي تبديل ميشود. مهاجرت اجباري، كاهش ارزش اراضي، تخريب زيرساختها و افزايش هزينههاي عمومي، فقط بخشي از پيامدهاي اين روند است.
يكي از اشكالات جدي در مواجهه با بحران، تداوم نگاه مالي به مسالهاي است كه ماهيت آن اساسا غيرقابل جبران با پول است. در برخي موارد، اضافهبرداشت يا تخلفات مرتبط با بهرهبرداري از آب، با جريمههاي نقدي پاسخ داده ميشود؛ گويي ميتوان نابودي يك آبخوان يا نشست يك دشت را با پرداخت مبلغي جبران كرد. اين در حالي است كه خسارت به سفرههاي زيرزميني و لايههاي زمين، برخلاف بسياري از خسارتهاي اقتصادي، لزوما قابل بازسازي نيست. وقتي پديدهاي با ماهيت برگشتناپذير رخ ميدهد، سياست جريمه بهتنهايي نه بازدارنده است و نه درمانگر. از اين رو، حل بحران فرونشست نيازمند يك تغيير بنيادين در رويكرد حكمراني آب است. نخستين گام، پذيرش واقعيت بحران بدون ملاحظههاي سياسي و اداري است. تا زماني كه مساله در حد هشدارهاي مقطعي و گزارشهاي مناسبتي باقي بماند، اتفاق تعيينكنندهاي رخ نخواهد داد. گام دوم، انسداد واقعي چاههاي غيرمجاز و كنترل سختگيرانه برداشت از چاههاي مجاز است؛ نه در حرف، بلكه با سازوكارهاي اجرايي روشن، پايش مستمر و پاسخگويي نهادي. گام سوم، بازتنظيم الگوي مصرف آب بهويژه در بخش كشاورزي است؛ بخشي كه بيشترين فشار را بر منابع زيرزميني وارد ميكند. كاهش مصرف در اين حوزه، بدون اصلاح الگوي كشت، سرمايهگذاري در آبياري كارآمد و حمايت از معيشت جايگزين براي بهرهبرداران، ممكن نخواهد بود. در اسناد بالادستي، از جمله برنامههاي توسعه، بارها بر كاهش برداشت از آبهاي زيرزميني تاكيد شده، اما فاصله ميان هدفگذاري و اجرا همچنان زياد است. تجربه سالهاي گذشته نشان داده كه تعويق تصميمهاي سخت، فقط هزينههاي آينده را بيشتر ميكند. نميتوان با اميد به بارشهاي مقطعي يا طرحهاي نيمهكاره، از كنار بحراني گذشت كه به آرامي اما مستمر، بنيان فيزيكي سرزمين را فرسوده ميكند. امروز مساله بر سر نجات يك منبع آب نيست؛ مساله بر سر نجات زمين است. سرزميني كه زير پايش خالي ميشود، ديگر فقط با كمآبي روبهرو نيست؛ با تهديد ناپايداري و از دست رفتن ظرفيت زيستپذيري مواجه است. اگر قرار است ايران از اين پيچ تاريخي عبور كند، بايد بپذيرد كه دوره توسعه بر پايه حفر بيشتر، برداشت بيشتر و چشمپوشي بيشتر به پايان رسيده. فرونشست، هشدار آخر طبيعت نيست؛ نشانه آن است كه هشدارهاي قبلي جدي گرفته نشدهاند.