وقتي شفافيت بورس قرباني سياستزدگي ميشود
در روزهاي اخير، تماشاي تغيير مسيرهاي ناگهاني سهمها از صف فروش به صف خريد و بالعكس، به تصوير تكراري بورس تهران تبديل شده است. بازاري كه گويي «مارگزيده» شده و با هر خبر سياسي چه واقعي و چه شايعه سريعا واكنش نشان ميدهد. اين وضعيت نشاندهنده آن است كه پارادايم غالب در بازار سرمايه از تحليل بنيادي به معاملهگري خبري تغيير جهت داده است؛ چرخشي كه اگر متوليان امر براي آن چارهاي نينديشند، ميتواند به سمّي مهلك براي اعتماد و نقدينگي بلندمدت بازار تبديل شود.
در روزهاي اخير، تماشاي تغيير مسيرهاي ناگهاني سهمها از صف فروش به صف خريد و بالعكس، به تصوير تكراري بورس تهران تبديل شده است. بازاري كه گويي «مارگزيده» شده و با هر خبر سياسي چه واقعي و چه شايعه سريعا واكنش نشان ميدهد. اين وضعيت نشاندهنده آن است كه پارادايم غالب در بازار سرمايه از تحليل بنيادي به معاملهگري خبري تغيير جهت داده است؛ چرخشي كه اگر متوليان امر براي آن چارهاي نينديشند، ميتواند به سمّي مهلك براي اعتماد و نقدينگي بلندمدت بازار تبديل شود.
بازار سرمايه اين روزها شرايطي را تجربه ميكند كه بسياري از فعالان قديمي آن را سياستزدگي مفرط مينامند. سرمايهگذاران، خسته از نوسانات پيدرپي و زخمخورده از ريزشهاي گذشته، ديگر نه بر اساس صورتهاي مالي و سودآوري آتي شركتها، بلكه بر اساس اخبار لحظهاي و گمانهزنيهاي سياسي تصميم ميگيرند. در چنين فضايي، وقتي يك خبر منفي كوچك منتشر ميشود، خروج پول حقيقي بلافاصله آغاز و وقتي خبري مثبت مخابره ميشود، سيل نقدينگي بازار را به سمتي ميبرد كه حتي براي تحليلگران هم غيرمنطقي به نظر ميرسد.
از منظر مالي، بازده مورد انتظار هر دارايي تابعي است از نرخ بهره بدون ريسك، صرف ريسك بازار و صرف ريسك سياسي. در بازارهاي توسعهيافته، صرف ريسك سياسي بخش كوچكي از ارزشگذاري را تشكيل ميدهد، اما در بازار، اين مولفه در ماههاي اخير به متغير غالب تبديل شده است. وقتي سايه تنشهاي منطقهاي يا ابهامات مذاكرات بر سر بازار سنگيني ميكند، ريسك سيستماتيك به اندازهاي بزرگ ميشود كه حتي شركتهايي با بنيادي قوي و سودآوري بالا نيز از گزند فروشهاي هيجاني در امان نميمانند.
نكته قابل تامل اينجاست كه اخبار سياسي مستقيما به انتظارات نسبت به نرخ ارز ترجمه ميشوند. اخبار منفي، انتظارات تورمي و رشد دلار را تقويت كرده و ناخودآگاه تقاضا براي سهام صادراتي و دلاريمحور را افزايش ميدهد. در مقابل، اخبار مثبت با فرض كاهش يا ثبات دلار، فشار فروش را بر اين دستهها تحميل ميكند. اين در حالي است كه تفكيك بازار به سهم دلاري و ريالي اگرچه يك ادبيات رايج است، اما در تحليلهاي عميق، بيش از حد سادهانگارانه است، چراكه تحولات سياسي نه فقط قيمت ارز، بلكه هزينههاي مبادلات، تداوم فعاليت صادراتي و در نهايت سودآوري واقعي شركتها را در ميانمدت دستخوش تغيير ميكند. تداوم اين وضعيت، كارايي بازار را به چالش كشيده است. وقتي بازار شرطي شده و صرفا با تيترها بالا و پايين ميشود، تحليل بنيادي فرصت اثرگذاري پيدا نميكند. اين مدلِ سياستمحور، پتانسيل تبديل شدن به يك چرخه معيوب را دارد؛ چرخهاي كه در آن بازار به جاي مكانيسم تخصيص بهينه سرمايه، به زمين بازي نوسانگيران خبري تبديل ميشود.
در چنين شرايطي، نقش سازمان بورس به عنوان متولي بازار، بيش از هميشه حياتي است. بازار به آرامش نياز دارد؛ آرامشي كه نه با دستور، بلكه با ابزارهايي مانند تقويت نقش بازارگردانها، كاهش تاثير نوسانات خبري بر دامنه نوسان و جلوگيري از واكنشهاي هيجاني حقوقيها به اخبار زرد ايجاد ميشود. در پايان بايد تاكيد كرد كه اگر بازار ميخواهد به جايگاه واقعي خود بازگردد، بايد از ديكتاتوري اخبار سياسي خارج شود. تجربه سالهاي اخير نشان داده كه هرگاه تنشهاي سياسي كاهش يافته و افق پيشرو روشنتر شده است، بازار نه فقط به رشد شاخص، بلكه به ورود پايدار نقدينگي و ترميم اعتماد عمومي دست يافته است. تا آن زمان، فعالان بازار بايد بدانند كه در بورس امروز، نه سودآوري شركتها، بلكه احتمال وقوع سناريوهاي سياسي است كه قيمتها را تعيين ميكند؛ واقعيتي تلخ كه پذيرش آن براي هر سرمايهگذار حرفهاي ضروري است.