استفاده از«سوآپ» به جاي انتقال آب شيرين شده از دريا
يكي از بحرانهايي كه بيشتر از يك دهه است دامنگير برخي استانها شده، مربوط به كمبود شديد آب شيرين براي بخشهاي مختلف خصوصا شهري (خانگي) و صنعت است. طي سالهاي گذشته مفاهيمي چون آب مازاد و انتقال حوضه به حوضه براي مقابله با اين بحران مطرح و در مواردي هم اجرايي شده است .
يكي از بحرانهايي كه بيشتر از يك دهه است دامنگير برخي استانها شده، مربوط به كمبود شديد آب شيرين براي بخشهاي مختلف خصوصا شهري (خانگي) و صنعت است. طي سالهاي گذشته مفاهيمي چون آب مازاد و انتقال حوضه به حوضه براي مقابله با اين بحران مطرح و در مواردي هم اجرايي شده است .انتقال از سرچشمههاي حوضهاي به حوضه ديگر در بخش شرب قابل قبول بوده ولي نبايد منجر به افزايش توسعه ناشي از انتقال شود. در كنار انتقال حوضه به حوضه، موضوعاتي چون شيرينسازي آب دريا و انتقال آن به مناطق مركزي كشور، نيز يكي از موارد مطرح شده است و به عنوان مثال براي صنايع اصفهان، آب شور درياي عمان (يا خليجفارس)، پس از شيرينسازي با صرف هزينههاي بالاي انرژي و نيز ساخت خطوط لوله به مسافت صدها كيلومتر انتقال مييابد. ولي نكته جالب قضيه آنجاست كه آب با كيفيت بالا از سرچشمههاي رودخانه در مناطق چند ده كيلومتري اصفهان، با گذار از مناطق مختلف طبيعي (و نيز ساخته دست بشر همچون سدهاي مختلف)، باعث حل شدن انواع مواد مختلف از جمله نمكهاي معدني شده و به آبي كم كيفيت تبديل و به شهرهاي جنوبي در استان خوزستان ميرسد كه براي شرب در منازل، نياز به تصفيهكنهاي خانگي دارند كه هم هزينههاي خريد دستگاههاي تصفيه و هم هزينههاي جانبي مثل مصرف برق و آب (ناشي از فاضلاب و پساب دستگاههاي تصفيه خانگي)، به مردم و در نتيجه به كل كشور تحميل ميشود و اين در حالي است كه ميتوان با يك سوآپ آبي-مالي مناسب بين استاني، اين مشكلات را به صورت همزمان حل كرد. بهطوري كه هم شهرهاي جنوبي خوزستان كه در مسافت نزديكي با خليجفارس قرار دارند از آب شيرينسازي شده دريا استفاده كنند و از سرچشمههاي رودخانه نيز آب با كيفيت بالا فقط براي مصارف شرب و خانگي اصفهان انتقال داده شده و پساب و فاضلابهاي شهري نيز پس از تصفيه به صنايع داده شود و صنايع نيز به جاي استفاده از آب تازه از بازيافت پساب استفاده كنند و بدين صورت هم مشكل تامين پايدار آب صنايع اصفهان و هم مشكل مربوط به تامين آب شرب اصفهان و شهرهاي جنوبي استان خوزستان با صرف هزينهاي به مراتب كمتر حل ميشود. با اين كار ميتوان از هزينههاي سرمايهگذاري احداث خطوط لوله انتقال آب شيرين شده در آينده از درياي عمان (يا خليجفارس) به اصفهان، به همراه ساير هزينههاي انتقال آن جلوگيري به عمل آورد. به عنوان مثال، ميزان برق مصرفي براي انتقال هر مترمكعب آب پس از شيرينسازي از درياي عمان به اصفهان با توجه به مسافت حدود هزار كيلومتري و ارتفاع هزار و پانصد متري ميتواند حدود هفت كيلووات ساعت باشد كه اگر نرخ ده سنت دلار براي هر كيلووات ساعت برق در نظر گرفته شود، هزينه برق مصرفي براي هر مترمكعب آب پس از شيرينسازي حدود هفتاد سنت دلار خواهد بود. اين رقم بدون در نظر گرفتن هزينههاي شيرينسازي آب درياست كه بيش از سه كيلو وات ساعت برق براي نمكزدايي از آب دريا مصرف ميشود.
اگر براي انتقال آب شيرين شده از درياي عمان به اصفهان به ميزان يك ميليون مترمكعب در روز بخواهيم محاسبهاي فرضي انجام دهيم، براي تامين برق مصرفي براي اين كار به يك نيروگاه بزرگ با تواني بيش از پانصد مگاواتي نياز هست كه عدد بسيار بزرگي است. جالب اينكه هزينه ساخت چنين نيروگاهي بيش از چهارصد ميليون دلار است و به روزانه حدود دو و نيم ميليون مترمكعب گاز طبيعي (با فرض نيروگاه سيكل تركيبي) نياز دارد. هزينه اين كار علاوه بر هزينههاي ساخت آب شيرينكن، خطوط لوله و نيروگاه ميتواند شامل ايستگاههاي پمپاژ متعدد، مخازن بين راهي، پستهاي برق متعدد، سيستمهاي كنترلي، مديريت خوردگي خطوط، جاده دسترسي و حتي تملك زمينهاي زيادي باشد . البته چالشهاي زيست محيطي را نيز بايد به آنها اضافه كنيم. هزينه سرمايهگذاري اوليه اينگونه پروژهها، قطعا بالغ بر ميلياردها دلار خواهد شد. جالب اينكه اين ميزان مصرف گاز، معادل مصرف يك پتروشيمي نسبتا بزرگ است. قابل ذكر است كه اگر همانگونه كه در اول مطلب ذكر شد، آب از سرچشمههاي رودخانه براي شرب و خانگي اصفهان انتقال يابد و در عوض آب شيرينكن براي مناطق جنوبي احداث شود، مزاياي سوآپ آبي-مالي اين كار به تمامي مردم كشور ميرسد و ضرر انتقال آب شيرين از سواحل جنوبي به مناطق مركزي كشور نيز متوجه تمامي مردم ميشود، زيرا اين همه هزينه سرسامآور به صورت مستقيم و غيرمستقيم از جيب تمامي مردم خارج ميشود.
به همين دليل، چنين پروژههايي معمولا نيازمند بررسيهاي بيشتري دارد و در صورتي كه بخواهيم به جاي انتقال آب شيرين، از سوآپ مناسب آب استفاده كنيم، لازم است براي هر دو طرف اطمينانبخشي كاملي از اجراي كار طبق برنامه زمانبندي واقعي و مناسب ايجاد شود تا ابهامي براي مصرفكنندگان حوضههاي آبي در سواحل جنوبي و مناطق مركزي كشور، ايجاد نشود. در واقع ميتوان گفت در طرحهاي انتقال آب شيرين از سواحل جنوبي به مناطق مركزي با مسافتهاي زياد، ، ما عملا با پروژه انتقال آب شيرين شده انرژِيبر، روبهرو هستيم و همچنين به جاي انطباق و رعايت آمايش سرزمين با اقليم، در اينگونه طرحها تلاش ميشود محدوديتهاي طبيعي را با زيرساختهاي بسيار پرهزينه دور بزنند.اين موضوع عملا باعث قفل شدن سرمايههاي ملي در زير سايه احداث زيرساختهاي بسيار عظيم غيرضروري شده و حتي بعد از احداث آن زيرساختها، كشور مجبور ميشود براي دههها، اين سيستمهاي انرژيبر را تغذيه و نگهداري كند. بهرغم تبليغات فراوان در خصوص موضوعات فني اينگونه پروژهها كه سعي در بزرگنمايي مثبت آنها ميشود، همگي اين پروژهها ريسك فني پاييني دارند، ولي چالش اصلي آنها علاوه بر ناپايداري، از نظر اقتصادي-راهبردي و آمايش سرزميني است. يادمان باشد راهحل پايدار آب، توليد و انتقال آب بيشتر نيست، بلكه نيازمندي به آب كمتر با استفاده چندباره آب و بازچرخاني از آن آب است.