برندگان و بازندگان نفت ۱۶۰ دلاري!
بازار نفت دوباره در نقطهاي ايستاده كه هر خبر، هر اختلال و هر عدد ميتواند مسير قيمتها را تغيير بدهد. هشدار تازه درباره احتمال صعود نفت تا محدوده ۱۶۰ دلار در هفتههاي آينده، فقط يك پيشبيني قيمتي ساده نيست؛ نشانهاي است از آنكه بازار جهاني انرژي وارد مرحلهاي پرتنش، شكننده و كمتحمل شده است. بازاري كه سالها با اتكا به ذخاير راهبردي، ظرفيت مازاد توليد و مديريت عرضه توانسته بود شوكها را مهار كند، حالا با وضعيتي روبروست كه در آن حاشيه امن بسيار باريكتر از گذشته شده است.
بازار نفت دوباره در نقطهاي ايستاده كه هر خبر، هر اختلال و هر عدد ميتواند مسير قيمتها را تغيير بدهد. هشدار تازه درباره احتمال صعود نفت تا محدوده ۱۶۰ دلار در هفتههاي آينده، فقط يك پيشبيني قيمتي ساده نيست؛ نشانهاي است از آنكه بازار جهاني انرژي وارد مرحلهاي پرتنش، شكننده و كمتحمل شده است. بازاري كه سالها با اتكا به ذخاير راهبردي، ظرفيت مازاد توليد و مديريت عرضه توانسته بود شوكها را مهار كند، حالا با وضعيتي روبروست كه در آن حاشيه امن بسيار باريكتر از گذشته شده است.
بر اساس گزارشي كه منتشر شده، كاهش سريع ذخاير استراتژيك نفت خام در جهان و خروج روزانه حدود ۱۱ تا ۱۲ ميليون بشكه نفت از بازار، ميتواند زمينه جهش شديد قيمتها را فراهم كند. اگر اين برآوردها درست باشد، بازار نفت با يكي از بزرگترين شكافهاي عرضه و تقاضا در سالهاي اخير مواجه شده است؛ شكافي كه در برابر مصرف روزانه حدود ۱۰۰ تا ۱۰۴ ميليون بشكهاي جهان، عددي بسيار معنادار به حساب ميآيد. در چنين شرايطي، نفت ديگر فقط يك كالاي انرژي نيست؛ به شاخصي براي سنجش اضطراب اقتصاد جهاني تبديل ميشود.
افزايش قيمت نفت معمولا از دو مسير اصلي رخ ميدهد؛ يا تقاضا با سرعت بالا رشد ميكند، يا عرضه دچار اختلال ميشود. آنچه اكنون بازار را نگران كرده، بيشتر از جنس شوك عرضه است. شوك تقاضا معمولا تدريجيتر خود را نشان ميدهد؛ مثلا با رشد اقتصادها، افزايش سفرها يا رونق توليد صنعتي. اما شوك عرضه ناگهاني است، ضربهاي است و بازار فرصت زيادي براي سازگاري ندارد. وقتي ميليونها بشكه نفت از بازار خارج شود، پالايشگاهها، شركتهاي حملونقل، صنايع بزرگ و دولتها همزمان براي تأمين نياز خود وارد رقابت ميشوند. اين رقابت در بازاري رخ ميدهد كه ذخاير تجاري و راهبردي آن نيز رو به كاهش است. در نتيجه، قيمت فقط بر اساس بشكههاي موجود تعيين نميشود، بلكه ترس از كمبود آينده نيز روي آن سوار ميشود. به همين دليل است كه در بحرانهاي نفتي، گاهي قيمتها بيشتر از آنچه منطق عرضه و تقاضاي روزانه نشان ميدهد، بالا ميروند.
عدد ۱۶۰ دلار براي هر بشكه نفت، اگرچه در نگاه اول بسيار بزرگ به نظر ميرسد، اما در بازاري كه با كمبود شديد، افت ذخاير و فضاي رواني ملتهب روبهرو باشد، ديگر غيرقابل تصور نيست. تجربههاي گذشته نشان دادهاند كه نفت در زمان بحران، فقط با محاسبات فني حركت نميكند؛ انتظارات، ريسك و هراس نيز به بخشي از قيمت تبديل ميشوند. ذخاير استراتژيك نفتي هميشه نقش سپر دفاعي اقتصادها را داشتهاند. دولتها در زمان كمبود يا جهش قيمت، بخشي از اين ذخاير را وارد بازار ميكنند تا التهاب كاهش يابد. اما اين سپر زماني كارايي دارد كه به اندازه كافي پر باشد و بازار باور داشته باشد كه امكان مداخله موثر وجود دارد.
وقتي گزارشها از كاهش سريع ذخاير سخن ميگويند، معناي آن اين است كه ابزار مهار بحران نيز محدودتر شده است. اگر ذخاير در سطوح پايين قرار بگيرد، بازار پيام خطرناكي دريافت ميكند: اينكه در صورت تداوم اختلال، امكان تزريق گسترده و مداوم نفت به بازار وجود ندارد. همين برداشت ميتواند موج جديدي از خريدهاي احتياطي را رقم بزند و قيمتها را بيشتر بالا ببرد.
در واقع، بخشي از بحران نفتي نه در چاهها و پالايشگاهها، بلكه در ذهن معاملهگران شكل ميگيرد. وقتي همه احساس كنند نفت كميابتر خواهد شد، تلاش ميكنند زودتر خريد كنند، قراردادهاي آينده را گرانتر ببندند و ريسك را پيشخور كنند. اين رفتار جمعي، خود به عاملي براي رشد قيمت تبديل ميشود.
نفت ۱۶۰ دلاري فقط يك عدد روي تابلوهاي معاملاتي نيست. چنين قيمتي ميتواند زنجيرهاي از پيامدهاي اقتصادي را بهدنبال داشته باشد. نخستين اثر آن بر هزينه حملونقل، سوخت، توليد و قيمت تمامشده كالاها ظاهر ميشود. وقتي نفت گران ميشود، هزينه جابهجايي كالا از كارخانه تا بازار افزايش مييابد؛ صنايع انرژيبر با فشار بيشتري روبهرو ميشوند و خانوارها نيز در نهايت بخشي از اين هزينه را در قالب تورم پرداخت ميكنند.
براي اقتصادهاي واردكننده نفت، اين وضعيت ميتواند به معناي افزايش كسري تجاري، فشار بر ارز و رشد هزينههاي عمومي باشد. دولتها ناچار ميشوند ميان چند انتخاب دشوار حركت كنند؛ يا قيمت سوخت را واقعيتر كنند و فشار اجتماعي و تورمي را بپذيرند، يا يارانهها را افزايش بدهند و بار مالي سنگينتري بر بودجه تحميل كنند. هيچكدام از اين مسيرها ساده نيست.
از سوي ديگر، نفت گران ميتواند سياستهاي پولي جهان را نيز پيچيدهتر كند. در شرايطي كه بسياري از اقتصادها هنوز با تورم دستوپنجه نرم ميكنند، جهش قيمت انرژي ميتواند روند كاهش تورم را كند كند. بانكهاي مركزي در چنين فضايي با دوراهي روبرو ميشوند: اگر نرخ بهره را بالا نگه دارند، رشد اقتصادي آسيب ميبيند؛ اگر سياستها را نرم كنند، تورم انرژي ميتواند دوباره شعلهور شود.
افزايش قيمت نفت در ظاهر به سود توليدكنندگان است، اما حتي براي آنان نيز هميشه يك پيروزي بيهزينه نيست. درآمدهاي نفتي در كوتاهمدت افزايش مييابد، اما قيمت بسيار بالا ميتواند تقاضاي جهاني را تضعيف كند، ركود را تشديد كند و در بلندمدت بازار مصرف را كوچكتر كند. نفت گران همچنين انگيزه سرمايهگذاري در انرژيهاي جايگزين، بهينهسازي مصرف و تغيير الگوي سوخت را افزايش ميدهد. براي مصرفكنندگان بزرگ، ماجرا متفاوت است. نفت گران ميتواند برنامهريزي صنعتي، بودجه خانوار و تراز تجاري را تحت فشار قرار دهد. شركتهاي هواپيمايي، حملونقل دريايي، صنايع پتروشيمي و توليدكنندگان كالاهاي مصرفي از نخستين بخشهايي هستند كه اثر اين جهش را احساس ميكنند. در چنين فضايي، قيمت انرژي به سرعت از بازار نفت به بازار كالا، خدمات و حتي بازارهاي مالي منتقل ميشود.
بازارهاي سهام نيز معمولا در برابر نفت بسيار گران رفتار دوگانهاي دارند. سهام شركتهاي انرژي ممكن است تقويت شود، اما صنايع وابسته به سوخت، خودروسازي، حملونقل و خردهفروشي با نگراني سرمايهگذاران مواجه ميشوند. به زبان ساده، نفت ۱۶۰ دلاري ميتواند سود برخي شركتها را بالا ببرد، اما ريسك كل اقتصاد را افزايش ميدهد. نكته مهم اين است كه پيشبيني نفت ۱۶۰ دلاري را نبايد به عنوان يك سرنوشت قطعي ديد. بازار نفت بهشدت وابسته به متغيرهايي است كه هر روز تغيير ميكنند؛ ميزان واقعي اختلال در عرضه، واكنش توليدكنندگان، سطح ذخاير، سياست دولتها، رفتار مصرفكنندگان و حتي سرعت جايگزيني منابع انرژي. اگر بخشي از عرضه بازگردد، ذخاير آزاد شود يا تقاضا به دليل قيمت بالا كاهش پيدا كند، مسير قيمت ميتواند تغيير كند.
اما حتي اگر نفت به ۱۶۰ دلار هم نرسد، طرح چنين عددي يك پيام روشن دارد: بازار انرژي ديگر در وضعيت عادي نيست. وقتي فاصله ميان عرضه و تقاضا تا اين حد حساس ميشود، جهان با كوچكترين اختلال، بزرگترين واكنشها را تجربه ميكند. اين همان نقطهاي است كه سياستگذاري انرژي بايد از حالت روزمره خارج شود و به يك موضوع امنيت اقتصادي تبديل شود.
هشدار درباره نفت ۱۶۰ دلاري، بيش از آنكه فقط يك پيشبيني قيمتي باشد، تصوير يك بازار كمتاب و پرريسك است. بازاري كه ذخايرش كاهش يافته، عرضهاش شكننده شده و مصرفش همچنان در سطحي بالاست كه امكان چشمپوشي از نفت را براي اقتصاد جهاني دشوار ميكند.
در هفتههاي آينده، نگاهها بيش از هميشه به ميزان عرضه، سطح ذخاير و واكنش دولتها دوخته خواهد شد. اگر شكاف فعلي پابرجا بماند، قيمتها ميتوانند ركوردهاي تازهاي را لمس كنند. اما حتي پيش از رسيدن به آن نقطه، يك حقيقت روشن شده است. نفت هنوز يكي از حساسترين نبضهاي اقتصاد جهان است و هر بار كه اين نبض تندتر ميزند، بازارها، دولتها و خانوارها همگي هزينه آن را احساس ميكنند.
مديرعامل اكسون: قيمت نفت در هفتههاي آينده به 160 دلار ميرسد
در این خصوص مديرعامل اكسون موبيل گفت: قيمت نفت بهدليل جنگ عليه ايران ميتواند در هفتههاي آينده به 160 دلار برسد. به گزارش تسنيم؛ شركت اكسون بهتازگي هشدار داده است كه در هفتههاي آينده و با توجه به روند كاهش سريع ذخاير استراتژيك نفت خام در سراسر جهان بهدليل جنگ عليه ايران قيمت هر بشكه نفت ممكن است تا مرز 160 دلار نيز افزايش يابد. معاون ارشد اين شركت، نيل چپمن در اين رابطه اظهار داشته است: به سطوح بيسابقهاي از ذخاير نفتي نزديك ميشويم كه سطوحي بسيار پاييني است كه تاكنون نظير آن در دنيا تجربه نشده؛ گمان ميكنم بيشتر مردم هنوز به درستي درك نكردهاند كه چه اتفاقي در بازار جهاني نفت رخ داده است. روزانه حدود 11 تا 12 ميليون بشكه نفت خام از بازار خارج ميشود، در حالي كه كل مصرف روزانه جهان تقريبا 100 تا 104 ميليون بشكه است، در شرايط عادي، با چنين اختلاف فاحشي بين عرضه و تقاضا، بايد شاهد افزايش سرسامآور قيمتها باشيم؛ قيمتهايي كه واقعا از هر سقفي فراتر خواهد رفت.