ترامپ براي ايران «پلن بي» ندارد
مدير اجرايي سابق ديدهبان حقوق بشر معتقد است: دونالد ترامپ كه ادعا ميكند در هنر معامله استاد است، به تازگي استاد يك كلاس «مذاكره با بيكفايتي» بوده است.
مدير اجرايي سابق ديدهبان حقوق بشر معتقد است: دونالد ترامپ كه ادعا ميكند در هنر معامله استاد است، به تازگي استاد يك كلاس «مذاكره با بيكفايتي» بوده است. كنت راث، ستوننويس گاردين، استاد مدعو در دانشكده امور عمومي و بينالمللي پرينستون و مدير اجرايي سابق ديدهبان حقوق بشر نوشت: جنگ انتخابي بيدليل ترامپ عليه ايران هيچ دستاوردي نداشته است. بهترين راه براي ارزيابي سردرگمي ترامپ، مقايسه آن با چيزي است كه يك رويكرد كمتر جنگطلبانه ميتوانست تضمين كند. ترامپ ميگويد كه ميخواهد ايران را از سلاح هستهاي محروم كند، اما تهران بارها اين هدف را رد كرده است. مساله واقعي، باتوجه به بياعتمادي گسترده رهبران ايران، اين است كه چگونه آنها را از دستيابي به ابزار ساخت بمب منع كند. «هنر معامله» ترامپ در هيچ كجاي ايران ديده نميشود. توافق سال ۲۰۱۵ باراك اوباما با ايرانيان (برجام) برنامه هستهاي ايران را منوط به بازرسيهاي بينالمللي سرزده كرد. اين توافق شامل بندهاي غروب آفتاب بود، اما ميتوانست با توافق بيشتر تمديد شود. با اين حال، ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن توافق خارج شد و قول داد كه ايران را براي توافق بهتري تحت فشار قرار دهد. اين توافق كارساز نبود. برجام به ايران اجازه داده بود كه اورانيوم را تنها تا حداقل ۳.۶۷ درصد غني كند - كه با ۹۰درصد مورد نياز براي سلاح هستهاي بسيار فاصله دارد. ايران ۱۱ تن اورانيوم غنيشده با غلظت متوسط بالاتر از سطح پايين را به روسيه ارسال كرد و هيچ راهي براي ساخت بمب براي آن باقي نگذاشت. انكار برجام توسط ترامپ اين محدوديتها را ازبين برد. اين امر ايران را قادر ساخت تا تقريباً نيم تن اورانيوم با غناي بالا با خلوص ۶۰درصد توليد كند. ترامپ اكنون به نقطه شروع بازگشته است. او دوباره در تلاش است تا ايران را متقاعد كند كه برنامه غنيسازي خود را محدود كند- به عبارت ديگر، كاري را كه با اوباما توافق كرده بود، انجام دهد. اين موضوع مذاكرات در فوريه امسال بود، اما ترامپ ناگهان اين مذاكرات را به نفع جنگ پايان داد. اميد ترامپ بمباران و تحريم ايران براي تسليم شدن بود. به اصرار بنيامين نتانياهو، نخستوزير اسراييل، بمبافكنهاي امريكايي و اسراييلي سعي كردند دولت را سرنگون كنند، به اميد اينكه جانشيني مطيعتر يا حتي قيام مردمي روي كارايد. در يك مقطع، ترامپ آنقدر مغرور بود كه خواستار «تسليم بيقيد و شرط» شود. اما اگر بخواهيم صادق باشيم، ترور رهبران ايران، از جمله آيتالله علي خامنهاي، رهبر ايران، قدرت مردمي را افزايش داد. مردم ايران نيز اشتياقي براي اعتراضات خياباني موردنظر نتانياهو آن هم درحالي كه مرگ از آسمان آنها را تهديد ميكرد، نشان ندادند. ترامپ هيچ طرح جايگزيني نداشت. او ادعا كرد كه ظرفيت موشكي و پهپادي ايران را نابود كرده است. در عوض، او ذخاير تسليحاتي ايالاتمتحده را به ميزان قابلتوجهي كاهش داد، درحالي كه بيشتر زرادخانه ايران دست نخورده باقي ماند و توانايي آن براي ايجاد ويراني قابلتوجه بود. ترامپ همچنين تنگه هرمز را از يك سلاح تئوري به يك سلاح واقعي تبديل كرد، سلاحي كه مسلماً از بمب هستهاي قدرتمندتر است، زيرا قابل استفادهتر است. با توجه به اينكه يكپنجم نفت و گاز طبيعي مايع جهان قبل از جنگ از اين تنگه عبور ميكرد (و همچنين كود، گوگرد و هليوم)، پيامدهاي اقتصادي بستن تنگه بسيار گسترده است. ايران با حمله به تأسيسات نفت و گاز در كشورهاي عربي خليجفارس، اين تأثير را تشديد كرده است. ايرانيها ترامپ را به نقطه استيصال كشاندهاند. او وانمود ميكند كه به انتخابات مياندورهاي نوامبر اهميتي نميدهد، اما همه ميبينند كه افزايش قيمت بنزين و فشار تورمي آن به اين معني است كه، عليرغم تقسيمبندي ناعادلانه حوزههاي انتخابيه، جمهوريخواهان احتمالاً با يك حمله مواجه خواهند شد. بنابراين، ترامپ بر بازگشايي تنگه متمركز شده است تا تحويل نفت و گاز از سر گرفته شود. در همين حال، او روي مسائل كليدي هستهاي -دليل ظاهري اين جنگ غيرسازنده- بحث ميكند. طبق گزارشها، در تفاهمنامه، ايران بر حق خود در زمينه انرژي هستهاي تاكيد دارد اگرچه همچنان به اين موضع كه قصدي براي ساخت سلاح هستهاي ندارد صحه ميگذارد. ساير مسائلي كه ترامپ به عنوان دلايل جنگ ذكر كرد، مانند برنامه موشكهاي بالستيك ايران و حمايت آن از گروههاي مقاومت، ظاهراً در هيچ جاي توافق اوليه پيشنهادي يافت نميشوند. به عبارت ديگر، تفاهمنامه فقط ما را به وضعيت موجود در ماه فوريه، قبل از اينكه تنگه هرمز حتي در جريان باشد، بازميگرداند. كمپين بمباران ترامپ-نتانياهو بيفايده بود. در واقع، مذاكرهكنندگان امريكايي اكنون در وضعيت بدتري قرار دارند. تهران با علم به اينكه ترامپ به شدت به دنبال جريان دوباره نفت است، فشار را افزايش داده است. بنا به گزارشها، ايرانيها با بياعتمادي به ترامپ، خواهان آزاد شدن داراييهاي مسدود شده خود و حداقل لغو برخي از تحريمها قبل از شروع مذاكرات هستهاي هستند. همچنين گفته ميشود كه آنها به دنبال يك «صندوق سرمايهگذاري» براي كمك به بازسازي پس از جنگ هستند - در مبالغي بسيار بزرگتر از آنچه ترامپ به شدت از اوباما به خاطر اجازه دادن به آن انتقاد كرده بود. ترامپ ممكن است سعي كند با اجازه دادن به قطر براي تحويل وجوه، موضوع را دور بزند. اين تفاهمنامه احتمالاً مستلزم آن است كه عبور از تنگه در حين ادامه مذاكرات «بدون محدوديت» باشد و ترامپ تا آنجا پيش رفت كه تهديد كرد در صورت پيوستن عمان، متحد امريكا به ايران براي كنترل تنگه، آن را بمباران خواهد كرد. بنابراين، ايران احتمالاً مجبور خواهد شد از اعمال «عوارض» اجتناب كند، اما ممكن است با جايگزينهايي مانند «هزينه زيستمحيطي» بازي كند. هيچ يك از اين موارد در ماه فوريه قبل از جنگ انتخابي ترامپ روي ميز نبود. تهران همچنين اصرار دارد كه آتشبس ۶۰ روزه جديد، عمليات نظامي اسراييل در لبنان را نيز شامل شود. اين درخواست قابل درك است، زيرا اسراييل به بهانه مبارزه با حزبالله، يك ميليون نفر را از خانههاي خود در جنوب لبنان -يكپنجم جمعيت اين كشور- بيرون رانده است. با علني شدن تفاهمنامه احتمالي، اسراييل حملات خود را در لبنان تشديد كرد و براي اولينبار در دو دهه گذشته از رودخانه ليتاني فراتر رفت. مانند غزه، اسراييل حتي آتشبس فعلي را نيز نقض كرده و بهطور دورهاي بمبهايي را درحالي كه روستاهاي جنوب لبنان را به ويرانه تبديل ميكند، پرتاب ميكند. نتانياهو همچنين به ترامپ گفته است كه حق پاسخ به «تهديدات» در لبنان را براي خود محفوظ ميدارد، فرمولي كه سربازان اسراييلي در غزه از آن براي ادامه كشتار فلسطينيان سوءاستفاده كردهاند. مانند غزه، اسراييل نيز احتمالاً اصرار خواهد داشت كه آتشبس شامل عقبنشيني از بخشهاي وسيعي از خاك لبنان كه اكنون اشغال كرده است، نباشد. از اين افتضاح درسهايي ميتوان آموخت. اول، ترامپ بايد قطعاً ترجيح نتانياهو براي درگيري مسلحانه بيپايان را رد كند. اگر بتوان گفت دولت راست افراطي اسراييل يك استراتژي بلندمدت دارد، آن استراتژي اجتناب از مذاكره براي جنگ، بمباران و بمباران بيشتر و وقتي طرف مقابل به خود آمد، بمباران بيشتر است. اين رويكرد بيرحمانه را «چيدن علف» توصيف ميكنند. ترامپ كه به اهل معامله بودن خود افتخار ميكند، بايد مذاكره را در اولويت قرار دهد و از قدرتنماييهاي خود، مانند تهديد آشكارا غيرقانوني براي نابودي تمدن ايران، دست بردارد. درحالي كه مذاكرهكنندگان ناگزير از هويج و چماق استفاده ميكنند، ترامپ بايد نيروي نظامي را آخرين چاره قرار دهد و فقط در شرايط محدودي كه منشور سازمان ملل متحد مجاز ميداند، از آن استفاده كند. اين راه درست نه تنها از نظر حقوق بينالملل، بلكه از نظر عملي بودن نظامي نيز هست، ارتش ايران فقط با پهپاد، مين دريايي و قايقهاي تندرو قادر به تحميل هزينههاي هنگفتي بر قدرتمندترين كشور جهان است، و البته اقتصاد جهاني. مقامات ايراني به مذاكرهكنندگان سرسخت معروف هستند، اما ترامپ بدون توسل به جنگ تجاوزكارانه ديگر، ميتواند راههاي ديگر را آزمايش كند. در مورد اينكه آن راهحل چه بايد باشد، تمركز بايد به جايي برگردد كه از آن شروع شد. اين مستلزم آن است كه ديگر بر درخواست برهم زننده توافق مبني بر كنار گذاشتن توانايي غنيسازي اورانيوم در سطوح متوسط، همانطور كه همه دولتهاي ديگر تحت پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي مجاز هستند، اصرار نشود. در عوض، تركيب غنيسازي متوسط با بازرسيهاي بينالمللي سرزده بايد براي جلوگيري از توسعه مخفيانه بمب كافي باشد. ترامپ همچنين ممكن است نياز به پذيرش راهحلهاي خلاقانه براي خنثي كردن ذخاير اورانيوم غنيشده با غناي بالا ايران -تركيبي از رقيقسازي، نظارت و صادرات- داشته باشد، همانطور كه او پيشنهاد داده است. مهمتر از همه، ترامپ عليرغم تمايلاتش، بايد براي يك بار هم كه شده منافع ملت (و جهان) را بالاتر از منافع خود قرار دهد. توانايي ترامپ در انكار حقايق و تحريف واقعيت چشمگير است، اما حتي او هم در فروش اين فاجعه به عنوان يك پيروزي مشكل خواهد داشت و تهران ممكن است راه خروج آبرومندانهاي به او ندهد. ما بايد اصرار كنيم كه او به هر حال يك معامله را بپذيرد، حتي اگر اين معامله نشان دهد كه استاد معاملهگر، يك استاد ناشي است.