اختلافات جدی امریکایی ها
چرا ترامپ بهرغم تاييد ونس، معاون اول دولتش، هنوز پيشنويس ترك تخاصم با ايران را امضا نكرده است؟ اين تاخير اقتصاد منطقه و جهان را به چه سمت و سويي ميبرد؟ ايران در مواجهه با اين رفتارهاي متناقض ترامپ چه نوع كنشگري را بايد در پيش بگيرد؟
زهرا سليماني|
چرا ترامپ بهرغم تاييد ونس، معاون اول دولتش، هنوز پيشنويس ترك تخاصم با ايران را امضا نكرده است؟ اين تاخير اقتصاد منطقه و جهان را به چه سمت و سويي ميبرد؟ ايران در مواجهه با اين رفتارهاي متناقض ترامپ چه نوع كنشگري را بايد در پيش بگيرد؟ حسن هانيزاده، تحليلگر مسائل بينالملل در پاسخ به اين پرسشها با اشاره به ادامه تاخير در امضاي تفاهمنامه ايران و امريكا، ريشه اصلي اين تعويق را «تناقض و اختلافنظر در تيم تصميمگير ترامپ» دانسته و ميگويد: ايران چارچوبي پنج بندي شامل آزادسازي منابع بلوكه شده، رفع تحريمها، وضعيت تنگه هرمز، محور مقاومت و پرونده هستهاي را از كانال پاكستان منتقل كرده است. اما طرف امريكايي به دليل تناقضات دروني هنوز به آن پاسخ نداده است. به اعتقاد اين تحليلگر ترامپ نهايتا چارهاي جز پذيرش خواستههاي ايران و ترك تخاصم و سپس تفاهم با ايران ندارد.
بحث اين روزها در ايران، منطقه و حتي جهان درباره چرايي تاخير در امضاي تفاهمنامه ايران و امريكاست. شما ريشه اين تاخير را در چه ميبينيد؟
به نظر من مساله اصلي به اختلافنظر و نوعي پارادوكس در تيم تصميمگير امريكا برميگردد. ايران يك طرح پيشنهادي مبتني بر 5 بند كلي در رابطه با چارچوب توافق ارايه كرده و اين طرح از طريق طرف پاكستاني منتقل شده است. اما در واشنگتن، درباره پذيرش و نحوه پيشبرد همين چارچوب، ميان اجزاي دولت ترامپ همسويي كامل وجود ندارد و همين، باعث اظهارات متناقض و تعويق در تصميم نهايي ميشود.
اين پنج بند پيشنهادي ايران دقيقا چه محورهايي را شامل ميشود؟
مطابق آنچه مطرح شده، اين بسته پنجگانه شامل: ۱) آزادسازي پولهاي بلوكه شده ايران، ۲) رفع تحريمها، ۳) بازگشت وضعيت تنگه هرمز به شرايط قبل از جنگ، ۴) محور مقاومت به عنوان يكي از موضوعات مورد بحث در مذاكرات و ۵) موضوع هستهاي ايران است. يعني ايران تلاش كرده يك چارچوب جامع ارايه دهد كه هم مسائل اقتصادي و مالي را پوشش دهد و هم مسائل امنيتي و راهبردي را.
شما گفتيد «پارادوكس» در تيم امريكا. اين پارادوكس كجا خودش را نشان ميدهد؟
نشانهاش همين است كه بخشي از تيم امريكا-بهويژه در سطح معاون رييسجمهور-به دنبال آن است كه توافقي بر مبناي همين پيشنهادهاي پنجگانه شكل بگيرد. يعني از منظر آنان، توافق ميتواند هم به آرامسازي منطقه كمك كند و هم يك دستاورد سياسي براي دولت امريكا محسوب شود. اما در مقابل، خود ترامپ به دليل اختلافنظرهاي داخلي كابينه و ملاحظات انتخاباتي، مرتب مواضع متناقض بيان ميكند؛ گاهي علامت ميدهد كه توافق نزديك است و گاهي با اقدام يا اظهارنظر ديگري، فضا را به سمت تنش ميبرد.
نقش انتخابات آينده امريكا در اين تناقضات چقدر پررنگ است؟
بسيار پررنگ. ترامپ بنا دارد در انتخابات رياستجمهوري آينده شركت كند و طبيعتا دنبال يك «دستاورد» قابل عرضه است؛ امضاي يك توافقنامه جامع با ايران ميتواند از ديد او چنين دستاوردي باشد. ولي همزمان يك نگراني هم وجود دارد: اينكه امضاي توافق، به صورت ناخواسته به افزايش محبوبيت رقيب يا به تقويت روايت مخالفان داخلي او منجر شود. بنابراين ترامپ ميان نياز به دستاورد و ترس از هزينههاي سياسي داخلي، دچار تناقض است و اين تناقض روي رفتار دولتش سايه مياندازد.
شما به نياز امريكا به «آرامش منطقهاي» اشاره كردهايد. اين نياز از كجا ميآيد؟
امريكا در مقاطع مختلف، بهويژه با نزديك شدن به رويدادهاي بزرگ بينالمللي و همچنين براي كنترل بازارهاي انرژي، نيازمند كاهش سطح تنش در منطقه است. وقتي بازار جهاني نفت و مسيرهاي انتقال انرژي تحت فشار رواني و امنيتي قرار ميگيرد، روي قيمتها و حتي مناسبات اقتصادي داخلي امريكا اثر ميگذارد. لذا واشنگتن به شكل تاكتيكي تلاش ميكند فضاي منطقه را قابل پيشبينيتر كند.
در اين چارچوب اظهارات مربوط به «عقبنشيني امريكا از تنگه هرمز» را چطور تحليل ميكنيد؟
از نگاه من اين بيشتر يك تاكتيك تبليغاتي و رواني است؛ براي ايجاد آرامش در بازارهاي نفتي جهان. يعني اعلام ميشود كه امريكا قصد كاهش حضور يا عقبنشيني دارد تا به بازار پيام ثبات ارسال و التهاب قيمتها كمتر شود. اما اين لزوما به معناي يك تغيير راهبردي پايدار نيست، بلكه ميتواند بخشي از عمليات پيامرساني دولت ترامپ باشد؛ هم براي افكار عمومي داخلي امريكا و هم براي مديريت ذهنيت بازارهاي جهاني.اما وقتي همزمان با پيامهاي آشتيجويانه يا وعده توافق، حملات يا فشارهاي نظامي رخ ميدهد-مثل حملاتي كه به آن اشاره شده-اين پيام را منتقل ميكند كه تصميم در واشنگتن يكپارچه نيست يا اينكه ترامپ نميخواهد هزينه توافق را بپردازد و همچنان سياست فشار را به عنوان اهرم حفظ ميكند. نتيجه اين ميشود كه مسير توافق، مدام به تاخير ميافتد.
پس جمعبندي شما اين است كه تاخير در امضا عمدتا ناشي از اختلافات در تيم ترامپ است؟
بله، وقتي در داخل دولت امريكا بر سر «توافق يا عدم توافق»، «نوع توافق»، «سرعت توافق» و «پيامدهاي انتخاباتي توافق» اجماع وجود نداشته باشد، خروجي آن نوسان در مواضع و تعويق در تصميمگيري است. در چنين شرايطي حتي اگر بخشي از دولت چراغ سبز نشان بدهد، بخش ديگر ميتواند با رفتارهاي متناقض روند را كند يا متوقف كند.
فكر ميكنيد واكنش ايران به اين تناقضات چه بايد باشد؟ ايران چه نوع بازيگري را بايد انتخاب كند؟
ايران عملا مسير منطقي را شروع كرده: آخرين نظرات خود را به صورت مكتوب ارايه داده و از كانال پاكستان منتقل كرده است. اين نشان ميدهد ايران دنبال گفتوگوي مبتني بر متن، چارچوب و تعهدات روشن است. اما در ادامه، ايران بايد براي يك گفتمان سخت و نفسگير با امريكا آماده باشد، چون طرف مقابل همزمان پيام توافق و پيام فشار را ارسال ميكند و اين يعني مذاكره، صرفا يك گفتوگوي ديپلماتيك آرام نخواهد بود، بلكه ميدان چانهزني سنگين است. طبق همين چارچوب پنجگانه، چند موضوع براي ايران جنبه «خواسته ملي» دارد و بايد با صراحت پيگيري شود: آزادسازي پولهاي بلوكه شده، رفع موثر تحريمها (نه رفع نمايشي)، تعيين تكليف وضعيت تنگه هرمز و بازگشت به وضعيت باثبات قبل از جنگ و نيز موضوعات مربوط به محور مقاومت و پرونده هستهاي. اينها محورهاي چانهزنياند و تيم مذاكرهكننده بايد روي آنها اصرار داشته باشد.
درباره پرونده هستهاي، خط قرمز يا مطالبه كليدي ايران چيست؟
نكته محوري كه بايد در هر توافقي مورد توجه قرار بگيرد، به رسميت شناختن حق ايران در داشتن چرخه غنيسازي است. بدون توجه به اين حق، توافق يا پايدار نميشود يا از ابتدا با بحران مشروعيت و اجرا روبهرو خواهد شد. بنابراين هر مذاكرهاي اگر بخواهد به نتيجه برسد، بايد اين مولفه را به عنوان يك واقعيت فني و سياسي در نظر بگيرد. آينده به دو متغير بستگي دارد: اول، اينكه آيا در تيم ترامپ بر سر «سود توافق» اجماع شكل ميگيرد يا اختلافها پابرجا ميماند. دوم، اينكه آيا امريكا آماده است امتيازهاي مشخص و قابل سنجش بدهد-مثل آزادسازي منابع، رفع تحريمها و ارايه تضمينهاي اجرايي-يا همچنان توافق را صرفا به عنوان ابزار تبليغاتي و تاكتيكي نگاه ميكند. اگر رويكرد دوم غالب باشد، تاخيرها ادامه پيدا ميكند؛ اگر رويكرد اول دست بالا را بگيرد، امكان امضاي تفاهمنامه تقويت ميشود.
در يك جمله، توصيه شما به تيم مذاكرهكننده ايران چيست؟
همزمان با آمادگي براي گفتوگوي سخت، بايد بر مطالبات ملي روشن و مكتوب-بهويژه رفع تحريمها، آزادسازي منابع و حق چرخه غنيسازي-پافشاري كند و اجازه ندهد تناقضهاي داخلي امريكا، متن توافق را مبهم يا اجراي آن را بيضمانت كند.