از ثباتِ انتظاري تا معماي ورود غولهاي جهاني خودرو
بازار خودروي ايران كه همواره تحت تاثير مستقيم نوسانات سياسي و تنشهاي منطقهاي بوده، اكنون در آستانه ورود به فاز جديدي در دوران پساجنگ قرار دارد.
بازار خودروي ايران كه همواره تحت تاثير مستقيم نوسانات سياسي و تنشهاي منطقهاي بوده، اكنون در آستانه ورود به فاز جديدي در دوران پساجنگ قرار دارد. در فاصله زماني ميان آتشبس تا نهايي شدن مذاكرات، بازار خودرو حالتي «دروني» و ساكن به خود خواهد گرفت. وضعيتي كه در آن نوسانات بزرگ جاي خود را به ثباتي انتظاري ميدهند. با اين حال، چالش اصلي نه در نوسانات قيمت، بلكه در ساختار متصلب خودروسازي نهفته است كه حتي در صورت باز شدن درهاي ديپلماسي، راه را بر همكاريهاي عميق و استراتژيك با برندهاي معتبر جهاني ميبندد. صنعت و بازار خودرو در ايران، طي ماههاي اخير و پس از پشت سر گذاشتن يك دوره جنگ ۴۰ روزه و تنشهاي شديد بينالمللي، روزهاي پرفراز و نشيبي را تجربه كرده است. آسيبهاي وارد شده به صنايع بالادستي نظير فولاد و بحرانهاي بخش انرژي، به سرعت خود را در زنجيره تامين قطعات و هزينه تمام شده توليد خودرو نشان داد و موجي از افزايش قيمتها را به راه انداخت.
اما اكنون با جدي شدن بحث «ترك تخاصم» و حركت به سمت ميز مذاكره، اين پرسش كليدي مطرح ميشود كه بازار خودرو به كدام سو خواهد رفت؟ در تحليل رفتار بازار در كوتاهمدت، بايد به پديدهاي اشاره كرد كه ميتوان آن را بازار دروني يا وضعيت «برزخ انتظاري» ناميد. در فاصله زماني ميان آغاز فرآيند ترك تخاصم تا رسيدن به نتيجه نهايي مذاكرات، بازار خودرو از آن تب و تاب هميشگي فاصله ميگيرد. در اين مقطع، خريداران و فروشندگان هر دو در لاك دفاعي فرو ميروند؛ قيمتها ميل به تثبيت پيدا ميكنند و از جهشهاي ناگهاني خبري نخواهد بود. اين سكون، ناشي از احتياط بازيگران بازار است كه ترجيح ميدهند تا روشن نشدن افق نهايي توافق، دست به ريسك بزرگي نزنند. البته نبايد فراموش كرد كه به دليل مشكلات توليدي ناشي از جنگ و كمبود مواد اوليه، عرضه در برخي مدلهاي پرتقاضا همچنان محدود است كه ميتواند نوسانات بسيار اندك و رو به بالايي را در برخي محصولات خاص ايجاد كند، اما در مجموع، محدوده قيمتها در يك كانال ثابت باقي خواهد ماند.
با اين حال، خودرو در اقتصاد ايران فقط يك كالاي مصرفي نيست، بلكه يك دارايي سرمايهاي محسوب ميشود. از اين رو، به محض اعلام نتيجه نهايي مذاكرات، بازار خودرو مانند بازار ارز و طلا، به سرعت واكنش نشان خواهد داد. اگر نتيجه مثبت باشد، تخليه حبابهاي ناشي از انتظارات تورمي آغاز ميشود و اگر ابهامي باقي بماند، دوباره شاهد حركت قيمتها خواهيم بود. اما فراتر از قيمت، مساله بنيادين «فرصتسوزي» يا «فرصتسازي» در حوزه صنعت است. بسياري با خوشبيني از بازگشت برندهاي معتبر جهاني نظير تويوتا، فولكس واگن يا رنو به ايران سخن ميگويند. واقعيت اين است كه ايران با بازار بزرگ و بكر خود، همواره براي خودروسازان جهاني جذاب بوده است. اما تجربه تلخ دوران برجام به ما آموخت كه صرفِ «دعوت» از برندها و امضاي تفاهمنامههاي كاغذي، منجر به تحول صنعتي نميشود. در آن دوران نيز برندهاي بزرگي وارد شدند، اما خروجي كار چيزي جز مونتاژكاري قطعات (CKD) و همكاريهاي سطحي نبود. چرا؟ پاسخ را بايد در ساختار داخلي خودروسازي ايران جستوجو كرد. بزرگترين مانع در مسير همكاريهاي عميق بينالمللي، بروكراسي موجود در ساختار اداري كشور است. خودروسازان جهاني با پروتكلها، استانداردهاي مديريتي و زنجيره تأمين دقيق خود كار ميكنند، در حالي كه خودروساز دولتي در ايران با چالشهايي نظير مديريت دستوري، بهرهوري پايين و ساختارهاي غيرشفاف روبروست. اين تضاد ساختاري باعث ميشود كه هيچ همكاري استراتژيك و پايداري شكل نگيرد. در واقع، تا زماني كه بدنه اصلي خودروسازي ما دولتي باقي بماند، حتي در بهترين شرايط ديپلماتيك نيز برندهاي جهاني تنها به عنوان «مونتاژكار موقت» وارد ميشوند و با اولين تشر سياسي، بازار را ترك ميكنند، بدون آنكه دانش فني واقعي يا عمق توليد داخلي افزايش يافته باشد. براي اينكه دوران «ترك تخاصم» به يك جهش صنعتي در حوزه خودرو منجر شود، بايد دو پيششرط اساسي محقق گردد: نخست، تثبيت ثبات سياسي و اقتصادي پايدار كه امنيت سرمايهگذاري طولانيمدت را تضمين كند؛ و دوم، اصلاحات ساختاري در درون شركتهاي خودروسازي. اگر قرار باشد دوباره به الگوي قديمي بازگرديم و صرفاً اجازه ورود چند برند را براي تلطيف فضاي بازار بدهيم، باز هم در بر همان پاشنه خواهد چرخيد. در نهايت، بازار خودرو در ماههاي پيشرو، بازاري آرام اما هوشيار خواهد بود. ثبات فعلي را نبايد به معناي حل شدن مشكلات ريشهاي تعبير كرد؛ بلكه اين ثبات، فرصتي است براي سياستگذاران تا به جاي تمركز بر قيمتگذاري دستوري، به فكر بازسازي ساختار خودروسازي كشور باشند. اگر ديپلماسي سياسي با «ديپلماسي صنعتي» هوشمندانه همراه نشود، بازگشت به بازار جهاني تنها به معناي واردات دوباره پيچ و مهره خواهد بود، نه تبديل شدن به يك قطب خودروسازي در منطقه. ايرانِ پساجنگ، بيش از آنكه به مونتاژكار نياز داشته باشد، به مديريتي نياز دارد كه بتواند زبان مشتركي با غولهاي تكنولوژي جهان پيدا كند و اين امر جز با عبور از پيله خودروسازي دولتي ممكن نخواهد بود.