دورنماي آينده ترك تخاصم را نمايان ميكند يا تداوم تقابل؟
سايهروشنهاي سياست بينالملل در هفتههاي اخير نشان ميدهد كه وضعيت فرسايشي «نه جنگ و نه صلح» ميان تهران و واشنگتن به پايان خط نزديك شده است.
سايهروشنهاي سياست بينالملل در هفتههاي اخير نشان ميدهد كه وضعيت فرسايشي «نه جنگ و نه صلح» ميان تهران و واشنگتن به پايان خط نزديك شده است. در حالي كه فشارهاي ساختاري بر اقتصاد جهاني و تحولات سياسي در واشنگتن، ضرورت مديريت بحران را دوچندان كرده، تلاشهاي ميانجيگرانه بازيگران منطقهاي از قطر تا پاكستان، از يك جابهجايي بزرگ در استراتژيهاي كلان حكايت دارد. ايران نه از موضع ضعف كه با تكيه بر مولفههاي اقتدار ملي و بازدارندگي راهبردي، در حال ورود به فصلي تازه از ديپلماسي است؛ فصلي كه در آن، «ترك تخاصم» نه يك انتخاب، بلكه يك ضرورت اجتنابناپذير براي تمام طرفها به نظر ميرسد.
1) شواهد ديپلماتيك از تهران، اسلامآباد و دوحه گرفته تا پكن و مسكو و واشنگتن حكايت از يك تحرك بيسابقه دارد. سفرهاي مكرر مقامات ارشد پاكستاني، از جمله وزير كشور و رايزنيهاي فشرده فرماندهان نظامي اين كشور در تهران، در كنار نقش آفريني هميشگي قطر، نشان ميدهد كه پايتختهاي منطقهاي به اين درك مشترك رسيدهاند كه تداوم تنش ميان ايران و ايالات متحده، ديگر نه براي منطقه و نه براي جهان، قابل تحمل نيست. فراتر از اين، تحولات محورهاي قدرت در سطح كلان، از جمله رايزنيهاي اخير پوتين در چين، نشاندهنده شكلگيري يك اجماعِ فراگير براي عبور از بنبست كنوني است. واقعيت اين است كه هزينههاي استمرار اين وضعيت، براي تمام بازيگران به چنان سطح غيرقابل قبولي رسيده كه «وضع موجود» ديگر گزينهاي روي ميز نيست. نزديكي مسابقات جام جهاني به عنوان يك رويداد جهاني نيازمند ثبات، شكافهاي فزاينده در كنگره امريكا پيرامون سياستهاي دونالد ترامپ در قبال ايران و فشارهاي اقتصادي ناشي از ناپايداريهاي امنيتي، همگي به اين سو ميل ميكنند كه بايد «تغيير» آغاز شود. ايران با هوشمندي، مطالبات مشخص خود را از طريق كانالهاي ديپلماتيك به طرف امريكايي منتقل كرده و گزارشها حاكي از آن است كه واشنگتن نيز به اين نتيجه رسيده كه در برابر اين خواستهها، بايد رويكردي جديتر و انضماميتر اتخاذ كند.
2) نكته قابل تامل در اين ميان، انسجام در صفبندي ديپلماتيك تهران است. انتصاب آقاي اسماعيل بقايي به عنوان سخنگوي هيات مذاكرهكننده توسط رييس مجلس، نشاندهنده چراغ سبز راهبردي براي بازگشت به ميز مذاكره است. اين انتخاب، صرفا يك جابهجايي اداري نيست، بلكه پيامي است به طرف مقابل مبني بر اينكه ايران براي «ترك تخاصم» با يك ساختار منسجم و ارادهاي معطوف به نتيجه، آماده است. در واقع اين گامها نشان ميدهد كه تهران بيش از هر زمان ديگري آماده است تا در صورت مشاهده پاسخهاي صادقانه و عملي، از فضاي تقابل به سمت توافق حركت كند.
3) يكي از خطاهاي تحليلي كه معمولا در غرب درباره ايران صورت ميگيرد، نگاه به مذاكره از دريچه ضعف است. اما اگر واقعبينانه به مولفههاي قدرت ملي بنگريم، ايران با برگهاي برندهاي قدرتمند در اين دور از گفتوگوها حاضر ميشود. نخستين و مهمترين مولفه، «اقتدار ملي» و انسجام ساختاري است كه در ۸۲ شب حضور مردم در كف خيابانها نمايان شد. اين حضور در كنار ثبتنام بيش از ۳۲ ميليون نفر براي تشكيل آنچه «بزرگترين ارتش جهان» ناميده ميشود، پيامي روشن از همسويي ملت با دولت در بزنگاههاي حساس تاريخي است. اين پيوندِ ميان حكومت و جامعه، بزرگترين سرمايه راهبردي ايران در مواجهه با فشارهاي خارجي است كه هرگونه محاسبهگري مبتني بر بيثباتي داخلي را براي دشمنان ايران با شكست مواجه ميكند.
4) از سوي ديگر، قدرت بازدارندگي موشكي كه در سالهاي اخير به يك بلوغ تكنولوژيك رسيده، قواعد بازي در منطقه را تغيير داده است. تسلط ايران بر تنگه هرمز و توانمندي در مديريت ژئوپليتيك خليجفارس، به تهران اين امكان را ميدهد كه نه تنها امنيت خود را تضمين كند، بلكه ضامنِ امنيت كلِ جريان انرژي در جهان باشد. اين مولفهها، ايران را به يك بازيگر تعيينكننده تبديل كرده است كه ميز مذاكره بدون حضور و رضايت او، به سرانجام نميرسد. بنابراين، آنچه اكنون در اسلامآباد يا ساير پايتختها در حال شكلگيري است، بازگشت ايران به مذاكره نيست، بلكه بازگشتِ «واقعگرايي» به سياست خارجي امريكاست كه دريافته نميتوان با ناديده گرفتنِ يك قدرتِ منطقهاي تراز اول، به نظم پايدار رسيد.اما بايد ديد چشمانداز آينده به سمت صلح پايدار است يا تداوم تقابل؟
5) آنچه در روزهاي پيش رو در مسير اسلامآباد يا ساير مسيرهاي ديپلماتيك رخ خواهد داد، آزموني براي صداقت طرف امريكايي است. اگر واشنگتن آمادگي داشته باشد تا مطالبات منطقي و حقوقي ايران را به عنوان مبناي «ترك تخاصم» بپذيرد، راه براي يك صلح پايدار هموار خواهد بود. ايران، به پشتوانه انسجام ملي و توانمنديهاي نظامي خود، هيچ نيازي به عجله براي رسيدن به توافقهاي سستبنياد ندارد. هدف تهران، حصول به تفاهمي است كه منافع ملي را تامين و جايگاه منطقهاي آن را تثبيت كند.هرگونه راهكار پايدار، بايد اين واقعيت بنيادين را در كانون محاسبات خود قرار بدهد كه امنيتِ منطقه، تنها از مسير احترام به حقوق مشروع ايران و بازگشت به تعهداتِ دوجانبه ميگذرد. جهان براي عبور از بحرانهاي پيشِرو، بيش از هر چيز به درك اين واقعيت از سوي كاخ سفيد نياز دارد كه دورانِ تحميل اراده گذشته است و اكنون نوبت به «ترك تخاصم» و رسيدن به نقطهاي است كه در آن، صلح، بر پايه عدالت و اقتدار متقابل بنا شود.