«تعادل» از پايان عصر آب‌هاي امن گزارش مي‌دهد

بيداري تلخ بازار انرژي در عصر بي‌ثباتي مزمن

۱۴۰۵/۰۳/۰۲ - ۰۱:۱۷:۳۰
کد خبر: ۳۸۸۳۰۶

جهانِ نفت، اين روزها بيش از آنكه درگيرِ معادلاتِ عرضه و تقاضا باشد، گرفتار «خوش‌خيالي استراتژيك» است. در حالي كه تحليلگران بازارهاي مالي در پايتخت‌هاي غربي، سناريوهاي بازگشت به شرايط پيش از ۲۰۲۶ را روي ميز مي‌گذارند و با خوش‌بيني مفرط، اختلال در صادرات خليج فارس را يك «مداخله كوتاه‌مدت لجستيكي» مي‌دانند، واقعيت در كفِ ميدان چيز ديگري مي‌گويد. خبر اخير مبني بر تداوم اختلالات صادراتي تا حداقل اواسط سال ۲۰۲۷، سيلي محكمي بود به صورت تصورات روياپردازانه‌اي كه گمان مي‌كردند با يك توافق يا يك آرايش نظامي موقت، همه‌چيز به مدار عادي بازمي‌گردد.

گلناز پرتوي مهر |

جهانِ نفت، اين روزها بيش از آنكه درگيرِ معادلاتِ عرضه و تقاضا باشد، گرفتار «خوش‌خيالي استراتژيك» است. در حالي كه تحليلگران بازارهاي مالي در پايتخت‌هاي غربي، سناريوهاي بازگشت به شرايط پيش از ۲۰۲۶ را روي ميز مي‌گذارند و با خوش‌بيني مفرط، اختلال در صادرات خليج فارس را يك «مداخله كوتاه‌مدت لجستيكي» مي‌دانند، واقعيت در كفِ ميدان چيز ديگري مي‌گويد. خبر اخير مبني بر تداوم اختلالات صادراتي تا حداقل اواسط سال ۲۰۲۷، سيلي محكمي بود به صورت تصورات روياپردازانه‌اي كه گمان مي‌كردند با يك توافق يا يك آرايش نظامي موقت، همه‌چيز به مدار عادي بازمي‌گردد.

بايد با اين حقيقتِ تلخ روبرو شد: خليج فارس ديگر آن بزرگراه آبي امني نيست كه جهانِ صنعتي براي نيم‌قرن به آن تكيه كرده بود. آنچه امروز در منطقه شاهديم، نه يك «بحران» در معناي كلاسيك آن، بلكه گذار به عصري از «بي‌ثباتي مزمن» است. در ادبيات پيش از ۲۰۲۶، خليج فارس يك سكوي صادراتي پايدار بود؛ اما امروز، اين پهنه آبي به ميدانِ نبردِ هوشمند تبديل شده است. ريسك‌هاي سايبري، تهديداتِ نظامي نقطه‌اي و پيچيدگي‌هاي بيمه‌اي، لايه‌اي از هزينه‌هاي غيرقابل‌مشاهده را بر هر بشكه نفت تحميل كرده كه بازارها هنوز جرأت قيمت‌گذاري دقيقِ آن را ندارند. 

وقتي صحبت از اختلال مي‌شود، بسياري تنها به «بسته شدنِ تنگه هرمز» مي‌انديشند. اما اين تقليلِ ماجراست. حتي اگر فردا صبح تمامِ مين‌ها پاكسازي شوند و ناوها از مسير كنار بروند، اكوسيستمِ لجستيك منطقه دچار «زخم ساختاري» شده است. اپراتورهاي نفت‌كش، كه سرمايه‌هاي ميلياردي را جابه‌جا مي‌كنند، ديگر به «امنيت نسبي» اعتماد ندارند. براي يك شركت كشتيراني، خطر «احتمالي» يك حمله پهپادي يا اختلال ديجيتال در سيستم ناوبري، معادل با قفل شدنِ كل مسير است. اين «ترس منطقي» باعث شده دسترسي واقعي به نفتكش‌ها به شكلي پنهان كاهش يابد؛ اتفاقي كه در آمارهاي رسمي ديده نمي‌شود، اما در فاكتورهاي نهايي فروش، خود را به شكلِ افزايشِ سرسام‌آورِ نرخِ حمل‌ونقل و بيمه نشان مي‌دهد.

استراتژي «دور زدنِ هرمز» كه زماني برگ برنده كشورهاي حاشيه خليج فارس بود، اكنون با محدوديت‌هاي مهندسي و امنيتي روبروست. نگاهي به وضعيتِ فجيره و خطوط لوله استراتژيك، نشان مي‌دهد كه اين زيرساخت‌ها نيز خود در معرضِ تشديدِ تنش‌ها قرار دارند. وقتي گسستِ ژئوپليتيك به كلِ اكوسيستمِ ساحلي سرايت مي‌كند، يعني ديگر «پناهگاهِ امني» در منطقه وجود ندارد. تراكمِ كشتي‌ها در بنادرِ جايگزين، آسيب‌پذيري سيستم‌هاي ديجيتالِ كنترلِ خطوط لوله و قرار گرفتنِ پايانه‌هاي صادراتي در تيررسِ تحولاتِ منطقه‌اي، باعث شده تا «افزونگي زيرساختي» ديگر تضمين‌كننده «تداوم صادرات» نباشد.

اينكه ابوظبي سال‌ها زودتر از ديگران به سراغِ خطوط لوله استراتژيك رفت، نشان از درك عميقِ آنها از آسيب‌پذيري بلندمدت داشت؛ اما حتي اين پيش‌بيني‌ها نيز در برابرِ «توفان بي‌ثباتي مزمن» ناكافي است. ما اكنون با نوعي از بحران روبروييم كه «زيرساخت‌محور» است؛ يعني حتي اگر اراده‌اي سياسي براي صادرات وجود داشته باشد، گلوگاه‌هاي فيزيكي و ديجيتال، اجازه بازگشت به حجم صادرات سال‌هاي گذشته را نمي‌دهند.

بزرگ‌ترين دارايي بازار نفت در دهه‌هاي گذشته، «اعتماد» به تداومِ جريان بود. خريدارانِ آسيايي - به‌ويژه چين و هند - سال‌ها نفتِ خليج فارس را با اطمينانِ خاطرِ از جابه‌جايي بي‌وقفه مي‌خريدند. اما بحرانِ ۲۰۲۶، اين زيربناي رواني را درهم شكست. وقتي خريدارِ نهايي احساس كند كه محموله نفتي‌اش ممكن است هفته‌ها در آب‌هاي پرريسك خليج فارس معطل بماند، به دنبالِ جايگزين مي‌رود، حتي اگر گران‌تر باشد. 

بازارهاي مالي جهان در حال حاضر با يك «خوش‌بيني انتحاري» حركت مي‌كنند. قيمت‌گذاري‌ها همچنان بر پايه فرضياتِ يك دنياي ايمن انجام مي‌شود، در حالي كه واقعيت زميني، هر روز بر طبل ناامني مي‌كوبد. اين شكاف ميانِ واقعيتِ ميداني و قيمت‌گذاري روي كاغذ، حبابِ بزرگي را ايجاد كرده كه دير يا زود با يك شوك عرضه‌اي ديگر مي‌تركد. 

گزارش‌هاي رسمي از آينده، هيچ روزنه اميدي براي بازگشت به وضعيتِ «نرمال» تا اواسط ۲۰۲۷ باقي نمي‌گذارند. اين يعني جهانِ انرژي بايد خود را براي يك دوره طولاني از جيره‌بندي نامحسوس، هزينه‌هاي حمل‌ونقلِ بالا و نوساناتِ پيش‌بيني‌نشده آماده كند. ديگر دورانِ «نفتِ ارزان و بي‌دردسر» از خليج فارس به سر آمده است. 

كساني كه در انتظارِ يك «بازگشايي معجزه‌آسا» هستند، واقعيت را نمي‌بينند. ترميمِ اعتماد جهاني به صادراتِ منطقه، نيازمندِ زيرساخت‌هايي فراتر از لوله‌ها و كشتي‌هاست؛ نيازمندِ ثباتي است كه در نقشه ژئوپليتيك امروز جايي ندارد. خليج فارس ديگر صرفا يك مخزن  نفت نيست؛ اكنون يك «منطقه فعالِ ريسك» است كه قوانينِ بازي در آن تغيير كرده‌اند. جهان بايد با اين واقعيت كنار بيايد: شيرهاي نفتِ منطقه، ديگر به اراده ساده توليدكنندگان يا ميلِ خريداران نمي‌چرخند؛ آنها در بندِ پيچيدگي‌هاي ژئوپليتيكي هستند كه باز كردنِ گره‌اش، فراتر از زمانِ كوتاهي است كه بازار به آن اميد بسته است. ما وارد فصلِ جديدي از انرژي شده‌ايم؛ فصلي كه در آن «امنيتِ عرضه» بيش از آنكه يك واقعيتِ فيزيكي باشد، يك آرزوي بعيد است.

بیمه ملت