تبريك روز ارتباطات در روزهاي قطعي ارتباط
در روز جهاني ارتباطات، رييسجمهور در شبكه اجتماعي ايكس نوشت كه «دسترسي باكيفيت و پايدار مردم به خدمات ديجيتال حق آنهاست.»
در روز جهاني ارتباطات، رييسجمهور در شبكه اجتماعي ايكس نوشت كه «دسترسي باكيفيت و پايدار مردم به خدمات ديجيتال حق آنهاست.» جملهاي كه در شرايط عادي شايد فقط يك تبريك رسمي تلقي ميشد، اما حالا در ميانه هشتاد روز اختلال و محدوديت اينترنت، معنايي فراتر پيدا ميكند. مساله اينجاست كه شكاف ميان «آنچه گفته ميشود» و «آنچه مردم تجربه ميكنند» هر روز بيشتر از قبل به چشم ميآيد. اينترنت در ايران ديگر فقط يك ابزار ارتباطي نيست؛ بخشي از زندگي روزمره، كار، آموزش، درمان، تجارت، رسانه و حتي آرامش رواني جامعه به آن گره خورده است.
براي همين، وقتي از «حق دسترسي» صحبت ميشود، افكار عمومي طبيعي است كه آن را با وضعيت واقعي اينترنت مقايسه كند؛ با سرعتهاي ناپايدار، محدوديتهاي طولاني، اختلال در سرويسها و سردرگمي دايمي كاربران و كسبوكارها. همزمان با پيام رييسجمهور، وزير ارتباطات نيز در بيانيهاي به مناسبت روز جهاني ارتباطات، از «تابآوري شريانهاي حياتي ديجيتال» و نقش زيرساختهاي ارتباطي در اقتدار ملي سخن گفت. در اين روايت رسمي، ارتباطات ستون فقرات حكمراني، اقتصاد، آموزش، سلامت و امنيت معرفي ميشود؛ توصيفي كه اساسا درست است. اما پرسش مهم اينجاست: اگر اينترنت و ارتباطات تا اين اندازه حياتياند، چرا در بزنگاههاي مختلف نخستين واكنش، محدودسازي همين شريان حياتي است؟
واقعيت اين است كه تجربه ماههاي اخير نشان داده اينترنت ديگر يك مساله صرفا فناورانه يا حتي امنيتي نيست. محدوديت اينترنت مستقيما به اقتصاد، اعتماد عمومي و كيفيت زندگي مردم گره خورده است. هزاران كسبوكار كوچك و متوسط، فروشگاه آنلاين، استارتآپ و افراد فريلنسر در اين مدت عملا با شرايطي مواجه شدند كه نه ميتوان آن را «اختلال مقطعي» ناميد و نه صرفا «مديريت بحران». بسياري از آنها در وضعيت تعليق دايمي قرار گرفتهاند؛ نه ميدانند اينترنت چه زماني به وضعيت عادي بازميگردد و نه ميتوانند براي آينده برنامهريزي كنند.
تناقض اصلي دقيقا همين جاست؛ از يك سو مسوولان از توسعه اقتصاد ديجيتال، دولت هوشمند، زيستبوم فناوري و اقتدار سايبري سخن ميگويند و از سوي ديگر، همان زيرساختي كه قرار است پايه اين توسعه باشد، در وضعيت بيثبات قرار دارد. اقتصاد ديجيتال بدون اينترنت پايدار معنا ندارد؛ همانطور كه دولت هوشمند بدون دسترسي آزاد و قابل اتكا، فقط به مجموعهاي از سامانههاي نيمهفعال تبديل ميشود. در سالهاي گذشته بارها گفته شد كه اينترنت يك «نياز لوكس» نيست و حالا حتي در ادبيات رسمي هم اين گزاره پذيرفته شده است.
وزير ارتباطات در پيام خود تاكيد ميكند كه «دسترسي پايدار، امن و باكيفيت به فناوريهاي نوين، حقي اساسي براي همه شهروندان است.» اما مساله دقيقا در مرحله اجراست؛ جايي كه ميان پذيرش نظري اين حق و تحقق عملي آن فاصله بزرگي وجود دارد. جامعه زماني به اين گزاره اعتماد ميكند كه اثرش را در زندگي روزمره ببيند، نه فقط در بيانيهها و پيامهاي مناسبتي. از سوي ديگر، تداوم محدوديتها فقط كاربران عادي را خسته نكرده؛ حتي بخشي از بدنه كارشناسي و فعالان حوزه فناوري نيز نسبت به آينده نگران شدهاند.
توسعه زيرساخت ديجيتال با سياستهاي كوتاهمدت و فضاي مبهم سازگار نيست. سرمايهگذاري، نوآوري و شكلگيري كسبوكارهاي فناورانه در فضايي رشد ميكند كه قابل پيشبيني باشد. وقتي اينترنت به متغيري غيرقابل پيشبيني تبديل شود، طبيعي است كه نااطميناني به همه بخشهاي اقتصاد ديجيتال سرايت كند. نكته مهم ديگر اين است كه مساله امروز صرفا «وصل يا قطع بودن» اينترنت نيست. حتي در دورههايي كه دسترسي برقرار است، كيفيت، ثبات و آزادي دسترسي به چالش اصلي تبديل شده است. كاربران بيش از هر چيز احساس ميكنند اينترنت در ايران به فضايي نامطمئن و نابرابر تبديل شده؛ فضايي كه در آن برخي دسترسي بيشتري دارند و برخي كمتر، برخي محدوديت را دور ميزنند و برخي ديگر عملا از بخش بزرگي از جهان آنلاين حذف ميشوند. اين احساس تبعيض، همان نقطهاي است كه ميتواند اعتماد عمومي را فرسايش دهد.
شايد مهمترين بخش ماجرا اين باشد كه امروز ديگر نميتوان اينترنت را فقط از زاويه كنترل يا محدودسازي ديد. همانطور كه وزير ارتباطات در پيام خود از «شريان حياتي ديجيتال» سخن گفته، اين شريان زماني كاركرد واقعي دارد كه جريان در آن آزاد و پايدار باشد. شريان اگر مدام تحت فشار و انسداد قرار بگيرد، به جاي تقويت حيات اجتماعي و اقتصادي، خود به منبع بحران تبديل ميشود. پيام رييسجمهور در ايكس، اگرچه كوتاه بود، اما ناخواسته يادآور يك تناقض بزرگ شد؛ اينكه مقامهاي رسمي همچنان از حق دسترسي، توسعه ديجيتال و اينترنت باكيفيت سخن ميگويند، در حالي كه جامعه هنوز درگير ابتداييترين مطالبه خود يعني اتصال پايدار و بدون اضطراب است.
شايد امروز، مهمتر از هر شعار و بيانيهاي، بازگرداندن اعتماد عمومي به اينترنت باشد؛ اعتمادي كه فقط با وعده ساخته نميشود، بلكه به تجربه واقعي مردم وابسته است. شايد مهمترين مساله اين باشد كه ميان گفتار و واقعيت فاصله زيادي ايجاد شده است. از يك سو درباره توسعه اقتصاد ديجيتال، دولت هوشمند و حق دسترسي صحبت ميشود و از سوي ديگر، زيرساخت اصلي همه اين مفاهيم يعني اينترنت آزاد و پايدار، همچنان در وضعيت بحران قرار دارد. نميتوان همزمان از حضور در جمع كشورهاي پيشرو در اقتصاد ديجيتال سخن گفت و دسترسي عمومي به اينترنت را محدود نگه داشت. توسعه ديجيتال بدون اينترنت آزاد، بيشتر شبيه يك شعار است تا يك برنامه واقعي. روز جهاني ارتباطات، فقط يك مناسبت تقويمي نيست؛ يادآوري اين حقيقت است كه ارتباط، بخشي از حق زندگي در جهان امروز است. حقي كه نميشود مدام درباره آن صحبت كرد، اما در عمل آن را به وضعيت اضطراري، تصميمهاي مقطعي و دسترسيهاي نابرابر گره زد.