«تعادل» از دومين دارنده ذخاير جهان، اما گرفتار پيك مصرف گزارش مي‌دهد

معادله سخت گاز؛ ذخاير بزرگ، مصرف بزرگ‌تر

۱۴۰۵/۰۲/۲۶ - ۰۱:۲۶:۴۶
کد خبر: ۳۸۷۳۱۲

ايران از نظر حجم ذخاير گاز طبيعي يكي از قدرت‌هاي بزرگ جهان به شمار مي‌رود. بر اساس برآوردهاي بين‌المللي، كشور پس از روسيه در جايگاه دوم ذخاير گازي جهان قرار دارد؛ جايگاهي كه در نگاه اول بايد به معناي امنيت كامل انرژي و حتي مازاد توليد باشد.

ايران از نظر حجم ذخاير گاز طبيعي يكي از قدرت‌هاي بزرگ جهان به شمار مي‌رود. بر اساس برآوردهاي بين‌المللي، كشور پس از روسيه در جايگاه دوم ذخاير گازي جهان قرار دارد؛ جايگاهي كه در نگاه اول بايد به معناي امنيت كامل انرژي و حتي مازاد توليد باشد. با اين حال واقعيت بازار انرژي ايران تصوير پيچيده‌تري را نشان مي‌دهد. در سال‌هاي اخير و به‌ويژه در فصل‌هاي سرد، موضوع كمبود گاز و حتي واردات آن بارها مطرح شده است؛ موضوعي كه براي بسياري از مردم و حتي برخي ناظران اقتصادي نوعي تناقض به نظر مي‌رسد. چگونه ممكن است كشوري با چنين منابع عظيمي در برخي مقاطع با كمبود گاز روبرو شود؟ پاسخ اين پرسش را بايد در فاصله ميان «ذخاير زيرزميني» و «ظرفيت واقعي توليد و مصرف» جست‌وجو كرد. ذخاير گازي به معناي حجمي از گاز است كه در لايه‌هاي زيرزميني وجود دارد، اما تبديل اين ذخاير به گاز قابل مصرف در شبكه سراسري نيازمند سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده، فناوري‌هاي پيشرفته و زيرساخت‌هاي پيچيده است. بدون اين عوامل، حتي بزرگ‌ترين ميدان‌هاي گازي نيز نمي‌توانند به سرعت به ظرفيت توليد بالا دست پيدا كنند. بنابراين داشتن ذخاير عظيم به معناي دسترسي فوري و نامحدود به گاز نيست. در ايران بخش قابل توجهي از توليد گاز از ميدان مشترك پارس جنوبي تأمين مي‌شود؛ ميداني كه بزرگ‌ترين ميدان گازي جهان محسوب مي‌شود و در سال‌هاي گذشته توسعه فازهاي مختلف آن سهم بزرگي در افزايش توليد گاز كشور داشته است. با اين حال تمركز شديد توليد در يك ميدان گازي، خود چالشي مهم به شمار مي‌رود. هرگونه افت فشار طبيعي در اين ميدان يا تأخير در توسعه فازهاي جديد مي‌تواند مستقيماً بر كل عرضه گاز كشور اثر بگذارد. در كنار اين مساله، رشد سريع مصرف داخلي نيز به عاملي تعيين‌كننده تبديل شده است. در دو دهه گذشته گاز طبيعي به ستون اصلي سبد انرژي ايران تبديل شده است. نيروگاه‌ها، صنايع بزرگ، پتروشيمي‌ها و البته بخش خانگي به‌طور گسترده به گاز وابسته شده‌اند. اين وابستگي در ظاهر يك مزيت محسوب مي‌شود، زيرا گاز نسبت به بسياري از سوخت‌هاي فسيلي آلايندگي كمتري دارد و از نظر اقتصادي نيز مقرون به صرفه‌تر است. اما در عمل، رشد سريع مصرف باعث شده است كه حتي افزايش توليد نيز نتواند به‌طور كامل پاسخگوي نياز داخلي باشد. بخش خانگي مهم‌ترين عامل نوسان مصرف گاز در ايران است. در فصل‌هاي سرد سال مصرف گاز در خانه‌ها و ساختمان‌هاي تجاري به شكل ناگهاني افزايش پيدا مي‌كند. در برخي روزهاي بسيار سرد، مصرف خانگي مي‌تواند به بيش از نيمي از كل توليد روزانه گاز كشور برسد. چنين جهشي در مصرف باعث مي‌شود كه دولت براي حفظ جريان گاز در بخش خانگي، سهم ساير بخش‌ها مانند صنايع و نيروگاه‌ها را كاهش دهد. نتيجه اين تصميم، محدوديت سوخت براي صنايع و استفاده نيروگاه‌ها از سوخت‌هاي جايگزين مانند گازوييل و نفت كوره است؛ سوخت‌هايي كه هم هزينه بيشتري دارند و هم آلودگي بيشتري ايجاد مي‌كنند. در بسياري از كشورهاي توليدكننده گاز، براي مديريت چنين نوساناتي از تاسيسات ذخيره‌سازي زيرزميني استفاده مي‌شود. 

در اين روش، گاز در ماه‌هاي گرم سال كه مصرف پايين‌تر است ذخيره شده و در فصل زمستان به شبكه تزريق مي‌شود. اين سازوكار به نوعي مانند يك «باتري انرژي» عمل مي‌كند و اجازه مي‌دهد عرضه در زمان اوج مصرف تقويت شود. با وجود برخي پروژه‌هاي ذخيره‌سازي در ايران، ظرفيت اين تاسيسات هنوز با حجم مصرف كشور فاصله دارد و همين موضوع انعطاف‌پذيري شبكه گاز را محدود كرده است. عامل ديگري كه به شكاف ميان توليد و مصرف دامن مي‌زند، الگوي مصرف انرژي در كشور است. قيمت نسبتا پايين گاز طبيعي در مقايسه با بسياري از كشورهاي جهان باعث شده است كه انگيزه چنداني براي صرفه‌جويي يا بهينه‌سازي مصرف وجود نداشته باشد. ساختمان‌هاي كم‌مصرف هنوز به يك استاندارد فراگير تبديل نشده‌اند و تجهيزات گرمايشي نيز در بسياري از موارد بازدهي بالايي ندارند. مجموعه اين عوامل موجب شده است كه مصرف گاز در ايران در سطحي بسيار بالاتر از ميانگين جهاني قرار گيرد. در چنين شرايطي واردات محدود گاز از كشورهاي همسايه به عنوان يك ابزار مديريتي مطرح مي‌شود. واردات در اينجا به معناي كمبود دايمي منابع نيست، بلكه بيشتر راهكاري براي عبور از دوره‌هاي كوتاه‌مدت افزايش تقاضا محسوب مي‌شود. زماني كه مصرف به شكل ناگهاني افزايش مي‌يابد، واردات مي‌تواند فشار بر شبكه داخلي را كاهش دهد و از بروز اختلال در تأمين گاز جلوگيري كند. در كنار واردات، مفهوم «ديپلماسي انرژي» نيز اهميت بيشتري پيدا كرده است. ديپلماسي انرژي به مجموعه اقداماتي گفته مي‌شود كه كشورها از طريق آن تلاش مي‌كنند با همكاري‌هاي منطقه‌اي، قراردادهاي دوجانبه و پروژه‌هاي مشترك، امنيت انرژي خود را تقويت كنند. موقعيت جغرافيايي ايران در منطقه‌اي قرار گرفته كه بسياري از كشورهاي اطراف يا توليدكننده گاز هستند يا به آن نياز دارند. اين موقعيت مي‌تواند زمينه شكل‌گيري شبكه‌هاي منطقه‌اي تجارت گاز را فراهم كند. در چنين شبكه‌اي، واردات و صادرات لزوماً در تضاد با يكديگر نيستند. ممكن است كشوري در دوره‌اي از سال واردكننده گاز باشد و در زمان ديگري صادركننده. اين انعطاف در تجارت انرژي به كشورها كمك مي‌كند تا تعادل ميان عرضه و تقاضا را بهتر مديريت كنند. براي ايران نيز چنين رويكردي مي‌تواند علاوه بر تأمين نياز داخلي، زمينه حضور فعال‌تر در بازار گاز منطقه را فراهم كند. با اين حال حل ريشه‌اي چالش گاز در ايران نيازمند مجموعه‌اي از اقدامات همزمان است. توسعه ميادين جديد گازي، افزايش سرمايه‌گذاري در صنعت بالادستي، تقويت زيرساخت‌هاي انتقال و ذخيره‌سازي و همچنين اصلاح الگوي مصرف از جمله اقداماتي است كه مي‌تواند در بلندمدت شكاف ميان توليد و مصرف را كاهش دهد. در كنار اين موارد، ارتقاي بهره‌وري انرژي در ساختمان‌ها و صنايع نيز نقش مهمي در كنترل رشد تقاضا خواهد داشت. در نهايت بايد پذيرفت كه داشتن ذخاير عظيم انرژي به تنهايي تضمين‌كننده امنيت انرژي نيست. آنچه اهميت دارد توانايي تبديل اين منابع به توليد پايدار، مديريت صحيح مصرف و ايجاد انعطاف در شبكه عرضه است. تجربه سال‌هاي اخير نشان داده است كه حتي غول‌هاي گازي نيز بدون برنامه‌ريزي دقيق و سرمايه‌گذاري مستمر ممكن است در مقاطعي با چالش تأمين روبرو شوند. 

بیمه ملت