آزمون فرمايشي تابآوري در تقابل ايران و امريكا
فضاي كنوني تقابل ايران و امريكا را ميتوان «جنگ فرسايشي در سايه آتشبس شكننده» ناميد. دولت ترامپ در پارادوكسي راهبردي گرفتار شده است. از يك سو وعده «صلح سريع» را داده و از سوي ديگر سياست «فشار حداكثري» نظامي و اقتصادي را با محاصره دريايي تشديد كرده است.
فضاي كنوني تقابل ايران و امريكا را ميتوان «جنگ فرسايشي در سايه آتشبس شكننده» ناميد. دولت ترامپ در پارادوكسي راهبردي گرفتار شده است. از يك سو وعده «صلح سريع» را داده و از سوي ديگر سياست «فشار حداكثري» نظامي و اقتصادي را با محاصره دريايي تشديد كرده است.
به گزارش ايلنا به نقل از اداره كل اوپك، مجامع و سازمانهاي بينالمللي (معاونت امور بينالملل و بازرگاني وزارت نفت)، درگيري بر سر تنگه هرمز، به نقطه قفلشدگي راهبردي براي واشنگتن تبديل شده است، در حالي كه تهران با اتكا به مدل اقتصاد مقاومتي و تجربه تاريخي تحريم، در حال طراحي تابآوري بلندمدت است.
موسسات انرژي اينتليجنس و بلومبرگ، شرايط كنوني آتشبس را از منظرهاي مختلف بررسي كردهاند كه در ادامه به خلاصه آنها پرداخته ميشود.
سه گزينه «جنگ تمام عيار»، «صبر فرسايشي» و «پذيرش امتياز ديپلماتيك» در بحران ايران براي ترامپ متصور است كه هر سه گزينه براي كاخ سفيد پرهزينه و خطرناك است.
افكار عمومي امريكا و ساختار سياسي اين كشور، تجربه عراق و افغانستان را فراموش نكردهاند. ترامپ كه با شعار «پايان جنگهاي بيپايان» به قدرت بازگشته، نميتواند توجيهي براي اعزام نيروي زميني و تلفات انساني بالا ارايه دهد. اين گزينه در عمل از روي ميز برداشته شده است.
اين گزينه كه اكنون در قالب «تمديد نامحدود آتشبس همراه با تشديد محاصره» دنبال ميشود، شمشيري دو لبه است. اگرچه محاصره دريايي ميتواند جريان درآمدي ايران را قطع كند، اما همزمان اقتصاد جهاني و داخلي امريكا را تحت فشار ميگذارد. در واقع شوك به زنجيره تأمين انرژي و غذا بهويژه افزايش قيمت بنزين، بهطور مستقيم پايگاه رأي ترامپ و جمهوريخواهان را كمتر از ۶ ماه به انتخابات ميان دورهاي سنا تهديد ميكند. بررسي دانشگاه براون نشان داده كه هزينه جنگ تا امروز ۱۹۰ دلار براي هر خانوار امريكايي است. در اين شرايط آمار نظرسنجيها كه بيانگر ۶۵ درصد مقصر دانستن ترامپ براي گراني بنزين و شاخص تأييد اقتصادي منفي ۲۲ است، گوياي اين واقعيت است كه «صبر» در اين بحران، به سرعت در حال فرسايش سرمايه سياسي داخلي رييسجمهور امريكا است. شكاف در حزب جمهوريخواه نيز زنگ خطري جدي براي كاخ سفيد است.
مطالبات فعلي امريكا (بازگشايي كامل تنگه هرمز، توقف ۲۰ ساله غنيسازي و واگذاري ذخاير) از جنس خواستههاي «تسليمطلبانه» است. پذيرش امتياز از سوي ترامپ، بهمعناي عقبنشيني از موضع حداكثري و شكست راهبردي در برابر چشمان رقبا و متحدان است كه خود هزينه سياسي سنگيني دارد، بنابراين بزرگترين چالش ترامپ نه الزاماً قدرت نظامي ايران كه «زمان» و «هزينه سياسي» است. گزارش بهدرستي اشاره ميكند كه راهحل نظامي براي امريكا «بدتر و بدتر» ميشود، چراكه ايران توانسته در مدت آتشبس، خود را براي سناريوي محاصره طولاني آماده كند و ريسك تشديد واكنشهاي متقابل (حمله به بابالمندب توسط انصارالله) همچنان بالاست.
بلومبرگ طي تحليلي با بررسي پاسخ ايران به تجاوز امريكا و رژيم صهيونيستي، به ظرفيتهاي ايران براي جذب شوك پرداخته است و نتيجه ميگيرد كه «اقتصاد ايران مقاومتر از تصورات اوليه است». اين تابآوري چند لايه دارد: ايران قبلاً تجربه دورهاي را دارد كه صادرات نفتش به زير ۲۰۰ هزار بشكه در روز سقوط كرد. اين تجربه تلخ، اگرچه زخمي عميق ايجاد كرد، اما سيستم اقتصادي و ديوانسالاري كشور را براي تكرار و حتي تشديد آن آماده ساخته است.
مهمترين برگ برنده فوري ايران، ذخيرهسازي ۱۶۰ ميليون بشكه نفت روي آب و ۴۰ ميليون بشكه ظرفيت ذخيرهسازي عملياتي داخلي است كه ميتواند تا چهار هفته توليد فعلي را پوشش دهد. نفتكشهاي خالي ناوگان سايه كه به خليج فارس وارد شدهاند نيز نشان ميدهد ايران در حال تبديل تهديد محاصره به يك فرصت مديريتشده براي ذخيرهسازي شناور و فروش تدريجي است. از طرف ديگر، ايران ميتواند با تنظيم يا كاهش تدريجي توليد، مدت زمان استفاده از اين ذخاير را افزايش دهد و از توقف كامل توليد جلوگيري كند. افزون بر اين، هر محمولهاي كه موفق شود از محاصره دريايي امريكا عبور كند و صادر شود، فشار اقتصادي را كاهش و زمان بيشتري در اختيار ايران قرار ميدهد. گزارش اشاره ميكند دههها تحريم، نيمي از تجارت ايران را به مسيرهاي زميني و بنادر خزر متكي كرده و شركتها را به نگهداري موجودي انبارهاي بزرگ عادت داده است. اين «ماهيچه اقتصادي» كه در سختي پرورش يافته، ميتواند اقتصاد جنگي را براي ۳ تا ۶ ماه سرپا نگه دارد، حتي اگر توليد نفت بهتدريج متوقف شود
نكته قابل توجه در جريان جنگ امريكا و رژيم صهيوني عليه ايران، تغيير كانون بحران از «تغيير حكومت يا رفتار» به «كنترل تنگه هرمز» است. اين تغيير زمين بازي، ابتكار عمل نسبي را به ايران داده است. تنگه هرمز براي ايران يك دارايي ژئواستراتژيك در قلب آبهاي سرزمينياش است، در حالي كه براي امريكا يك معضل امنيتي جهاني است. تهران ميداند كه اختلال در اين تنگه، شوك انرژي جهاني را به دنبال دارد و بهطور مستقيم به ضرر ترامپ تمام ميشود. از يك رو حركت مجلس ايران براي گرفتن عوارض از كشتيهاي عبوري، يك سيگنال سياسي _ اقتصادي هوشمندانه است: «اگر قرار است تنگه بسته بماند و ما از منافع آن محروم شويم، جهان نيز بايد هزينه آن را بپردازد».
اين اقدام، تهران را از يك بازيگر تحت محاصره، به بازيگري تبديل ميكند كه ميتواند كنترل يك شريان حياتي جهاني را مختل كند. اين شرايط، توازن وحشت ايجاد و گزينه حمله نظامي گستردهتر امريكا براي بازگشايي تنگه را پيچيده ميكند، زيرا ميتواند به تخريب زيرساختهاي نفتي منطقه و جهش افسارگسيخته قيمت نفت بينجامد. هدف كنوني ترامپ «بازگشايي كامل تنگه» است، اما اين هدف، دستيابي به يك توافق ديپلماتيك را كه در آن ايران همچنان حاكميت خود بر تنگه را حفظ كند، بسيار دشوار ميسازد.
بايد تأكيد كرد كه بحران كنوني به نقطه تعادلي از «درد متقابل» رسيده. امريكا در مخمصه سياسي و اقتصادي داخلي گرفتار است و گزينه نظامي خوبي ندارد. ايران نيز اگرچه «ماهيچه مقاومت» خود را به رخ ميكشد، اما استخوانبندي اقتصادياش زير فشار است. اين بنبست، سناريوي «فرسايش اميد» را براي هر دو طرف ترسيم ميكند؛ جايي كه نه جنگ تمام عيار ممكن است، نه صلح پايدار در دسترس و نه محاصره ميتواند به سرعت طرف مقابل را به زانو درآورد. نتيجه نهايي اين تقابل را نه در تعداد ناوها يا بشكههاي ذخيرهشده، بلكه آستانه تحمل سياسي رهبران و افكار عمومي دو كشور در برابر اين درد مزمن تعيين خواهد كرد.