زنگ خطر انرژي جهاني از خاورميانه تا آسيا
در حالي كه جهان در ميان موجي از بحرانهاي ژئوپليتيكي، تورم فزاينده و شكنندگي زنجيرههاي تأمين دستوپنجه نرم ميكند، شعلههاي درگيري در خاورميانه بار ديگر هسته حياتي امنيت انرژي جهان را نشانه گرفته است.
گلناز پرتوي مهر |
در حالي كه جهان در ميان موجي از بحرانهاي ژئوپليتيكي، تورم فزاينده و شكنندگي زنجيرههاي تأمين دستوپنجه نرم ميكند، شعلههاي درگيري در خاورميانه بار ديگر هسته حياتي امنيت انرژي جهان را نشانه گرفته است. بيانيه اخير وزيران اقتصادي اتحاديه كشورهاي جنوب شرق آسيا (آسهآن) نه تنها هشدار تازهاي درباره تبعات اين درگيريهاست، بلكه از يك ترس عميقتر پرده برميدارد: بازگشت سايه «جغرافياي ناامن انرژي» بر سر اقتصاد جهاني.
تنگه هرمز- كه شريان حياتي انتقال انرژي از خليج فارس به جهان به شمار ميآيد- اكنون در مركز اين نگراني قرار گرفته است. بيش از يكچهارم نفت و گاز طبيعي مايعشده (LNG) جهان از اين مسير عبور ميكند؛ مسيري كه بهويژه براي اقتصادهاي شرق آسيا حكم رگ حياتي را دارد. هرگونه اختلال در اين گذرگاه، به معناي توقف جريان انرژي، افزايش سرسامآور هزينههاي بيمه، حملونقل و در نهايت جهش قيمتها در بازارهاي جهاني است.
بيانيه آسهآن با زباني ديپلماتيك ولي روشن تأكيد ميكند: امنيت انرژي جهان شكنندهتر از هميشه است. جهان، هنوز از اختلالهاي ناشي از جنگ اوكراين و بحران انرژي اروپا بهطور كامل رهايي نيافته، و اكنون در آستانه بحراني تازه قرار دارد كه ميتواند معادلات انرژي را بار ديگر بازتعريف كند.
آسياي جنوب شرقي در دو دهه گذشته يكي از موتورهاي رشد اقتصادي جهان بوده است. كشورهاي عضو آسهآن با اتكا به انرژي ارزان وارداتي، صنايع صادراتمحور خود را گسترش دادند و سهم قابلتوجهي از توليد ناخالص جهاني را در اختيار گرفتند. اما هر حركت كوچك در بازار انرژي، ميتواند ساختههاي اين سالها را لرزان كند.
افزايش هزينه انرژي تنها بر توليد و صنعت فشار نميآورد؛ بلكه در زنجيرهاي از پيامدها، به سفره مردم عادي ميرسد. هزينه توليد كود، حمل محصولات كشاورزي، سردخانهداري، و حتي برق مصرفي خانوارها به قيمت نفت و گاز گره خورده است. وقتي ملوانان بيمه بيشتري مطالبه ميكنند و شركتهاي كشتيراني مسيرهاي طولانيتر را انتخاب ميكنند، قيمت هر كيلو برنج، شكر يا روغن هم تغيير ميكند.
آسهآن در بيانيه خود نسبت به اين زنجيره اثر كه از نفت تا نان امتداد دارد هشدار داده و تصريح كرده است كه خانوارهاي كمدرآمد و كسبوكارهاي كوچك بيشترين آسيب را متحمل ميشوند. در شرايطي كه تورم مواد غذايي در بسياري از كشورهاي منطقه بالاتر از ميانگين جهاني است، شوك جديد انرژي ميتواند موج تازهاي از فشار معيشتي ايجاد كند.
در بحرانهاي بينالمللي پيشين، افزايش قيمت انرژي همواره با نوسانات مقطعي همراه بوده است. اما آنچه اكنون نگرانكننده تلقي ميشود، تركيب پرهزينهاي از سه عامل است: انرژي، بيمه و لجستيك. خاورميانه نه تنها منبع عرضه انرژي است بلكه مسير عبور آن نيز هست. وقتي اين مسير ناامن شود، بيمهنامههاي دريايي بلافاصله گرانتر ميشوند، كشتيها از مسيرهاي جايگزين طولانيتر تردد ميكنند، و در نهايت زنجيرهاي از هزينههاي جديد بر قيمت جهاني كالاها تحميل ميشود.
در روزگاري كه اقتصاد منطقهاي آسيا هنوز از زخمهاي پاندمي و شوكهاي زنجيره تأمين بازيابي نشده، اين موج جديد هزينهها ميتواند رشد اقتصادي را حداقل براي دو فصل پياپي كاهش بدهد. كشورهاي وابسته به انرژي وارداتي نظير تايلند، فيليپين و ويتنام بيشتر در معرض خطر قرار دارند.
در اين ميان، آسهآن تلاش دارد تا از موضعي واحد و هماهنگ با بحران روبرو شود. وزيران اقتصادي اين اتحاديه تأكيد كردهاند كه در دورههاي بحران، از ايجاد موانع تجاري غيرضروري پرهيز خواهند كرد. معناي ضمني اين جمله آن است كه كشورها در پي حفاظت از بازار داخلي با تعرفهها يا محدوديتهاي صادراتي بر نخواهند آمد سياستي كه در سالهاي بحران غذايي ۲۰۲۰ و ۲۰۲۲ بارها تنشزا شد.
باز نگه داشتن مرزهاي زميني، بندرها و فرودگاهها يكي از مهمترين محورهاي بيانيه بود. در واقع آسهآن ميكوشد تا با تسهيل لجستيك و تضمين جريان كالاهاي اساسي، مانع از تشديد كمبودها شود. اين رويكرد، به نوعي تكرار نسخهاي است كه كشورهاي اروپايي پس از بحران اوكراين اتخاذ كردند: تضمين عبور كالا به جاي سياستهاي انزواگرايانه. پيشنهاد بررسي طرح ذخيرهسازي نفت در سطح منطقهاي نيز از بندهاي كليدي بيانيه اخير بود. اين اقدامي است كه ميتواند آسهآن را از مصرفكننده صرف انرژي به بازيگري هوشمند در مديريت بحران تبديل كند. ذخيره استراتژيك مشترك، علاوه بر ايجاد سپر در برابر شوكهاي كوتاهمدت، پيام سياسي مهمي براي بازار جهاني در پي دارد: آسيا آماده است نقش فعالتري در امنيت انرژي ايفا كند.
البته تحقق چنين طرحي مستلزم هماهنگي پيچيده ميان اقتصادهاي با سطح توسعه متفاوت و منافع متنوع است. اما تجربه نشان داده كه بحرانها، بزرگترين محرك همكاريهاي بلندمدت هستند. شايد همين تهديد انرژي بتواند بستري براي تعميق همگرايي اقتصادي در اين بلوك بزرگ جمعيتي و تجاري فراهم كند. در چشماندازي وسيعتر، بيانيه آسهآن يادآور حقيقتي بنيادي درباره ساختار اقتصاد جهاني است: هنوز هم تنگهاي باريك در خليج فارس ميتواند سرنوشت مصرفكنندهاي در بانكوك يا جاكارتا را تعيين كند. در عصر تحول انرژي، سرمايهگذاري عظيم در منابع تجديدپذير و خودروهاي برقي، هنوز وابستگي به نفت و گاز را از ميان نبرده است. گذار انرژي به سبز، در بهترين حالت مسيري تدريجي است و نه فوري؛ و تا آن زمان، خشاب شكننده عرضه سوخت فسيلي جهان در خاورميانه باقي ميماند.
اين وابستگي، خود نشانهاي است از پارادوكس مدرن انرژي: جهان ميخواهد از نفت عبور كند، اما هر روز بيش از ديروز به امنيت آن وابسته ميشود. وقتي مسيرهاي كشتيراني تهديد ميشوند، اين پارادوكس بيش از پيش آشكار ميگردد. اگر تاريخ اقتصاد انرژي را ورق بزنيم، درمييابيم كه هر بحران بزرگ نفتي در نيمقرن گذشته، يك تغيير ساختاري را به دنبال داشته است از شكلگيري آژانس بينالمللي انرژي در دهه ۷۰ ميلادي تا سياستهاي ذخيرهسازي و تنوع مسير در دهه ۲۰۰۰. شايد اينبار نيز پيامد جنگهاي خاورميانه و بيثباتي در تنگه هرمز، شكلگيري سازوكارهاي جديد منطقهاي در آسيا باشد.
جهان امروز ديگر نميتواند بر پايه معادلات ديروز امنيت انرژي خود را تنظيم كند. شبكه جهاني انرژي همآنقدر به ديپلماسي و لجستيك وابسته است كه به منابع زيرزميني و تكنولوژي استخراج. بنابراين، بحران خاورميانه تنها جنگي در زمينهاي سوخته نيست؛ جنگي است بر سر نحوه اداره جهاني كه هنوز به سوختهاي فسيلي زندگي ميكند.
بيانيه آسهآن تنها بيان نگرانيهاي يك بلوك اقتصادي نيست، بلكه بازتاب اضطراب جهاني از شكلگيري بحراني جديد در قلب عرضه انرژي است. در جهاني كه هر تصميم سياسي در نقطهاي ميتواند به شوك اقتصادي در نقطهاي ديگر تبديل شود، جنگ در خاورميانه فراتر از مرزهاي منطقه، آزمون تابآوري كل سيستم جهاني خواهد بود.
تنگه هرمز تنها يك خط باريك آبي روي نقشه نيست؛ همآنقدر كه نفت از آن عبور ميكند، امنيت و ثبات اقتصادي جهاني نيز از آن ميگذرد. اگر اين مسير متلاطم شود، هيچكس حتي در دورترين سواحل آسيا از امواج آن در امان نخواهد بود.