اقتصاد امريكا پس از جنگ
هر جنگشناسي بدون درك سه مولفه «بازده هزينه»، «نرخ فرسايش سرمايه» و «چسبندگي تورمي ناشي از بازسازي»، درك درستي از ميدان نبرد نخواهد داشت. گزارش اخير شبكه انبيسي نيوز (NBC News) مبني بر اينكه حملات ايران به پايگاههاي امريكا خساراتي «بسيار گستردهتر و هزينهبر تا مرز ميلياردها دلار» داشته، در واقع يك صورتمالي اصلاح شده از باخت پنهان امريكاست.

هر جنگشناسي بدون درك سه مولفه «بازده هزينه»، «نرخ فرسايش سرمايه» و «چسبندگي تورمي ناشي از بازسازي»، درك درستي از ميدان نبرد نخواهد داشت. گزارش اخير شبكه انبيسي نيوز (NBC News) مبني بر اينكه حملات ايران به پايگاههاي امريكا خساراتي «بسيار گستردهتر و هزينهبر تا مرز ميلياردها دلار» داشته، در واقع يك صورتمالي اصلاح شده از باخت پنهان امريكاست. در تحليل اقتصادي جنگ، هرگاه يك طرف درگير (اينجا ايران) با ۳۰ درصد هزينه طرف مقابل، ۷۰ درصد خسارت را تحميل كند، آن معادله به نفع طرف كمهزينهتر است. موشكهاي بالستيك ايران با قيمت تخميني ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار دلار، به تاسيساتي اصابت كردهاند كه بازسازي هر مترمربع از آن در منطقه عينالاسد، به دليل حملونقل تجهيزات نظامي خاص تا ۵۰ برابر هزينه معمول ساختمانسازي است. اين يعني ايران با بودجهاي كمتر از يك ناوشكن كلاس Arleigh Burke، توانسته ميلياردها دلار سرمايه ثابت نظامي امريكا را منهدم كند. يكي از اصول بنيادين «اقتصاد بازدارندگي» اين است كه «قيمت تعرض به پايگاههاي شما بايد به مراتب بالاتر از فايده استقرار آنها باشد»؛ روايت جديد نشان ميدهد كه هزينه واقعي هر پايگاه امريكايي در غرب آسيا، وقتي حملات موفق ايران را در نظر بگيريم، از يك سكوي شناور الانجي هم بيشتر شده است. اين يعني نيروي هوايي امريكا ارزش خالص فعلي (NPV) پايگاههاي خود را اشتباه محاسبه كرده است. وقتي پنتاگون ناچار شود ميلياردها دلار براي بازسازي هزينه كند، اين پول از سه محل خارج ميشود؛ «تعويق نوسازي ناوگان F-۳۵»، «فشار بر بودجه تحقيقاتي سامانههاي پدافندي جديد» و بدتر از همه «افزايش هزينه بيمه پرسنل كه مالياتدهنده امريكايي را مستقيما هدف قرار ميدهد»؛ هر دلاري كه صرف ترميم آشيانه سوخته در عينالاسد شود، از تحقيقات پهپادي يا ضد هايپرسونيك كم ميكند. ايران اين را خوب فهميده است كه جنگ اقتصادي يعني مجبور كردن دشمن به خرج كردن در جايي كه هيچ بهرهوري راهبردي ندارد. اما مهمترين بخشي كه تحليلگران نظامي معمولا از آن غافل ميشوند، بازار بيمه است. وقتي گزارشي منتشر ميشود كه سامانه پدافندي امريكا نتوانسته جلوي يك اف۵ ايراني را بگيرد، پيامد فوري آن چيزي نيست كه در پنتاگون ميگذرد، بلكه چيزي است كه در اتاق معاملات لوييدز لندن رخ ميدهد. ابتدا حق بيمه نفتكشهاي عبوري از خليجفارس بلافاصله جهش ميكند؛ هر نفتكشي كه پرچم امريكا يا متحدانش را داشته باشد ريسك بالاتری دارد. در گام دوم، هزينه حملونقل دريايي براي كالاهاي غيرنظامي (حتي مواد غذايي) به مقصد كشورهاي حاشيه خليجفارس افزايش مييابد؛ اين يعني سفره مردم عادي امارات يا بحرين هم با موشكهاي ايران گران ميشود. در مرحله سوم، صندوقهاي بازنشستگي نظاميان امريكايي ناچارند درصد بيشتري از سرمايه خود را به بخش ريسكهاي تهديدات خارجي اختصاص دهند، چون حالا معلوم شده كه «منطقه ايمن نظامي» وجود خارجي ندارد.