لزوم عبور از اقتصاد صدقهاي!
با وجود آنكه در سالهاي گذشته كمتر تحليلگري اهميت اصلاحات و اعمال تغييرات بنيادين در اقتصاد ايران را كمرنگ جلوه داده اما به نظر ميرسد كه دولتهاي مختلف تحت تاثير شرايط و واقعيتهاي اقتصاد ايران و چالشهاي روزانه و غيرقابل انكار يا اصلاحات كلان را از اولويتهاي خود كنار گذاشتهاند يا توان اجراي تمام ايدهها را نداشتهاند.

با وجود آنكه در سالهاي گذشته كمتر تحليلگري اهميت اصلاحات و اعمال تغييرات بنيادين در اقتصاد ايران را كمرنگ جلوه داده اما به نظر ميرسد كه دولتهاي مختلف تحت تاثير شرايط و واقعيتهاي اقتصاد ايران و چالشهاي روزانه و غيرقابل انكار يا اصلاحات كلان را از اولويتهاي خود كنار گذاشتهاند يا توان اجراي تمام ايدهها را نداشتهاند. در اين ميان بين اقتصاددانان جريان اصلي در اقتصاد ايران دو ديدگاه متفاوت وجود دارد؛ يك گروه بيشتر به ايدههاي ليبرال مبتني بر كوچكسازي دولت و خروج از تصديگري اعتقاد دارند و يك گروه معتقدند كه دولت بايد در اقتصاد حضور داشته باشد اما اين حضور بايد مديريت شده و با نهايت بهره وري در دستور كار قرار گيرد. فرشاد مومني به عنوان يكي از اصليترين كارشناسان اقتصادي در دهه ۶۰ با انتشار كتابي جديد ايدههاي خود براي اقتصاد ايران در روزهاي جاري را مطرح كرده و معتقد است كه برخي رويكردها بايد از اساس تغيير كنند. مومني در مراسم رونمايي از كتاب «روايت فرشاد» اظهار كرد: در سالهايي كه در نخست وزيري حضور داشتم به عينه ميديدم كه غيرت، شرف و فداكاري هست. كارهاي اقتصادي و توسعه ملي در دوره جنگ، شرافتمندانه و افتخارآميز پيش ميرفت و قائم به شخص آقاي عالينسب بود. مكرر از آقاي مهندس موسوي ميشنيدم كه ميگفت اگر در جلسهاي آقاي عالينسب حضور نداشته باشند حمايت از محرومان و مستضعفان بسيار دشوار ميشود. وي افزود: عالينسب فردي با قدرت اغنايي كمنظير و دانش كاربردي بود. بخشي از تئوريهايي كه در دوره تحصيلم آموختم از طريق آموزشهاي آقاي عالينسب صورت گرفت. هيچ استادي قادر نبود دلالتها و كاربستهاي آن نظريهها را متناسب با شرايط ايران بفهمد و تبيين و توضيحي براي آن داشته باشد. بعد از جنگ ايشان گفت من با سليقه تعديل ساختاري مرزبندي دارم و آن را مثل سم مهلك براي ايران ميدانم. مومني با بيان اينكه با اجراي سياستهاي تعديل ساختاري بعد از جنگ ديديد كه كشور به چه شرايطي دچار شد، خاطرنشان كرد: من در دهه ۴۰ رشته رياضي را انتخاب كردم اما برخي منتقدان من ميگويند مومني به رشته رياضي آلرژي دارد. وقتي كه ميفهميد مسير درست چيست از ملامتِ ملامتكنندگان نترسيد. اين استاد دانشگاه ادامه داد: اعتلاي ايران نيازمند دستيابي به يك بستر معرفتي است. آن بستر معرفتي، انديشه توسعه است و در چارچوب انديشه توسعه اگر بخواهيم خوب جلو برويم بايد ايران را بشناسيم. به تعبير ژان بودريار، كشورهاي در حال توسعه در اسارت هايپر رئاليتيها هستند يعني واقعيتهاي دستكاري شده كه بخش بزرگي از نارساييها، فسادها و ناتوانيهايي كه شما در اداره اقتصاد و جامعه ايران ميبينيد منحصر به اين نيست كه فساد يا وابستگي به خارج وجود دارد. بلكه سلطه اين واقعيتهاي دستكاري شده در راستاي منافع به اصطلاح مافياها و رباخوارها قابل اعتنا است. وي تصريح كرد: ما خيلي نياز داريم كه در اين زمينه با حكومتمان صحبت كنيم. اگر سعي كنيم خرد و عقلانيت را كنار بگذاريم همه متضرر ميشويم. اما اگر قادر باشيم يك نظام آموزشي حافظه محور و انتقادي بنا كنيم كشور نجات پيدا ميكند. باعث تاسف است كه در ساحت علم و در ساير ساحات، دنبال آدمهاي ساكت و مطيع ميرويم. ما بايد عقل را سرلوحه كارهاي خود كنيم و اجازه انتقاد به همه مسائل را بدهيم. مومني با اشاره به تسخير ساختار قدرت توسط اليگارشها و مافياها گفت: در اينجا به اين دليل كه برچسبها كار ميكنند اگر حرف بزني ميگويند اين چپ بود. من ميگويم در مملكتي كه برچسب چپگرا بودن به مطهري، بهشتي، عالينسب و مهندس موسوي ميخورد من به اين چپ بودن افتخار ميكنم. در مواجهه خردورزانه همانطور كه سنت تفكر و انديشهورزي ليبرالي، بخشي از ذخيره دانايي بشر است، سنت نگاه ماركسي هم بخشي از ذخيره بشر است. هيچ نظريهاي همه واقعيت را نميتواند پوشش دهد. خدمات ميراث انديشهاي ماركس به جامعه بشري اگر بيش از ليبرالها نباشد كمتر نيست. اما ميبينيم كه الان ماركسيسم و ليبراليسم هردو تبديل به ناسزا شده است. اين اقتصاددان يادآور شد: در نگاه شهيد بهشتي، ليبراليسم روي چهار ستون انديشهاي بنا شده كه از موضع اسلامي با سه مورد آن همدلي وجود دارد. اين همدلي درباره ماركسيسم از ليبراليسم هم بيشتر است؛ چرا كه لااقل در شعار ميگفتند حقوق انسانها بايد عادلانه ادا شود. وي با انتقاد از سياست شوك درماني در اقتصاد گفت: شوك درماني نوعي جيببري ۱۰۰ واحدي از مردم و توليدكنندهها است. بعد نيم واحد از اين ۱۰۰ واحد را بين مردم به صورت كوپن توزيع ميكنند. درست است كه همين نيم واحد توزيع از اينكه هيچ چيزي توزيع نكنند بهتر است اما اگر افق بلندمدت داشته باشيم بايد بفهميم با جامعهاي كه عادت به صدقه كرده نميتواند به سمت آزادي، استقلال، عدالت اجتماعي و توسعه حركت كرد. مومني اظهار كرد: اين چه نوع تقسيم كاري است كه وزارت كار اصلا به كار نپبردازد و ساماندهي صدقهها را برعهده بگيرد، در ذات اين مساله از اساس ناپايداري وجود دارد. من به اندازه يك درس سه واحدي در يك ترم ميتوانم به فريبكاريها و دستكاريهايي كه راجع به واقعيت شده بپردازم. رسانه از اين سيستم مافيايي كه به نام علم اقتصاد تبديل به يك باور شده پشتيباني ميكند. اين استاد دانشگاه با اشاره به جنگ ۴۰ روزه عليه ايران بيان كرد: همين الان كه ما در شرايط صلح مسلح هستيم، عدهاي كه هميشه شعار رهاسازي اقتصادي ميدادند مدتي است در تريبونهاي خاص خودشان ميگويند بايد بپذيريم شرايط جنگي است و در شرايط جنگي، دولت خيلي مسووليت دارد. ولي من پيشبيني ميكنم وقتي اينها تمام تمركزشان روي است كه دولت پول ندارد، چرخهاي توليد خوابيده و ۷۰ درصد مردم نيازمند اعانه هستند، پس دوباره سراغ شوك درماني برويم. اين اقتصاددان افزود: يك دانشآموخته علوم انساني و اجتماعي در ايران ميتواند تا مرحله دكتري جلو برود و حتي يك بار هم اسم افرادي مثل صنيعالدوله، ملك المتكلمين و سيد جمالالدين و واعظ را نشنود. خدا رحمت كند همه دانشگاهياني كه در جريان ملي شدن نفت دكتر مصدق و يارانش كمك ميرساندند. بعد از اينكه كودتا پيش آمد بخشي از ياران دانشگاهي دكتر مصدق گفته بودند كه مسائل ايران خيلي بنياديتر از اين است كه فلاني يا بهماني نخست وزير باشد. ما مشكلات بنيادي داريم كه در زمان خودش بايد شرح رو بستي به آن داده شود. وي تاكيد كرد: من آگاهانه از ساختار قدرت بيرون آمدم و به دانشگاه رفتم. از خداوند هم خواستم كه توفيق بدهد در اندازه توانم در اين مسير ثابت قدم بمانم. به خدا گفتم تو بركت به كار من بده و من منم تعهد ميدهم از اين دانش براي پر كردن جيبم استفاده نكنم بلكه براي دفاع از بندگان بيپناهت استفاده كنم. مومني گفت: ممكن است برخي بگويند اين چه اقتصادي است كه فلاني خوانده در حالي كه وضع زندگي خودش اينگونه است. اگر چنين تخطئهاي صورت دهند من از ايشان سپاسگزاري ميكنم به اين خاطر كه نشان ميدهد سطوحي از پايبندي عملي به وعده خود داشتهام. اين استاد دانشگاه با بيان اينكه ركن اساسي تفكر انتقادي، روزآمدسازي فرد پژوهشگر است گفت: پژوهشگر بايد با آخرين دستاوردهاي انديشهاي و واقعيتهاي روزمره جامعه خود آشنايي داشته باشد. وي نقش مافياها در تحميل دروغهاي بزرگ به عنوان واقعيت علمي به جامعه ايران را پررنگ دانست و افزود: به اين دليل بايد در فهم عادلانه از اقتضائات امروز ايران تمركز بيشتري روي توزيع عادلانه صدا و توصيه عادلانه اطلاعات داشته باشيم. كساني كه با هر توجيه و نيتي توزيع عادلانه صدا و اطلاعات را مخدوش و دسترسيها را طبقاتي ميكنند يا فهمي از اقتضائات توسعه ندارند يا نسبتي با منافع بيرونيها و مافياها دارند. همچنين عباس شاكري، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي در مراسم رونمايي از كتاب «روايت فرشاد» نوشته رضا مجيدزاده كه به بررسي روايت فرشاد مومني از مساله توسعه در ايران ميپردازد، اظهاركرد: در علوم اجتماعي از وضعيت چندان خوبي برخوردار نيستيم؛ چه در دانشگاهها و چه در جرايد و سايتها. سخن ميگوييم و اظهارنظر ميكنيم اما مساله اين است كه اين سخنان دقيق هستند يا نه. مشكل اصلي ما در نظام آموزش علوم اجتماعي است؛ هرچند اخيراً مقداري اصلاح شده و دانشجويان خودشان به اين نتيجه رسيدهاند كه از رشتههاي علوم دقيق به سمت علوم اجتماعي ميآيند، اما همچنان اين مساله وجود دارد. وي افزود: اين وضعيت در اقتصاد نيز وجود دارد؛ زيرا اقتصاد با زندگي مردم در ارتباط مستقيم است. گاهي انسان ميماند كه چگونه برخي افراد بيپروا اظهارنظر ميكنند؛ بدون آنكه تخصص مرتبط داشته باشند. در ستونهاي روزنامهها و سايتها و بهويژه سايتهاي اقتصادي به راحتي اظهارنظر ميكنند. اين يك مشكل بزرگ است و بهويژه زماني كه با منافع برخي افراد و نظام پاداشدهي موجود همراه ميشود، تشديد نيز ميگردد و به يك وضعيت رايج تبديل ميشود. اين استاد دانشگاه با اشاره به ديدگاههاي برخي انديشمندان علوم انساني اظهار كرد: استاد ارجمند، جناب آقاي داوري، در سالهاي اخير در حوزه علوم انساني و توسعه قلمزني كردهاند و به اين نكته اشاره دارند كه با علوم اجتماعي پريشان و سرگردان نميتوان به توسعه رسيد. ايشان معتقدند كه توسعه امري فلسفي نيز هست، به اين معنا كه فلسفه بايد نقش جهتدهي به علوم را ايفا كند و آنها را از سرگرداني خارج كرده و در مسير متناسب با اهداف هر جامعه قرار دهد. علم بايد متناسب با نيازها، ساختارها و محيط هر جامعه جهتدهي شود و اين نقش را فلسفه برعهده دارد. اگر علوم اجتماعي ضعيف، پريشان و درمانده باشد، امكان دستيابي به توسعه نيز از بين ميرود. ازسوي ديگر، اگر توسعهاي در كار نباشد، علوم اجتماعي نيز جايگاه خود را از دست ميدهد و بايد در جايگاه واقعي خود مستقر شود. اين رابطه تلازمي ميان علوم اجتماعي و توسعه وجود دارد. شاكري با تأكيد بر اهميت ايده توسعه تصريح كرد: توسعه امري مهم است و علوم اجتماعي نيز در همين راستا اهميت دارد. ميان اين دو نوعي توازن برقرار است. توسعه به اين معناست كه ما تحول ذهني ايجاد كنيم؛ تحولي متناسب با پيچيدگيها، حساسيتها، رقابتها و واقعيتهاي موجود. براساس اين تحول، بايد متناسب با جايگاه تاريخي و منابع خود، هدفي مشخص كنيم كه بتواند رفاه، سعادت و آسايش پايدار كشور را تامين كند. شاكري با تاكيد بر اهميت تفكيك ميان تحليل خرد و كلان اظهار كرد: همواره به دانشجويان گفته ميشود كه اگر مفاهيم خرد و كلان بهدرستي فهم نشود، تحليل اقتصادي ناقص خواهد بود. بازار صرفا يك مفهوم ساده نيست، بلكه پشت آن ساختارهاي نهادي، نظام قيمتها، حكومت قانون و مجموعهاي از محدوديتهاي زندگي اجتماعي نهفته است. نميتوان بازار را بدون درك اين پيشفرضهاي ساختاري فهم كرد. درحالي كه امروز ميگوييم رها كنيد، ميشود بازار! اصلا اينگونه نيست. از عصر روشنگري تا نيمه قرن هجدهم، فرآيندهاي نهادسازي و تغييرات ذهني گستردهاي صورت گرفت تا نظريههايي مانند نظريه آدام اسميت در بستر مناسب خود شكل بگيرند، بنابراين در پس هر گزاره اقتصادي، مجموعهاي از مفاهيم عميق در قلمروهاي ديگر مطالعاتي نهفته است كه بدون توجه به آنها، فهم اقتصاد ممكن نيست. حتي در اقتصاد كلان نيز نميتوان گزارههايي كاملا جهانشمول و زمانناپذير يافت. براي مثال، نظريههايي مانند ديدگاه ميلتون فريدمن درباره رابطه پول و تورم، در بسترهاي تاريخي و نهادي خاص خود قابل فهم هستند و در دورهها و شرايط متفاوت، نتايج يكساني توليد نميكنند. از اين رو، تحليلها بايد همواره در بستر تاريخي، نهادي و اقتصادي خود انجام شوند. وي تاكيد كرد: در دهههاي مختلف، ازجمله از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۷ در كشورهاي پيشرفته مشاهده ميشود كه رابطه ميان نقدينگي و تورم تغيير كرده و ديگر نميتوان با يك الگوي ثابت همه دورهها را تحليل كرد و همه به شرايط بستگي دارد. اين نشان ميدهد كه عليت در اقتصاد تابع شرايط و زمينهها است و نميتوان آن را به يك رابطه ساده و خطي فروكاست. در تحليلهاي توسعه، نبايد به كليشهها و دستمايههاي محدود بسنده كرد. توسعه نيازمند نگاه جامع و متناسب با پيچيدگيهاي واقعي جامعه است. راهحلهاي كوتاهمدت ممكن است وجود داشته باشد، اما مساله اصلي توسعه، حل مسائل بلندمدت و ايجاد تحول در ذهنيتها و ساختارهاست. همچنين رضا مجيدزاده در مراسم رونمايي از كتاب «روايت فرشاد» نوشته رضا مجيدزاده كه به بررسي روايتهاي فرشاد مومني درباره مساله توسعه در ايران ميپردازد اظهار كرد: معماي زندانيان مبتني بر عقلانيت فردي است كه ميتواند به نتيجهاي جمعي نامطلوب منجر شود. در اين چارچوب، دو زنداني تحت شرايطي قرار ميگيرند كه با وجود نبود قصد اوليه براي آسيب به يكديگر، در نهايت به دليل تصميمگيري منفرد و مبتني بر منافع شخصي، يكديگر را ناخواسته متهم ميكنند. وي سپس با اشاره به «معماي چوب برها» از آن داستان به عنوان نمونهاي از بحران منابع مشترك در يك جامعه ياد كرد و گفت: چوب برهايي در تپهاي زندگي ميكنند و با آنان توافق شده كه برداشت از درختان را در سطحي پايدار و مشخص انجام دهند. در اين وضعيت، هر يك از چوب برها با اين تصور كه «اگر امروز من يك واحد بيشتر برداشت كنم، چه كسي متوجه خواهد شد»، بهصورت تدريجي از سهم تعيينشده فراتر ميرود. اين رفتار فردي، هرچند در ظاهر عقلاني به نظر ميرسد، اما در سطح جمعي منجر به تخريب منبع مشترك ميشود و در نهايت كل نظام را به سمت ناپايداري سوق ميدهد. اين كارشناس اقتصادي با اشاره به نمونههايي از تخريب منابع طبيعي، ازجمله تصاويري از تپههاي هيركاني كه در آن بخشهايي از پوشش جنگلي از بين رفته است، افزود: اين معما تنها محدود به منابع طبيعي نيست، بلكه در حوزههاي مختلف ازجمله سرمايه انساني نيز قابل مشاهده است. در اين زمينه ميتوان به بحث «فرار مغزها» اشاره كرد و در عمل شاهد خروج تدريجي سرمايه انساني از كشور و كاهش ظرفيتهاي مولد هستيم. در اين ترديدي وجود ندارد كه با وجود تابآوري اقتصاد ايران در جنگ، عبور از ماههاي آينده نياز به تدابير گستردهاي دارد و در اين مسير استفاده از نظرات تمام كارشناسان و ديدگاهها به دولت و ساير دستگاهها فضاي بيشتري براي انتخاب گزينه ميدهد موضوعي كه سرنوشت كشور در كوتاه و بلندمدت را تعيين خواهد كرد.