كودكان بيگناهترين قربانيان جنگ
صبح آن روز، ميناب مثل هميشه بيدار شد؛ شهري كه زندگي در آن با ريتمي آرام و آشنا جريان داشت. كوچهها هنوز بوي نم شبانه را در خود داشتند و صداي رفتوآمد دانشآموزان، آغاز يك روز معمولي ديگر را نويد ميداد. بچهها با كولههايي كه بيشتر از كتاب، پر از رويا بود، راهي مدرسه شدند؛ بعضي با عجله، بعضي با خنده و شوخي، و بعضي هم با بيحوصلگي كودكانهاي كه خيلي زود جاي خود را به بازي و هياهو ميداد.
كودكان در سايه جنگ؛ از كلاس درس تا مواجهه با مرگ
گلي ماندگار|
صبح آن روز، ميناب مثل هميشه بيدار شد؛ شهري كه زندگي در آن با ريتمي آرام و آشنا جريان داشت. كوچهها هنوز بوي نم شبانه را در خود داشتند و صداي رفتوآمد دانشآموزان، آغاز يك روز معمولي ديگر را نويد ميداد. بچهها با كولههايي كه بيشتر از كتاب، پر از رويا بود، راهي مدرسه شدند؛ بعضي با عجله، بعضي با خنده و شوخي، و بعضي هم با بيحوصلگي كودكانهاي كه خيلي زود جاي خود را به بازي و هياهو ميداد. هيچكس نميدانست كه اين صبح، قرار نيست مثل هميشه به ظهر برسد. در حياط مدرسه، صفهاي صبحگاهي شكل گرفته بود. صداي همهمه دانشآموزان، گاه با تذكر معلمان آرام ميشد و دوباره اوج ميگرفت. كلاسها يكييكي آغاز شدند؛ تختهها پر از نوشته شد و دفترها ورق خورد. همهچيز نشاني از يك روز عادي داشت؛ روزي كه قرار بود مثل صدها روز ديگر در حافظه كودكان، با جزيياتي ساده و بياهميت ثبت شود. اما ناگهان، همهچيز تغيير كرد. لحظهاي كوتاه، اما سرنوشتساز. صدايي كه سكوت را شكست و بعد، هجوم ترس و ناباوري. ديوارهايي كه قرار بود پناه باشند، به لرزه افتادند و فضايي كه بايد امنترين نقطه براي كودكان ميبود، رنگ اضطراب و وحشت به خود گرفت. دانشآموزاني كه تا چند دقيقه پيش در حال نوشتن و خنديدن بودند، حالا در ميان صداها و آشفتگي، به دنبال راهي براي فهميدن آنچه رخ داده بود، ميگشتند. خيابانهاي اطراف مدرسه خيلي زود پر از جمعيت شد؛ والديني كه با نگراني و شتاب خود را رسانده بودند، صداهايي كه نام فرزندانشان را فرياد ميزدند، و نگاههايي كه ميان اميد و ترس سرگردان بود. شهر، در عرض چند دقيقه، از يك صبح عادي به صحنهاي از اضطراب و اندوه بدل شد. آن روز، زمان شكل ديگري به خود گرفت؛ دقيقهها كش ميآمدند و هر خبر، سنگينتر از قبل بر دلها مينشست. هيچكس آمادگي مواجهه با چنين واقعيتي را نداشت. مدرسهاي كه بايد محل يادگيري و رشد ميبود، به كانون خبري تلخ تبديل شده بود؛ خبري كه نهتنها ميناب، بلكه دل يك كشور را لرزاند.
از همان ساعات اوليه، چيزي در فضاي شهر تغيير كرد؛ سكوتي سنگين، جايگزين هياهوي معمول شد. چهرهها رنگ باخت و لبخندها محو شدند. آن روز، ميناب فقط يك حادثه را تجربه نكرد؛ بلكه بخشي از معصوميت خود را از دست داد، در روزي كه هيچكس فكرش را هم نميكرد، چگونه ميتواند اين گونه به پايان برسد.
حادثه تلخ مدرسه ميناب تنها يك مناسبت تقويمي نيست
چهلمين روز از حادثه تلخ مدرسه در ميناب، تنها يك مناسبت تقويمي نيست؛ بلكه نقطهاي است كه اندوهي عميق و گسترده را در سراسر جامعه بازتوليد ميكند. اين چهلم، نه فقط براي خانوادههايي كه فرزندان خود را از دست دادهاند، بلكه براي جامعهاي است كه ناگهان با واقعيتي تلخ مواجه شد: جنگ، حتي اگر در خطوط مقدم تعريف شود، بيرحمانهترين اثرات خود را بر بيدفاعترين قشر، يعني كودكان، برجاي ميگذارد. در اين ميان، مدارس كه همواره نماد امنيت، رشد و اميد بودهاند، حالا به صحنههايي از سوگ جمعي تبديل شدهاند. برنامههاي گستردهاي كه براي بزرگداشت چهلم دانشآموزان مينابي در سراسر كشور برگزار ميشود، از يك سو نشانه همبستگي اجتماعي است و از سوي ديگر، يادآور زخمي است كه هنوز تازه است. در بيش از ۱۲۳ هزار مدرسه، دانشآموزان در كلاسهايي نشستهاند كه اينبار نه براي يادگيري رياضي و علوم، بلكه براي درك مفاهيمي چون فقدان، مرگ و مقاومت آماده شدهاند. قرائت قرآن، پخش كليپها، روايت زندگي دانشآموزان جانباخته و گفتوگو درباره اين حادثه، فضايي متفاوت را در مدارس رقم زده است؛ فضايي كه ميان آموزش و سوگ در نوسان است. اما آنچه در اين ميان اهميت بيشتري دارد، تأثيرات عميق رواني و اجتماعي چنين رويدادهايي بر كودكان است؛ تأثيراتي كه گاه پنهان و تدريجي، اما بسيار ماندگار هستند.
كودكان و جنگ زخمهايي كه ديده نميشوند
عاطفه شمشيري، جامعه شناس با تأكيد بر اينكه كودكان نخستين قربانيان پنهان جنگها هستند، به «تعادل» ميگويد: كودك، حتي اگر مستقيما در معرض خشونت قرار نگيرد، از طريق روايتها، تصاوير و فضاي اجتماعي، جنگ را تجربه ميكند. اين تجربه ميتواند ساختار رواني او را تحت تأثير قرار دهد. او ميافزايد: كودك در سالهاي اوليه زندگي، در حال شكل دادن به درك خود از جهان است. اگر اين جهان با مفاهيمي چون ناامني، مرگ و خشونت تعريف شود، احساس پايهاي امنيت در او تضعيف ميشود. اين مساله ميتواند در آينده به بروز اضطراب، ترسهاي مزمن و حتي اختلالات رفتاري منجر شود. اين جامعه شناس اضافه ميكند: وقتي خبر مرگ همسالان به كودك ميرسد، اين مساله براي او بسيار واقعي و ملموس است. كودك خود را جاي آن فرد ميگذارد و اين سوال در ذهنش شكل ميگيرد كه آيا اين اتفاق ممكن است براي من هم بيفتد؟ اين پرسش ساده، ميتواند آغازگر چرخهاي از نگرانيهاي عميق باشد كه در صورت عدم مديريت، به اضطرابهاي پايدار تبديل ميشود.
بازتاب اخبار مرگ در ذهن كودك
در دنياي امروز، كودكان بيش از هر زمان ديگري در معرض اخبار قرار دارند. شبكههاي اجتماعي، تلويزيون و حتي گفتوگوهاي روزمره بزرگسالان، فضايي را ايجاد ميكند كه در آن، اخبار تلخ به سرعت منتشر ميشود. شمشيري در اين باره توضيح ميدهد: كودك توانايي تفكيك و تحليل اخبار را مانند بزرگسالان ندارد. او نميتواند ميان يك رويداد استثنايي و يك تهديد دائمي تفاوت قائل شود. بنابراين، هر خبر مرگ ميتواند براي او به معناي تهديدي هميشگي تلقي شود. او تأكيد ميكند: تكرار اين اخبار، به ويژه زماني كه با تصاوير و روايتهاي احساسي همراه باشد، ميتواند باعث بيحسي عاطفي يا برعكس، افزايش بيش از حد حساسيت شود. در حالت اول، كودك نسبت به رنج ديگران بيتفاوت شده و در حالت دوم، دچار اضطراب شديد ميشود.
مدرسه؛ ميان آموزش و سوگواري
برگزاري مراسم چهلم در مدارس، اگرچه با هدف پاسداشت ياد دانشآموزان جانباخته انجام ميشود، اما خود چالشهايي را نيز به همراه دارد. مدرسه، به عنوان محيطي آموزشي، اكنون بايد نقش ديگري نيز ايفا كند: مديريت سوگ جمعي. در بسياري از كلاسها، معلمان ناچارند علاوه بر تدريس، به پرسشهاي عاطفي و وجودي دانشآموزان پاسخ دهند. پرسشهايي مانند «چرا اين اتفاق افتاد؟»، «آيا دوباره تكرار ميشود؟» و «مرگ يعني چه؟» اين وضعيت، نيازمند آمادگي و آموزش ويژه براي معلمان است؛ چرا كه پاسخهاي نادرست يا ناپخته ميتواند به تشديد اضطراب در كودكان منجر شود.
همدلي اجتماعي؛ نقطهاي روشن در دل تاريكي
در كنار تمام تلخيها، آنچه در اين ميان قابل توجه است، شكلگيري موجي از همدلي در سراسر كشور است. پويشهايي مانند «بيتاب ميناب» و «ايران همدل»، تلاش ميكنند تا اين سوگ را به فرصتي براي تقويت حس مسووليت اجتماعي تبديل كنند. دانشآموزان با نوشتن دلنوشته، اجراي سرود، شركت در فعاليتهاي هنري و حتي كمك به همسالان نيازمند، تلاش ميكنند تا به نوعي با اين فقدان كنار بيايند. اين كنشها اگر به درستي هدايت شوند، ميتوانند به تقويت مهارتهاي عاطفي و اجتماعي كودكان كمك كنند.
زبان جهاني كودكان؛ از ميناب تا جهان
يكي از بخشهاي قابل توجه اين برنامهها، توليد محتواي بينالمللي توسط دانشآموزان است. اجراي سرودها و دكلمهها به زبانهاي مختلف، تلاشي است براي رساندن پيام اين حادثه به كودكان ديگر كشورها. اين اقدام، اگرچه در نگاه اول نمادين به نظر ميرسد، اما ميتواند به شكلگيري نوعي همبستگي جهاني ميان كودكان كمك كند؛ همبستگياي كه بر پايه درك مشترك از رنج و اميد شكل ميگيرد.
آيندهاي كه نيازمند ترميم است
حادثه ميناب، تنها يك رويداد گذرا نيست؛ بلكه زخمي است كه آثار آن در بلندمدت نيز باقي خواهد ماند. كودكاني كه امروز با اين واقعيت مواجه شدهاند، فردا بزرگسالاني خواهند بود كه تجربهاي از ناامني را در حافظه خود حمل ميكنند. عاطفه شمشيري در پايان تأكيد ميكند: اگرچه نميتوان از وقوع چنين حوادثي جلوگيري كامل كرد، اما ميتوان با آموزش، حمايت رواني و ايجاد فضاي امن، از تبديل اين تجربهها به آسيبهاي پايدار جلوگيري كرد. از سوي ديگر برنامههاي حمايتي روانشناختي، بهويژه در مدارس، به صورت جديتري دنبال شود و والدين نيز در اين زمينه آموزش ببينند تا بتوانند با فرزندان خود درباره اين موضوعات به شكلي مناسب گفتوگو كنند.
پايان يك چهلم، آغاز يك مسووليت
چهلم دانشآموزان ميناب، پاياني بر يك دوره سوگواري نيست؛ بلكه آغاز مسووليتي جمعي است. مسووليتي براي حفاظت از كودكان، براي ايجاد جهاني امنتر و براي يادآوري اين حقيقت كه جنگ، هرجا كه باشد، بيش از همه، آينده را هدف قرار ميدهد. در سكوت كلاسهايي كه به ياد آن دانشآموزان برگزار ميشود، صدايي پنهان وجود دارد؛ صداي نسلي كه بيش از هر زمان ديگري، نيازمند امنيت، آرامش و اميد است.
برنامههاي بزرگداشت چهلم شهداي دانشآموز ميناب
معاون پرورشي و فرهنگي وزارت آموزش و پرورش با تشريح برنامههاي بزرگداشت چهلم شهداي دانشآموز ميناب از برگزاري بيش از ۳هزار مراسم محوري در سراسر كشور خبر داد و گفت: علاوه بر اين مراسمها، بزرگداشت مجازي در تمامي كلاسهاي درس و نيز هزاران رويداد محلي و منطقهاي با حضور دانشآموزان در سراسر كشور براي پاسداشت مقام شهداي دانشآموز برگزار خواهد شد. صادق حسينزاده ملكي در تشريح برنامههاي بزرگداشت چهلم شهداي ميناب با بيان اينكه اين برنامهها با توجه به گستره نظام تعليم و تربيت در چهار سطح ملي، استاني، منطقهاي و مدرسهاي طراحي شده است، گفت: در سطح ملي، وزارت آموزش و پرورش با تبيين چارچوب برنامهها، توليد پيامها و محتواي فرهنگي، تهيه بستههاي رسانهاي و ايجاد يادمان شهداي جنگ رمضان بهويژه دانشآموزان شهيد مدرسه شجره طيبه ميناب، سياستگذاري و هدايت برنامهها را بر عهده دارد. او افزود: در سطح استاني نيز ۳۲ ادارهكل آموزش و پرورش با استفاده از ظرفيتهاي دانشآموزي و با برگزاري يادوارههاي استاني و پويشهايي مانند، روضه خانگي به ياد شهداي جنگ رمضان به گسترش اين برنامهها كمك ميكنند.
