بررسي دلايل بي‌ميلي برخي والدين نسبت به مدرسه رفتن فرزندانشان

شكاف اعتماد ميان خانه و مدرسه

۱۴۰۴/۱۱/۲۱ - ۰۱:۲۸:۲۸
کد خبر: ۳۷۶۸۰۸
شكاف اعتماد ميان خانه و مدرسه

 بي‌ميلي برخي والدين به فرستادن فرزندانشان به مدرسه، پديده‌اي است كه در سال‌هاي اخير آرام‌آرام از حاشيه به متن آمده است.

آينده‌اي كه از كلاس درس مي‌گذرد

گلي ماندگار|

 بي‌ميلي برخي والدين به فرستادن فرزندانشان به مدرسه، پديده‌اي است كه در سال‌هاي اخير آرام‌آرام از حاشيه به متن آمده است. اگر زماني مدرسه رفتن يك مسير بديهي، طبيعي و حتي افتخارآميز براي خانواده‌ها تلقي مي‌شد، امروز در گفت‌وگوهاي روزمره والدين مي‌توان ترديد، اضطراب و حتي گاه نوعي مقاومت را مشاهده كرد. از هزينه‌هاي مستقيم و غيرمستقيم آموزش گرفته تا نگراني درباره كيفيت يادگيري، امنيت رواني و آينده شغلي، مجموعه‌اي از عوامل دست به دست هم داده‌اند تا رابطه خانواده با مدرسه ديگر به سادگي گذشته نباشد. اين موضوع تنها يك انتخاب فردي نيست؛ بلكه نشانه‌اي از تغييرات عميق‌تر در ساختار اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه است. وقتي والدين مي‌پرسند: «مدرسه دقيقا چه چيزي به فرزند من اضافه مي‌كند؟» در واقع پرسشي بنيادين درباره كارآمدي نظام آموزشي مطرح مي‌كنند. پاسخ به اين پرسش نيازمند نگاه چندبعدي است؛ از منظر آموزش، جامعه‌شناسي و روانشناسي. بسياري از والدين امروز آموزش را با معيار «بازدهي» مي‌سنجند. آنها هزينه مي‌كنند و انتظار دارند نتيجه ببينند؛ نتيجه‌اي كه بتواند آينده تحصيلي و شغلي فرزندشان را تضمين كند. اما در شرايطي كه بازار كار آشفته است و مدارك تحصيلي لزوما به اشتغال پايدار منجر نمي‌شود، طبيعي است كه اين اعتماد تضعيف شود.

    سوالي با موضوع ارزش افزوده

افروز محمدي، كارشناس آموزش در اين باره به «تعادل» مي‌گويد: خانواده‌ها وقتي مي‌بينند فارغ‌التحصيلان دانشگاهي نيز براي يافتن شغل مناسب با مشكل مواجهند، زنجيره آموزش تا اشتغال را ناكارآمد ارزيابي مي‌كنند. در نتيجه اين پرسش برايشان ايجاد مي‌شود كه آيا سال‌ها حضور در مدرسه و صرف هزينه، ارزش افزوده واقعي ايجاد مي‌كند يا خير. او توضيح مي‌دهد: مدرسه در ذهن بسياري از والدين ديگر تنها محل يادگيري نيست، بلكه بايد مهارت‌محور، آينده‌نگر و متناسب با نيازهاي واقعي زندگي باشد. اگر خانواده احساس كند محتواي آموزشي با جهان بيرون بي‌ارتباط است، انگيزه براي مشاركت كاهش مي‌يابد.

     فشار اقتصادي؛ مانعي بزرگ اما پنهان

اين كارشناس آموزش در ادامه اظهار مي‌دارد: گرچه تحصيل در مدارس دولتي به ظاهر رايگان است، اما واقعيت زندگي خانواده‌ها چيز ديگري مي‌گويد. هزينه سرويس، لوازم‌التحرير، پوشاك، كلاس‌هاي تقويتي، كمك‌هاي داوطلبانه و ده‌ها خرج ريز و درشت ديگر، آموزش را به پروژه‌اي سنگين تبديل كرده است. محمدي مي‌گويد: بسياري از خانواده‌ها در شرايط تورمي، ناچارند ميان نيازهاي فوري معيشتي و هزينه‌هاي آموزشي انتخاب كنند. در چنين وضعيتي گاهي ادامه تحصيل فرزند، به‌ويژه در مقاطع بالاتر به تعويق مي‌افتد يا با بي‌ميلي دنبال مي‌شود. او تاكيد مي‌كند: وقتي خانواده زير فشار اقتصادي است، آموزش از يك حق بديهي به كالايي تبديل مي‌شود كه بايد براي آن چانه‌زني كرد. اين تغيير نگاه، پيامدهاي گسترده‌اي براي آينده جامعه دارد.

    شكاف كيفيت؛ دغدغه‌اي كه  جدي‌تر شده است

اما مساله فقط پول نيست. والدين درباره كيفيت آموزش نيز ترديد دارند. مقايسه ميان مدارس، احساس نابرابري، تراكم كلاس‌ها، فرسودگي فضاهاي آموزشي و كمبود معلم متخصص، سبب شده برخي خانواده‌ها احساس كنند مدرسه نمي‌تواند انتظارات حداقلي آنها را برآورده كند. افروز محمدي با بيان اين مطلب خاطرنشان مي‌كند: وقتي خانواده‌ها ناچارند براي جبران ضعف‌هاي مدرسه به كلاس خصوصي و آموزش بيرون از مدرسه متوسل شوند، اين پرسش برايشان ايجاد مي‌شود كه نقش اصلي مدرسه چيست؟

     روايت جامعه‌شناسانه از يك بي‌اعتمادي

افسانه اعتمادي، كارشناس جامعه‌شناسي نيز درباره دلايل اين عدم تمايل به «تعادل» مي‌گويد: از نگاه جامعه‌شناسي، بي‌ميلي به مدرسه را نمي‌توان جدا از تحولات گسترده‌تر جامعه فهميد. نهاد مدرسه زماني از مشروعيت بالايي برخوردار بود، زيرا مسير ارتقاي اجتماعي را هموار مي‌كرد. اما وقتي اين مسير مسدود يا مبهم مي‌شود، سرمايه‌گذاري آموزشي نيز زير سوال مي‌رود. او مي‌افزايد: خانواده‌ها در حال بازتعريف مفهوم موفقيت هستند. برخي به مهارت‌آموزي زودهنگام، مهاجرت يا ورود سريع‌تر به بازار كار فكر مي‌كنند. در چنين شرايطي، مدرسه ديگر تنها گزينه پيش رو نيست. اين جامعه‌شناس اضافه مي‌كند: ما با نوعي فرسايش اعتماد عمومي روبه‌رو هستيم. وقتي آينده قابل پيش‌بيني نيست، تصميم‌هاي كوتاه‌مدت جايگزين برنامه‌ريزي‌هاي بلندمدت مي‌شوند.

    تغيير نقش خانواده‌ها در فرآيند تربيت

اعتمادي در ادامه مي‌گويد: يكي ديگر از نكات مهم، افزايش آگاهي والدين و دسترسي به منابع آموزشي متنوع است. اينترنت، كلاس‌هاي آنلاين و آموزش‌هاي غيررسمي باعث شده خانواده‌ها احساس كنند مي‌توانند بخشي از نقش مدرسه را خودشان ايفا كنند. اين جامعه شناس مي‌افزايد: اين وضعيت نوعي رقابت ميان آموزش رسمي و غيررسمي ايجاد كرده است. اگر مدرسه نتواند مزيت خاص خود را نشان دهد، خانواده‌ها ممكن است گزينه‌هاي ديگر را ترجيح دهند. مثل اينكه در گذشته يك توافق نانوشته وجود داشت؛ درس بخوان، مدرك بگير و موقعيت اجتماعي بهتري به دست آور. اين زنجيره حالا براي بسياري از خانواده‌ها از هم گسسته است. وقتي جوان تحصيلكرده بيكار مي‌ماند يا شغلي نامرتبط و كم‌درآمد دارد، طبيعي است كه خانواده‌ها در سرمايه‌گذاري آموزشي ترديد كنند. او در پاسخ به اين سوال كه آيا مساله فقط مربوط به اقتصاد و اشتغال است يا دلايل ديگري هم دارد، اظهار مي‌دارد: اقتصاد بسيار تعيين‌كننده است اما همه ماجرا نيست. ما با نوعي فرسايش اعتماد عمومي به نهادها هم روبه‌رو هستيم. خانواده‌ها فقط نمي‌پرسند «هزينه تحصيل چقدر است؟»، بلكه مي‌پرسند «فايده‌اش چيست؟» اگر پاسخ روشني نگيرند، به گزينه‌هاي ديگر فكر مي‌كنند؛ از مهارت‌آموزي آزاد گرفته تا ورود زودتر به بازار كار يا حتي برنامه‌ريزي براي مهاجرت. افسانه اعتمادي با اشاره به اينكه دسترسي به آموزش‌هاي آنلاين و غير رسمي مي‌تواند در اين فرآيند نقش داشته باشد، مي‌گويد: زماني مدرسه تقريبا تنها مرجع انتقال دانش بود. امروز اين انحصار از بين رفته. خانواده‌ها مي‌بينند كه مي‌توان با هزينه كمتر يا انعطاف بيشتر، مهارت‌هايي را خارج از مدرسه ياد گرفت. بنابراين مدرسه بايد نشان دهد چه مزيتي دارد كه جاي ديگري پيدا نمي‌شود؛ مثلا شبكه اجتماعي، تربيت شهروندي يا يادگيري جمعي.

   تاثير كيفيت متفاوت مدارس در بي‌ميلي خانواده‌ها به فضاي آموزش

اين جامعه شناس در بخش ديگري از سخنان خود به تاثير كيفيت مدارس در بي‌ميلي خانواده‌ها اشاره كرده و مي‌افزايد: وقتي احساس نابرابري آموزشي پررنگ مي‌شود، خانواده‌اي كه دسترسي به مدرسه باكيفيت ندارد ممكن است كل سيستم را زير سوال ببرد. اين احساس كه «ديگران جلوترند و ما هرچه بدويم نمي‌رسيم» مي‌تواند انگيزه را فرسوده كند. در نهايت اگر اعتماد به آموزش رسمي كاهش يابد، انسجام اجتماعي آسيب مي‌بيند. مدرسه يكي از مهم‌ترين فضاهاي مشترك تجربه جمعي است. وقتي كودكان مسيرهاي كاملا جداگانه‌اي طي كنند، شكاف‌هاي طبقاتي و فرهنگي عميق‌تر مي‌شود. در واقع مساله فقط آموزش نيست؛ آينده همبستگي اجتماعي است.

    تفاوت ميان محتواي آموزشي با زندگي واقعي

افسانه اعتمادي در ادامه تاكيد مي‌كند: مساله ديگر تفاوت ميان محتواي آموزشي با زندگي واقعي است. انتقادي كه سال‌هاست از سوي والدين مطرح مي‌شود. اگر برنامه درسي نتواند مهارت‌هاي كاربردي، تفكر انتقادي و توانايي حل مساله را تقويت كند، خانواده‌ها آن را ناكافي مي‌بينند. آنها مي‌خواهند فرزندشان براي «زندگي» آماده شود، نه فقط براي امتحان. از سوي ديگر موفقيت ديگر الزاما به معناي مدرك دانشگاهي نيست. بعضي خانواده‌ها كارآفريني، مهارت فني يا حتي شهرت در فضاي مجازي را مسيرهاي سريع‌تر و ملموس‌تري مي‌بينند. مدرسه اگر نتواند خود را با اين تغييرات هماهنگ كند، جايگاهش تضعيف مي‌شود.

    آثار رواني دوري يا بي‌ميلي به مدرسه

اما ماجرا تنها به اقتصاد و جامعه ختم نمي‌شود. كودكي كه احساس مي‌كند مدرسه رفتنش براي خانواده اهميتي ندارد يا با ترديد همراه است، پيام‌هاي پيچيده‌اي دريافت مي‌كند. اينجاست كه پاي روانشناسي به ميان مي‌آيد. فرنوش حريرچيان، روانشناس كودك نيز در اين باره به «تعادل» مي‌گويد: مدرسه فقط محل آموزش رياضي و علوم نيست؛ محيطي براي اجتماعي شدن، يادگيري همكاري، رقابت سالم و شكل‌گيري هويت فردي است. حذف يا تضعيف اين تجربه مي‌تواند بر رشد عاطفي كودك تاثير بگذارد. او توضيح مي‌دهد: بي‌ثباتي در حضور آموزشي، مي‌تواند حس تعلق را كاهش دهد و كودك را در برقراري روابط پايدار با همسالان دچار مشكل كند.

     اضطراب آينده؛ ميراث مشترك خانواده و كودك

اين روانشناس ادامه مي‌دهد: وقتي والدين با نگراني و نااميدي درباره كارآمدي مدرسه صحبت مي‌كنند، اين اضطراب به فرزند منتقل مي‌شود. كودك ممكن است تلاش تحصيلي را بي‌فايده بداند يا انگيزه خود را از دست بدهد. در نتيجه چرخه‌اي شكل مي‌گيرد كه افت تحصيلي و كاهش اعتمادبه‌نفس را به دنبال دارد. او هشدار مي‌دهد: اين وضعيت در بلندمدت مي‌تواند به كناره‌گيري اجتماعي و حتي مشكلات رفتاري منجر شود.

    مدرسه به مثابه فضاي امن

حريرچيان تاكيد مي‌كند: يكي از كاركردهاي مهم مدرسه، ايجاد فضاي امن و قابل پيش‌بيني براي كودكان است. جايي كه قوانين روشن است و فرصت تعامل فراهم مي‌شود. دور شدن از اين فضا مي‌تواند احساس بي‌پناهي يا انزوا را افزايش دهد. او مي‌افزايد: حتي اگر كيفيت آموزشي ايده‌آل نباشد، حضور منظم در مدرسه به سلامت روان كودك كمك مي‌كند. جايگزين كردن آن با آموزش‌هاي پراكنده، هميشه نتيجه مشابهي ندارد.

   آينده‌اي كه از كلاس درس مي‌گذرد

بي‌ميلي خانواده‌ها به مدرسه، زنگ خطري جدي براي سياستگذاران است. اگر اعتماد به آموزش رسمي كاهش يابد، نابرابري‌هاي اجتماعي عميق‌تر خواهد شد. خانواده‌هايي كه منابع بيشتري دارند، مسيرهاي جايگزين پيدا مي‌كنند، اما ديگران ممكن است كاملا از چرخه آموزش باكيفيت خارج شوند. در نهايت بازسازي اعتماد نيازمند اصلاحات واقعي در كيفيت، عدالت آموزشي و ارتباط ميان تحصيل و اشتغال است. بدون اين پيوند، ترديدها باقي مي‌ماند. پرسش والدين درباره فرستادن فرزندان به مدرسه، تنها پرسشي درباره يك ساختمان يا برنامه درسي نيست؛ بلكه درباره آينده، امنيت اقتصادي و معناي موفقيت در جامعه امروز است. تا زماني كه اين دغدغه‌ها پاسخ روشني نگيرند، بي‌ميلي ادامه خواهد داشت. در عين حال روانشناسان هشدار مي‌دهند كه هرچه فاصله كودكان با محيط مدرسه بيشتر شود، بازگشت آنها دشوارتر خواهد بود. بنابراين گفت‌وگو ميان خانواده‌ها، مسوولان و متخصصان ضروري است؛ گفت‌وگويي براي بازتعريف نقش مدرسه در دنياي جديد و احياي اميدي كه زماني با صداي زنگ آغاز مي‌شد.