همزيستي اجباري نيروگاهها و پتروشيميها در بحران انرژي
زمستانها با كمبود گاز آغاز ميشوند و تابستانها با خاموشي برق به اوج ميرسند؛ چرخهاي تكراري كه حالا ديگر فقط يك مشكل فصلي نيست، بلكه به نشانهاي از ناترازي مزمن انرژي در كشور تبديل شده است.
زمستانها با كمبود گاز آغاز ميشوند و تابستانها با خاموشي برق به اوج ميرسند؛ چرخهاي تكراري كه حالا ديگر فقط يك مشكل فصلي نيست، بلكه به نشانهاي از ناترازي مزمن انرژي در كشور تبديل شده است. در ميانه اين بحران، بازيگران تازهاي وارد ميدان توليد برق شدهاند؛ پتروشيميها و صنايع بزرگ. صنايعي كه زماني صرفا مصرفكننده انرژي بودند، امروز با احداث نيروگاههاي خودتأمين، به توليدكننده برق بدل شدهاند؛ تغييري كه هم ميتواند راهحل باشد و هم منشأ تعارض منافع.
ريشه بسياري از چالشهاي امروز صنعت برق را بايد در كمبود گاز جستوجو كرد. گازي كه سوخت اصلي نيروگاههاي كشور است، در فصول سرد بهدليل افزايش مصرف خانگي، به اندازه كافي به نيروگاهها نميرسد. نتيجه آن، استفاده از سوختهاي مايع، كاهش راندمان، افزايش آلايندگي و درنهايت خاموشيهاي گسترده است. در اين ميان، پتروشيميها نيز از اين كمبود بينصيب نماندهاند. محدوديت خوراك گاز، كاهش توليد، افت صادرات و زيانهاي مالي، مديران اين صنايع را به فكر راهحلهاي مستقل انداخته است. يكي از مهمترين اين راهحلها، توليد برق در داخل مجموعههاي صنعتي بوده است. در سالهاي اخير، احداث نيروگاههاي خودتأمين توسط پتروشيميها و صنايع بزرگ شتاب گرفته است. اين نيروگاهها، كه اغلب با سيكل تركيبي يا گازسوز طراحي ميشوند، برق مورد نياز واحد صنعتي را تأمين كرده و در برخي موارد مازاد آن را به شبكه ميفروشند.
مدافعان اين سياست معتقدند كه خودتأميني برق، فشار را از شبكه سراسري برميدارد و به افزايش تابآوري صنعت در برابر بحرانهاي انرژي كمك ميكند. اما منتقدان ميپرسند: آيا اين مسير، به دوپاره شدن نظام انرژي كشور منجر نميشود؟ جايي كه صنايع بزرگ برق و گاز خود را تأمين ميكنند و مصرفكنندگان كوچكتر با خاموشي و محدوديت مواجه ميشوند؟ يكي از چالشهاي اساسي اين همزيستي، تعارض منافع ميان نيروگاهها و پتروشيميهاست. هر دو بخش به گاز نياز دارند؛ اما در شرايط كمبود، اولويت با كدام است؟ توليد برق براي مصارف عمومي يا توليد محصولات پتروشيمي براي صادرات و ارزآوري؟ در عمل، سياستگذار تلاش كرده با تقسيم محدوديتها، هر دو بخش را فعال نگه دارد. اما اين رويكرد اغلب به نارضايتي دو طرف انجاميده است. نيروگاهها از كمبود سوخت مينالند و پتروشيميها از كاهش خوراك. نتيجه، كاهش بهرهوري كل زنجيره انرژي و افزايش هزينههاي پنهان براي اقتصاد كشور است. ورود پتروشيميها به عرصه توليد برق، تصوير سنتي صنعت نيرو را تغيير داده است. اكنون بخشي از ظرفيت توليد برق كشور خارج از كنترل مستقيم شبكه سراسري قرار دارد. اين موضوع اگرچه در كوتاهمدت ميتواند خاموشيها را كاهش دهد، اما در بلندمدت، چالشهاي تنظيمگري و حكمراني انرژي را تشديد ميكند. سوال كليدي اين است: آيا برق توليدي صنايع بايد در خدمت شبكه قرار گيرد يا صرفاً به مصرف داخلي آنها برسد؟ پاسخ به اين سوال، نيازمند چارچوبهاي شفاف حقوقي و اقتصادي است؛ چارچوبهايي كه هنوز بهطور كامل شكل نگرفتهاند.
از منظر اقتصادي، توليد برق توسط پتروشيميها اغلب توجيهپذير است. قيمت پايين گاز، امكان فروش برق مازاد و كاهش ريسك توقف توليد، اين سرمايهگذاريها را جذاب ميكند. اما از منظر ملي، اين روند ميتواند به تضعيف سرمايهگذاري در نيروگاههاي عمومي منجر شود. اگر توليد برق بهتدريج به سمت صنايع بزرگ سوق پيدا كند، انگيزه دولت و بخش خصوصي براي توسعه نيروگاههاي عمومي كاهش مييابد. اين موضوع ميتواند شكاف ميان عرضه و تقاضاي برق را در آينده عميقتر كند. بسياري از نيروگاههاي خودتأمين در مناطق صنعتي و نزديك به مراكز جمعيتي احداث شدهاند. در شرايطي كه كمبود گاز آنها را به استفاده از سوخت مايع سوق ميدهد، آلودگي هوا به يكي از پيامدهاي جدي اين سياست تبديل ميشود. موضوعي كه كمتر در محاسبات اقتصادي ديده ميشود، اما هزينه اجتماعي بالايي دارد. آنچه امروز در رابطه نيروگاهها و پتروشيميها ديده ميشود، بيشتر شبيه يك مديريت بحران كوتاهمدت است تا يك راهبرد بلندمدت انرژي. فقدان برنامه جامع براي همزمانسازي توسعه گاز، برق و صنعت، باعث شده تصميمها اغلب واكنشي و مقطعي باشند. كارشناسان تأكيد ميكنند كه بدون اصلاح قيمت انرژي، بهينهسازي مصرف، توسعه انرژيهاي تجديدپذير و بازنگري در اولويتهاي تخصيص گاز، اين تعارضها نهتنها حل نخواهند شد، بلكه تشديد نيز ميشوند. پتروشيميها امروز بخشي از بار توليد برق كشور را به دوش ميكشند؛ نقشي كه هم فرصت است و هم تهديد. اگر اين ظرفيت در چارچوب يك سياست ملي منسجم هدايت شود، ميتواند به افزايش امنيت انرژي كمك كند. اما اگر به حال خود رها شود، خطر شكلگيري نظامي نابرابر و ناكارآمد را در پي دارد. درنهايت، پرسش اصلي همچنان باقي است آيا پتروشيميها قرار است ناجيان خاموش صنعت برق باشند يا رقباي پرقدرت آن؟ پاسخ اين پرسش، آينده همزيستي نيروگاهها و صنايع بزرگ را در اقتصاد انرژي ايران رقم خواهد زد.
